توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زندگی نامه بازیگران و هنرمندان
maziyar
11-18-2008, 08:43 PM
پرویز پرستویی
104
105
تاریخ تولد: 1334 (همدان)
مدرک تحصیلی: دیپلم طبیعی
دارای مدرک درجه یک هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
...............................................
فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد.
در سال 1353 برای بازی در نمایش « دکه » و یک سال بعد برای بازی در نمایش « تسلیم شدگان » جایزه کاخ جوانان را گرفت.
برای نخستین فیلمش « دیار عاشقان » دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت.
او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم « لیلی با من است » و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم « آژانس شیشه ای » شد.
بازی زیبای او در فیلم « مومیایی 3 » تحسین همگان را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برانگیخت.
سال 1380 سال خوبی برای او نبود. فیلم « آب و آتش » با بازی نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فیلم تکه پاره شده « موج مرده » با تکرار نقش حاج کاظم « آژانس شیشه ای » چهره موفقی از پرویز پرستویی به جا نگذاشت.
پرویز پرستویی در سال 1381 فیلم نچندان موفق « عزیزم من کوک نیستم » را با بازی خوبش بر پرده سینماها داشت که در همان سال یکی از دو جایزه بهترین بازیگر مرد را از « جشن ماهنامه دنیای تصویر » دریافت کرد.
پرویز پرستویی در سال 1382 بار دیگر چشمها را به سوی خود خیره کرد. بازی معرکه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولک » در فیلم « مارمولک » (کمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیئت داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (بهمن 1382) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور 1383) را برای او به ارمغان آورد.
پرویز پرستویی در ضمن برای بازی در فیلم « بید مجنون » (مجید مجیدی) و « به نام پدر » (ابراهیم حاتمی کیا، 1384) برای دو بار پیاپی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و سومین و بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر شده است.
...............................................
فیلمهای سینمایی:
- دیار عاشقان (حسن کاربخش، 1362)
- پیشتازان فتح (1362)
- سازمان 4 (1366)
- شکار (مجید جوانمرد، 1366)
- حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد، 1369)
- مار (مجید جوانمرد، 1370)
- آدم برفی (داود میرباقری، 1373)
- لیلی با من است (کمال تبریزی، 1374)
- مهرمادری (کمال تبریزی، 1376)
- روانی (داریوش فرهنگ، 1376)
- آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا، 1376)
- مرد عوضی (محمدرضا هنرمند، 1377)
- روبان قرمز (ابراهیم حاتمی کیا، 1377)
- شوخی (همایون اسعدیان، 1378)
- عشق شیشه ای (رضا حیدرنژاد، 1378)
- مومیایی 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
- موج مرده (ابراهیم حاتمی کیا، 79-1378)
- آب و آتش (فریدون جیرانی، 79-1378)
- عزیزم من کوک نیستم (محمدرضا هنرمند، 1380)
- دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی، 1381)
- دوئل (احمدرضا درویش، 1381)
- بانوی من (یدالله صمدی، 1381)
- دوئل (احمدرضا درویش، 1381)
- مارمولک (کمال تبریزی، 1382)
- بید مجنون (مجید مجیدی، 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
مجموعه های تلویزیونی:
- امام علی (ع) (مجموعه - داود میرباقری - 1370)
- آوای فاخته (مجموعه - بهمن زرین پور - 1375)
- زیر چتر خورشید (مجموعه - بهمن زرین پور - 1376)
- خاک سرخ (مجموعه - ابراهیم حاتمی کیا - 80/1379)
- زیر تیغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند - 1385
maziyar
11-18-2008, 08:49 PM
نگاهی به کارنامه بازیگری ترانه علیدوستی
106
107
یک بازیگر دوراندیش
؛برخلاف بیشتر بازیگران جوانی که این سال ها بر پرده سینما ظاهر شده اند، مسیری متفاوت را طی کرده است. ورود او به عرصه سینما نه براساس روابط خاص بوده است، نه به سبب ویژگی های ظاهری اش. وی به شکلی کاملا حرفه ای و سالم، پا به سینما گذاشت. پیش از آن که توسط «حبیب رضایی» و «رسول صدرعاملی» کشف شود، به خاطر علاقه ای که به بازیگری داشت، برای آموختن این حرفه به کلاس های آزاد بازیگری می رفت، تا این هنر را به گونه ای علمی و حساب شده بیاموزد. همه این ویژگی ها از «ترانه علیدوستی» چهره ای خاص و تا حدی منحصر به فرد می سازد. او هنوز هم این دوراندیشی و حسابگری را در رفتارش دارد. شهرت و محبوبیتی که پس از نمایش فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» نصیب او شد، هرگز وی را فریفته، مغرور و خودشیفته نساخت. اگر از جنس دیگر بازیگران جوان سینما بود، بی تردید عکس ها و گفتگوهایش در انواع مختلف نشریات، به چاپ می رسید و چهره اش برای فروش بیشتر، عکس روی جلد بیشتر مجلات تخصصی و غیرتخصصی سینما می شد. اما او درست از همان زمان که مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفت، از انجام گفتگوهای جلف، سبک و جار و جنجال هایی که خاص برخی بازیگران جوان شیفته نام و شهرت است، به شدت پرهیز و خود را در حاشیه امن سینما پنهان کرد.
سماجتی که موفقیت به همراه دارد
؛با وجود پیشنهادهای فراوان، بی شمار و گوناگونی که پس از بازی در فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» به کارگردانی «رسول صدرعاملی» داشت، آن قدر در مقابل آنها سماجت کرد و «نه» گفت، تا نقشی ویژه که شباهتی به نقش آفرینی پیشینش نداشته باشد، به او پیشنهاد شود. «ترانه علیدوستی» در بیستمین جشنواره فیلم فجر (٠٨٣١)، به سبب بازی روان، باورپذیر و حسی اش در «من ترانه پانزده سال دارم» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را، به خانه برد. در ششمین جشن خانه سینما -١٨٣١-، نیز به خاطر بازی در همین فیلم، نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر زن شد. جشنواره فیلم «لوکارنو»ی سوئیس نیز یوزپلنگ نقره ای بهترین بازیگر را، به خاطر بازی حرفه ای اش در این فیلم به او اهدا کرد.
گزیده کاری؛ یک امتیاز پردردسر
؛بازی در «شهر زیبا»ی «اصغر فرهادی» فرصتی طلایی بود که ترانه علیدوستی، چند سال انتظار آن را می کشید. بازی تحسین برانگیز او در «من ترانه پانزده سال دارم»، به گمان برخی منتقدان بازی غریزی یک نابازیگر به شمار می آمد. در حالی که نابازیگران بسیاری که در این سال ها با یک فیلم درخشیده اند، در تجربه های بعدی شان، فقط خود را تکرار کرده اند. اگر «ترانه علیدوستی» جوان، یک نابازیگر بود در «شهرزیبا» نمی توانست باز هم بازی متفاوت، درخور تحسین و قابل اعتنایی از خود به نمایش بگذارد. تا بدانجا که ستایش و تحسین تماشاگران و منتقدان را به همراه داشته باشد.
بی شک پذیرفتن پیشنهاد «اصغر فرهادی» برای بازی در «شهر زیبا»، چالش بزرگی برای علیدوستی به همراه داشت. نقش «فیروزه» در «شهر زیبا» با نقش «ترانه » در «من ترانه پانزده سال دارم»، شباهت های اندکی داشت. اما «ترانه علیدوستی» با درک تفاوت های این دو زن جوان و به نمایش گذاشتن یک بازی متفاوت، به خوبی توانست از این آزمون مهم نیز سربلند بیرون آید. «ترانه» و «فیروزه» هر دو زنان مستقلی هستند که می خواهند خودشان باشند. هر دو نوزاد دارند، تنهایند و در جستجوی عشق و زندگی. اما «فیروزه» از طبقه دیگری است، زنی از قشر پایین دست جامعه. به همین سبب وقار و متانتی که «ترانه» دارد، در او نیست. «فیروزه» برخلاف «ترانه» با محیط اطرافش، ساده تر و راحت تر ارتباط برقرار می کند. به همین سبب است که بیشتر از «ترانه» در دل اجتماع می باشد و ناهنجاری های بسیاری را تجربه می کند. «فیروزه» کتک می خورد، پرخاش می کند و در محله ای نه چندان مناسب زندگی می کند. اما «ترانه» زنی تحصیلکرده، بی گناه اما مقتدر است.
«ترانه علیدوستی» به خوبی می تواند از چشمانش، برای انتقال حس لازم به تماشاگر بهره گیرد. در نخستین تجربه سینمایی اش -من ترانه پانزده سال دارم- این پختگی، در چهره و نگاهش موج می زند.
در صحنه های مختلفی از «شهر زیبا» نیز احساسات و عواطف زنی تنها، درمانده، دردمند و مردد را، به خوبی با نگاه هایش به تماشاگر منتقل می کند. البته طنین صدای ترانه علیدوستی نیز سهم زیادی، در ارائه بازی های خوب و باورپذیری نقش هایش نزد تماشاگر دارد. در سینمای ایران، نقش های ویژه، که جای کار برای بازیگران زن داشته باشد، بسیار اندک است. به ویژه آن که همین نقش های معدود، نخست به دو سه بازیگر ستاره پیشنهاد می شود. اگر آنها از پذیرفتن آن کناره گیرند، آن زمان است که دیگر بازیگران فرصت ایفای آن نقش ها را می یابند. به همین سبب برای بازیگران گزیده کاری همچون «ترانه علیدوستی»، نقش های مناسب و متفاوت در سینمای ایران کمیاب است . همین امتیاز سبب شده است، در کارنامه بازیگری وی فیلم های زیادی به ثبت نرسد.
یک تجربه درخشان
؛پس از «شهر زیبا» وسوسه حضور در عرصه تئاتر، سبب شد علیدوستی در نخستین تجربه تئاتری اش باز هم در کنار بازیگران برجسته و صاحب نام بر صحنه حاضر شود.
«محمد رحمانیان» پس از تماشای فیلم «شهر زیبا» ،در پی این بود که روزی این بازیگر مستعد را به تئاتر جذب کند تا توانمندی هایش را در این عرصه نیز به نمایش بگذارد. نمایش «فنز» فرصت مناسبی بود تا علیدوستی در کنار بازیگرانی چون: «پرویز پرستویی»، «مهتاب نصیرپور» و «حبیب رضایی»، گوشه ای از استعدادهای پنهانش را در عرصه تئاترنیز به تماشا بگذارد.
موفقیت های این نمایش و استقبال تماشاگران و منتقدان از آن، باز هم سبب نشد تا وی شیفته شهرت و فریفته نام شود. هرچند پس از بازی در این نمایش، پیشنهادهای فراوانی از سوی برخی کارگردانان تئاتر داشت،اما باز هم ترجیح داد نخستین تجربه صحنه ای اش، متفاوت باشد. از این رو باز هم به تمامی نقش های پیشنهادی «نه» گفت تا خودش را تکرار نکند. اجراهای خارج از کشور این نمایش، بیش از پیش نام «ترانه علیدوستی» را بر سر زبان ها انداخت. اگر هر بازیگر جوان دیگری به جای او بود در دام کلیشه ها می افتاد و زرق و برق شهرت، او را وسوسه می کرد تا در پی درخشش بیشتر باشد. اما وی باز هم ثابت کرد نمی خواهد به صرف حضور پررنگ و مستمر، در کارنامه اش خدشه ای وارد شود. این خود امتیازی درخور تحسین است که متاسفانه نزد دیگر بازیگران جوان ،کمتر نشانی از آن می توان یافت.
احترام زیبنده هر نامی نیست
108
؛«ترانه علیدوستی» در دومین همکاری اش با «اصغر فرهادی» در «چهارشنبه سوری»، یکی دیگر از نقش آفرینی های ماندگار و تاثیرگذار خود را رقم زد. بازی بی نقص، زیرپوستی، روان و باورپذیر او در فیلم «چهارشنبه سوری» فرهادی، دیگر بار او را نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن از جشنواره فیلم فجر کرد. اگرچه در نهایت این جایزه به «مهتاب نصیرپور» برای بازی در فیلم «به نام پدر» رسید. اما او چنین جایزه ای را برای همین فیلم از جشن خانه سینما دریافت کرد. بازی درخشان و برون گرای وی در «چهارشنبه سوری»، همه درونیات او را با چهره ای ساده و صمیمی آشکار می کند. صحنه ای از «چهارشنبه سوری» را به خاطر بیاورید که او به شکلی ساختگی، از آرایشگاه وقت می گیرد و جزئیات بازی درخشان خود را به نمایش می گذارد. آن دروغ گفتن برای او چون بازی بچگانه ای است، که لبخندی همراه با شیطنت و معصومیت را توأمان بر لبانش می نشاند. زمانی هم که کارش تمام می شود، با حیرتی کودکانه و چهره ای پرسشگر انگشت به دهان می گیرد و از «مژده» -هدیه تهرانی- می پرسد که: «خوب بود یا نه؟» یا صحنه ای که می خواهد برای برداشتن ابروهایش نزد «سیمین» -پانته آ بهرام- برود. وقتی می خواهد به نامزدش زنگ بزند و از او اجازه بگیرد، «مژده» به او می گوید که: «از همین حالا باید یاد بگیری که همه چیز را به همسرت نگویی.» اینجاست که «روحی» -ترانه علیدوستی- می پرسد: «جدی زنگ نزنم؟» در این صحنه و در حین بیان این دیالوگ، چهره او آمیزه ای از معصومیت، شرم و میل فروخورده ای برای زنگ زدن به نامزدش است. نمونه این صحنه ها، در فیلم های «من ترانه پانزده سال دارم» و «شهر زیبا» هم وجود دارند. اما فیلمنامه پر از جزئیات «چهارشنبه سوری»، به شخصیت «روحی»- ترانه علیدوستی- وجهی از «تردید» و «ذوق زدگی» بخشیده است.
بی تردید در وانفسای سینمای امروز، حضور بازیگران جوانی چون «ترانه علیدوستی»را بایدمحترم و مغتنم شمرد. بازیگری ٣٢ ساله که هنوز فریفته شهرت کاذب نشده و نمی خواهد به هر قیمتی در سینما حضور داشته باشد. با وسواس و دقت نقش هایش را انتخاب می کند و بیش از آن که به پرکاری بیندیشد، در پی ماندگاری در عرصه ای است که رقیبان پرادعای فراوانی دارد.
در کنار تمام این امتیازات، او تنها بازیگری است که تاکنون بازی در سه فیلم را در کارنامه خود به ثبت رسانده و برای بازی در هر کدام از آنها یا جایزه گرفته یا نامزد دریافت جایزه بوده است.
navid nickmanesh
01-05-2009, 08:27 PM
آشنایی با نویسندگان - سید مهدی شجاعی
سید مهدی شجاعی
زندگینامه:
سيد مهدي شجاعي در شهريورماه 1339 در تهران به دنيا آمد. در سال 1356 پس از اخذ ديپلم رياضي وارد دانشكده هنرهاي دراماتيك شد و در رشته ادبيات دراماتيك به تحصيل پرداخت. همزمان وارد دانشگاه حقوق دانشگاه تهران شد و پس از چند سال تحصيل در رشته علوم سياسي، پيش از اخذ مدرك كارشناسي، آن را رها كرد و بهطور جدي كار نوشتن در قالبهاي مختلف ادبي را ادامه داد.
حوالي سالهاي 58 و 59 يعني حدود بيست سالگي اولين آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب كتاب منتشر شد. حدود هشت سال مسئوليت صفحات فرهنگي و هنري روزنامه جمهوري اسلامي و سردبيري ماهنامه صحيفه را به عهده داشت. سالهاي متمادي نيز سردبيري مجله رشد جوان را به عهده داشت و همزمان در سمت مدير انتشارات برگ و انتشار حدود سيصد كتاب از نويسندگان و هنرمندان و محققان كشور همت گماشت. مسئوليت داوري چند دوره از جشنواره فيلم فجر و جشنواره تئاتر فجر و جشنواره فيلم كودك و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعاليتهاي هنري و فرهنگي او طي سالهاي 65 تا 75 به شمار ميرود.
او اگرچه رشته تحصيلياش ادبيات نمايشي بوده و چند نمايشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بيشتر بر روي داستاننويسي متمركز شده و مجموعههاي متعددي از داستانهاي كوتاه و بلند را به كاروان تاريخ ادبيات ايران، هديه كرده است.
از ديگر آثار هنري سيد مهدي شجاعي، قطعات ادبي اوست كه در قالب چند كتاب روانة بازار نشر شده است. فيلمنامههاي «بدوك»، «ديروز باراني» و «پدر» كارهاي سينمايي مشترك او با مجيد مجيدي و فيلمنامه «چشم خفاش» و «قله دنيا» كارهاي سينمايي مشترك او با بهزاد بهزادپور است. از ديگر فيلمنامههاي سيد مهدي شجاعي ميتوان به «كمين» و «آخرين آبادي» اشاره كرد كه توسط كانون پرورش فكري كودكان ساخته شدهاند.
شجاعي، در زمينه ادبيات مذهبي، باب تازهاي را گشود و قالبهاي نوين داستاننويسي را در اين عرصه تجربه كرد. كتابهاي «كشتي پهلوگرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از ديار حبيب»، «شكواي سبز»، «خدا كند تو بيايي» و «دست دعا چشم اميد» حاصل تجربيات او در اين زمينه است. ادبيات كودك و نوجوان بخش ديگري از فعاليتهاي ادبي جدي و مستمر سيد مهدي شجاعي به شمار ميرود. او در اين زمينه تاكنون به تأليف و ترجمه بيش از صد كتاب مبادرت ورزيده است. سرپرستي دايرةالمعارف امام حسين(ع) از ديگر فعاليتهاي تحقيقي او به شمار ميرود كه تاكنون 10 مجلد آن منتشر شده است. او هماكنون نگارش فيلمنامه سريالي شهيد چمران را به پايان برده و فيلمنامه سريالي حضرت يوسف(ع) را در 26 قسمت نوشته است.
سيد مهدي شجاعي ضمن عضويت در هيئت مديره كانون پرورش فكري، هماكنون مدير مسئول انتشارات «نيستان» ميباشد.
navid nickmanesh
01-05-2009, 08:35 PM
آشنایی با هنرمندان - عزت الله مهرآوران
عزتالله مهرآوران
نمايشنامهنويس، بازيگر و كارگردان
تاريخ تولد: 1328مسجد سليمان
تحصيلات: نشان درجه 2 هنري از سوي وزارت علوم و وزارت ارشاد اسلامي(معادل كارشناسي ارشد)دريافت صلاحيت هنري از اداره تئاتر در سال 1354 با ارزش كارشناس تئاتر در خوزستان
نمايشها:
نگارش، بازي و كارگرداني نمايش”تازيانه بهرام“ ؛ مسجدسليمان؛ 1345
نگارش، بازي و كارگرداني نمايش”حجله بيد“؛ مسابقات امور تربيتي؛ 1349
نگارش، بازي و كارگرداني نمايش”كلو“؛ جشنواره تئاترشهرستان؛ 1352
بازي و كارگرداني نمايش”دالو“؛ جشنواره تئاتر شهرستان در تهران؛ 1354
بازي در نمايش”مهري خانم“ به كارگرداني”علي تاجر مشائي“؛ تهران،جشنواره تئاتر شهرستان؛ 1356
نگارش نمايشنامه”مرواريد“ به كارگرداني” اكبر زنجانپور“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1361
بازي در فيلم سينمايي”ايليا نقاش كوچك“به كارگرداني”ابوالحسن داودي“؛ ١٣٦٢
نگارش نمايشنامه”راز گل لاله“؛ 1363(اجرا نشده است)
نگارش نمايشنامه”يك خانه دو بيگانه“؛ 1365 (اجرا نشده است)
نگارش و بازي در نمايش”ليكو“ به كارگرداني”مجيد جعفري“؛ تهران،افتتاحيه تئاترنصر؛ 1365
بازي در مجموعه تلويزيوني”مجموعه داستان زندگي“ به كارگرداني”صادق عبداللهي“؛ شبكه ١؛ 1365
بازي در نمايش تلويزيوني”شيلي“ به كارگرداني”اسماعيل شنگله“؛ شبكه ٢؛ 1365
بازي در مجموعه تلويزيوني”راه سوم“ به كارگرداني”منيژه محامدي“؛ شبكه ٣؛ 1369
نگارش، كارگرداني و بازي(با همكاري مريم معترف) در نمايش”مال كنون“؛ تهران،تئاترشهر،تالارچهارس و؛1370
نگارش نمايشنامه”خاكستون“؛ 1370 ؛ (اجرا نشده است)
بازي در نمايش تلويزيوني”فيزيكدانها“ به كارگرداني”رضا كرمرضايي“؛ شبكه ٤؛ 1370
نگارش نمايشنامه”سجلي“، چاپ انتشارات سوره مهر حوزه هنري؛1371
نگارش نمايشنامه”انتظار“؛ چاپ انتشارات سوره مهر حوزه هنري؛1371
نگارش نمايشنامه”جبال بارز“؛ چاپ انتشارات سوره حوزه هنري؛ 1371
نگارش نمايشنامه”عاشقكشون“؛چا انتشارات سوره حوزه هنري؛1371
نگارش نمايشنامه”صدا كن “؛ چاپ انتشارات سوره حوزه هنري؛ 1371
كارگرداني نمايش تلويزيوني”غزلواژه قصد “؛ شبكه ١؛1371
نگارش نمايشنامه”غزلواژه قصد“؛ چاپ دفاع مقدس(برگزيده جشنواره بين المللي دفاع مقدس)؛ ١٣٧٢-١٣٧١
بازي در مجموعه تلويزيوني”فروشگاه بزرگ“ به كارگرداني”احمد بهبهاني“؛ شبكه ٣؛ 1372
نگارش و بازي در نمايش”غربت وطن من نيست“ به كارگرداني”مهدي شمسايي “؛ تهران،تئاترشهر،تالاراصلي؛ 1372
بازي در نمايش تلويزيوني”داستانهاي همسايه“ به كارگرداني”رضا كرمرضايي“؛ شبكه دو؛ 1373
نگارش نمايشنامه”سياوشون“ به كارگرداني”امير آتشاني“؛ تهران،جشنواره تئاتر فجر؛ 1373
بازي در فيلم سينمايي”هتل كارتون“به كارگرداني”سيروس الوند“؛ ١٣٧٥
نگارش نمايشنامه”صاحب منصب عشق“ به كارگرداني”داوود فتحعلي بيگي“؛ تهران،جشنواره تئاتر مهر؛ 1375
بازي در مجموعه تلويزيوني”كژدم 33“ به كارگرداني”مهدي شمسايي“؛ شبكه ٣؛ ١٣٧٦
بازي در فيلم سينمايي”تارهاي نامرئي“به كارگرداني”حبيبالله بهمني“؛ ١٣٧٦
بازي در فيلم سينمايي”آژانس شيشهاي“به كارگرداني”ابراهيم حاتميكيا“؛ ١٣٧٦
بازي در فيلم سينمايي”سيب سرخ حوا“به كارگرداني”سعيد اسلامي“؛ ١٣٧٧
بازي در فيلم سينمايي”موميايي 3“به كارگرداني”محمدرضا هنرمند“؛ ١٣٧٨
بازي در مجموعه تلويزيوني”هتل پيادهرو“ به كارگرداني”بهمن زرين پور“؛ شبكه ٣؛ 1380
نگارش و كارگرداني نمايش”پنجشنبه در گنبد صندلي“؛اهواز ، جشنواره ايران زمين؛ 1381
بازي در فيلم سينمايي”بانوي باراني من“به كارگرداني”يدالله صمدي“؛ 1382
بازي در فيلم سينمايي”كتاب كهنه“به كارگرداني”حسن فتحي“؛ 1382
نگارش و كارگرداني نمايش”طومار حيرت به خط غبار“؛ اهواز، جشنواره ايران زمين؛1382
نگارش و كارگرداني نمايش”خطر مجسمه عبيد جدي است“؛ اهواز، جشنواره ايران زمين؛ 1383
بازي در مجموعه تلويزيوني”فقط به خاطر تو“ به كارگرداني”منصور فلاح“؛ شبكه ٣؛ 1383
بازي در فيلم سينمايي”معما“به كارگرداني”مسعود آبپرور“؛ 1383
بازي در فيلم سينمايي”شب كژدم“به كارگرداني”مسعود آبپرور“؛ 1383
نگارش و بازي در نمايش”روايت زال و رودابه“ به كارگرداني”مريم كاظمي“؛ تهران، موزه كاخ نياوران؛ 1384
نگارش نمايشنامه”ليدي مكبث توانا “ براي شركت در جشنواره تك بازي ارمنستان؛ 1384
نگارش نمايشنامه”هنرپيشه هملت “ براي شركت در جشنواره تك بازي ارمنستان؛ 1384
نگارش نمايشنامه”خرد دور شد، عشق فرزانه گشت“ به كارگرداني”مريم كاظمي“؛ تهران،جشنواره ميراث فرهنگي؛1384
بازي در مجموعه تلويزيوني”غريبانه“ به كارگرداني”قاسم جعفري“؛ شبكه ٥؛ 1384
بازي در فيلم سينمايي”داستان پاييزي“به كارگرداني”اسماعيل فلاحپور“؛ 1384
كارگرداني نمايش”ركاب“؛تهران،جشنوار ه ٢٤ فجر؛١٣٨٤
دريافت جايزه رتبه اول نمايشنامهنويسي از مسابقات امور تربيتي براي نمايشنامه”حجله بيد“؛1349
دريافت جايزه اول نمايشنامهنويسي از مسابقات نمايشنامهنويسي بينالمللي دفاع مقدس براي نمايشنامه ”غزلواژه قصد “؛ 1370
دريافت جايزه نمايشنامهنويسي از مسابقات نمايشنامهنويسي جشنواره روستا براي نمايشنامه”جبال بارز“
دريافت جايزه بهترين متن فيلم وگويندگي از جشنواره فيلم هاي مذهبي براي فيلم”محمديه“ به كارگرداني”سيامك بيات“؛ 1373
دريافت جايزه اول نمايشنامهنويسي از جشنواره صدا براي نمايشنامه”عاشق كشون“؛ 1382
تنظيم 24 طومار شاهنامهخواني كه در طول دورههاي مختلف از سال ١٣٥٠در جشنواره طوس(بزرگداشت فردوسي شاهنامهخواني شده است.
دريافت شال شاهنامهخواني از طرف وزير فرهنگ وارشاد اسلامي(احمد مسجد جامعي)در جشنواره نمايشهاي آئيني وسنتي؛ ١٣٧٨
دريافت جايزه برگزيده نخستين مسابقه ادبيات نمايشي ايران ازخانه تئاتر براي نمايشنامه”ابريشم بانو“؛ 1384
دريافت جايزه برگزيده ادبيات دو سالانه نمايشنامهنويسي ايران براي نمايشنامه”غربت“؛ 1384
موسس و سرپرست گروه تئاتر ”كيخسرو“؛ 1351
موسس و سرپرست گروه تئاتر”هژير“؛ 1381
navid nickmanesh
01-09-2009, 03:36 PM
پرويز پرستويي
تاريخ تولد: 1334 (همدان)
مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي
داراي مدرك درجه يك هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
...............................................
فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.
در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.
براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.
او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.
بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.
سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.
پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.
پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.
پرويز پرستويي در ضمن براي بازي در فيلم « بيد مجنون » (مجيد مجيدي) و « به نام پدر » (ابراهيم حاتمي كيا، 1384) براي دو بار پياپي برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از بيست و سومين و بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر شده است.
...............................................
فيلمهاي سينمايي:
- ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)
- پيشتازان فتح (1362)
- سازمان 4 (1366)
- شكار (مجيد جوانمرد، 1366)
- حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)
- مار (مجيد جوانمرد، 1370)
- آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)
- ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)
- مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)
- رواني (داريوش فرهنگ، 1376)
- آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)
- مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)
- روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)
- شوخي (همايون اسعديان، 1378)
- عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)
- موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
- موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)
- آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)
- عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)
- ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)
- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)
- بانوي من (يدالله صمدي، 1381)
- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)
- مارمولك (كمال تبريزي، 1382)
- بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)
- به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)
مجموعه هاي تلويزيوني:
- امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370)
- آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375)
- زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور - 1376)
- خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379)
- زير تيغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند - 1385)
navid nickmanesh
01-09-2009, 03:37 PM
نام: گلشیفته فراهانی
تاریخ تولد: 1362
دختر بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا
خواهر شقایق فراهانی
...............................................
- تنها خوش شانسی بزرگ او بازی در فیلم درخت گلابی - یکی از بهترین فیلم های مهرجویی - است.
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از بخش بین الملل شانزدهمین جشنواره فیلم فجر.
- بهترین بازیگر جشنواره بیست و دوم فیلم فجر برای بازیهای خیره کننده اش در دو فیلم « بوتیک » و « اشک سرما » به انتخاب نویسندگان و منتقدان
- برنده تندیس زرین هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « اشک سرما »
- درخت گلابی (داریوش مهرجویی - 1376)
- هفت پرده (فرزاد مؤتمن - 1379)
- زمانه (حمیدرضا صلاحمند - 1379)
- جایی دیگر (مهدی کرم پور - 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله - 1381)
- دو فرشته (محمد حقیقت - 1381)
- اشک سرما (عزیز الله حمید نژاد - 1381)
- بابا عزیز (محمد ناصر خمیر - 1382)
- ماهی ها هم عاشق می شوند (علی رفیعی - 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
- گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)
- میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)
- سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385)
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:38 AM
زندگي نامه خسرو شكيبايي
سينما روز _ مريم بوستاني : نگاهي به زندگي و كارنامه هنري مردي با نقش هاي ماندگار ، خسرو شكيبايي
در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.
پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.
او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)
جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:
- هامون / هشتمین دوره
- کیمیا / سیزدهمین دوره
کاندید / جشنواره فیلم فجر:
- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
- سایه به سایه / پانزدهمین دوره
- کاغذ بی خط / بیستمین دوره
فیلمهای سینمایی:
خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)
دادشاه (حبیب کاووش - 1362)
صاعقه (1364)
رابطه (پوران درخشنده - 1365)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)
ترن (امیر قویدل - 1366)
شکار (مجید جوانمرد - 1366)
هامون (داریوش مهرجویی - 1368)
عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)
سارا (داریوش مهرجویی - 1371)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)
کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)
پری (داریوش مهرجویی - 1373)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
سایه به سایه (علی ژکان - 1374)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)
روانی (داریوش فرهنگ - 1376)
زندگی (اصغر هاشمی - 1376)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)
میکس (داریوش مهرجویی - 1378)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)
مزاحم (سیروس الوند - 1380)
اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
ستاره ها (فریدون جیرانی، 1384)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)
دستهاي خالي
اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد , 1385)
مجموعه های تلویزیونی:
مدرس
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی)
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:41 AM
گلشيفته فراهاني
بيوگرافي گلشيفته فراهاني گلبانوي سينماي ايران
سینماروز _ سعید دبیری: گلشیفته فراهانی در( ۱۹ تیر ) ۱۳۶۲در( تهران) متولد شد. وی فرزند (بهزاد فراهانی) 3 و (فهیمه رحیم نیا)4، خواهر ( شقایق فراهانی )5، بازیگران سینما و تلویزیون است. او دانشجوی رشته موسیقی در دانشگاه جامع علمی کاربردی بوده است. بازی در سینما را در سال ۱۳۷۶ با فیلم درخت گلابی به کارگردانی ( داریوش مهرجویی )6 آغاز کرد
در فیلمهای ( درخت گلابی )7،(هفت پرده)8 ، ( زمانه)9 ، (دو فرشته)10 ، (جایی دیگر)11، ( بوتیک)12 ، (بابا عزیز)13 ، ( اشک سرما )14 ، (ماهی ها عاشق می شوند) 15،( به نام پدر)16 ، ( میم مثل مادر )17، (گیس بریده)18 ،( سنتوری )19 ، (دیوار)20 ،(همیشه پای یک زن در میان است) 21 ، به ایفای نقش پرداخته است.او جوان ترین بازیگری است که سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را دریافت کرده است. درخت گلابی جایزه بهترین بازیگر نقش اول بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۷۶ رادر سن ۱۴ سالگی برایش به ارمغان آورد.
افتخارات :
برنده ي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر بخش بين الملل جشنواره ي فيلم فجر، براي بازي در فيلم درخت گلابي - كانديداي دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازیگر نقش اول زن در جشنواره فيلم فجر سال ۸۲ ، به خاطر بازي در اشك سرما - بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن (خانه سینما)، به خاطر اشك سرما - كانديدايي در همين دوره، به خاطر بازي در فيلم بوتيك - بهترین بازیگر زن جشنواره ي بزرگ سه قاره (نانت فرانسه)، به خاطر بازي در بوتيك - بهترين بازيگر زن سال ۸۳، براي بازي در بوتيك، به انتخاب منتقدان و سينمايي نويسان - سومين بازيگر زن سال ۸۳، براي بازي در فيلم اشك سرما - دو بار كانديدايي براي دريافت سيمرغ بلورين به خاطر بازي در فيلم هاي ديوار و هميشه پاي يك زن در ميان است، در جشنواره ي بيست و ششم فيلم فجر.
فیلم میم مثل مادر با هنرمندی وی، با استقبال فراوان تماشاگران و منتقدان مواجه شد. در این فیلم وی نقش مادری را بازی می کند که به دلیل استنشاق گازهای شیمیایی در جنگ ایران و عراق، صاحب فرزندی شده است که دچار مشکلات تنفسی است. ميم مثل مادر به صلاحديد تهيه كننده اش در جشنواره ي فيلم فجر و جشن خانه ي سينما شركت نكرد. وگرنه چه بسا يك تنديس زرين و سيمرغ بلورين ديگر به افتخارات كارنامه ي گلشيفته اضافه مي شد...
3- بهزاد فراهانی بازیگر و فیلمنامه نویس متولد اول بهمن ماه ۱۳۲۳ خورشیدی از روستای درمنک از توابع فراهان واقع در استان مرکزی می باشد. دوره هایی از تئاتر را در فرانسه گذراند و در کارگردانی، بازیگری و نویسندگی فارغ التحصیل شد. او فرزند دوم غلامرضا، همسر فهیمه رحیمیان و پدر شقایق فراهانی و گلشیفته فراهانی است که هر دو بازیگر سینمای ایران هستند.
4- بازیگر سینما که در فیلم زمانه نقش مادر گلیشیفته فراهانی را بازی کرد.
5- تاریخ تولد: 1351 - مدرک تحصیلی: دیپلم گرافیک از هنرستان هنرهای تجسمی و فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه آزاد اسلامی ، از کودکی همراه پدر و مادرش (بهزاد فراهانی و فهیمه رحیمی نیا) به بازی در تئاتر پرداخت. با حضوری کوتاه در فیلم لیلا به سینما آمد اما تنها در فیلم چتری برای دو نفر توانست توانایی های خود را به نمایش بگذارد. بازی او در این فیلم کاملا بر بازی بازیگران مقابلش - رضا کیانیان و هدیه تهرانی - برتری دارد. با بازی خوبش در فیلم پروانه در سطح بین المللی هم توانست موفق شود.
6- در سال ۱۳۱۸ تهران بهدنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در تهران پشت سرگذاشت و بیست ساله بود که برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا رفت. در سال ۱۳۴۴ ه.خ. از دانشگاه یو.سی.ال.ای در لوس آنجلس لیسانس فلسفه گرفت. در همین سال سردبیری نشریهٔ پارس ریویو در لوسانجلس را بهعهده گرفت و سال بعد به تهران آمد و در سال ۱۳۴۶ نخستین فیلم خود به نام الماس ۳۳ را ساخت که شکستی تجاری محسوب میشد و توجه منتقدین را هم به خود جلب نکرد اما در ۱۳۴۸ خورشیدی با کمک غلامحسین ساعدی فیلمنامهٔ گاو را از روی یکی از داستانهای کوتاه عزادارن بیل نوشتهٔ ساعدی نوشت و کارگردانی کرد. این فیلم برای مهرجویی و سینمای ایران جوایز متعددی را در جشنوارههای بینالمللی به ارمغان آورد. گاو هم از نظر تجاری هم از نظر هنری فیلم موفقی از کار درآمد و فصل جدیدی در سینمای ایران گشود. طی چهل سال گذشته به جز وقفهٔ چند سالهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ و وقایع بعد از آن که منجر به مهاجرت مهرجویی به فرانسه شد، او همواره یکی از فیلمسازان مطرح و پرکار ایرانی بودهاست.
7- خلاصه داستان:
محمود شایان در آستانه شصت سالگی برای نوشتن مهمترین کتاب دوران زندگی اش به باغ دوران نوجوانی اش در دماوند می آید. در آنجا باغبان پیر خبر می دهد که درخت گلابی دیگر بار نمی دهد و در مراسمی باید از ریشه قطع شود. اما نویسنده با دیدن درخت گلابی و باغبان و کدخدا به یاد دوران نوجوانی اش در سن 12 سالگی می افتد. زمانی که عاشق دختر عمه اش به نام میم شده بود. می خواست شاعربشود و... گذشته های عاشقانه با میم و گذشته های سیاسی محمود از ذهنش می گذرند. محمود حالا در آستانه شصت سالگی همانند درخت گلابی که هنوز بوی کفشهای کتانی میم را می دهند بی بار شده و نمیتواند کتاب آخرش را تمام کند.
بازیگران: همایون ارشادی، محمدرضا شهبانی نوری، گلشیفته فراهانی، نعمت الله گرجی، پرویز بزرگی، شقایق فراهانی، سپهر آزادی - نویسنده و کارگردان: داریوش مهرجویی
8- خلاصه داستان: چهار جوان ـ معلم زبان، دانشجوی فسلفه، راننده و کارمند – هر کدام به دلایل خاصی دست به سرقت می زنند. هفت پرده نخستین فیلم بلند فرزاد موتمن است که فیلمبرداری آن از 20 اسفند 1378 آغازشد. هفت پرده در نوزدهمین جشنواره فیلم فجرکاندیدای دو جایزه بود که موفق شد جایزه بهترین بازی نقش دوم زن – ماهایا پطروسیان – را نصیب خود کند.
بازیگران: فریبرز عرب نیا، مانی کسرائیان، مهدی احمدی، شاه علی سرخانی، ماهایا پطروسیان، گلشیفته فراهانی، عسل بدیعی کارگردان: فرزاد موتمن
9- ازدواج سعيد و زمانه كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و سعيد براي اين كه به خواسته اش برسد، ابتدا چاقو و بعد فشنگ هايي را كه از زمان جنگ نگه داشته برمي دارد و با تهديد چاقو، اسلحه دوستش قاسم را كه نامزد خواهرش زري نيز هست پس از زخمي كردن او مي گيرد. سعيد به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را كه در خانه تنها هستند گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه كه متحول شده و به اشتباهاتش پي برده، به زمانه زنگ مي زند تا به خانه برگردد. با رسيدن زمانه، بچه ها آزاد مي شوند و عاقد دعوت مي شود تا خطبه عقد را بخواند ولي همان موقع قاسم در بيمارستان بر اثر شدت جراحات مي ميرد.
10- خلاصه داستان: درشهرستاني، پدري بعد از كشتن پسرش به امامزاده اي مي رود و تمامي شب را به راز و نياز با او مي گذراند .... در پاريس، پدري تز دكتراي خود را درباره ي فرشتگان، جنس آنها و حضورشان در ادبيات قديم ايران و غرب مي نويسد..... در بياباني، نوجواني كه از خانه گريخته با فرشته اي آشنا مي شود و دنيايش دگرگون مي شود......
بازیگران : گلشیفته فراهانی – مهران رجبی – فهیمه رحیم نیا – شراره دولت آبادی – و .... کارگردان (محمد حقيقت )
11- خلاصه داستان: جايی ديگر روايت سه نسل از آدمهای اين مرز و بوم استکه بهدنبال آرمانشهر خود، جايی ديگر را جستجو میکنند.
بازیگران: علی مصفا، کتايون رياحی، احمد نجفی، گلشيفته فراهانی، چکامه چمنماه، برزو ارجمند، مانی کسرائيان، همايون ارشادی و شيوا خنياگر - نویسنده و کارگردان : مهدی کرمپور.
12- اتي (احترام) كه خانواده اي فقير دارد و از خانه گريخته، همراه با دوستانش خانه اي اجاره كرده، كه اجاره آن را نپرداخته و صاحبخانه قصد دارد آنها را بيرون كند. جهانگير كه در يك بوتيك كار مي كند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتي به او، سعي مي كند كه به او كمك كند. جهان فهميده كه اتي دختري ساده دل و گيج است و فرار او به تهران و سرگردانياش او را دچار آسيب و خطر خواهد ساخت. از طرفي جهان كه با دوستانش در خانه اي مجردي زندگي مي كنند، هر كدام مشكلات خودشان را دارند. قضيه برداشتن شلوار توسط جهان از بوتيك لو مي رود و شاپوري، صاحب بوتيك او را اخراج مي كند، اما مدتي بعد، او كه درگير مشكلاتي است دوباره سراغ جهانگير را مي گيرد و مي خواهد او را درگير كارهاي خلاف خود كند. اما جهانگير اعتقادات خودش را دارد. جهان به رغم علاقه اش به اتي اما به خاطر فقري كه درگير آن است و همين طور رؤياهايي كه دختر دارد، از احساس خود چيزي به او نمي گويد، اما به هر بهانه دوست دارد به او كمك كند پس تصميم مي گيرد ابتدا دنداندرد او را معالجه كند، اما زمان مداوا و جراحي دندان اتي، خانواده دختر سر مي رسند و او را با فحش و كتك و دشنام به خانه مي برند. دوستان جهانگير با اينكه هنوز مشكل هيچ كدامشان حل نشده، اما خود را براي عروسي يكي از همخانههايشان ـ داوود با دختري به نام مهري آماده مي كنند. جهانگير كه نگران سرنوشت اتي است با آدرسي كه از خانه او دارد به سراغش مي رود اما محسن برادر كوچك اتي به جهان مي گويد كه اتي پول ها را برداشته و دوباره از خانه گريخته و قصد داشته به جايي دور برود. جهان كوله اي كه از اتي به جا مانده همراه با شيشه گلاب و يك بسته شمع را از محسن مي خرد و خيلي اتفاقي از تقويم كوچك اتي پي مي برد كه او نشاني شاپوري را يادداشت كرده و احتمالاً به سراغ او رفته. جهان از رفتن به مراسم ازدواج داوود منصرف مي شود و به منزل شاپوري مي رود شاپوري به او مي گويد كه اتي آنجا بوده. جهانگير كه پي برده شاپوري چه بلايي سر اتي آورده، با شاپوري درگير مي شود و با همان شيشه گلاب، او را مي كشد. در حالي كه مراسم ازدواج داوود است و همه منتظر جهان هستند، جهان زخمي و با صورتي خونين وارد آسانسور مي شود و دكمه طبقه پايين را فشار مي دهد
بازیگران : گلشیفته فراهانی – محمدرضا گلزار – یوسف تیموری و ... نويسنده و کارگردان : حمید نعمت الله
13- خلاصه داستان: پيرمرد درويش عارفي به نام «بابا عزيز» در بيابان به سوي مقصدي در حركت است. او كه نابينا است و پياده طي طريق مي كند، نوه ي خود را كه دختربچه اي 7 ساله به نام «ايشتار» است به همراه دارد تا دستگير و راهنمايش باشد. ايشتار در طول راه، همواره
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:42 AM
ابراهيم حاتمي كيا
نگاهي به زندگي و آثار ابراهيم حاتمي كيا به مناست دوم مهر ماه سالگرد تولد ايشان
ابراهیم حاتمی کیا در سال 1340 در یک خانواده مذهبی با اصالت آذربایجانی ، در تهران متولد شد. باورها و اعتقادات مذهبی خانواده مانع از تماشای تلویزیون و راهیابی وی به سینما می شد . آزادی دوران جوانی و مصادف شدن با انقلاب اسلامی دو عاملی بود که او را به سوی سینما سوق داد.او فعالیت های سینمایی اش را از سال 1359 با نوشتن فیلم نامه و کارگردانی فیلم های کوتاه در فضای جبهه و جنگ آغاز کرد. او که به خوبی ارزش های بیانی این رسانه تصویری و قابلیت های آن در انتقال صریح و در عین حال عمیق احساسات را دریافته بود در پی آن برآمد که همه آنچه را که از ناجوان مردی این جنگ تحمیلی و قهرمانی ها و تلاش های مردان شجاع ایرانی در میدان جنگ دیده بود با این زبان بیان کند. حاتمی کیا با تجربه ای که در ساخت چند فیلم مستند در جنگ کسب کرده بود و استعدادی و تیز بینی که از آن برخوردار بود شرایط را برای فیلم سازی خود فراهم کرد.
حاتمی کیا در سال 1364 نخستین فیلم بلند خود را به نام هویت ساخت. او این فیلم را برای شبکه دوم سیما ساخت. هویت به مسائل اجتماعی روز آن زمان و جریانات پر تب و تاب سیاسی سال های اولیه انقلاب می پرداخت و می کوشید تصویری واقع گرایانه از گرایشات سیاسی آن دوران پر آشوب ارائه دهد. اما برخی این فیلم را یک سو نگر و جانب دارانه تلقی کردند و این فیلم را نپسندیدند. با این وجود هویت فیلمی بود که نشان از ظهور فیلم سازی با افکار نو و دیدگاهی اجتماعی می داد.
حاتمی کیا در دومین تجربه سینمایی خود فیلم دیده بان ( 1367) را ساخت. دیده بان یکی از فیلم های خوب جنگی ایران است. با وجود اینکه به نظر می رسد این فیلم ، فیلم تجربه گرایانه ای بود اما نشان می داد که حاتمی کیا احاطه بیشتری بر عناصر و دست افزار های سینمایی پیدا کرده. تجارب حاتمی کیا در این فیلم ارزشمند بودند و او را برای خلق آثار بعدی اش که همگی بر گرفته از جنگ و تبعات آن بودند یاری دادند.
فیلم بعدی حاتمی ک ( 1368) ، یکی از بهترین ، شاخص ترین و مهم ترین دستاورد سینمای جنگی ایران است. مهاجر چه از جهت ساختار تکنیکی و چه از نقطه نظر ارزش های مضمونی بسیار پخته تر است و بیش از آنکه تجربه سوم یک فیلم ساز جوان به نظر بیاید ، اثر یک فیلم ساز کهنه کار را نشان می دهد.
در وصل نیکان (1370) ، حاتمی کیا سعی کرد که احساسات حاکم بر فضای جبهه و جنگ را به زندگی روزمره در شهر منتقل کند. فیلم با آنکه برخی از نشانه های سینمای حاتمی کیا را با خود دارد اما نسبت به كارهاي قبلي حاتمي كيا چندان موفق نبود.
اغلب علاقه مندان به سینما و منتقدان از کرخه تا راین (1371) را بهترین فیلم حاتمی کیا می دانند. فیلمی که به زیبایی به تبعات جنگ از زوایای مختلف می پردازد. فیلمی به شدت احساسی که در عین حال دیدی کاملا واقع بینانه دارد و همین واقع بینی بار دراماتیک آن را بیشتر می کند. از کرخه تا راین تماشاگرش را به تفکر می طلبد تا کمی درباره ارزش ها و سرنوشت این چند نفری که از بی عدالتی جنگ درد می کشند بیندیشد. از کرخه تا راین همچنین از بازی های خوب هنرپیشگان خود به خصوص علی دهکردی که بی شک بهترین بازی اش را ارائه داده برخوردار است.
فیلم بعدی حاتمی کیا ، خاکستر سبز (1372) ، نه تنها در میان آثار حاتمی کیا بلکه در آثار سینمای جدید ایران تجربه ای متفاوت است. خاکستر سبز ماجرای عشقی دو ملیتی را در میان فضای جنگ زده کشور بوسنی بین یک خبرنگار ایرانی و یک دختر بوسنیایی روایت می کرد. این فیلم نیز مانند از کرخه تا راین بار احساسی زیادی داشت. در واقع حاتمی کیا از فیلم از کرخه تا راین به بعد که صرفا به تبعات جنگ و مسائل اجتماعی آن می پردازد این بار احساسی را حفظ می کند.
حاتمی کیا بعد از دو سال دو فیلم بوی پیراهن یوسف و برج مینو را ساخت. بوی پیراهن یوسف درباره انتظار خود خواسته یک پدر بود که سرانجام مزد این انتظار را می گیرد و پسرش را زنده می یابد. برج مینو هم به نوعی فیلمی شخصی درباره ماجرای شخصی سربازی از جنگ برگشته بود که همسرش را نیز با ماجرایش همراه می کند.
در سال 1376 حاتمی کیا ، فیلم آژانس شیشه ای را می سازد ، فیلمی که بسیار مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. آژانس شیشه ای فیلمی به شدت انتقادی بود درباره فضای پس از جنگ ، فضایی که بسیاری از حقایق را فراموش کرده. عمده صحنه های فیلم آژانس شیشه ای در یک فضای بسته آژانس هواپیمایی می گذرد ، با این وجود بازی های خوب هنرپیشه ها به ویژه پرویز پرستویی که این فیلم آغاز همکاری دنباله دار او با حاتمکی کیا بود ، دیالوگ های زیبا و ماندگار ، مضمون فیلم و پرهیز از جانب داری های احساسی نه تنها آن را کسل کننده و کشدار نساخته بلکه تماشایی ، قابل توجه و تفکر برانگیز ساخته است.
پروژه بعدی حاتمی کیا ، روبان قرمز ، با وجود آنکه برخوردار از همان مضامین و مفاهیم فیلم های حاتمی کیاست ولی تجربه ای متفاوت به نظر می رسد. این فیلم واکنش های متفاوتی را چه از سوی تماشاگران و چه از سوی منتقدان برانگیخت. در سال 1379 ، حاتمی کیا موج مرده را ساخت. موج مرده درباره تقابل دو نسل است ، پدری از نسل جنگ و پسرش از نسل کاملا متفاوت بعد از جنگ. موج مرده توقیف شد و پخش آن به تعویق افتاد و هنگامی که به اکران عمومی درآمد چندان استقبال نشد. همچنین حاتمی کیا در سال 1379 ساخت سریال خاک سرخ را برای شبکه اول سیما آغاز کرد که در سال 1381 به پایان رسید. كه اين سريال جايزه بهترين كارگرداني جشنواره سيما را براي حاتمي كيا به ارمغان آورد.
در سال 1380 حاتمی کیا فیلم ارتفاع پست را ساخت. فیلمی که از نظر ماجرا در سینمای ایران کاملا جدید بود. گروگان گیری در اثر مشکلات اقتصادی و اجتماعی تحمیلی از سوی جامعه مضمونی بود که ارتفاع پست را در جشنواره فیلم فجر سال 81 به فیلم برتر تماشاگران جشنواره بدل کرد. حمید فرخ نژاد استعداد تازه کشف شده بازیگری در این فیلم بازی خوب و به یاد ماندنی از خود ارائه داد. بخش عمده ارتفاع پست در محدوده کوچک و کاملا بسته یک هواپیما می گذرد اما حاتمی کیا به خوبی محدودیت های فیلم سازی در این فضاها را پشت سر گذاشت.
فیلم بعدی حاتمی کیا ، به رنگ ارغوان (1383) نام دارد که اجازه نمایش نیافت و از جشنواره سال 1383 هم بازماند. آخرین فیلم حاتمی کیا ، به نام پدر (1384) است که در دوره بیست و چهارم جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد و واکنش های متفاوتی را در بر داشت. به نام پدر ديگر فیلم از حاتمی کیاست که به اکران عمومی در آمده است. و آخرين ساخته دعوت كه از 3 مهر ماه اكران مي شود.
فیلمشناسی
فیلمهای سینمایی
هویت (۱۳۶۵)
دیده بان (۱۳۶۷)
مهاجر (۱۳۶۸)
وصل نیکان (۱۳۷۰)
از کرخه تا راین (۱۳۷۱)
خاکستر سبز (۱۳۷۲)
بوی پیراهن یوسف (۷۴/۱۳۷۳)
برج مینو (۱۳۷۴)
آژانس شیشهای (۱۳۷۶)
روبان قرمز (۱۳۷۷)
موج مرده (۱۳۷۹)
ارتفاع پست (۱۳۸۰)
به رنگ ارغوان (۱۳۸۳)
بهنام پدر (۱۳۸۴)
دعوت (۱۳۸۷)
سریالهای تلویزیونی
خاک سرخ (۱۳۸۱)
حلقهٔ سبز (۱۳۸۵)
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:44 AM
رضا عطاران
نگاهي به زندگي هنري رضا عطاران به بهانه موفقيت سريال بزنگاه در ماه رمضان
رضا عطاران در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۷ در مشهد به دنیا آمد.دیپلم خود را در رشته اقتصاد در مشهد گرفت و برای ادامه تحصیل در رشتهٔ طراحی صنعتی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تهران آمد. با وجود علاقه به رشتهٔ تحصیلیاش، به بازیگری، فیلمنامهنویسی و کارگردانی روی آورد. عطاران در سال ۱۳۷۳ ازدواج کرد و به دلیل عدم تمایل به داشتن فرزند، هیچ فرزندی ندارد.
« صندلی خالی » نخستین تجربه رضا عطاران و همسرش ( فریده فرامرزی ) به عنوان بازیگر در کنار هم است . كه به تازگي فيلمبرداري آن به پايان رسيده است.
وی کار اصلی خود رادر دهه ۱۳۶۰در تاتر مشهد با مرحوم حسن حامد شروع کرد ،در این دوران او تماما نقش های غیر کمیک بازی کرد این همکاری تا مرگ حسن حامد در سال ۱۳۷۱ ادامه داشت.درسال۱۳۷۳ با مجموعه ساعت خوش به کارگردانی مهران مدیری در کنار بازیگرانی چون رضا شفیعی جم ، نصرالله رادش ، ارژنگ امیرفضلی ، نادر سلیمانی کارهای کمدی خود رادر تلویزیون آغاز کرد.در ميانهٔ سال ۱۳۷۷ به همراه مجید صالحی و یوسف تیموری در گروه کودک و نوجوان شبکه یک تلویزیون، مجموعه «مجید دلبندم» و در سال ۱۳۷۹ مجموعه «قطار ابدی» را عرضه کرد و از سال ۱۳۷6 تا ۱۳۸2 مجموعههای سیب خنده، ستارهها، کوچهٔ اقاقیا را ارائه کرد. در سال ۱۳۸۳ وارد عرصهٔ تولید سریالهای مناسبتی ماه رمضان شد و سریال «خانه به دوش» را ساخت. پس از آن در سال ۱۳۸۴ مجموعه «متهم گریخت» را به نویسندگی سعید آقاخانی، کارگردانی کرد. او همچنین در فیلمهای سینمایی هوو و تیغ زن (هر دو ساختهٔ علیرضا داودنژاد) بازی کرد و پس از آن در فیلم سینمایی کلاهی برای باران ساختهٔ مسعود نوابی به ایفای نقش پرداخت. دیگر ساختهٔ وی سریالی به نام ترش و شیرین بود که در نوروز ۱۳۸۶ از شبکه سوم تلویزیون ایران پخش شد.او همچنین در ماه رمضان سال 87 با مجموعه تلوزیونی بزنگاه به خانه های مردم آمد و توانست طرفداران زیادی را جذب خود کند.
فیلم سینمایی
۱۳۷۷ کلید ازدواج داود موثقی
۱۳۸۰ سیندرلا مسعودرسام، بیژن بیرنگ
۱۳۸۱ کلاه قرمزی و سروناز ایرج طهماسب
۱۳۸۴ هوو علیرضا داودنژاد
۱۳۸۵ کلاهی برای باران مسعود نوابی
۱۳۸۵ تیغ زن علیرضا داود نژاد
۱۳۸۶ توفیق اجباری محمد حسین لطیفی
۱۳۸۶ قرنطینه منوچهر هادی
۱۳۸۶ قرنطینه فریدون حسن پور
۱۳۸۷ تلخ وشیرین مسعود اطیابی
مجموعههای تلویزیونی
۱۳۷۳ ساعت خوش بازیگر
۱۳۷۵ دنیای شیرین بازیگر
۱۳۷۶ سیب خنده بازیگر،کارگردان هنری
۱۳۷۷ مجید دلبندم بازیگر، کارگردان هنری
۱۳۷۸ ستارهها بازیگر، کارگردان هنری
۱۳۷۹ قطار ابدی بازیگر،کارگردان هنری
۱۳۸۰ حرف تو حرف نویسنده
۱۳۸۱ زیر آسمان شهر ۱ نویسنده
۱۳۸۲ کوچه اقاقیا بازیگر، کارگردان
۱۳۸۳ خانه به دوش بازیگر، نویسنده، کارگردان
۱۳۸۴ متهم گریخت کارگردان، بازیگر
۱۳۸۶ ترش و شیرین بازیگر، کارگردان
۱۳۸۷ بزنگاه کارگردان، بازیگر
رضا عطاران در يك نگاه:
• در سال 1347 در مشهد به دنيا آمد.
• دو خواهر بزرگتر از خود دارد.
• سال 59 وارد حيطه تئاتر شد و از دكتر قطبالدين صادقي، مطالب زيادي آموخت.
• گاهي مجسمه سازي ميكند، نقاش و خطاط ماهري هم است.
• از غرور فاصله دارد.
• تيم فوتبال هنرمندان را پايهگذاري كرد، اما بعدها از آن جدا شد.
• عاشق فوتبال است و در بين فوتباليستها با مهرداد ميناوند رفاقت ديرينهاي دارد.
• شخصيتي جالب و شوخ دارد.
• از بازيگراني چون شريفينيا، پرويز پرستويي، رضا كيانيان، خسرو شكيبايي و گوهر خيرانديش خوشش ميآيد.
• مدرك تحصيلياش ليسانس است.
• دوست دارد زماني كه فوتبال بازي مي كند درون دروازه بايستد.
• با ساعت خوش و مجيد دلبندم اوج گرفت.
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:48 AM
گوهر سينماي ايران
نگاهي به زندگي هنري گوهر خيرانديش
شاید امروز اطلاق عنوان شیرین ترین و قوي ترين بازیگر زن سینما و تلویزیون ایران( البته بعد از فاطمه معتمدآریا استاد مسلم بازیگری ایران ) به گوهر خیراندیش چندان بیراه نباشد او ثابت کرده در هر فیلمی که بازی میکند علاوه بر پرداخت دقیق شخصیت به نوعی همدلی تماشاگر را نیز برمی انگیزد و کمتر کسی است که با دیدن نقش آفرینی او لبخندی حاکی از همدلی و رضایت بر لبانش نقش نبندد .
خیر اندیش براستی با ریز بینی هر چه تمامتر سعی بر آن دارد تا هرچه عالیتر از پس نقشی که به عهده او واگذار شده است برآید .
یکی از مهمترین عواملی که باعث شده خیراندیش از همان ابتدای راه به عنوان یک بازیگر پرتوان و با استعداد شناخته شود این است که همیشه به او نقشهای بسیار متفاوتی پیشنهاد میشود و او براحتی هر چه تمامتر از پس تمامی آنها بر می آید از پیرزن روستایی و کارگر رسم عاشق کشی گرفته تا پیرزن متمول و بدجنس نان و عشق و موتور هزار ، از زن عصبی و کج خلق زیربامهای شهر گرفته تاندیمه زن ناصرالدین شاه در جنگجوی پیروز ، و این همان نکته ای است که حتی عامه مردم هم او را خیلی دوست دارند و فیلمهای خیراندیش را با جان و دل پیگیری میکنند .
گوهر خیراندیش متولد اول شهريور 1333 در شیراز است و همینطور همسر مرحوم جمشید اسماعیل خانی بازیگر توانا و قهار سینما و تلویزیون که چند سال پیش دار فانی را وداع گفت.
گوهر خیراندیش ليسانس بازیگری و کارگردانی از دانشگاه هنرهای زیبای تهران نیز میباشداز سال ۱۳۴۹ فعالیت ایشان با گروه تئاتر در استان فارس آغاز شد. از ابتدا که وارد عرصه سینما و تلویزیون شد بازیاش را همگان پسندیدند. او با فیلم روزهای انتظار آغاز کرد و با فیلم بانو خوش درخشید. از سال 1361 به طور جدی و حرفه ای وارد عرصه بازیگری شد .
بعضی از مهمترین فیلمهایی که تا کنون خیر اندیش در آنها ایفای نقش کرده عبارتند از :
۱ - دعوت (۱۳۸۷)
۲ - صندلي خالي (۱۳۸۷)
۳ - كلانتري غيرانتفاعي (۱۳۸۷)
۴ - يك اشتباه كوچولو (۱۳۸۷)
۵ - دايره زنگي (۱۳۸۶)
۶ - بي وفا (۱۳۸۵)
۷ - خواستگار محترم (۱۳۸۵)
۸ - قاعده بازي (۱۳۸۵)
۹ - محاكمه (۱۳۸۵)
۱۰ - تردست (۱۳۸۳)
۱۱ - گل يخ (۱۳۸۳)
۱۲ - مكس (۱۳۸۳)
۱۳ - نقاب (۱۳۸۳)
۱۴ - سيزده گربه روي شيرواني (۱۳۸۲)
۱۵ - توكيو بدون توقف (۱۳۸۱)
۱۶ - رسم عاشق كشي (۱۳۸۱)
۱۷ - واكنش پنجم (۱۳۸۱)
۱۸ - ارتفاع پست (۱۳۸۰)
۱۹ - دنيا (۱۳۸۰)
۲۰ - مرباي شيرين (۱۳۸۰)
۲۱ - نان و عشق و موتور 1000 (۱۳۸۰)
۲۲ - ميكس (۱۳۷۸)
۲۳ - جنگجوي پيروز (۱۳۷۷)
۲۴ - شيدا (۱۳۷۷)
۲۵ - ساغر (۱۳۷۶)
۲۶ - چهره (۱۳۷۴)
۲۷ - بوي خوش زندگي (۱۳۷۳)
۲۸ - عيالوار (۱۳۷۱)
۲۹ - لبه تيغ (۱۳۷۱)
۳۰ - يك مرد يك خرس (۱۳۷۱)
۳۱ - بانو (۱۳۷۰)
۳۲ - مدرسه پيرمردها (۱۳۷۰)
۳۳ - سايه خيال (۱۳۶۹)
۳۴ - همه يك ملت (۱۳۶۹)
۳۵ - زير بامهاي شهر (۱۳۶۸)
۳۶ - روز باشكوه (۱۳۶۷)
۳۷ - شاخه هاي بيد (۱۳۶۷)
۳۸ - شب حادثه (۱۳۶۷)
۳۹ - با من از فردا بگو (۱۳۶۶)
۴۰ - روزهاي انتظار (۱۳۶۵)
گوهر خیر اندیش تا کنون جوایز بسیاری را در جشنواره مختلف داخلی و برون مرزی از آن خود کرده است که بعضی از آنها عبارتند از :
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (رسم عاشق کشی)
[ دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1382 ]
.................................................. ...............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (زیر بام های شهر)
[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]
.................................................. ...............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن (واکنش پنجم)
[ دوره 21 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1381 ]
.................................................. ...............
>> برنده دیپلم افتخار بازیگر نقش اول زن سال (ارتفاع پست)
[ دوره 20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]
.................................................. ...............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (چهره)
[ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
.................................................. ...............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (جنگجوی پیروز)
[ دوره 17 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1377 ]
.................................................. ...............
>> برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (واکنش پنجم)
[ دوره 7 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1382 ]
.................................................. ...............
>> برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (دنیا)
[ دوره 7 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1382 ]
.................................................. ...............
>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ارتفاع پست)
[ دوره 6 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1381 ]
.................................................. ...............
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (رسم عاشق کشی)
[ دوره 5 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]
.................................................. ..............
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (ارتفاع پست)
[ دوره 3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]
.................................................. ...............
>> 1 - بهترین بازیگر نقش مکمل زن سال (ارتفاع پست)
[ دوره 17 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1381 ]
.................................................. ...............
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (مکس)
[ دوره 6 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]
.................................................. ...............
و آخرين جايزه تااكنون براي گوهر خيرانديش تندیس دوازدهمين جشن خانه سينما برای بازی در فیلم دعوت اهدا شد که به دلیل مجروحیت نتوانسته بود حاضر شود و به جای او مریلا زارعی با پیغامی از او بر روی صحنه به همراه دختر گوهر خيرانديش حاضر شد
زارعی متن پیغام را این طور خواند:به نام خالق زیبایی ها و با سلام به همه عزیزان حاضر در دوازدهمین جشن سینمای ایران ،خدا را شکر می کنم که ترکیدن آپاندیسم منجر به مرگم و تداخل آن با جشن خانه سینما نشد.
چندی پیش در روستایی نزدیک زنجان سر سریال حماسه آرد و دچار عارضه شده و متاسفانه دیر به بیمارستان منتقل شدم حالم بد شد و مرا توصیه به استراحت مطلق کردند اما چون هیچ چیز مطلق نیست، زبان و قلم از این استراحت معاف شد و با قلم سپاسم را به عزیزانی میرسانم که با نگاهی حرفهای و متر و معیار خود کار ما را داوری کردند.
خسته نباشند .
.................................................. .................
نكته هايي جالب از زندگي گوهر خيرانديش
شاید بد نباشد بدانید که خیر اندیش با اینکه بیشتر عمرش را معطوف سینما کرده هنوز هم خون یک تئاتری در رگهایش جریان دارد و خود را یک بازیگر تئاتر میداند گوهر خیر اندیش در مورد جشنواره فیلم فجرهم چنین میگوید :
همیشه جشنواره برای همه اهمیت دارد حالا میخواهد جشنواره فجر باشد یا هر جشنواره دیگری اما مهمترین نکته برای همه این است که کارها در این جشنواره ها به داوری گذاشته میشود و این برای من هم مهم است . شاید باور نکنید اگر بگویم من همیشهموقع حضور در هر جشنواره ای فوق العاده هیجان زده میشوم . اما من همیشه با اینکه اکثرا در جشنواره فیلم فجر یا کاندیدا بودم و یا برنده جایزه اما همیشه جایزه ام را از آدمهایی که موشکافانه کارم را دیده اند گرفته ام .
راستی شاید بد نباشد بدانید که گوهر خیر اندیش خیلی خونگرم است و با یکایک همکارانش رفیق ولی بیشتر از همه با محمدرضا شریفی نیا
گوهر خیر اندیش در اموزشگاههای مختلف بازیگری به آموزش بازیگری به هنرجویان مشتاق میپردازد و این کار را کاری الهی میداند . وی هم اکنون یکی از اساتید ثابت کانون سینماگران جوان میباشد.
چند سال پیش هنگامی که باید جایزه یکی از شاگردان قدیم مرحوم اسماعیل خانی را در استان یزد به دست وی میداد با او روبوسی کرد و همین باعث شد مدتی ممنوع التصویر شود .
و معجزه براي خيرانديش …
روزهاي آخر شهريورماه بود، كه گوهر خيرانديش در روستاي «حلب» در حوالي زنجان، مشغول بازي در سريال تلويزيوني «حماسه آرت» به كارگرداني بهزاد فرهاني بود. او در حين فيلمبرداري درد شديدي در ناحيه شكم داشت، زماني كه به بيمارستان انتقال پيدا ميكند، متوجه ميشود كه آپانديسش تركيده است! و براي ادامه درمان سريعا به تهران ميآيد قرار بر اين بود كه پس از درمان ابتدايي مورد عمل جراحي قرار بگيرد، وقتي به منزل انتقال پيدا ميكند، به دليل ضعف جسماني زمين ميخورد و از ناحيه لگن دچار شكستگي ميشود و اين روزها خانهنشين است.
براي اين بازيگر خوب سينماي ايران، طلب سلامتي داريم و خداوند او را دوباره به ايران هديه داد، چرا كه اگر به آپانديس دير رسيدگي شود، سريعا جان فرد را ميگيرد، سلامتي خيرانديش به يك معجزه شبيه بود.
رمضان 86- او در نقش زن حاجی در خاطره ها ماند
با هر گریمی و در هر نقشی به راحتی بازی می کند
نوروز87 - دايره زنگي
مرحوم جمشید اسماعیل خانی همسر نمونه برای او بود
او خاک خورده صحنه تئاتر است
آزاده اسماعيل خاني دختر گوهر خيرانديش
navid nickmanesh
01-10-2009, 10:51 AM
مروري بر زندگي خانواده اي هنرمند
علي ، ليلا و زهرا حاتمي خانواده اي كوچك اما در عين حال هنرمنداني بزرگ هستند كه در مرور زندگي آنها به نكاتي قابل تامل مي رسيم ...
علي حاتمي
حاتمي درخيابان شاهپور تهران , كوچه ارديبهشت , متولد شد ؛ همان محله اي كه رضا خوش نويس هزار دستان در زير سه پايه و داغ به عنوان نشاني محل سكونتش به مستنطق شش انگشتي بروز ميدهد. مادرش خانه دار بود و پدرش سمت مهم صفحه آرا در يك چاپخانه را داشت . دومين فرزند ذكور خانواده اش بود.تابستان با تعطيل شدن درس ومشق نزد پدرش در چاپخانه مي روفت , و درحيرت دقت وظرافت پدر دركار صفحه بندي فرو مي روفت كه چگونه صفحه هارا باكليشه هاي ستاره و گل ودسته و گل وبوته و بلبل تزيين مي كرد؛يعني در حقيقت با شگردهاي محدود اما پيچيده صفحه ها را به هم مي پيوست ويا ازهم جدا ميكرد.حاتمي ميگويداز همان جا ,در محل كار پدر ,در فضاي آغشته به ذرات سرب در لابه لاي((گارسه))و صداي ((ماشين ملخي )) با رمزحروف سربي زير دست پدر كلمه اي مي سازد , و گاهي هم اين كلمه هارا سرهم مي كند , كه مي شود چند جمله اي من درآوردي ؛ يعني نوعي بديهه و بدعت كه ذهن كودكانه او را به خلجان وامي دارد .
به ياد مي آورد كه درجوار همان چاپ خانه كليسايي قرارداشته است كه خادمان آن كارشان تبليغ فرهنگي , يعني نشر مذهب , از روي كتاب مقدس بوده است.در آن كليسا مجله ها و كتابهاي مصور مرغوب و زيبايي ميبيند كه چشم او را با نقاشي هاي مذهبي كلاسيك و معماري كليسايي آشنا مي كند . در همان ايام ,يعني در هجده سالگي , ناگهان به بيماري سختي مبتلا مي شود و او را نزد يكي از بستگان مادرش مي برند,كه پزشكي اصيل و متعين است با نسب و فرهنگي قاجاري.مدتي نزد آن پزشك مي ماند , در خانه اي كه ظاهرا سرمشق آن كاخ گلستان بوده است,تا اين كه مرض در تن نحيف او مهار شود.
حاتمي ميگويد: اقامت در آن خانه و حشرونشر با طايفه اي كه در آن ساكن بوده اند براي اونتايجي در برداشته است كه يكي از آن نتايج آشنايي با زندگي و فرهنگ اشرافي و قاجاري بوده است,و او بيش از هركس جلوه هاي آن زندگي و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر كوچك پزشك معالج خودفراميگيرد كه مانند خود او بيمار بوده است
او براي خواهر بيمار پزشك قصه ميگويد , و هرشب حكايتي را نقل مي كند كه مقداري مايه,يا نمك و فلفل,را از ذهن خودش مي سازد و مي پردازد.به اين تر تيب وقتي با تن سلامت به خانه باز ميگردد چنته اي حاوي مقداري تجربةجديد,ملاحظاتي از زندگي آدمهاي متعين و قصه هاي رنگين, با خود داردكه براي آدمي به سن وسال او در آن محلة زاد و بومي بسيار نظر انگيز است. عمويش ابراهيم حاتمي دستي در نواختن تار داشت ودر طول سه ماه , زمينه آشنايي برادر زادة خود را با موسيقي و به خصوص نواختن تار فراهم ميكند . و عموي مسن ترش , كه درهمسايگي آن ها زندگي مي كرده است , به وسيلة يك آپارات هشت ميليمتري در خانه به او و برادرش فيلمهاي كارتون و مستند ورزشي را نشان ميدهد.به موازات آن سينماي كشور(اورانوس سابق,و شهره اسبق),در محلةآن ها , او را باجادوي نور وصدا و عكس متحرك بيش تر آشنا ميسازد, اين آشنايي با پيش پرده خواني و نمايش هاي تك پرده اي و شعبده بازي و عمليات اكرو باتيك , كه در همان سينما اجرا مي شد, همراه است.
شوق نمايش نامه نويسي پاي او را به تماشا خانه هاي لاله زار باز مي كند كه در ساعات روز , قبل از تاريكي هوا , بليت شان ارزانتر بوده است. در آن جا مسحور بازي هنرمندانة جعفر توكل مي شود و آروز ميكند روزي برسد كه توكل در نمايشي به كارگرداني خود او بازي كند. اين ايام مصادف است با رسيدن شبكه برق تهران به محلة شاهپور و پيچيدن طنين صداي راديو در خانة آنها ((شما ديگر از راديو همه چيز را ميشنيديد يا درواقع مي ديديد. چون هرجوري كه مي خواستيد آن حرفهارا تصور مي كرديد.))
حاتمي ميگويد:وقتي نصرت الله محتشم,نويسنده و بازيگر حرفه اي تئاتر,برنامه اي , از جمله يك نمايش نامه راديويي , را اجرا مي كرده است, حساسيت و نيروي تخيل حاتمي را به شدت برمي انگيخته است.
از همان ايام است كه حاتمي تصميم مي گيرد روي مايه هايي از داستان هاي ملي و ايراني كار كند؛بنابراين شروع ميكند به نوشتن,و با كاوش و جديت مي نويسد.موقعي كه در كلاس نهم تحصيل ميكند براي آموختن اصول اولية نمايش نامه نويسي به هنرستان هنرپيشگي تهران(واقع در شاه آباد)مي رود؛اما از بد حادثه چند روز بعد هنرستان هنرپيشگي تعطيل ميشود.پس از آن اعلاني نظر اوراجلب مي كند كه هنرستان آزاد هنرهاي دراماتيك تاسيس شده است. بي درنگ در رشته نمايش نامه نويسي ثبت نام مي كند,و از درس هاي ديگر خود را بي نصيب نمي گذارد.سخت گيري مهدي نامور رييس هنرستان ,نسبت به نمايش نامه هايي كه هنرجويان نوآموزمي نوشتند تا در سالن هنرستان اجرا شود حاتمي را برآن مي دارد كه در فراگيري فنون و شگردهاي نمايش نامه نويسي , به ويژه گفت وگو پردازي , حساسيت و كوشايي از خود نشان مي دهد.اين حساسيت وكوشايي ازچشم مدرسان و مسئولان پوشيده نمي ماند.
موقعي كه در دي ماه 1343 بر پاية آن هنرستان با حمايت وزارت فرهنگ وهنر , در واقع به ابتكار هنرمندان و مسئولان هنرستان , دانشكدة هنرهاي دراماتيك تاسيس مي شود حاتمي جوان به مرز بيست سالگي مي رسد و به خدمت نظام وظفه احضار مي شود.مهدي نامور از حاتمي مي خواهد كه در امتحان ورودي دانشكده شركت كند, و او در پاسخ مي گويد:به سربازي احضار شده است؛اما در مقابل ناباوري حاتمي مهدي نامور مي گويد((تو دست بجنبان,من كمكت مي كنم))به اين ترتيب پايحاتمي به دانشكده .
هنرهاي دراماتيك باز مي شود؛دانشكده اي كه به زعم او فضاي آموزشي مطلوبي داشت,و ميان استادان و دانشجويان آن هماهنگي سازنده اي برقرار بود.نخستين نمايش نامه اش را باعنوان ((ديب))(ديو)نوشت و در ارديبهشت ماه 1344 با حضور كودكان ((مؤسسة آموزي فرهنگ آرزو))در تالار نمايش هنرهاي دراماتيك به مدت سه شب اجرا كند.
حاتمي نمايش نامه ((ديب))(ديو)را براساس متل ها و افسانه هاي مردم تهران مي نويسد,با مفردات قصةايراني ,و ازسبك و سياق قصه هايي كه سجع و قافيه دارند استفاده مي كند.حاتمي پس از نمايشنامه ((ديو)) , نمايش ((خاتون خورشيد باف))يا((دختر نارنج وترنج)) (در هفت پرده) را مي نويسدكه قرارمي شود درمجلة((بامشاد)) چاپ شود؛اما باخواهش او سردبيرازچاپ آن نمايش نامه صرف نظر مي كند.((فكر مي كردم كارم هنوز شكل نگرفته است و موقعي بايد آن ها راچاپ كنم كه كامل باشند.))سپس((چهل گيس))و ((خاتون و شهر آفتاب و مهتاب))و ((قصةحرير و مرد ماهي گير))را مي نويسد, كه اولي را زهراخواجه نوري و دومي و سومي را عباس جوانمرد و گروهش روي صحنه مي آورند,و ازاجراي آنها برنامه تلويزيوني تهيه مي شود.اجراي اين نمايش ها حاتمي را به عنوان يك نمايش نامه نويس صاحب سبك معرفي مي كند.او نقل مي كند:چون نمايش نامه هاي آهنگين و ريتميك مي نوشتم بعضي ها شايع كرده بودند مادر بزرگي دارم كه مسن است و اين نمايش نامه ها را مي نويسد؛اما به دليل كبر سن و امتناع از شهرت اسم خودش را پاي نمايش نامه ها نمي گذارد, بنابراين من آن ها را امضاء مي كنم.چندصباحي اين حرفها در محافل هنري پشت سر حاتمي زده مي شود تا اين كه سال 1345 ظاهرا به منظور رفع سوءتفاهم نمايش مدرني با عنوان ((آدم و حوا))يا ((برج زهر مار))مي نويسد كه تحولي در كار او محسوب ميشود, و همين نمايش موجب آشنايي او با مسئولان تلويزيون مي گرددكه درآن ايام در كار جذب افراد مستعد بودند.
نخستين فبلم نامة كاملي كه ارايه مي كند حماسة عشقي شب جمعه(1346) نام دارد كه هنر شناس با قريحه اي مانند فريدون رهنما آنرا مي پسندد و هژير داريوش آن را به صورت يك فيلم كوتاه در مي آورد. حاتمي حماسةعشقي شب جمعهرا در اندازه و ابعاد يك فيلم نامة سينمايي مي نويسد كه بلا فاصله به پيشنهاد رهنما به فرانسه ترجمه مي شودتا كارگرداني فرانسوي آن را جلوي دوربين ببرد.مترجمي به نام سميعي فيلم نامه را به فرا نسه ترجمه مي كند ؛ ((اما چون تعصب ايراني داشتم ترجيح دادم كه يك ايراني آن را كارگرداني كند))و قرعه به نام هژير داريوش مي افتد.
سال 1348برگشتگاه , يا نقطةعطفي,در تاريخ سينماي ايران است.كيميايي و مهرجويي و تقوايي فيلم هاي قيصر و گاو و آرامش در حضور ديگران را مي سازد و حاتمي در تدارك ساختن حسن كچل است.هدف مشترك اين فيلم سازان دوري جستن از بازار ((فيلم فارسي ))بود.حسن كچل قبل از اين كه به فيلم درآيد نمايش نامة آن توسط داود رشيدي با بازي پرويز فني زاده , اسماعيل داورفر,يدالله شير اندامي , عصمت صفوي و مهين شهابي در فروردين 1348 در تالار بيست و پنج شهريور اجراشده بود. و بدين ترتيب بصورت جدي وارد فعاليتهاي سينمايي شد. و در سال 1375 هنگام ساخت فيلم جهان پهلوان تختي بعلت بيماري دارفاني را وداع گفت
فعالیت در تئاتر
حاتمی کار هنری خود را با تئاتر در زمینهٔ نویسندگی آغاز کرد و نمایشنامههای «ساتن»، «قصهٔ حریر»، «ماهیگیر»، «حسن کچل»، «چهل گیس» و شهر «آفتاب و مهتاب» را برای تئاتر نوشت.علی حاتمی در کلاس های نمایشنامه نویسی اداره هنر های دراماتیک واقع (درآب سردار) شرکت نمود و بعد ها که این اداره به نام دانشکده هنرهای دراماتیک تغییر نام داد او در رشته ادبیات نمایشی تحصیلات خود را ادامه داد. او در سال ۱۳۴۴ نمایش دیب (دیو ) را که از اولین نوشته های خود بود در تالار دانشکده و با کودکان موسسه آموزشی فرهنگ آرزو به اجرا در آورد و ...
فعالیت فیلمنامهنویسی و کارگردانی
حسن کچل (۱۳۴۸)
طوقی (۱۳۴۹)
باباشمل (۱۳۵۰)
قلندر (۱۳۵۱)
خواستگار (۱۳۵۲)
ستارخان (۱۳۵۳)
مجموعهٔ تلویزیونی مثنوی مولوی (۱۳۵۴)
سلطان صاحبقران (۱۳۵۵)
سوتهدلان (۱۳۵۶)
هزاردستان (۱۳۵۸)
حاجی واشنگتن (۱۳۶۱)
کمالالملک (۱۳۶۳)
مادر (۱۳۶۸)
دلشدگان (۱۳۷۱)
جهان پهلوان تختی (۱۳۷۳ - ۱۳۷۵) (پس از مرگ حاتمی به کارگردانی بهروز افخمی ادامه یافت)
کمیتهٔ مجازات
طهران، روزگار نو
حاتمی در سال 1368 فیلم مادر را ساخت
نگاهی گذرا به نقش موسیقی در فیلمهای زنده یاد علی حاتمی
معناشناسی عناصر تشکیل دهنده در فیلمهای علی حاتمی را هنگامی میتوانیم حس کنیم که به توضیحات خود او توجه کنیم. این توضیحات مصاحبه ها و مقاله های او طی سی و چند سال فیلم سازی آمده و مجموعه ای از آنها در کتابی قطور جمع شده است. با این حال، نویسنده، آن را کافی نمیداند، زیرا گاه در نشریات دهه ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ به مقاله های کوتاه و مصاحبه هایی از این فیلمساز بلند آوازه برخورد کرده است که در کتابهای چاپ شده در چند سال اخیر دیده نمیشود.
از اين رو، کتابشناسی آثار قلمی علی حاتمی را هنوز نميتوان کامل دانست. گذشته از اين ها، مصاحبه های تلويزيونی و راديويی او که در آرشيو های دولتی خاک مي خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقودان افزود. علی حاتمی، از آنجا که به خواست و به تصريح خود، از قواعد کلاسيک و شناخته شده فيلم سازی پيروی نميکرده، نحوه کار و زيبايي شناسی خود را توضيح ميدهد. از اين جهت، علی حاتمی، به نوعی کار مدرنيست ها را انجام ميدهد. اشخاصی که بر پايه تست يا قواعد همه گير و پذيرفته شده کار می کنند، نيازی به توضيح ندارند. اما هنرمند متفاوت و هنرمند خارج از اين مدار، خود را توضيح ميدهد.
يکی از قابل استفاده ترين«توضيحات» علی حاتمی درباره کار و زيبايی شناسی خاص خودش، گفتگوی بلندی است که هنگام نمايش سريال «هزاردستان» در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره کمی به موسيقی هست و -اصلا تا جايی که نويسنده اين مقاله ميداند- گفتگوی و يادداشت مستقلی درباره علاقمندی های موسيقايی علی حاتمی در دست نيست. شايد کسی پيدا نشود که در اين زمينه کنجکاوی کند و از او بپرسد؛ حتی نويسنده اين يادداشت که در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در کار پژوهش بهره مند شده بود، نيز به فکرش نميرسيد که چنين گفتگويی با چنين محوری ترتيب دهد. در حالی که زنده نام علی حاتمی از اين موضوع استقبال ميکرد. وقتی اين ايده به ذهن رسيد که حاتمی رفته بود. برای هر کاری زمانی ويژه است و ... دريغ!
درباره زندگی موسيقايی علی حاتمی ميتوان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يک کتاب، که برای سينما دوستان و موسيقی دوستان، ميتواند قابل مطالعه باشد. زندگی موسيقايی او، در بردارنده علاقه های موسيقايی او در دهه های زندگيش، نيز سليقه های او در فيلمهايش است. مسلما اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا که هر کدام نتواند توضيح دهنده ديگری باشند.
حاتمی ديگر نيست اما خانواده و دوستانيش هستند و ميتوانند از او بگويند و از علاقه های موسيقايی او، نميدانم که آيا با نواختن سازی آشنايی داشت يا نه، اما از فيلمهايش و از ديالوگهايی که نوشته، ميزان آشنايی او با سازهای، دستگاهها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقی ايرانی را ميتوان حدس زد.
يادداشت مسعود كيميايي براي علي حاتمي
على عزيزم
به ياد مى آورم سال هاى دور رفته را در خيابان لاله زار كه پر از سينما بود و نئون هاى تازه آمده و صداى موسيقى كه پخش خيابان بود، به باران هاى ريز كه كف خيابان را براق مى كرد و چراغ هاى سبز و سرخ نئون را پس مى داد، مى آمد. دو سينما روبه روى هم بود. سينماايران كه سال ها فيلم هاى موزيكال كمپانى مترو را نمايش مى داد و سينما ركس كه فيلم هاى وسترن، وحشت آور و گانگسترى نمايش مى داد. فيلم هاى «بريگادون» و «اكلاهاما» و «ماريو مونتز» و «استر ويليامز» اين سوى خيابان بود و آن سو «ماجراى نيم روز و گرى كوپر»،« حمله به رودخانه»، «گاى مديسون» و «خانه وحشت» و «سلطان اوكيف»، «برت لنكستر»،« دزد سرخ پوش» با «نيك كراوات» كه لال بود و با مشعل كه برت لنكستر بود، بندباز هم بودند.
اين دو سينما سال هاى خوبى با هم زندگى كردند. دلتنگ هم مى شدند و نيمه هاى شب به ديدن هم مى رفتند. بوفه ها پر بود از مسقطى و دوغ عرب و ليموناد كه از هم پذيرايى مى كردند.
تا من فيلم قيصر و رضا موتورى را در سينما ركس ساختم و تو آمدى و موزيكال ها را در سينماى ايران ساختى: حسن كچل، بابا شمل و...
ما هر شب در لاله زار تنها مى شديم. مى آمديم سراغ هم و دلتنگى مى كرديم. اول سينما ركس سقف ريخت. بعد از يك هفته دوام سينماايران در شكسته شد.
پنجره ها بسته و آپارات ها خاموش شد. روى صندلى ها سقف ريخته شده، گل شد. باران به سالن و صندلى مى ريخت. سينماى موزيكال، شريف و كودكانه، رفت بهشت زهرا، قطعه هنرمندان. اما مردم ول كن نبودند. نگذاشتند خيابانى خلوت بماند. دور تو بودند و گريستند.
سينما متروپل پر بود از فيلم هاى بزرگ و زيبا، نمى دانم چرا اين سينما مال داريوش مهرجويى بود. حساس و خوش دان، صبور و تنها كه پر از دانسته هاى زيبا بود. با فيلم گاو آمده بود. سينما متروپل داشت فيلم پستچى را مى ساخت. متروپل و ركس بسيار براى موزيكال هاى سينماايران گريستند. آنجا كه خوابيدى، همسايه ها آمدند. جلال مقدم. بهرام رى پور. فردين و روبيك منصورى... و هى آمدند.
آمدند تا لاله زار دوباره در خاك بوى لاله گرفت.
على عزيز، من مانده ام تنها در خيابان لاله زار و سينما متروپل كه هنوز فيلم خوب دارد.
روزى آپارات من فيلم هاى پرشورى نشان مى داد. چه خوب شد على كه نديدى چطور لاله زار تعطيل شد.اما هنوز از سينماى متروپل صداى سنتور داريوش مى آيد. من هنوز در متروكه هاى سالن انتظار و جعبه برنامه آينده تو را زير چشم در آن سوى خيابان دارم.
هم اكنون در جلو سينماى موزيكال شكلات و ساندويچ مى فروشند. بوفه چى تو مانده است تا اطعام كند.
على عزيز، تو گفتى فردين بخواند: خواند. ملك مطيعى بخواند: خواند. سينماى تو مى رقصيد و مى خواند، اما اندوه را فراموش نمى كرد.
من هنوز در آن متروكه سينما ركس با ماجراى نيم روز مانده ام. همه رفته اند. ويل كين بايد تنها بجنگد. در آخرين قطار كه آمد و آخرين تبهكار را آورد، حتى زنش با همان قطار كه آخرين تبهكار را آورده بود،رفت. من مانده ام و اين همه باران زمستانى كه از سقف ريخته ام بر صندلى ها مى بارد. صداى سنتور داريوش از متروپل مى آيد. دلم براى كنارت بودن تنگ است
لیلا حاتمی
زندگی
در مهر ١٣٥١ به دنیا آمد. پدرش علی حاتمی (کارگردان سرشناس سینمای ایران) و مادرش زری خوشکام (هنرپیشه قدیمی سینما) بود.
در رشتهی ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامهی تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان، سوئیس رفت و آنجا ادبیات فرانسه خواند. در ۱۳۷۵ به ایران بازگشت و چند سال بعد با علی مصفا ازدواج کرد.از آن پس در تهران زندگی می کند
زندگی حرفه ای
اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمالالملک (در فیلم "کمال الملک" به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساختهی پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در یک کار سینمایی در فیلمی که کارگرداناش پدرش نبود ( فیلم لیلا از داریوش مهرجویی) نقش یک زن نازا را ایفا کرد و برای آن دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را گرفت. فیلم موفق دیگر او آب و آتش بود که در آن نقش یک زن روسپی (مریم) را به خوبی اجرا کرد. بازی آتیلا پسیانی زوج و پسر عموی مریم از نکات درخشان دیگر فیلم بود.
او در بیشتر فیلم هایش نقش زنی از طبقات بالای اقتصادی یا فرهنگی جامعه، با روحیه خونسرد و شخصیت مستقل و محکم را بازی کرده است.
اما نقطه عطف برای زندگی وی بازی در فیلم "لیلا" بود . فیلم لیلا ، لیلا حاتمی را نه تنها در ایران بلکه در دنیا به شهرت رساند. معروفیت بین المللی لیلا باعث شد چهره لیلا در فیلم لیلا در اکثر سایتهای سینمایی دنیا به نمایش درآید و همچنان نقد آن ادامه دارد . اما جنبه مهمتر فیلم لیلا برای لیلا حاتمی ازدواج در این فیلم با نقش مقابل خود علی مصفا بود . اتفاقی که خانم حاتمی همیشه از آن به نیکی یاد می کند .
جوایز
۱۳۷۵- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلا.
١٣٨٠- جایزهی بهترین بازیگر نقش زن در پنجمین جشن خانهی سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.
١٣٨١ (۲۰۰۲)- جایزهی بهترین بازیگر نقش اوّل زن از جشنواره فیلم مونترال، کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت. (اولین جایزه جهانی)
فیلمشناسی
کمالالملک (علی حاتمی، ١٣٦٣)
دلشدگان (علی حاتمی، ١٣٧٠)
لیلا (داریوش مهرجویی، ١٣٧٦)
شیدا (کمال تبریزی، ١٣٧٧)
میکس (داریوش مهرجویی، ١٣٧٨)
کیف انگلیسی (سریال تاریخی تلویزیونی/ سیدضیاءالدیندری، ١٣٧٨)
آب و آتش (فریدون جیرانی، ١٣٧٩)
مربای شیرین(مرضیه برومند، ١٣٧٩)
ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ٨٠-١٣٧٩)
ارتفاع پست (ابراهیم حاتمیکیا، ١٣٨٠)
سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ١٣٨٢)
سالاد فصل(فریدون جیرانی، ١٣٨٣)
حکم (مسعود کیمیایی، ١٣٨٣)
شاعر زبالهها (محمد احمدی، ١٣٨٤)
پریدخت سریال تلویزیونی (سامان مقدم. ۱۳۸۶)
بی پولی (حمید نعمت الله، 1387 )
زهرا حاتمي (زري خوشكام )
زهرا حاتمي
همسر علی حاتمی (نویسنده و کارگردان).
مادر لیلا حاتمی (بازیگر).
گذراندن یک دوره آموزشی در سازمان ملی باله ایران.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم "کلبه ای آن سوی رودخانه" (احمد شیرازی) در سال ١٣٥٠.
بخشي از فيلم شناسي:
1376 جهان پهلوان تختی ( بهروز افخمی ) [بازیگر]
1366 طهران روزگار نو ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1351 تپلی ( رضا میرلوحی ) [بازیگر]
1351 خواستگار ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1350 آدمک ( خسرو هریتاش ) [بازیگر]
1350 رشید ( پرویز نوری ) [بازیگر]
1350 کلبه ای آن سوی رودخانه ( احمد شیرازی ) [بازیگر]
مروري بر روزنامه هاي آن دوران
علی حاتمی جوان ترین و کم سن و سال ترین کارگردان و سناریست سینمای فارسی که با ساختن اولین فیلم ریتمیک راهی تازه در سینمای ایران ارائه کرد ،از سه ماه پیش که با « زری خوشکام » ستاره یی که خیلی زود در سینما درخشید ودر فیلمهای متعددی شرکت جست ، ازدواج کرده است ،در سکوت فرو رفته بود و اثر جدیدی بوجود نمی آورد .
حاتمی در یک گفتگوی تلفنی به خبرنگار ما گفت :
- سکوت سه ماهه من بخاطر ازدواج با زری است که از این پس در کارهایم شریک خواهد بود .بزودی کارم را شروع می کنم و کارهای جدیدم از این پس از فرم فانتزی بیرون خواهد بود .و سناریوهائی را که نوشته ام بر روال تازه می باشد که باز در سینمای فارسی کار تازه ای خواهد بود
در فیلم های جدیدم « زری » نقش ستاره زن را به عهده خواهد داشت و کاراکتر او از این پس با گذشته اش فرق می کند .تهیه فیلم جدیدم که « خواستگار » نام دارد ،از چند روز پیش شروع کرده ام .نیمی از سرمایه این فیلم به عهده من است و زری هم نقش اول آنرا به عهده دارد .
حاتمی در مورد اینکه یکی از تهیه کنندگان از او خواسته است به اتفاق همسرش در فیلمی شرکت جوید و ایفای نقش کند گفت :
- بنظر من یک کارگردان نمی تواند هنرپیشه خوبی هم باشد ،چنانکه یک هنرپیشه هم کارگردان خوبی نخواهد بود ،یعنی هم بازی کند و هم کار گردانی .
البته چنانچه روزی سناریوئی که خودم نوشتم و مورد پسندم بود ،بشرطی که کارگردانی آن را دیگری انجام دهد به اتفاق زری در آن فیلم بازی خواهم کرد .
navid nickmanesh
01-10-2009, 11:00 AM
مخملباف ها يک خانواده سينمايي با يک هدف مشخص
سينما روز _ مريم بوستاني : خانواده مخملباف يك كارگاه فيلم سازي هست كه ايدههاي سينمايي اين خانواده بر پايه تجارب پدر خانواده در زندگي ميباشد، اينك سعي شده در اين مقاله اعضاي اين كارگاه فيلم سازي كه
عبارتند از : محسن مخملباف ، مرضيه مشكيني ، سميرا ، ميثم و حنا مخملباف هستند را هر چه بهتر و بيشتر بشناسيم چرا كه بايد قبول كنيم اين خانواده موجي نو در سينماي ايران به وجود آوردند
محسن مخملباف تولد ۸ خرداد ۱۳۳۶
۲۹ مه ۱۹۵۷
تهران
نام اصلي محسن استادعلی مخملباف
زمینه فعالیت نویسنده و کارگردان
ملیت ایرانی
سالهای فعالیت ۱۳۶۱ تا کنون
همسر مرضیه مشکینی
فرزندان سمیرا، حنا و میثم
محسن مخملباف
هشتم خرداد 1336 در جنوب شهر تهران به دنيا آمد. به دليل فقر خانواده از هشت سالگي تا 17 سالگي در سيزده شغل مختلف شاگردي و كارگري كرد تا مخارج زندگي خود و مادرش را تأمين كند.
از سن پانزده سالگي در گروهي چريكي كه خود تشكيل داده بود به فعاليت سياسي و مبارزه مخفي پرداخت. در سن 17 سالگي در جريان عمليات خلع سلاح يك پليس، تير خورد و دستگير شد و از سال 1353 تا زمان انقلاب به مدت چهار سال و نیم در زندان ماند. به دليل آن كه مشكل جامعه ايران را فقر فرهنگي يافته بود، بعد از انقلاب، سياست را كنار گذاشت و به ادبيات و سينما روي آورد.
در زمينههاي رمان، داستان كوتاه، نمايشنامه، فيلم نامه و تحقيق هنري تاكنون 27 جلد كتاب از او به چاپ رسيده و برخي از نوشتههاي او به زبان انگليسي، فرانسه، ايتاليايي، عربي، اردو، كردي، تركي استانبولي، کره ای، پرتقالی، آلمانی، بوسنیایی، روسی و ژاپنی ترجمه شدهاند.
طي 20 سال گذشته، علاوه بر 18 فيلم سينمايي 6 فيلم كوتاه نيز ساخته است. از نوشته هاي او فيلم سازان ديگري فيلم ساخته اند و فيلم هايي از ديگران توسط او تدوين شده است.
فيلمهاي محسن مخملباف در ده سال اخير بيش از 1000 بار در جشنواره های جهاني حضور يافتهاند و جوايز بسیاری را از آن خود كرده اند. درباره محسن مخملباف به زبانهاي انگليسي، ايتاليايي، ژاپني، كره اي و آلمانی كتاب يا فيلم تهيه شده است.
در اين اواخر وي چندین سال فعاليت فيلم سازي خود را تقريباً رها كرد تا به چندين نفر كه نيمي از آنها اهل خانوادهاش بودند سينما را بياموزد. او که برای تحقیق درباره ساخت فیلم سفر قندهار مخفیانه به افغانستان دوران طالبان سفر کرده بود، با دیدن اوضاع نابسامان ناشی از جهل و جور و فقر چنان متأثر شد که پس از اتمام فیلم سفر قندهار به مدت 2 سال با اجرای 82 پروژه آموزشی و بهداشتی در داخل افغانستان و برای بهبود پناهندگان افغانی درون ایران تلاش کرد.
برخی از کارهای محسن مخملباف از جمله فیلم ها و نوشته های او در ایران مورد سانسور واقع شده اند .محسن مخملباف در سال 2004 به عنوان اعتراض به تشدید سانسور ایران را ترک کرد.در سال های اخیر وی بیشتر در افغانستان و تاجیکستان و هند زندگی کرده است. وی در سال 2007 به عنوان رئیس آکادمی فیلم آسیا انتخاب شد.
احمد شاملو شاعر نامی ایران درباره وی گفته است:... من به شدت از عاقبت این سینماگر وحشت می کنم... او کاملاً ناگهانی پرومته یی شد که چیزی سینما را دم دست اش گذاشته تا هر چه خطرناک تر بتواند با آن آتش بازی کند... خطرناک تر به این دلیل که فرش و خانه و محله و شهر و زمانه اش از دم نی ساز است و خودش هم این را بهتر از دیگران می داند، و مهم تر این که می داند ققنوس یک افسانه بیشتر نیست و از خاکسترش چیزی بیرون نمی آید...
آثار
کارگردانی
فریاد مورچهها، ۱۳۸۶
س.*ک.*س و فلسفه، ۱۳۸۴
سردتر از آتش، ۱۳۸۴
دوشنبه بازار، ۱۳۸۳
سفر قندهار، ۱۳۷۹
داستانهای جزیره (اپیزود دوم، تست دموکراسی)، ۱۳۷۷
سکوت، ۱۳۷۷
قصههای کیش (اپیزود سوم: در)، ۱۳۷۷
مدرسهای که باد برد، ۱۳۷۶
گبه، ۱۳۷۴
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
هنرپیشه، ۱۳۷۱
ناصرالدین شاه آکتور سینما، ۱۳۷۰
شبهای زاینده رود، ۱۳۶۹
عروسی خوبان، ۱۳۶۷
دستفروش، ۱۳۶۵
بایسیکل ران، ۱۳۶۴
بایکوت، ۱۳۶۴
استعاذه، ۱۳۶۲
دو چشم بیسو، ۱۳۶۲
توبهٔ نصوح، ۱۳۶۱
نویسندگی
حراحی روح، ۱۳۶۶
شاعر زبالهها، ۱۳۸۴
روزی که زن شدم، ۱۳۷۹
سفر قندهار، ۱۳۷۹
تخته سیاه، ۱۳۷۸
سکوت، ۱۳۷۷
قصههای کیش (اپیزود سوم: در)، ۱۳۷۷
مدرسهای که باد برد، ۱۳۷۶
سیب، ۱۳۷۶
گبه، ۱۳۷۴
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
مرد ناتمام، ۱۳۷۱
هنرپیشه، ۱۳۷۱
ناصرالدین شاه آکتور سینما، ۱۳۷۰
شبهای زاینده رود، ۱۳۶۹
فرماندار، ۱۳۶۹
نوبت عاشقی، ۱۳۶۹
مدرسه رجایی، ۱۳۶۸
عروسی خوبان، ۱۳۶۷
دستفروش، ۱۳۶۵
بایسیکل ران، ۱۳۶۴
بایکوت، ۱۳۶۴
زنگها، ۱۳۶۴
استعاذه، ۱۳۶۲
دو چشم بیسو، ۱۳۶۲
توبهٔ نصوح، ۱۳۶۱
توجیه، ۱۳۶۰
فریاد مورچهها
جوایز بینالمللی
جایزه بهترین فیلم از جشنواره ریمینی، ایتالیا ۱۹۸۹، (بخاطر فیلم بایسیکل ران)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم هاوائی، آمریکا ۱۹۹۱، (بخاطر فیلم بایسیکل ران)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره تائورمینا، ایتالیا ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین فیلم انجمن منتقدین بین المللی فیبرشی از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم استانبول، ترکیه ۱۹۹۳، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه مطبوعات از جشنواره فیلم سائوپائولو، برزیل ۱۹۹۵، (بخاطر تمام آثار محسن مخملباف)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم مونیخ، آلمان ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم سلام سینما)
جایزه بهترین فیلم هنری از جشنواره فیلم توکیو، ژاپن ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه)۱۲- جایزه ویژه منتقدین از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه)
یکی از ده فیلم برتر جهان در سال ۱۹۹۶، به انتخاب مجله تایمز، آمریکا ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه بهترین فیلم بلند آسیائی از جشنواره فیلم سنگاپور، سنگاپور ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
جایزه طلای جوانان از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
یکی از ده فیلم برتر دهه ۹۰ از طرف مدیران جشنوارههای جهانی، ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
جایزه مدال طلا از طرف پارلمان ایتالیا از جشنواره ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت )
جایزه انسان، هنر، طبیعت از جشنواره ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت )
جایزه شهر ایسن دوژور، فرانسه ۱۹۹۸ (به خاطر مجموعه آثار)
جایزه سردار هنر و ادبیات (شوالیه) فرانسه ۱۹۹۸، (بخاطر مجموعه آثار ادبی و سینمایی)
جایزه بزرگ کلیساهای جهانی از جشنواره فیلم کن، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
مدال طلای فدریکو فلینی از یونسکو در پاریس، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
جایزه بهترین فیلم جشنواره آژاکسو فرانسه (بخاطر فیلم سفر قندهار) ۲۰۰۱
جایزه «بهترین فیلم تماشاگران» از جشنواره بین المللی فیلم سینمای جنوب، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
جایزه «بهترین کارگردانی»از جشنواره بین المللی فیلم آرسنال، لاتویا ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم سفرقندهار)
جایزه فرانسووا تروفو، از جشنواره جیفونی، ایتالیا ۲۰۰۲ (به خاطر مجموعه آثار)
سفر قندهار یکی از صد فیلم برتر تاریخ سینمای جهان به انتخاب مجله تایم، آمریکا، ۲۰۰۵
جایزه منتقدین بین المللی «فیبرشی» از جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی، یونان ۲۰۰۱ (بخاطر فیلم سفر قندهار)
چهارمین دوره جشنواره مستند تسالونیکا افتخار یک عمر دستاوردهای هنری و مشارکتهای انسان دوستانه ۲۰۰۲
جایزه «بهترین فیلم» از جشنواره بین المللی فیلم داکیومنت آرت، آلمان ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم الفبای افغان)
جایزه بهترین سینماگر آسیای سال ۲۰۰۳ جشنواره پوسان کره جنوبی ۲۰۰۳
جوايز داخلي
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (هنرپیشه)
[ دوره 11 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1371 ]
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس (بای سیکل ران)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (بای سیکل ران)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (بای سیکل ران)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (بای سیکل ران)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (عروسی خوبان)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین (عروسی خوبان)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (شب های زاینده رود)
[ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ]
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین (ناصرالدین شاه آکتور سینما)
[ دوره 10 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1370 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (ناصرالدین شاه آکتور سینما)
[ دوره 10 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1370 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (گبه)
[ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم (گبه)
[ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
>> کاندید لوح زرین بهترین فیلم سال (سفر قندهار)
[ دوره 2 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1381 ]
>> کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال (سفر قندهار)
[ دوره 2 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1381 ]
>> کاندید لوح زرین بهترین فیلمنامه سال (سفر قندهار)
[ دوره 2 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1381 ]
>> 5 - پنجمین فیلم سال (بایکوت)
[ دوره 1 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1365 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (دستفروش (اپیزود اول) : بچه خوشبخت)
[ دوره 2 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1366 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (دستفروش (اپیزود دوم) : تولد یک پیرزن)
[ دوره 2 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1366 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (دستفروش (اپیزود سوم) : دستفروش)
[ دوره 2 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1366 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (بای سیکل ران)
[ دوره 4 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1368 ]
>> 5 - پنجمین فیلم سال (عروسی خوبان)
[ دوره 4 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1368 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (ناصرالدین شاه آکتور سینما)
[ دوره 7 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1371 ]
>> 4 - چهارمین فیلم سال (هنرپیشه)
[ دوره 8 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1372 ]
>> 8 - هشتمین فیلم سال (سفر قندهار)
[ دوره 16 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1380 ]
>> 2 - دومین طراحی صحنه و لباس سال (سفر قندهار)
[ دوره 16 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1380 ]
>> انتخاب ویژه سال (سفر قندهار)
[ دوره 16 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1380 ].
>> 1 - بهترین فیلم سال (گبه)
[ دوره 11 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1375 ]
>> 3 - سومین فیلم سال (نون و گلدون)
[ دوره 12 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1376 ]
>> 5 - پنجمین فیلم سال (سلام سینما)
[ دوره 10 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1374 ]
بازیگری
داستانهای جزیره (اپیزود دوم، تست دموکراسی)، ۱۳۷۷
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
کلوزآپ، ۱۳۶۸
محسن مخملباف مردي با اين همه تغيير
محسن مخملباف، فيلمساز ايراني در همه اين سال ها هم فراوان مورد ستايش قرار گرفته و هم بسيار مورد انتقادهاي تند مخالفان و موافقانش.
يكي از انتقادهاي دايمي و تكراري به مخملباف تغيير و حتي نوسان هاي زياد در انديشه ها و آثارش بوده است.تغييراتي كه هر بار موجب شد، بخشي از دوستان و همفكرانش را از دست بدهد و طرفداران پر و پا قرص ديروزش را به منتقدان تيز و گاه بي رحم امروز تبديل كند.اگر مخملباف زماني در كتاب ها و فيلم هايش از جمله «بايكوت» و «دو چشم بي سو» مخالفان فكري و سياسي خود را مورد تمسخر قرار مي داد و مبارزان غيرمذهبي را در دوران شاه محكوم مي كرد ديرزماني نپاييد كه محكوم كردن ديگران را كه جز «ما» فكر مي كنند، محكوم كرد. اين بار به گونه اي كه دوستان مذهبي اش از او دل آزرده شدند.
اگر براي خيلي از دوستانش اين همه تغيير از «دو چشم بي سو» و «توبه نصوح» تا «شب هاي زاينده رود» و «نوبت عاشقي» عجيب بود و انحرافي غيرقابل بخشش، از نظر خود مخملباف يك امتياز. در پاسخ به همين نقدها هم بود كه گفت: «چگونه مي شود ادعا كرد كه حرف مرد يكي است و من اصولم را تغيير نمي دهم؟ وقتي واقعيت دايم جلوه هاي نويي به تو عرضه مي كند، چگونه مي تواني در اصول خودت اصرار بورزي؟ در جهاني كه همه چيز در حال تغيير و تحول است، چرا ما بايد دايم خودمان را تكرار كنيم؟ من اصول انديشه و بيانم را بر اساس واقع گرايي نسبي بنا مي كنم. يعني ذهن خودم را اصل نمي گيرم. چون معتقدم ما در مقابل واقعيت، خيلي كوچك هستيم.»
اگر روزي منتقدانش گفتند مگر يك انسان چقدر قرار است تغيير كند؟ ترديد نكرد كه از تغييرات بيشتر و بيشتر خودش در آينده هم خبر بدهد.
او در فيلمي كه هوشنگ گلمكاني از زندگي و آثارش تهيه كرده، با لحن قاطعي مي گويد كه «اي كاش مي توانستم به اندازه همه «هستي» تغيير كنم. هنوز هم خيلي تغيير نكرد ه ام.» در پاسخ به همين انتقادها هم بود كه زماني در پاسخ به سؤال هاي احمد طالبي نژاد و هوشنگ گلمكاني گفت: «بعضي ها در رودربايستي حرف هايي كه قبلازده اند، مي مانند. يعني زماني حرفي زده اند و حالا مي ترسند اگر در آن حرف ها تجديدنظر كنند، ديگران به او انتقاد كنند كه چرا عوض شده است. مگر ما چقدر بزرگيم كه مدعي شناخت كامل هستي باشيم؟ و اگر صاحب شناخت كاملي از هستي نيستيم، مگر مي شود كه با تكامل شناختمان ثابت بمانيم و عوض نشويم؟!
ما ذره اي هستيم كه تصاويري از جهان مي گيريم. نبايد اين تصاوير را مطلق كنيم تاحدي كه انگار انتهاي جهان است و ما همه چيز را مي دانيم. در واقع اين تغيير منحصر به من نيست، همه تغيير مي كنند. فقط عده اي از بيان آن پرهيز مي كنند و من هيچ ابايي ندارم از اين كه مدام آخرين تغييراتم را اعلام كنم. من به تغييرم افتخار مي كنم.»
مخملباف معمولاهم يادش نمي رفت كه براي دفاع از تغيير خود از ديگران سند بياورد. بارها هم به «ژان پل سارتر»، متفكر بزرگ فرانسه، ارجاع داد: «به سارتر گفتند اين حرفي كه مي زني با حرف دو سال پيشت، مغايرت دارد، جواب داد كه آن سارتر، دو سال پيش تمام شد و اين سارتر، طي دو سال، زايش هاي جديدي داشته است.»
مخملباف به دلايل ديگر هم مورد انتقاد قرار گرفته است، يكي از شديدترين هايش زماني اتفاق افتاد كه او تمام تلاش خود و خانواده اش ر ا متوجه افغانستان كرد.
نه فقط درباره افغانستان فيلم مي ساخت كه درآمد فروش فيلم هايش را نيز صرف ساختن مدرسه، كتابخانه و يتيم خانه در افغانستان مي كرد. همچنين جنبشي را هم براي آموزش كودكان افغاني آغاز كرد، همان كودكاني كه درسا ل هاي جنگ بي سواد مانده بودند. بعضي از ايراني ها آن روزها به مخملباف انتقاد كردندكه «خودمان در ايران اين همه كودك نيازمند تحصيل داريم و آن وقت تو اين همه توان را براي افغان هاصرف مي كني.
اما مخملباف در پاسخ به آن ها مي گفت كه محروميت در افغانستان معنايي متفاوت با همه جاي دنيا دارد: «وقتي از گرسنگي و فقر حرف مي زنيم، فوري به ياد آفريقا مي افتيم و فراموش مي كنيم كه افغانستان، آفريقايي است در كنار ما.»
مخملباف آنقدر دلبسته افغانستان شد كه بعد از سقوط طالبان با همه خانواده اش به كابل رفت و دو سال همان جا ماند و خيلي زود فهميد كه ديگر نمي تواند ميان فيلمسازي، كمك به آموزش كودكان افغاني، ساختن كتابخانه و مدرسه سازي در افغانستان تفاوتي قائل شود: «شايد حرف هاي من براي كساني كه اينجا را نديده اند، اغراق آميز به نظر برسد، اينجا آنقدر نياز هاي اوليه وجود دارد و آنقدر چيزي براي رفع اين نيازها وجود ندارد كه هركس به هر دليلي به افغانستان بيايد، فرقي نمي كند. مثلا اگر براي تهيه گزارش آمده باشيد و يا براي هر كار ديگري، وقتي بازگشتيد حتماچيزي از شما دراينجا باقي مي ماند و احساس مي كنيد بخشي از قلبتان را در افغانستان باقي گذاشته ايد.»
مخملباف با همه تغييراتي كه كرده هنوز هم خودش را آرمانگرا مي داند: «من خدا را شكر مي كنم كه جزو نسل جديد ايران نيستم. نسلي كه وجوه اجتماعي بسيار كمي دارد. البته مي دانم كه نسل ما آنقدر انواع و اقسام آرمان ها را به كار برد و بي محتوا كرد كه حالا نسل جديد از هرچه آرمان بيزار شده. با اين همه، هنوز هم ترجيح مي دهم يك آرمانگرا باشم. مي دانيد! حتي آرمانگرايي احمقانه بهتر است از يك زندگي بدون آرمان.»
مخملباف كه در پنجاه و يكمين سال زندگي اش است هنوز هم دست به كارهايي مي زند كه حتي آن هايي را هم كه به تغييرات غيرمنتظره او عادت كرده اند، شگفت زده مي كند. اگر نوبت عاشقي اش خيلي ها را حيرت زده كرد، فيلم ديگرش «سكس و فلسفه» خيلي از دوستانش را شوكه كرد، تا اينكه دوباره گفتند: «مگر اين انسان چقدر قرار است تغيير كند و مرز اين تغييركجاست؟
مرضيه مشكيني ( همسر محسن مخملباف )
متولد 1348 در تهران. همسر محسن مخملباف. سينما را به مدت 8 سال در مدرسه فيلم مخملباف آموخت.
اولین فیلم سینمایی وی با نام "روزی که زن شدم" در بخش هفته منتقدین جشنواره بین المللی ونیز سال 2000 حضور یافت و برنده سه جایزه از جشنواره ونیز شد.
دومین فیلم مرضیه مشکینی با نام "سگ های ولگرد" در بخش اصلی مسابقه اصلی جشنواره ونیز سال 2003 حضور یافت و برنده دو جایزه بین المللی از این جشنواره شد.فیلم های او جوایز بسیاری را از جشنواره های بین المللی به دست آورده است.
وی به عنوان دستيار كارگردان در فیلم های سیب ، تخته سیاه ، پنج عصر و اسب دو پا به کارگردانی سمیرا مخملباف و هم چنین در فیلم های آخر محسن همکاری داشته است.
فیلمنامه فیلم "بودا از شرم فرو ریخت" به کارگردانی حنا مخملباف برنده خرس کریستال برلین و نامزد اسکار بهترین فیلم آسیا نوشته اوست.
كارگرداني:
1. روزي كه زن شدم
2. سگهاي ولگرد
فيلمنامهها:
1. بودا از شرم فرو ریخت (به کارگردانی: حنا مخملباف) 2007
دستیار کارگردان:
1. سيب، ساخته سميرا مخملباف (1376)
2. سكوت، ساخته محسن مخملباف (1376)
3. در، ساخته محسن مخملباف (1378)
4. تخته سياه، ساخته سميرا مخملباف (1379)
5. 11 سپتامبر، ساخته سميرا مخملباف (1381)
6. پنج عصر، ساخته سميرا مخملباف (1381)
7. س.*ک.*س و فلسفه، ساخته محسن مخملباف(1383)
8. اسب دو پا، ساخته سمیرا مخملباف (1386)
عکاس:
1-الفبای افغان ساخته محسن مخملباف سال 1381
داوري:
1- جشنواره بينالمللي فيلم استانبول (1380)
ليست جوايز:
1-“جايزه بهترين فيلم بلند اول كارگردان” از جشنواره فيلم ونيز، ايتاليا 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
2-“جايزه نقدي 000/000/100 لير ايتاليا ” به پخش كننده ايتاليائي از جشنواره فيلم ونيز، ايتاليا 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
3-“جايزه يونسكو” از جشنواره فيلم ونيز، ايتاليا 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
4-“جايزه دومين فيلم برتر” از جشنواره تورنتو، كانادا 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
5-“جايزه مدال طلا“ از جشنواره فيلم شيكاگو، آمريكا 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
6 -“جايزه بهترين فيلم آسيائي” از جشنواره فيلم پوسان، كره جنوبي 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
7-“جايزه منتقدين بين المللي” از جشنواره فيلمهائي از جنوب، نروژ 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
8-“جايزه ويژه هيئت داوران” از جشنواره سه قاره نانت، فرانسه 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
9-“جايزه ويژه هيئت داوران جوان” از جشنواره سه قاره نانت، فرانسه 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
10-“جايزه مدال طلاي شهر نانت” از جشنواره سه قاره نانت، فرانسه 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
11-“جايزه بهترين كارگرداني” از جشنواره فيلم تسالونيكي، يونان 2000، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
12-“جايزه بهترين فيلم” از جشنواره نوو سينما، بلژيك 2001، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
13-“ جايزه سينه تيرول” از جشنواره فيلم اينسبروك، اتريش 2001، (بخاطر فيلم روزي كه زن شدم)
14-جايزه يونيسف بخاطر فيلم ”سگهاي ولگرد" از جشنوارة ونيز 2004
15- جايزه دوربين نقرهاي (براي ارتباطات فرهنگي و هنري) بخاطر فيلم ”سگهاي ولگرد" از جشنوارة ونيز 2004
16- جايزه انجمن منتقدين بين المللي (فيبراشي) از جشنوارة سنگاپور بخاطر فيلم ”سگهاي ولگرد" 2005
17- جايزه نت پك از جشنوارة سنگاپور بخاطر فيلم ”سگهاي ولگرد" 2005
18- جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم برمودا بخاطر فیلم ”سگهاي ولگرد" 2005
سمیرا مخملباف
سمیرا مخملباف کارگردان ایرانی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۸ در تهران زادهشد.
زندگی
در ۸ سالگی در فیلم بایسیکلران ساخته پدرش محسن مخملباف بازی کرد. در سن ۱۷ سالگی فیلم سینمایی سیب را ساخت. و در ۱۸ سالگی به عنوان جوانترین کارگردان جهان در بخش رسمی فستیوال کن (۱۹۹۸) حضور یافت. فیلم سیب سمیرا در ظرف دو سال به بیش از ۱۰۰ فستیوال بینالمللی دعوت شد و در بیش از ۳۰ کشور جهان اکران شد. سمیرا در سال ۱۹۹۹، دومین فیلم سینمایی خود را به نام تختهسیاه ساخت و در سال ۲۰۰۰ دوباره به عنوان جوانترین کارگردان جهان در بخش مسابقه فستیوال کن حضور یافت و جایزه ویژه هیات داوران را از آن خود ساخت. سومین ساخته وی به نام پنج عصر در سال ۲۰۰۳ در بخش مسابقه اصلی کن پذیرفته شد و بار دیگر موفق به دریافت جایزه ویژه هیأت داوران از جشنواره کن شد. وی در جشنوارههای مهمی چون کن، ونیز و برلین به عنوان داور حضور یافتهاست.
کارگردانی
سیب
تخته سیاه
۱۱ سپتامبر (فیلم کوتاه)
پنج عصر
داوریها
جشنواره بین المللی فیلم کن در فرانسه سال ۲۰۰۱
جشنواره بین المللی فیلم ونیز در ایتالیا سال ۲۰۰۰
جشنواره بین المللی فیلم برلین در سال ۲۰۰۴
جشنواره بین المللی فیلم مونترال در کانادا سال ۲۰۰۳
جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو در سوئیس سال ۱۹۹۸
جشنواره بین المللی فیلم مسکو در روسیه سال ۲۰۰۰
جشنواره بین المللی فیلم ژنو در سوئیس سال ۲۰۰۰
جشنواره بین المللی فیلم قطر در دوحه سال ۲۰۰۱
جوایز بینالمللی
“جام ساترلند” از جشنواره فیلم لندن، انگلستان ۱۹۹۸، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه منتقدین بین المللی” از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۸، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه ویژه هیئت داوران” از جشنواره فیلم تسالونیکی، یونان ۱۹۹۸، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه ویژه هیئت داوران” از جشنواره فیلم سائوپائولو، برزیل ۱۹۹۸، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه ویژه هیئت داوران” از جشنواره سینمای مستقل، آرژانتین ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه منتقدین” از جشنواره سینمای مستقل، آرژانتین ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه تماشاگران” از جشنواره سینمای مستقل، آرژانتین ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم سیب)
“جایزه ویژه هیئت داوران” از جشنواره فیلم کن، فرانسه ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
“جایزه مدال فدریکو فلینی” از یونسکو، فرانسه ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
“جایزه فرانسوا تروفو” از جشنواره فیلم جیفونی، ایتالیا ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
“جایزه شهردار جیفونی” از جشنواره فیلم جیفونی، ایتالیا ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
“جایزه صلح” از یونسکو، فرانسه ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
“جایزه بزرگ” از موسسه فیلم آمریکا(afi)، آمریکا ۲۰۰۰، (بخاطر فیلم تخته سیاه)
«جایزه »ویژه هیات داوران« از بخش مسابقه اصلی فستیوال کن (۲۰۰۳) در فرانسه برای فیلم »پنج عصر"
جایزه بزرگ «کلیساهای جهان» از جشنواره فیلم کن (۲۰۰۳) در فرانسه برای فیلم «پنج عصر»
جایزه طاووس طلایی برای بهترین فیلم در بخش مسابقه سی و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم هند, برای فیلم «پنج عصر»
جایزه ”سینمای جوان“ در بخش مسابقه پرده نقرهای هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم سنگاپور ۲۰۰۴ , برای فیلم «پنج عصر»
سمیرا به عنوان یکی از چهل فیلمساز برتر معاصر جهان ( و جوانترین آنها) به انتخاب گاردین، انگلیس ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵
ميثم مخملباف
متولد هشتم مرداد 1360 در تهران. او در خانواده ای سینماگر به دنیا آمد. وی برادر سمیرا و حنا مخملباف و فرزند محسن مخملباف است.
میثم به مدت 8 سال در مدرسه فیلم مخملباف سینما را آموخت. در سال 2000 فیلم مستند بلندی به نام "سمیرا چگونه تخته سیاه را ساخت" را ساخت.
میثم به عنوان عکاس، فيلمبردار، تدوينگر، مستندساز و تهیه کننده در فیلم های خانه فیلم مخملباف فعالیت داشته است. آخرین کار وی تهیه کنندگی فیلم "بودا از شرم فرو ریخت" به کارگردانی حنا مخملباف برنده خرس کریستال از برلین و برنده جایزه ویژه هیات داوران از جشنواره سن سباستین و نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم آسیا بوده است.
كارگرداني:
1. سميرا چگونه تخته سياه را ساخت
تدوين:
1. فيلم (در، ساخته محسن مخملباف) 1377
2. فيلم (حوا، ساخته مرضيه مشكيني) 1378
3. فيلم ( سميرا چگونه تخته سياه را ساخت) 1379
عكاسي فيلم:
1. فيلم سيب، ساخته سميرا مخملباف 1376
2. فيلم سكوت، ساخته محسن مخملباف1376
3. فيلم تخته سياه، ساخته سميرا مخملباف 1378
4. فيلم روزي كه زن شدم، ساخته مرضيه مشكيني 1378
5. فيلم پنج عصر، ساخته سميرا مخملباف 1381
6. فيلم سگهای ولگرد، ساخته مرضيه مشكيني 1383
تهیه کنندگی فیلم:
1. فیلم "سميرا چگونه تخته سياه" را ساخت، میثم مخملباف 1379
2. فيلم "پنج عصر" ساخته سميرا مخملباف 1381
3. فیلم "لذت ديوانگي" (مستند-داستاني) ساخته حنا مخملباف 1382
4. فیلم "11سپتامبر" ساخته سميرا مخملباف 1382
5. فيلم "سگهای ولگرد" ساخته مرضيه مشكيني 1383
6. فيلم "بودا از شرم فرو ریخت" ساخته حنا مخملباف 1386
7. فیلم "سمیرا و هنرپیشه های غیر حرفه ای" (مستند-آموزشی) ساخته حنا مخملباف 1387
انتشار كتاب عكس:
1. انتشار كتاب عكس سكوت 1377
نمايشگاه عكس:
1. دانشگاه تهران، ايران 1377
2. جشنواره پوسان، كره جنوبي 1379
3. بلغارستان 1380
تصويربرداري:
1. فيلم كوتاه (روزي كه خالهام مريض بود، ساخته حنا مخملباف) 1375
2. فيلم مستند ( سميرا چگونه تخته سياه را ساخت) 1379-1376
حنا مخملباف
متولد 12 شهريور سال 1367 در تهران.
او در هفت سالگي در فيلم "نون و گلدون" ساخته پدرش بازي كرد. بعد از پايان كلاس دوم ابتدايي وارد مدرسه فيلم مخملباف شد و به مدت 8 سال به همراه ديگران سينما را آموخت. وي عكاس و منشي صحنه تعدادي فيلم سينمايي بوده است.اولین فیلم کوتاه وی به نام روزی که خاله ام مریض بود در جشنواره لوکارنو سال 1376 وقتی که وی نه ساله بود مورد استقبال بین المللی واقع شد. حنا در 14 سالگی فیلم پشت صحنه مستند خود به نام "لذت دیوانگی" را ساخت. وی اولین کتاب شعر خود را به نام "یک لحظه ویزا" در سال 1382 در 15 سالگی منتشر کرد.
فیلمها:
روزی که خاله ام مریض بود (فیلم کوتاه)
لذت دیوانگی (مستند)
بودا از شرم فرو ریخت (فیلم سینمایی)
سمیرا و هنرپیشه های غیر حرفه ای (مستند)
کتاب های منتشره:
یک لحظه ویزا (شعر)
navid nickmanesh
01-10-2009, 11:04 AM
براي 69 سالگي داريوش مهرجويي/17 آذر ماه سالروز تولد استاد مسلم كارگرداني
سينما روز _ مريم بوستاني : چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
داريوش مهرجويي
داریوش مهرجویی (۱۷ آذر ۱۳۱۸) فیلمساز، کارگردان و مترجم ایرانی است. مهرجویی با ساخت فیلم گاو در سال ۱۳۴۸ نگاهها را متوجه سینمای ایران کرد و به موج نوی سینمای ایران شکل داد. پس از انقلاب مدتی از ایران مهاجرت کرد اما چند سال بعد بازگشت و به فیلمسازی پرداخت. هرچند از آغاز فعالیت فیلمسازیاش تا کنون تعدادی از فیلمهایاش توقیف شدهاند اما همچنان به ساختن فیلمهای متفاوت ادامه میدهد. او جوایز متعدد بیناللملی دریافت کرده است و داور جشنوارههای سینمایی زیادی هم بوده است. علاوه بر سینما به ترجمه هم میپردازد. آخرین فیلم بلند او سنتوری توقیف شده است.
زندگي نامه
داریوش مهرجویی در ۱۷ آذر ۱۳۱۸ در تهران در محلهٔ شاپور، درخونگاه، در خانوادهای از طبقه متوسط بهدنیا آمد. در کودکی تحت تاثیر مادربزرگش که مسلمانی معتقد بود قرار میگیرد. خود در مصاحبهای در سال ۱۳۵۱ در این باره میگوید:«مادر بزرگم از آن نمازخوانهای دوآتشه بود. و تحت تأثیر فضای روحانی او، من هم از سن هفت تا پانزدهسالگی، شدم بودم یک مسلمان واقعی. نماز و روزهام یک آن ترک نمیشد. [...] اما از پانزده سالگی به بعد، درست آن موقعی که نماز و روزهام به حساب میآمد، شک در دلم نشست. چهره خدا تدریجا کدر شد و ایمانم رفت از دست.» در نوجوانی به موسیقی علاقهمند میشود و مدت کوتاهی به کلاس آموزش موسیقی، آقای زندی، هم میرود اما نزد پدرش که موسیقی ایرانی را خوب میشناخت به نواخت سنتور پرداخت و بعد به موسیقی کلاسیک غربی آشنا میشود و به نواختن پیانو و نوشتن قطعاتی برای پیانو میپردازد. در ۱۷ سالگی به سینما علاقهمند میشود و برای درک بهتر فیلمهای روز به آموختن زبان انگلیسی میپردازد. تحصیلات مقدماتی را در تهران به پایان برد و یک سال در هتل آتلانتیک مدیر میشود و سپس بیست ساله بود که برای ادامهٔ تحصیل به کالیفرنیا در آمریکا رفت. نخستن به خواندن سینما رو آورد اما خیلی زود سینما را رها کرد و به فلسفه پرداخت و در سال ۱۳۴۴ از دانشگاه یو.سی.ال.ای در لوس آنجلس لیسانس فلسفه گرفت. در همین سال سردبیری نشریهٔ پارس ریویو در لوسانجلس را بهعهده گرفت و سال بعد به تهران آمد و در سال ۱۳۴۶ نخستین فیلم خود به نام الماس ۳۳ که فیلمی بسیار پرهزینه بود را ساخت. این فیلم در ۵ بهمن ۱۳۴۶ در تهران روی پرده آمد و فروش متوسطی داشت و با توجه به هزینهٔ بالای ساخت آن شکستی تجاری محسوب میشد و توجه منتقدین را هم چندان به خود جلب نکرد اما در ۱۳۴۸ با همکاری غلامحسین ساعدی فیلمنامهٔ گاو را از روی یکی از داستانهای کوتاه عزادارن بیل نوشتهٔ ساعدی نوشت و کارگردانی کرد. این فیلم برای مهرجویی و سینمای ایران جوایز متعددی را در جشنوارههای بینالمللی به ارمغان آورد. گاو هم از نظر تجاری هم از نظر هنری فیلم موفقی از کار درآمد و فصل جدیدی در سینمای ایران گشود. طی چهل سال گذشته به جز وقفهٔ چند سالهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ و وقایع بعد از آن که منجر به مهاجرت مهرجویی به فرانسه شد، او همواره یکی از فیلمسازان مطرح و پرکار ایرانی بودهاست.
فیلمشناسی
کارگردان
- الماس ۳۳ (۱۳۴۶)
- گاو (۱۳۴۸)، تهیهکننده، نمایش داده شده در جشنوارههای کن، برلن، مسکو، لندن، لوسانجلس و... و پخش شده در اغلب کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکایی.
- آقای هالو (۱۳۴۹)، نمایش داده شده در جشنوارههای برلن، مسکو، لندن و...
- پستچی (۱۳۵۱)، فیلم هفتم از ده فیلم برگزیدهٔ جهان توسط منتقدین انگلیسی سالنامهٔ فیلم بولتن، ۱۹۷۱م.
- دایره مینا (۱۳۵۷)
- مدرسهای که میرفتیم (۱۳۵۹)
- اجارهنشینها (۱۳۶۵)، تدوین
- شیرک (۱۳۶۶)، تهیهکننده
- هامون (۱۳۶۸)، تهیهکننده
- بانو (۱۳۷۰)
- سارا (۱۳۷۱)، تهیهکننده
- پری (۱۳۷۳)، تهیهکننده
- لیلا (۱۳۷۵)، تهیهکننده
- درخت گلابی (۱۳۷۶)، تهیهکننده
- داستانهای جزیره (اپیزود اول، دختردایی گمشده) (۱۳۷۷)
- میکس (۱۳۷۸)، تهیهکننده، طراح صحنه و لباس
- بمانی (۱۳۸۰)، تهیهکننده، تدوین، طراح صحنه و لباس
- مهمان مامان (۱۳۸۲)، تهیهکننده
- سنتوری (۱۳۸۵) (با نام نخستین تولدت مبارک)
- یک اپیزود در مجموعه فیلمهای کوتاه فرش ایرانی (۱۳۸۵
فیلمنامه
فیلمها تاریخ همکار فیلمنامهنویس بر اساس
الماس ۱۳۴۶
گاو ۱۳۴۷ غلامحسین ساعدی مجموعه داستان عزاداران بَیَل نوشته غلامحسین ساعدی
آقای هالو ۱۳۴۸ علی نصیریان نمایشنامهای به همین نام از علی نصیریان
پستچی ۱۳۴9
دایره مینا ۱۳۵۲ غلامحسین ساعدی داستان آشغالدونی از غلامحسین ساعدی
الموت ۱۳۵۴
قنات ۱۳۵۵ هوشنگ گلشیری داستان معصوم سوم از هوشنگ گلشیری
مدرسهای که میرفتیم ۱۳۵۹ فریدون دوستدار
تسخیر شدگان ۱۳۶۰ رمانی به همین نام از فئودور داستایوسکی
سفر به سرزمین آرتور رمبو ۱۳۶۲
اجارهنشینها ۱۳۶۵
شیرک ۱۳۶۶ کامبوریا پرتوی
هامون ۱۳۶۸
بانو ۱۳۶۹ ویریدیانا، لویس بونوئل
کارآگاه یحیی ۱۳۷۰
سارا ۱۳۷۱ خانه عروسک هنریک ایبسن
پری ۱۳۷۳ فرانی و زویی نوشتهی جروم دیوید سالینجر
لیلا ۱۳۷۵ مهناز انصاریان
درخت گلابی ۱۳۷۶ داستانی به همین نام از گلی ترقی
میکس ۱۳۷۸
مولوس کورپوس ۱۳۷۸ داستانی از غلامحسین ساعدی
بمانی ۱۳۸۰ وحیده محمدیفر
مهمان مامان ۱۳۸۲ هوشنگ مردای کرمانی - وحیده محمدیفر داستانی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی
سنتوری ۱۳۸۶ وحیده محمدیفر
سایر
- ایثار(۱۳۵۵)، فیلم مستند کوتاه برای مرکز انتقال خون.
- الموت(۱۳۵۵)، فیلم بلند مستند داستانی در بارهٔ اسلام، تشیع ئ اسماعیلیان برای تلویزیون ملی ایران. تا کنون نمایش داده نشدهاست.
- انفاق(۱۳۵۶)، فیلم کوتاه مستند، ۱۰ دقیقه، برای مرکز انتقال خون.
- بخشش(۱۳۵۶)، فیلم کوتاه مستند، برای مرکز انتقال خون.
- پیوند کلیه(۱۳۵۷)، فیلم کوتاه مستند، برای وزارت بهداشت و درمان
- سفر به سرزمین رمبو(۱۳۶۲). فیلم مستند داستانی برای تلویزیون فرانسه. براساس زندگی آرتور رمبو
بازیگران مهرجویی
بسیاری از مطرحترین بازیگران ایران در فیلمهای مهرجویی حضور داشتهاند. بازیگرانی مانند: عزتالله انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، پرویز فنیزاده، فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، فروزان، سعید کنگرانی، اسماعیل محمدی، مرضیه برومند، ایرج راد، حمیده خیرآبادی، اکبر عبدی، فردوس کاویانی، خسرو شکیبایی، فریماه فرجامی، بیتا فرهی، توران مهرزاد، نیکی کریمی، علی مصفا، محمدرضا شریفینیا، حسن پورشیرازی، بهرام رادان و گلشیفته فراهانی.
حضور جهانی
ساخته شدن فیلم «گاو» در آخرین سالهای دههی ۴۰ خورشیدی سینمای ایران را که تا پیش از آن حضور کمرنگی در جشنوارههای جهانی داشت به عنوان سینمایی متفکر و قابل اعتنا به منتقدان جهانی معرفی کرد. «سینمای ایران اگر تولد خود را مدیون سپنتا و مردان پیشگامی باشد که پس از وی آمدند، شناسایی جهانی خود را بیتردید به داریوش مهرجویی مدیون است.»
جوایز
در این بخش جوایزی که داریوش مهرجویی به عنوان کارگردان یا فیلمنامهنویس یا تهیهکننده برنده شده است به تفکیک فیلمها آمده است. بعضی از فیلمها جوایز متعدد دیگری نیز برنده شدهاند که در مقالهٔ مربوط به خود فیلمها آمده است.
گاو
۱۹۷۰ (۱۳۴۹) - جایزهٔ بهترین فیلمنامه از دومین جشنوارهٔ سپاس، برای فیلم گاو.
۱۹۷۰ (۱۳۴۹) - جایزه دوم بهترین فیلم در فستیوال بینالمللی فیلم تهران.
۱۹۷۱ (۱۳۵۰) - جایزهٔ منتقدان بینالمللی (مجمع بینالمللی منتقدان فیلم)، سی و دومین دورهٔ جشنوارهٔ ونیز. برای فیلم گاو.
بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران، در رایگیری منتقدان سینمایی ایران سالهای ۱۳۵۱، ۱۳۶۷، ۱۳۷۸.[۵]
آقای هالو
۱۳۵۰ - بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و جایزهٔ اول به عنوان بهترین فیلم، جشنوارهٔ سپاس برای فیلم آقای هالو.
- ۱۹۷۱م. ۱۳۵۰ه.خ. جایزهٔ مخصوص هیئت داوران جشنوارهٔ بینالمللی فیلم مسکو. برای فیلم آقای هالو.
پستچی
۱۹۷۲ - جایزهٔ کلیسای پروتستانها و پلاک طلایی هیات داوری جشنوارهٔ جهانی فیلم برلین.
۱۹۷۵ - جشنوارهٔ جهانی رتردام هلند، بهترین فیلم.
۱۹۷۲ - تقدیر شده در جشنوارهٔ جهانی فیلم ونیز.
۱۹۷۲ - فیلم هفتم ار ده فیلم برگزیدهٔ جهان توسط منتقدان انگلیسی سالنامهٔ «فیلم بولتن».
دایره مینا
دایرهٔ مینا در جشنوارههایی متعددی از قبیل پاریس، برلین، وایدولید (اسپانیا)، سینماتک اونتاریو (کانادا)، موزهٔ هنرهای زیبای بوستون (آمریکا)،جشنواره فیلم بینالمللی هنگ کنگ (هنگ کنگ)، ... به نمایش درآمد و جوایزی را نصیب خود کرد.[۶]
۱۹۷۷ - جایزهٔ بزرگ «آنتن دو» از جشنوارهٔ جهانی فیلم پاریس.
۱۹۷۸ - جایزه ویژهٔ بینالمللی کاتولیکها، جشنوارهٔ جهانی فیلم برلین.
۱۹۷۸ - جایزهٔ منتقدین بینالمللی از جشنوارهٔ جهانی فیلم برلین.
۱۹۸۰ - جایزه بهترین فیلم، جشنواره فیلم پراد فرانسه.
مدرسهای که میرفتیم
۱۹۸۴ - نمایش در بخش خارج از مسابقه در جشنوارهٍ نانت.
هامون
۱۳۶۸ (۱۹۹۰) - سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و فیلمنامه جشنواره سینمایی فجر.
۱۹۹۱ - جایزهٔ برنز بهترین فیلم در بیست و چهارمین جشنوارهٔ جهانی فیلم هیستون.
۱۹۹۱ - جایزهٔ سوم جشنوارهٔ جهانی فیلم توکیو.
برگزیده شده به عنوان «بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران» در شمارههای ۱۰۰ و ۲۰۰ ماهنامهٔ سینمای فیلم، توسط خوانندگان.
بانو
۱۹۹۸ - جایزهٔ ویژهٔ «فدراسیون بینالمللی انجمنهای فیلم» و نمایش در بخش «فروم» جشنواره برلین.
سارا
۱۹۹۳ - جایزهٔ «صدف طلایی» بهترین فیلم در چهل و یکمین جشنوارهٔ جهانی فیلم سنسباستین اسپانیا.
۱۹۹۳ - سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه جشنواره سینمایی فجر.
۱۹۹۳ - جایزهٔ نقرهٔ بهترین فیلم در جشنوارهٔ فیلم نانت- سه قاره، فرانسه.
۱۹۹۴ - جایزهٔ دوم بهترین فیلم منتخب تماشاگران در جشنوارهٔ جهانی فیلم «رن» فرانسه.
۱۹۹۴ - برندهٔ جایزه از هجدهمین جشنوارهٔ جهانی فیلم سائوپائولو، برزیل.
۱۹۹۵ - برندهٔ جایزه از دوازدهمین جشنوارهٔ جهانی فیلم حراره، زیمباوه.
پری
۱۹۹۵ - سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره سینمایی فجر.
لیلا
۱۹۹۵ - بهترین کارگردانی در اولین جشن سینمای ایران.
۱۹۹۵ - بهترین فیلمنامه در اولین جشن سینمای ایران.
کسب عنوان «موفقترین فیلم ایرانی» با ۲۹ حضور بینالمللی در سال ۱۳۷۷.
بمانی
۲۰۰۳ - جایزهٔ ویژهٔ جشنوراهٔ بروکسل، بلژیک.
مهمان مامان
۲۰۰۴ - برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم بیست و دومین جشنواره جهانی فیلم فجر، تهران.
سایر
- ۱۳۸۵ جایزه یک عمر فعالیت تأثیر گذار فرهنگی، جایزه یلدا، به همت انتشارات کاروان و ماهنامه جشن کتاب
۲۰۰۴ - تقدیر برای یک عمر فعالیت هنری در جشنوارهٔ زردآلوی طلایی در ارمنستان
بیشتر فیلمهای مهرجویی، ناخواسته تیغ دردناک سانسور را پذیرفتهاند» «او احتمالا تنها فیلمسازی است که هم پیش از انقلاب فیلمهایش توقیف شده، و هم پس از انقلاب.» در جدول زیر فاصلهٔ بین ساخته شدن و اجازهٔ پخش گرفتن فیلمهای مهرجویی آمده است. فیلم الموت که در سال ۱۳۵۵ ساخته شد و فیلم بلند مستند سینمایی بود و در مورد اسلام و تشیع و اسماعیلیان بود و برای تلویزیون ملی ایران ساخته شده بود هرگز به نمایش در نیامد و گفته شد فیلم مفقود شده است. فیلم سنتوری هم که در ۱۳۸۵ ساخته شده است به دستور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه نمایش پیدا نکرده است.
فیلمها تاریخ ساخت تاریخ پخش سالهای محاق
گاو ۱۳۴۸ ۱۳۴۹ ۱
دایره مینا ۱۳۵۳ ۱۳۵۶ ۳
الموت ۱۳۵۵ مفقود شده -
مدرسهای که میرفتیم ۱۳۵۹ ۱۳۶۹ ۱۰
بانو ۱۳۶۹ ۱۳۷۶ ۷
سنتوری ۱۳۸۵ توقیف -
مهرجویی خود در مورد سانسور و توقیف آثارش میگوید:«من همیشه گفتهام فیلمهایم حاصل واکنش نسبت به نیروی سانسورچی و در قبال آنها بوده است. هر کدام از فیلمهای من واکنشی در قبال دیگری است: مثلا آقای هالو را برای این ساختم که گاو توقیف شده بود و میبایست راه دیگری میرفتم.[...] در دایره مینا گستاختر شدم ولی آنجا نتیجهاش را چشیدم. یعنی سه یا چهار سال فیلم توقیف شد. بعد از آن هم تا پنج شش سال اصلا نگذاشتند کاری بکنم و یک مرتبه نگاه کردم و دیدم پانزده سال گذشته و تمام زندگی فیلمسازی من روی هوا بوده و هیچ کاری نکردهام جز این که مثل قهرمانان «کافکا» قربانی دیدگاههای جزمی و یکجانبه و استبدادی شوم. دلیلش همان گستاخی بود. گستاخی در برابر حکومتی مستبد و عقدهمند که یک ذره تحمل نقد و انتقاد را ندارد.»
آثار مکتوب
ترجمه
- بعد زیبایی شناختی و زیباشناختی واقعیت اثر:هربرت مارکوزه
- جهان هولوگرافیک اثر: مایکل تالبوت، انتشارات هرمس
- یونگ، خدایان و انسان مدرن اثر آنتونیو مورنو
- نمایشنامههای غرب واقعی و طفل مدفون اثر: سام شپارد
- آوازهخوان طاس و ترس اثر اوژن یونسکو
سایر
۱۳۴۵-۱۳۴۴ سردبیر مجلهٔ پارسریو منتشر شده در لوس آنجلس
۱۳۴۴ - بوف کور، رسالهای درباره رمان صادق هدایت به زبان انگلیسی
۱۳۴۶ - مقالهٔ مفتش بزرگ و روشنفکران رذل داستایوسکی
داریوش مهرجویی تا این لحظه 21فیلم سینمایی ساخته است که جزو آثار مهم و ارزشمند سینمای ایران محسوب می شوند.در این مقاله کوتاه به هریک از آن ها می پردازیم.
الماس 33 که می شود از آن به عنوان ضعیف ترین فیلم داریوش مهرجویی نام برد که البته فیلم اول وی بود و انتظار زیادی هم از آن نمی رفت.همچنین منتقدان معتقدند که اگر الماس 33شکست نمی خورد ممکن بود داریوش مهرجویی تا سال ها به فیلم ساختن درسینمای تجاری ادامه بدهد.
اما دومین فیلم داریوش مهرجویی به نام "گاو"که در سال 1348ساخته شد یکی از ارزشمندترین آثار سینمای ایران و آثار مهرجویی است.بازیگرانی که به واسطه ی آن فیلم در سینمای ایران محبوب و معروف شدند عبارت اند ازعزت الله انتظامی،علی نصیریان،جمشید مشایخی،جعفروالی،پرویز فنی زاده و.....
در سال 1349داریوش مهرجویی فیلم آقای هالو با بازی علی نصیریان را ساخت که آن هم فیلمی بسیار درخشان بودو بازی علی نصیریان هم در آن فیلم دیده شد.
سال بعد از ساخت فیلم آقای هالو داریوش مهرجویی فیلم پستچی را ساخت که باز هم علی نصیریان در آن فیلم نقش اول را بازی کرده بود.و این فیلم هم مورد توجه منتقدان و مردم قرار گرفت.نصیریان در پستچی
اما فیلم بعدی مهرجویی به نام دایره مینا که در سال1353ساخته شد،فیلمی بود باموضوعی بسیار جنجالی درباره دلالی خون که همین موضوع هم برای فیلم دردسر زیادی به وجود آورد و فیلم توقیف شد و سرانجام در سال 1357به نمایش در آمد و استقبال مردم و منتقدان را به همراه داشت.
وی در سال 1355 سریال الموت را با حضور عزت الله انتظامی ساخت که البته نیمه تمام باقی ماند و در سال 1358فیلم مدرسه ای را که می رفتیم را ساخت که هم اکنون خبری از این فیلم در هیچ جا موجود نیست که البته احتمال می دهم موضوع فیلم باید حساس می بوده باشد زیرا در سال 1368به نمایش در آمد یعنی دقیقا ده سال توقیف بود.
در سال 1365 مهرجویی کمدی بسیار زیبا وجنجالی اجاره نشینها را ساخت که هنوز هم پس از گذشت سالها در میان کمدی ها بدون رقیب ایستاده است و در نظرسنجی سینمای ملی ماهنامه فیلم رتبه اول را بدست آورده بود. عکسی از اجاره نشینها
در سال 1366 فیلم شیرک ساخته شد که متاسفانه از این فیلم هیچ اطلاعاتی در دست نیست.
اما بزرگترین اتفاق فیلم های مهرجویی در سال 1368 اتفاق افتاد که با ساخت فیلم شاهکار هامون بار دیگر اسم مهرجویی برزبان ها افتادو از آن فیلم بود که مهرجویی به یکی از بهترین های تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.فیلم هامون از همه لحاظ شاهکار بود. از کارگردانی و بازیگری بگیرید تا فیلمبرداری و موسیقی و...
خسرو شکیبایی با بازی در فیلم هامون بود که تبدیل به یک پدیده شد و چقدر باید از مهرجویی ممنون باشیم که لذت تماشای هامون را به ما داد.
مهرجویی بعد از هامون فیلم زیبای بانو را ساخت که این فیلم هم حدود هفت سال توقیف بود.یعنی در سال 1370ساخته شد اما1377به نمایش در آمد.و طبق معمول با استقبال منتقدان روبرو شد.البته فیلم در جشنواره فجر به نمایش درنیامد و کارعوامل هم به دلیل توقیف طولانی مدت خیلی دیده نشد.
سپس او سه گانه خود درباره زن را ساخت.با دو فیلم درخشان سارا در سال1371،پری در سال1373 وشاهکار لیلا در سال1375.هرسه فیلم از آثار درخشان داریوش مهرجویی محسوب می شوند.و فیلم لیلا پرارزش ترین ملودرام تاریخ سینمای ایران است.با دو فیلم ساراوپری معلوم شد که نیکی کریمی هم می تواند خوب بازی کند و با فیلم پری مهرجویی، علی مصفا را در کاراکتر بی نظیر داداشی با اجرای درخشان وی به ما معرفی می کند.
اما بعد از این سه گانه مهرجویی شاهکاری می سازد به نام درخت گلابی.او در این فیلم هم پدیده ای را به ما معرفی می کند.دختری چهارده ساله به نام گلشیفته فراهانی.کسی که در سال های آینده تبدیل به یکی از بهترین های سینمای ایران شد.فیلمی بسیار زیبا و با موضوعی نو در سینمای ایران و موسیقی شاهکار کریستف رضاعی.
فیلم بعدی مهرجویی اپیزودی بود از فیلم قصه های جزیره و نام اپیزود مهرجویی دختردایی گمشده نام داشت.فیلمی که با بازیگوشی های فرمی اش نشان از همچنان سرحال و شاد بودن مهرجویی در60سالگی است.همچنان مهرجویی سوگولی فیلم هایش را دختردایی گمشده معرفی کرده است.
بعد از آن مهرجویی فیلم میکس را میسازد که با انتقاد شدید منتقدان رویرو شد.اما به شخصه فیلم را اثری دوست داشتنی می دانم و آن را دوست دارم.فیلمی درباره سختی های یک کارگردان و فیلم هایش.
فیلم بعدی مهرجویی هم باز با انتقاد شدید منتقدان روبرو می شود فیلم بمانی.!و اپیزود فرش و فرشته که کاری معمولی بود و چیز خاصی نداشت.
اما بعد از چند فیلم معمولی مهرجویی فیلمی ساخت که هنوز هم دربین بهترین کمدی های سینمای ایران قراردارد فیلم مهمان مامان.کمدی سرخوشانه ای که هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و هم با استقبال شدید مردم روبرو شد و جایزه بهترین فیلم را از جشنواره فیلم فجرگرفت.فیلمی که همه چیز را در خود دارد اما آن را به رخ نمی کشد.
اما آخرین فیلم داریوش مهرجویی و به عبارتی یکی از بهترین فیلم هایش"سنتوری"جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را همراه با اخراجی های ده نمکی از جشنواره فیلم فجر به دست آورد.فیلمی که هم منتقدان دوستش داشتند و هم مردم.اما بخت یار سنتوری نبود و این فیلم به دلایلی کاملا بی ربط از اکران بازماند وآخرین شاهکارمهرجویی رنگ پرده سینما را به خود نگرفت.تلاش های داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند تهیه کننده فیلم بی نتیجه ماند و سرانجام فیلم در زمستان 86وارد بازار شد و بسیار بسیار مورد توجه قرار گرفت.هزاران نفر فیلم را دیدند و تحسین کردند.بازی بی نظیر بهرام رادان و بازی دوست داشتنی گلشیفته فراهانی به همراه سایر بازیگران و کارگردانی استادانه داریوش مهرجویی و درخشش همه عوامل دیده شد.
این 21فیلم درخشان به غیرازدو آثار که آنها نیز اثری قابل تامل هستند کارنامه داریوش مهرجویی را تشکیل می دهند.به قول علی معلم"کمتر فیلمسازی در ایران پیدا میشه که کارنامه ای مانند کارنامه ی داریوش مهرجویی داشته باشد که فیلم های متوسط و بدش انقدر کمه که میشه نشمردشون
از مهرجويي از فيلمهايش ، از كتابهايش ، از ديگاهش ، از كلامش و از قلمش مي توان نوشت نوشت و نوشت چه بسا شايد با اين مقاله حق مطلب ادا نشده باشد اما نگاهي كوتاه و گذرا بود بر چهار دهه فيلمسازي ، فيلمساز بزرگ . كمبودها و نواقص اين مقاله را ببخشيد چرا كه مجال بيش از اين نبود ...
navid nickmanesh
01-10-2009, 11:06 AM
بهرام بیضایی ،کارگردانی تمام نشدنی
سينما روز _ مريم بوستاني : 5 دي ماه هر سال سالروز تولد فردي است كه اگرچه بسيار دير به دير دست به فيمسازي مي زند اما ماندگاري را به معناي واقعي مي توان در آثار او ديد/ وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران است.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک،شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهمترین آثار وی هستند
بهرام بیضایی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد.در سال 1341 به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامه های تئاتر تغییر نام داد منتقل شد.در سال 1344 با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های نیلوفر متولد 1345، ارژنگ متولد 1346(فوت شده در صد روزگی)و نگار متولد 1351 می باشد.او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال 1347 بود که درسال 1357 از آن کانون کناره گیری کرد.در سال 1348 به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد.در سال 1352 از اداره برنامه های تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت.در سال 1360 پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای1364 تا 1366 خانواده اش از ایران مهاجرت کردند.در سال 1365 پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد.او در سال 1371 با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال 1374 متولد شد و مادرش نیره موافق در سال 1380 وفات یافت.
مژده شمسایی و بهرام بیضایی در پشت صحنه فیلم "وقتی همه خوابیم"
فعالیت در سینما
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد.پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال 1349،اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵0 ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای 1357 و 1360 ساخت تا کنون در محاق توقیف می باشند.او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلم های خود با مشکلات و سنگ اندازی های بسیاری روبرو بوده است.او تا کنون 9 فیلم بلند و 4 فیلم کوتاه ساخته است و آخرین فیلمی که از او پس از 10 سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد. او در کنار کارگردانی سینما بزرگترین فیلمنامه نویس سینمای ایران نیز به شمار می رود. آخرین ساخته او وقتی همه خوابیم در سال 1387 در حال تولید می باشد.
فعالیت در تئاتر
بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامهای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب میشود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از سال 1340 به صورت جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت و در سال 1345 اولین نمایش خود را کارگردانی کرد. او به همراه اکبر رادی و غلامحسین ساعدی پایه گذاران موج نوی نمایش نامه نویسی ایران می باشند.اجراهای صحنهای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بودهاند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در ۱۳۷6 دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸2 در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیمنگاهی به قتلهای زنجیرهای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه و پس از 24 اجرا به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید.
در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه و پژوهش مشغول بود که برخی از آنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شدهاند.
فیلمشناسی
وقتي همه خوابيم ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (1387)
قالی سخنگو ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳85)
زمانه ( حمیدرضا صلاحمند) [تدوینگر] (۱۳۸۱)
گفتگو با باد (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس-تدوینگر] (۱۳77)
سگ کشی ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سرمایه گذار-طراح عنوان بندی] (۱۳۸۰)
نقشی بر آب ( حمیدرضا صلاحمند) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳76)
فصل پنجم ( رفیع پیتز ) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۵)
بازیهای پنهان ( کریم هاتفی نیا ) [تدوینگر] (۱۳۷۴)
برج مینو ( ابراهیم حاتمی کیا ) [تدوینگر] (۱۳۷۴)
روز واقعه ( شهرام اسدی ) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۳)
مسافران ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۷۰)
شاید وقتی دیگر ... ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سازنده آنونس] (1366)
باشو غریبه کوچک ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۶4)
دونده ( امیر نادری ) [تدوینگر] (۱۳۶۳)
مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۶0)
خط قرمز ( مسعود کیمیایی ) [داستان نویس] (۱۳۶۰)
بچه های جنوب؛جستجوی دو (امیر نادری) -[فیلم نیمه بلند]- [تدوینگر] (۱۳60)
سلندر ( واروژ کریم مسیحی) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳۵9)
چریکه تارا ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس-تهیه کننده] (۱۳۵7)
کلاغ ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵5)
غریبه و مه ( بهرام بیضایی ) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-] (۱۳۵2)
سفر ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵۱)
رگبار ( بهرام بیضایی ) [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵0)
عمو سبیلو ( بهرام بیضایی ) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳49)
اجراهای تئاتر
ضیافت و میراث-(۱۳۴6)
سلطان مار-(۱۳۴8)
مرگ یزدگرد-(۱۳۵8)
کارنامه بنداربیدخش-(۱۳۷6و1377)
بانو آئویی-(۱۳۷6و1377)
شب هزارو یکم-(۱۳۸2)
مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-(۱۳۸۴)
افرا یا روز میگذرد-(۱۳۸۶)
آثار
نمایشنامهها
مترسکها در شب-۱۳۴۱
سه نمایشنامه ی عروسکی:
عروسکها-۱۳۴۱
غروب در دیاری غریب-۱۳۴۱
قصه ی ماه پنهان-۱۳۴۲
پهلوان اکبر می میرد-۱۳۴۲
هشتمین سفر سندباد-۱۳۴۳
دنیای مطبوعاتی آقای اسراری-۱۳۴۵
سلطان مار-۱۳۴۵
میراث و ضیافت-۱۳۴۶
چهار صندوق-۱۳۴۶
ساحل نجات-۱۳۴۷
درحضورباد-۱۳۴۷
دیوان بلخ-۱۳۴۷
گمشدگان-۱۳۴۸
راه طوفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی-۱۳۴۹
ندبه-۱۳۵۶
نوشته های دیواری-۱۳۵۷
مرگ یزدگرد-۱۳۵۸
خاطرات هنرپیشه ی نقش دوم-۱۳۶۰
فتحنامه کلات-۱۳۶۱
پردهخانه-۱۳۶۴
جنگنامه غلامان-۱۳۶۷
طربنامه-۱۳۷۳
سهراب کشی-۱۳۷۳
مجلس بساط برچیدن-۱۳۷۶
افرا یا روز می گذرد-۱۳۷۶
مجلس قربانی سنمار-۱۳۷۷
گزارش اردوایراف-۱۳۷۸
مجلس ضربت زدن-۱۳۷۹
شب هزار و یکم-۱۳۸۲
دیوان نمایش (جلد یک و دو)-۱۳۸۲
مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-۱۳۸۳
فیلمنامهها
عمو سیبیلو(کوتاه)-۱۳۴۹(فیلم شده ی ۱۳۴۹)
عیار تنها-۱۳۴۹
رگبار-۱۳۴۹(فیلم شده ی ۱۳۵۰)
سفر(کوتاه)-۱۳۵۱(فیلم شده ی ۱۳۵۱)
غریبه و مه-۱۳۵۱(فیلم شده ی ۱۳۵۲)
حقایق درباره لیلا دختر ادریس-۱۳۵۴
چریکه تارا-۱۳۵۴(فیلم شده ی ۱۳۵۷)
کلاغ-۱۳۵۵(فیلم شده ی ۱۳۵۵)
چشم انداز-۱۳۵۵(بازنویسی-۱۳۷۵)
آهو٬ سلندر٬ طلحک و دیگران-۱۳۴۹
قصه های میر کفن پوش-۱۳۵۸
شب سمور -۱۳۵۹
اشغال-۱۳۵۹
آینه های روبرو-۱۳۵۹
روز واقعه -۱۳۶۱
داستان باور نکردنی-۱۳۶۱
زمین-۱۳۶۱
عیار نامه-۱۳۶۳
پرونده قدیمی پیر آباد-۱۳۶۳
کفشهای مبارک-۱۳۶۳
تاریخ سری سلطان در آبسکون-۱۳۶۳
باشو غریبه کوچک-۱۳۶۴(فیلم شده ی ۱۳۶۴)
قلعه کولاک -۱۳۶۴
وقت دیگر شاید-۱۳۶۴(فیلم شده ی ۱۳۶۶ با نام شاید وقتی دیگر)
طومار شیخ شرزین -۱۳۶۵
گیل گمش -۱۳۶۵
دیباچه نوین شاهنامه -۱۳۶۵
پرده نئی-۱۳۶۵
آقای لیر-۱۳۶۷
برگی گمشده از اوراق هویت یک هموطن آینده-۱۳۶۷
سفر به شب-۱۳۶۸
مسافران-۱۳۶۸(فیلم شده ی ۱۳۷۰)
فیلم در فیلم-۱۳۶۹
چه کسی رییس را کشت؟-۱۳۷۱
سگ کشی-۱۳۶۸(فیلم شده ی ۱۳۷۹)
یوانا یا نامه ای به هیچکس -۱۳۷۱
گبر گور یا گفتگو با خاک(کوتاه)-۱۳۷۲
سیاوش خوانی(فیلمنامه/نمایشنامه)-۱۳۷۲
آوازهای ننه آرسو-۱۳۷۳
حورا در آینه-۱۳۷۴
مقصد-۱۳۷۵
اعتراض-۱۳۷۵
گفتگو با باد(کوتاه)-۱۳۷۷
گفتگو با آب(کوتاه)-۱۳۷۸
گفتگو با آتش(کوتاه)-۱۳۷۸
ایستگاه سلجوق-۱۳۷۹
اتفاق خودش نمی افتد-۱۳۸۱
سند-۱۳۸۳
ماهی-۱۳۸۳
لبه پرتگاه-۱۳۸۵
وقتی همه خوابیم-۱۳۸6
روایت ها
سه برخوانی:
اژدهاک-۱۳۳۶و۱۳۴۰
آرش-۱۳۳۷و۱۳۴۲
کارنامه بندار بیدخش-۱۳۳۸و۱۳۷۴
حقیقت و مرد دانا-۱۳۴۹
پژوهش ها
نمایش در ژاپن-۱۳۴۳
نمایش در ایران-۱۳۴۴
نمایش در چین-۱۳۴۸
نمایش در هند-۱۳۵۰
ریشه یابی درخت کهن-۱۳۸۲
هزار افسان کجاست؟-۱۳۸۴
مقالات و گفتگوها
گفتگو با بهرام بیضایی
هیچکاک در قاب-۱۳۷۴
جوایز
نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (مسافران) (۱۳۷۰)
برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (مسافران) (۱۳۷۰)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین تدوین (مسافران) (۱۳۷۰)
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (سگ کشی) (۱۳۷۹)
نامزد تندیس زرین بهترین فیلمنامه در جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۷۹)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سگ کشی) (۱۳۷۹)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (سگ کشی) (۱۳۷۹)
برنده تندیس زرین بهترین کارگردانی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین بهترین فیلم جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (سگ کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین بهترین تدوین جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر ...) (۱۳۶۶)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (روز واقعه) (۱۳۷۳)
کاندید تندیس زرین بهترین عنوانبندی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
برنده مجسمه سپاس بهترین فیلمنامه (رگبار) [ دوره ۵ جشنواره سپاس (مسابقه)] (۱۳۵۱)
navid nickmanesh
01-12-2009, 09:00 PM
متولد سی ام بهمن 1355، تهران
فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک و کارگردانی سینما ( با درجه برگزیده / بهترین دانشجوی سینما )
ساخت بیش از 12 فیلم کوتاه داستانی ( ویدئویی / 16 م م / 35 م م )
آخرین فیلم کوتاه : روی جاده نمناک 1379 / 35 م م /
ساخت ده ها کلیپ / آنونس / تیزر/ مستند صنعتی ، آموزشی و تبلیغاتی.
کارگردانی دو نمایش در مجموعه تئاترشهر
در انتظار گودو ( 1377 )
مرگ دانتون ( 1379 )
کارگردانی فیلم سینمایی جایی دیگر ( 35 م م / 1381 )
کارگردانی فیلم سینمایی چه کسی امیر را کشت ؟ ( 35 م م / 1384 )
کارگردانی فيلم تلويزيونی اخراجی (1386)
کارگردانی فيلم تلويزيونی روز هفتم (1386)
جوائز از جشنواره های داخلی :
بهترین فیلم ویدئویی از جشنواره فیلم های دانشجویی – کاندیدای بهترین فیلم کوتاه از دومین جشن سینمای ایران – منتخب فیلم کوتاه از جشنواره فیلم فجر – بهترین فیلم نامه نویس ازجشن سینمای آزاد – تندیس بر گزیده سینمای ایران از اصفهان – زیتون بلورین برای ساخت مجموعه آثار مستقل از جشن سینمای آزاد و ...
نمایش و تقدیر از جشنواره های خارجی :
جشنواره های بین المللی فیلم : کرالا ( هند ) – لندن ( انگلستان ) – تورنتو ( کانادا ) – سائوپائولو ( برزیل )- گیبارا (برترین آثار سینمای جهان - کوبا) - هامبورک – اشتوتکارت – اوبرهازن ( آلمان ) – والنسیا ( اسپانیا ) - کلرمونت فراند - گرین شات ( فرانسه )- فجر (بخش بین الملل)
مدرس سینما و عضو هیات های انتخاب و داوری جشنواره فیلم :
هجدهمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران– چهارمین جشنواره فیلم و عکس خوزستان – ششمین جشن خانه سینما – نخستین جشنواره فیلم و عکس اهواز – نخستین جشنواره سراسری فیلم و عکس موضوعی کرمان ( فیلم مستند بم)- هشتمین جشن خانه سینما – نخستین جشنواره فرهنگ و صنعت- نهمین و دهمين جشن خانه سینما - بیست و پنحمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر- هفتمين جشنواره منطقه ای سینمای جوان - بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر - دوازدهمین جشن خانه سینما.
عضو شورای مرکزی کانون کارگردانان سینمای ایران
عضو هیئت موسس انجمن فیلم کوتاه ایران
عضو آکادمی سینمای ایران
رییس هیات مدیره دگافیلم
کارگردانی چندین مراسم جشن سینمای ایران، جشنواره فیلم فجر و نخستين شب کارگردانان سينمای ايران
ساخت تیزرهای گردشگری کشور ایران ( 7 تیزر ) و پخش بیش از سه ماه از شبکه های BBC و mbc2 و الجزیره ، العربیه ، المشکات و ...
ساخت مجموعه مستند «Matryoshka Inside Out» در کشور روسیه (۸ قسمت) و «French Vision» در کشور فرانسه (6قسمت) برای شبکه انگلیسیزبان press
navid nickmanesh
01-15-2009, 11:00 PM
متولد: 1356
مدرک: دیپلم علوم تجربی
شباهت بیش از حد او به فائقه آتشین (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اکران فیلم "شور عشق" به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتی جنجال مطبوعاتی و پس از توقیف فیلم "خاکستری" مدتی از او خبری نبود. تا اینکه پس از یکسال با بازی در فیلم "نگین" به سینما بازگشت.
او در سال 1383 سه فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت که هر سه فیلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: "کما"، "13 گربه روی شیروانی" و "زهر عسل".
مهناز افشار از بازی در نقش کوتاهی در فیلم "سالاد فصل" نشان داد که توانایی هایی هم در اجرای نقش های متفاوت دارد. او در فیلم "آتش بس" توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
مهناز افشار تا کنون همراه با محمدرضا گلزار در شش فیلم ظاهر شده که پنج تای آن از پرفروش ترین فیلم های زمان اکران خود بودند و دیگری در مرحله تولید است: کما، 13 گربه روی شیروانی، زهر عسل، آتش بس، تله و فیلم "کلاغ پر" كه در مرحله تدوین است.
مجموعه آثار:
- دوستان (علی شاه حاتمی، 1377)
- شیرهای جوان (محسن محسنی نسب، 1378)
- شور عشق (نادر مقدس، 1378)
- خاکستری (مهرداد میرفلاح، 1379-80)
- نگین (اصغر هاشمی، 1380)
- دختری در قفس (قدرت الله صلح میرزایی، 1381)
- 13 گربه روی شیروانی (علی اکبر عبدالعلی زاده، 1382)
- زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1382)
- کما (آرش معیریان، 1382)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- آکواریوم (ایرج قادری، 1383)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- آتش بس (کیومرث پوراحمد، 1383)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- محاکمه (ایرج قادری، 1385)
- تله (سیروس الوند، 1385)
- رییس (مسعود کیمیایی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)
- کلاغ پر (شهرام شاه حسینی، 1386)
- انعكاس (رضا كريمي، 1387)
- دعوت (ابراهیم حاتمی کیا، 1387)
مجموعه تلویزیونی:
- گمشده (1376)
navid nickmanesh
01-15-2009, 11:08 PM
بیوگرافی شهاب حسینی (بازیگر)
متولد: 1352
مدرک تحصیلی: دانشجوی انصرافی روانشناسی دانشگاه تهران
ابتدا با گویندگی در رادیو آغاز کرد و سپس در تعدادی از برنامه های تلویزیون مجری بود. در مجموعه تلویزیونی "پس از باران" در عرصه بازیگری هم خود را آزمود و در نهایت در سال 1379 در فیلم "رخساره" (امیر قویدل) به عنوان اولین فیلم سینمایی اش موفق ظاهر شد. مجموعه "پلیس جوان" اوج هنرنمایی او در زمینه بازیگری است.
شهاب حسینی در سینما هم خوب ظاهر شده: بازی موفق اما در حاشیه (واکنش پنجم) و بازی فوق العاده اش در فیلم "شمعی در باد" (پوران درخشنده) و نقش آفرینی متفاوت او در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" که کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از جشنواره بیست و دوم و بیست و سوم فیلم فجر هم شد.
مجموعه آثار:
- رخساره (امیر قویدل، 1379)
- آدمکها (علی قوی تن، 1381)
- واکنش پنجم (تهمینه میلانی، 1381)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381)
- شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)
- الهه زیگوران (رحمان رضایی، 1382)
- رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)
- گرداب (حسن هدایت، 1383)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور، 1384)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1384)
- بچه های ابدی (پوران درخشنده، 1385)
- غیرمنتظره (محمدهادی کریمی، 1386)
- پرچم هاي قلعه كاوه (محمد نوري زاد، 1386)
- محيا (اكبر خواجويي، 1386)
- درباره الی (اصغر فرهادی، 1387)
مجموعه و برنامه های تلویزیونی:
- اکسیژن (سری اول، مجری، 1377)
- رنگ صبح (مجری، 1378)
- برپا، برپا (مجری، 1378)
- با شما (مجری، 1378)
- آفتابگردان (مجری، 1378)
- اکسیژن (سری دوم، مجری، 1378)
- ویژه برنامه عید فطر (مجری، 1379)
- پس از باران (مجموعه، سعید سلطانی، 1379)
- همسفر (مجموعه تلویزیونی، در دو اپیزود، 1380)
- پلیس جوان (مجموعه، سروس مقدم، 1380)
- تب سرد (مجموعه، علیرضا افخمی، 1382)
جشنواره ها و جوایز:
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره بیست و ششم فیلم فجر برای بازی در فیلم "محیا" - 1386
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و سوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" - 1383
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و دوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "واکنش پنجم" - 1382
navid nickmanesh
01-15-2009, 11:11 PM
بیوگرافی شهاب حسینی (بازیگر)
متولد: 1352
مدرک تحصیلی: دانشجوی انصرافی روانشناسی دانشگاه تهران
ابتدا با گویندگی در رادیو آغاز کرد و سپس در تعدادی از برنامه های تلویزیون مجری بود. در مجموعه تلویزیونی "پس از باران" در عرصه بازیگری هم خود را آزمود و در نهایت در سال 1379 در فیلم "رخساره" (امیر قویدل) به عنوان اولین فیلم سینمایی اش موفق ظاهر شد. مجموعه "پلیس جوان" اوج هنرنمایی او در زمینه بازیگری است.
شهاب حسینی در سینما هم خوب ظاهر شده: بازی موفق اما در حاشیه (واکنش پنجم) و بازی فوق العاده اش در فیلم "شمعی در باد" (پوران درخشنده) و نقش آفرینی متفاوت او در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" که کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از جشنواره بیست و دوم و بیست و سوم فیلم فجر هم شد.
مجموعه آثار:
- رخساره (امیر قویدل، 1379)
- آدمکها (علی قوی تن، 1381)
- واکنش پنجم (تهمینه میلانی، 1381)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381)
- شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)
- الهه زیگوران (رحمان رضایی، 1382)
- رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)
- گرداب (حسن هدایت، 1383)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور، 1384)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1384)
- بچه های ابدی (پوران درخشنده، 1385)
- غیرمنتظره (محمدهادی کریمی، 1386)
- پرچم هاي قلعه كاوه (محمد نوري زاد، 1386)
- محيا (اكبر خواجويي، 1386)
- درباره الی (اصغر فرهادی، 1387)
مجموعه و برنامه های تلویزیونی:
- اکسیژن (سری اول، مجری، 1377)
- رنگ صبح (مجری، 1378)
- برپا، برپا (مجری، 1378)
- با شما (مجری، 1378)
- آفتابگردان (مجری، 1378)
- اکسیژن (سری دوم، مجری، 1378)
- ویژه برنامه عید فطر (مجری، 1379)
- پس از باران (مجموعه، سعید سلطانی، 1379)
- همسفر (مجموعه تلویزیونی، در دو اپیزود، 1380)
- پلیس جوان (مجموعه، سروس مقدم، 1380)
- تب سرد (مجموعه، علیرضا افخمی، 1382)
جشنواره ها و جوایز:
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره بیست و ششم فیلم فجر برای بازی در فیلم "محیا" - 1386
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و سوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" - 1383
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره بیست و دوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "شمعی در باد" - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم "واکنش پنجم" - 1382
navid nickmanesh
01-21-2009, 04:48 PM
زندگی نامه کوتاهی از دکتر بهمن مقصودلو
دکتر بهمن مقصودلو منتقد، نویسنده، پژوهشگر سینمائی، تهیه کننده و فیلم ساز بیش از 40 سال است که در عرصه سینمای جهانی فعالیت دارد. ایشان به عنوان ژوری، سخنران و تهیه کننده و یا فیلمساز دربسیاری از جشنواره های معتبر جهانی شرکت کرده است. اضافه برآن، به عنوان نویسنده ، منتقد و سردبیر برای نشرکتب " ویژه سینما وتئاتر" جایزۀ فروغ فرخزاد را درسال 1974 ازآن خود کرده است. کتاب "سینمای ایران " یکی ازکتاب های ایشان است که در سال 1987 توسط دانشگاه نیویورک منتشر گردید. این اولین کتاب ایشان به زبان انگلیسی در مورد تاریخ سینمای ایران است که توجه جهانیان را به سینمای ایران جلب کرد. از کتاب های دیگر ایشان می توان " این سوی ذهن، آن سوی مردمک " 1999 و " آزادی و عشق در سینما " را نام برد که در سال 2003 منتشرشد.
دکتر بهمن مقصودلو تهیه کننده بسیاری از برنامه های هنری تلویزیون ملی ایران بوده و بیش از ده فیلم سینمائی و مستند را در آمریکا تهیه کرده است که دربیش از صد جشنواره معتبر و بزرگ جهانی به نمایش درآمده اند. فیلم "هفت مستخدم" با شرکت آنتونی کوئین هنرپیشه بزرگ جهانی برنامه اختتامیه جشنواره معتبر لوکارنو بوده که درحضور بیش از هشت هزارنفر با موفقیت در سال 1996 به نمایش گذاشته شد. فیلم "خواستگاران" (بازیگر) در جشنواره کان 1988وفیلم "منهاتان به روایت ارقام" در سال 1993 در جشنواره های نیویورک ، ونیز و تورنتو به نمایش در آمد.
دکتربهمن مقصودلو با همکاری بهروز مقصودلو با تهیه فیلم کوتاه "زندگی درمه" 1999 اثربهمن قبادی، با دریافت بیش از 15 جایزه بین المللی رکورد دریافت جایزه و انتخاب در جشنواره های معتبر بین المللی فیلم های ایرانی راشکسته است. آخرین فیلم ایشان به عنوان تهیه کننده "خاموشی دریا" ( 2003) نام دارد که بیش از شش جایزۀ بین المللی دربیش ازبیست جشنواره جهانی را کسب کرده است و منتقد مجله معتبر "ورایتی" به مناسبت نمایش آن در جشنواره ساندنس آمریکا، فیلم را یک شاهکار خوانده است.
اولین فیلم دکتر بهمن مقصودلو به عنوان کارگردان، فیلم "اردشیر محصص و صورتکهایش" است که در سال 1972 ساخته شد و درسال 1996 درجشنواره لایپزیک آلمان بعنوان یکی از بهترین فیلم های کوتاه مستند ایران قبل از انقلاب به نمایش در آمد و دومین فیلم ایشان "احمد محمود نویسنده انسانگرا" تاکنون در بسیاری از فستیوالها و مراکز هنری و فرهنگی جهان به نمایش درآمده است. دکتربهمن مقصودلو بیش از چهار سال است که در حال ساختن فیلم بلند مستند تاریخ سینمای ایران از ابتدا تا انقلاب ( 1979-1900) است که سال آینده به دنیا عرضه خواهد شد. کتاب جدید ایشان "علفزار:ماجراهای شگفت و ناگفته" به زبان انگلیسی و فارسی درژانویه سال 2009 منتشر خواهد شد ، سرگذشت سه آمریکایی (سازندگان فیلم کینگ گنک) است که در سال 1924 به ایران رفتند و فیلم مستند فوق العاده ای بنام علفزار ساختند که توسط پارامونت در سال 1925 به نمایش در آمد.
دکتر بهمن مقصودلو هم اکنون درحال ساختن فیلم مستند بلند زندگی دکترمحمد مصدق است .
• از بهمن مقصودلو منتشر شده است :
• انگلیسی :
:
Forthcoming in January 2009
Grass: Untold Stories, Mazda Publishers, 2009 (Foreword by Kevin Brownlow)
Iranian Cinema: Near Eastern Studies, New York University, 1987
Foreword by Andrew Sarris (out of print)
• فارسی:
• - احمد شاملو: بزرگ شاعر آزادی، فیلمنامه (فارسی/انگلیسی)، شرکت کتاب - لوس آنجلس، 1387
- آزادی و عشق درسینما ، انتشارات معین ، 1382
- این سوی ذهن، آن سوی مردمک ، انتشارات نیلا ، 1378
- 333 چهرۀ درخشان (باعلیرضا تبریزی)، سه جلد، امیرکبیر، 1345 (نایاب)
- اطلاعات عمومی (باعلیرضا تبریزی و حمید همتی)، انتشارات اندیشه، 1343)نایاب)
• به کوشش همین نویسنده منتشر شده است :
- ویژه سینما و تئاتر شماره یک ، انتشارات بابک ، 1351 (نایاب)
- ویژه سینما و تئاتر شماره 2 و 3، انتشارات بابک، 1351 (نایاب)
- ویژه سینما وتئاتر شماره 4 : وسترن ، انتشارات بابک، 1352 (نایاب )
- ویژه سینماوتئاتر شماره 5 انتشارات بابک ، 1352 (نایاب )
- ویژه سینما وتئاترشماره 6: نقد فیلم در ایران ، انتشارات بابک ،1352 (نایاب)
- ویژه سینما وتئاترشماره 5 و6، انتشارات بابک، 1353 ( نایاب)
- هفتمین هنر(انتشارات طهوری، 1354 (نایاب)
• ازهمین نویسنده منتشر می شود:
- فیلم "علف" : داستانهای شگفت وناگفته (آماده چاپ)
- شعر، زندگی و مرگ در سینما: نگاهی به سینمای جان فورد، هوارد هاکز و آلفرد هیچکاک
- گزیدۀ مقالات ویژه سینما و تئاتر در یک جلد
- سینمای امیر نادری، فیلمنامه "منهاتان به روایت ارقام": چگونه فیلم ساخته شد
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:05 PM
زندگینامه:
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاندند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش
من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانهای به دنیا آمده و بزرگ شدهام كه درهر سوراخش كه سر میكردی به یك خانواده دیگر نیز برمیخوردی.
اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچهها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.
ناگهان یكی از بچهها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پروندهات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.
بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه میكردیم معمولاً به زبانهای مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً یادم است كه در حدود سالهای45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاشكه همهاش از انار نقاشی میكشید، رفتیم. میگفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال میكردیم با یك حالت خاصی به ما میفهماند كه به این زودی و راحتی نمیشود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكدههای هنری درس خواندهام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمیدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بیآنكه آن زمان خوانده باشماش- طوری دست گرفتهام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی میخواند، معلوم است كه خیلی میفهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمیآید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.
و حالا از یك راه طی شده با شما حرف میزنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل میگویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرساندهام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشتههای خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمهالله علیه»
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنیناند كسی هم كه فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوهگر میشود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعیام بر این بوده است.
با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورتهای موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود، مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام ندادهام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر میرسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.
به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشتهام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیدهها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بودهام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كردهام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درسهای دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقالهای با عنوان تأملاتی درباره سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رساندهام.
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:31 PM
ابراهيم فروزش
متولد سال 1318 در تهران است. او كه تحصيلات خود را در دانشكدهي هنرهاي دراماتيك در سال 1349 به پايان رسانيده، از سال 1350 تا 1357 به عنوان مدير امور سينمايي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به فعاليت پرداخته است، و علاوه بر تهيهكنندگي بيش از نود فيلم كوتاه و بلند سينمايي، فيلمنامههاي بسياري را نيز به رشتهي تحرير در آورده است.
كارگرداني فيلمهاي مستند «سوداگران»، «ارگ بم»، «نخل»، «آن سوي مرزها» و فيلمهاي كوتاه داستاني «خودم من خودم» و «زنبقهاي وحشي» و فيلمهاي سينمايي «كليد»، «خمره»، «مرد كوچك» و «بچههاي نفت»، در كنار ساخت بيش از صد فيلم ويدئويي مستند و داستاني، بخش ديگري از فعاليت سينمايي او را تشكيل ميدهد. فروزش ساخت بيش از شصت فيلم داستاني ويديوئي و يك مجموعهي بيست و شش قسمتي به سفارش وزارت نفت را نيز در كارنامهي خود دارد.
او در جشنوارههاي فيلم فجر (هفتمين، سيزدهمين و پانزدهمين دوره)، ششمين جشنوارهي فيلم كودكان و نوجوانان اصفهان، جشنواره¬ي جهاني لوكارنو سوييس (1994)، جشنوارهي جهاني سينه جونيور فرانسه (1996)، جشنوارهي جهاني حيدرآباد هندوستان (1997) و اولين جشنوارهي بينالمللي پويانمايي تهران (1377) به عنوان داور حضور داشته است.
همچنين در جشنوارههاي معتبري مانند مسكو، سينه جونيور، لوكارنو، شيكاگو، سائوپائولو، وين و .... موفق به كسب بيش از سي جايزهي بينالمللي براي آثار خود شده است.
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:33 PM
وجيه الله فرد مقدم
وجيهالله فرد مقدم متولد 1324 در شهر تهران است. وي پس از آموزش هنر نقاشي در دوران نوجواني در سال 1350 با هنر پويانمايي در وزارت فرهنگ و هنر سابق آشنا شد و مدتي به ساخت تيزرها و كارهاي گرافيكي تبليغاتي پرداخت. از سال 1352 به استخدام مركز سينمايي كانون در آمد و در آتليهي پويانمايي استاد زرين كلك به كار مشغول گرديد و پس از گذراندن اولين دورهي آموزش سينماي نقاشي متحرك كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در سال 1353 و نيز آموزش پويانمايي عروسكي در وزارت فرهنگ و هنر چك اسلواكي، موفق به ساخت فيلم پويانمايي هنرجويي «مزاحمها» گرديد كه از جشنوارهي فيلمهاي دانشجويي اسپانيا ديپلم افتخار دريافت كرد. فرد مقدم علاوه بر نويسندگي، كارگرداني فيلمهاي پويانمايي چون «مزاحمها»، «تقليد»، «جورجورك»، «بازگشت»، «در كنار هم، با هم»، «لالايي عاشورا»، «يار هم، در كنار هم» و «ليلي ليلي حوضك» را به عهده داشته است. او همچنين فيلم «زنده¬ي مرد و قولش» را نيز كه موفق به كسب ديپلم افتخار از جشنوارهي بينالمللي و داخلي فيلم رشد 1383 شده، و «خودكار بيك» را كه عنوان بهترين تيزر پويانمايي در جشنوارهي تيزرهاي تبليغاتي 1380 را كسب كرده، در كارنامهي هنري خود دارد. از ديگر فعاليتهاي او در اين زمينه علاوه بر ساخت گردونهي تصوير (آشنايي و تمرينهايي در نقاشي متحرك به وسيلهي زئوتروپ) در مركز سرگرميهاي سازندهي كانون و تدريس در دانشگاه هنر، ميتوان به نوشتن فيلمنامههاي «همنشين»، «كوه جواهر» و فيلمبرداري فيلمهاي «اميرحمزه گنج» و پويانمايي فيلمهاي «اتل و متل»، «دنياي ديوانهي ديوانه»، «تداعي»، «آزادي آمريكايي»، «چرا و چطور» و «اتحاد» اشاره كرد.
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:34 PM
عبدالله عليمراد
او متولد سال 1326 در تهران و دانش آموختهي رشتهي پويانمايي از مركز تجربيات و آموزش سينماي نقاشي متحرك كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است. به علاوه، يك دورهي آموزشي براي فراگيري پويانمايي عروسكي تك فريم را در كشور چك گذرانيده است. همكاري با رسول آزاداني در ساخت فيلم «قصهي ديو و پيرزن» كه در سال 1356 منجر به كسب جايزه از جشنوارهي سينماي جوان شد، ساخت چند نشان پويانمايي براي جشنوارههاي مختلف از جمله جشنوارهي كودكان و نوجوانان اصفهان و جشنوارهي فيلم فجر و موارد ديگري از اين قبيل نمايانگر فعاليت ديرينهي او در نقش طراح، پويانما و فيلمبردار در بسياري از توليدات امور سينمايي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است. او سپس چند فيلم كوتاه به نامهاي «كاغذ و تا»، «كليد نقش»، «بچهها در موزه» و «طوطي و بقال» را ميسازد كه هر سه فيلم براي او جوايزي را از جشنوارهي كودكان و نوجوانان و رشد به ارمغان ميآورند. همچنين فيلم «كوه جواهر» در سال 1373 علاوه بر كسب جوايز داخلي، تقديرنامهي داوران يونيسف از جشنوارهي برلين، كامريوي طلايي از جشنوارهي كاروسل كانادا و فيل نقرهاي جشنوارهي حيدرآباد هند را به دست ميآورد. فيلمهاي بعدي او، «ورود به دنياي عروسكها» و «قصههاي بازار» نيز جوايزي را از جشنوارههاي فجر، رشد و ديپلم افتخار ميراث فرهنگي كشور كسب ميكنند. او تا كنون ده فيلم عروسكي ساخته و سي سال است كه با كانون همكاري ميكند.
«يكي كم است»، فيلم ديگر او كتاب زرين بيست و ششمين جشنوارهي رشد، پروانهي زرين بهترين فيلم پويانمايي داوران بينالملل و پروانهي زرين داوران سينماي ايران در سيزدهمين جشنوارهي كودكان و نوجوانان اصفهان، ديپلم افتخار آسيفا و پلاك برنز جشنوارهي قاهره را به ارمغان ميآورد. آخرين فيلم او «بهادر» نام دارد كه تا كنون موفق به دريافت جايزهي وزارت آموزش و پرورش از پانزدهمين جشنوارهي كودكان و نوجوانان اصفهان، ديپلم افتخار هيأت منتقدان سينماي كودك اين جشنواره و كتيبهي افتخار براي تكنيك برتر پويانمايي و موضوع از جشنوارهي رشد در سال 1379 شده است.
عليمراد علاوه بر تدريس در كارگاههاي آموزشي، كتابهايي چون «نگاه» (چگونه فيلم عروسكي بسازيم) و «روشهاي سادهي متحركسازي» را نيز چاپ كرده است.
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:36 PM
سعيد توكليان
سعيد توكليان متولد سال 1331در شهر شيروان (استان خراسان) است. او پس از اتمام تحصيلات متوسطه براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت و علاوه بر تحصيل در رشتهي هنر به كار در زمينههاي عكاسي مولتيويژن و پويانمايي پرداخت. در سال 1360 با كسب مدرك دانشگاهي درجهي ممتاز در زمينهي طراحي و ارتباطات سمعي و بصري به وطن بازگشت و از آن پس در دانشكده¬ي صدا و سيما، دانشگاه تهران دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد اسلامي و مركز اسلامي آموزش فيلمسازي به تدريس در زمينههاي نظري و عملي پويانمايي پرداخت. او تنها عضو انجمن بينالمللي مطالعات پويانمايي است و حضوري فعال در جشنوارههاي بينالمللي داشته است.
توكليان در سال 1374 براي گذراندن يك دورهي تحصيلات تكميلي از سوي معاونت آموزشي سازمان صدا و سيما به كشور مالزي اعزام شد و از دانشگاه n.t.v استراليا موفق به دريافت درجهي كارشناسي در روشهاي تدريس براي بزرگسالان گشت. او مجري طرح و سازندهي شصت و پنج قسمت برنامهي پويانمايي به سفارش شبكهي چهار و شركت فرهنگي هنري صبا بوده است. فيلمبرداري پويانمايي «از بينهايت» براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و عضويت در هيأت داوران اولين و دومين جشنوارهي پويانمايي از ديگر فعاليتهاي او به شمار ميآيند. او به مدت هجده سال به عنوان مسئول واحد پويانمايي دانشكدهي صدا و سيما در كنار دانشجويان علاقهمند، به تدريس پويانمايي و مسائل مربوط به آن پرداخته است. نگارش مقالاتي در زمينهي پويانمايي و گردآوري كتاب «بيداري روياها» در دومين جشنوارهي بينالمللي پويانمايي تهران و ترجمهي كتاب «يك صد سال پويانمايي» اثر جيان آلبرتو بندازي از ديگر فعاليتهاي او است.
navid nickmanesh
01-21-2009, 05:37 PM
فهميه سرخابي
فهيمه سرخابي متولد 1337 تبريز است. او فعاليت مستمري در زمينهي ساخت و توليد فيلمهاي پويانمايي داشته است. از جمله كارهاي متنوع او در اين حوزه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
ساخت تيتراژ فيلمهاي «موم متحرك» (كلي ميشن)، «گريز» و «تصوير شكسته» و پويانمايي فيلم «دوستي» ( 1362) ، طراحي و كارگرداني مجموعهي پويانمايي «ماجراهاي لالا و لولو» (75-1369)، طراحي و ساخت تيتراژ فيلمهاي سينمايي «دو نفر و نصفي« و «آقاي خوش خيال» (1371)، و ...
سرخابي در مجموعهي تلويزيوني «آژانس دوستي» و فيلم سينمايي «هفت ترانه» طراح صحنه و لباس بوده است. نيز آثار او در جشنوارههايي چون كن، فرانسه (1998) و جشنوارهي فيلمهاي كودكان و نوجوانان اصفهان(1377) و اولين جشنوارهي پويانمايي تهران (1377) شركت داشتهاند.
navid nickmanesh
01-22-2009, 03:05 PM
هارولد پينتر نمايشنامه نويس نامدار انگليسی برنده جايزه نوبل ادبيات برای سال 2005 شد. پينتر از سرشناس ترين نمايشنامه نويسان قرن بيستم است و در قرن گذشته بيش از 30 اثر نمايشی نوشته. او شاعر و قصه نويس نيز هست. براساس نمايشنامه های خود چند فيلمنامه نيز نوشته که شهرتی جهانی دارند: پيشخدمت (The Dumb Waiter) و سرايدار (The Caretaker) از مشهورترين آنهاست. اين دو نمايشنامه به فارسی نيز ترجمه و منتشر شده اند. پينتر چند اثر خود را برای صحنه کارگردانی کرده و در آنها نيز بازی داشته است. کاربرد سکوت بعنوان عنصری نمايشی از ويژگيهای نمايشنامه های هارولد پينتر است همانگونه که خشونت نيز جايگاهی ويژه در آثار نمايشی او دارد. هارولد پينتر آنچه را که به شيوه فاصله گذاری برتولت برشت نمايشنامه نويس آلمانی شهرت دارد در شکلی توسعه يافته و تازه تر در کارهای خود مورد استفاده قرار می دهد. شيوه ای که تماشاگر را همواره متوجه اين نکته نگاه می دارد که شاهد تماشای يک نمايش است و نه واقعيت. از ورای چنين فاصله ای است که هارولد پينتر تماشاگران را به تفکر درباره ی آنچه که می بينند فرا می خواند. وی نخستين نمايشنامه ی خود را با نام اتاق (The Room) در سال 1957 نوشت و پس از آن بيش از سی اثر نمايشی نوشت که همه ی آنها در معروفترين تئاترهای لندن، نيويورک و د يگر شهرهای بزرگ جهان به اجرا درآمده است.
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:20 PM
رابرت وايز تهيه كننده و تدوينگر مطرح سينماي جهان
«رابرت ارل وايز» يا «راب وايز» كارگردان ، تهيه كننده و تدوين گر مطرح سينماي آمريكا در 10 سپتامبر سال 1914 در وينچستر ايندياناي ايالات متحده آمريكا به دنيا آمد و در 14 سپتامبر 2005 در سن 91 سالگي ، دارفاني را وداع گفت.
وايز در سن 19 سالگي به مدد تلاش برادرش در استوديوي RKO مشغول به كار شد و به اين ترتيب به صنعت سينما راه يافت. وايز در اين كمپاني كارش را در بخش صدا آغاز كرد و پس از مدتي به عرصه تدوين فيلم راه يافت. او در RKO سال ها به عنوان تدوينگر فيلم فعاليت داشت. مهم ترين كار وايز در اين سال ها در زمينه تدوين ، تدوين فيلم مشهور همشهري كين "Citizen Kane" ساخته ارسن ولز ، در سال 1941 بود كه نخستين نامزدي اسكار را نيز براي او به ارمغان آورد. امبرسون هاي باشکوه "The Magnificent Ambersons" ، دومين ساخته ولز، ديگر کار مهم وايز در زمينه تدوين فيلم بود.
وايز نخستين فيلمش را در سال 1944 ، درژانر وحشت و با نام نفرين مردم گربه اي "The Curse of the Cat People" ساخت. در واقع او در اين فيلم جايگزين کارگردان قبلي فيلم شد و به اين ترتيب توانست كارگرداني فيلم را نيز تجربه كند.
هنر خاص وايز در اين بود كه مي توانست تكنيكي را از ژانري به كار گيرد و در ژانر ديگري به كار ببندد. رابرت وايز فرد متعهدي بود كه هرگز وقت و پول افرادي را كه با او همكاري مي كردند و يا فيلم هاي بلندش را تهيه مي كردند ، تلف نمي كرد. به واسطه وجود كارگردانان و عوامل مستعد و توانمند ، نتيجه كارهاي او هميشه از تأثيرگذارترين و پربارترين فيلم ها بودند.
وايز پس از ساخت اولين فيلمش و محك زدن خود در ژانر ترسناك ، به همكاري با كارگردان و تهيه كننده هاليوودي ، «وال ليوتن» ، پرداخت و فيلمهاي ترسناك بسياري ساخت كه از بين آنها مي توان به رباينده جسد "The Body Snatcher" ، با هنرمندي بلالوگوسي و بوريس كارلف اشاره كرد.
در سال 1947، وايز فيلم كلاسيك و جنايي ، متولد شده براي كشتن "Born to Kill" را كارگرداني كرد و دو سال بعد فيلم "The Set-Up" را ساخت و با آن غوغايي به پا كرد. او در اين فيلم از فاكتور زبان و نوع بيان بهترين بهره را برد به طوري كه تاثير و بازتاب هاي آن را در فيلم هاي ديگري چون ، اثر جنايي و سياه استانلي كوبريك با نام قتل "The Killing" ، ساخته شده در سال 1956 و قصه هاي عامه پسند "Pulp Fiction" ساخته مشهور كوئنتين تارانتينو در سال 1994 ، مي توان مشاهده كرد.
وايز در دهه 50 با ساختن فيلم هاي متنوع ، مهارت و توانايي خود را در پرداختن به موضوع ها و ژانرهاي مختلف به خوبي نشان داد. از اين جمله مي توان به فيلم هاي روزي كه زمين از حركت ايستاد "The Day The Earth Stood Still" در ژانر علمي – تخيلي ، ساخته شده به سال 1951 ، فيلم بسيار بزرگ "So Big" در ژانر ملودرام ، ساخته شده به سال 1953 و درام جنايي مطرح او يعني ، مي خواهم زنده بمانم I Want to Live! در سال 1958 اشاره كرد. فيلم پرآوازه و جنجالي مي خواهم زنده بمانم با بازي خوب و تاثيرگزار سوزان هيوارد در نقش زن بي گناهي كه به نا حق به مرگ محكوم مي شود و در نهايت نيز حكم اعدامش اجرا مي شود ، نامزدي اسكار بهترين كارگرداني را براي او به همراه داشت.
وايز در سال 1961 فيلم محبوب ، موزيكال و پرفروش داستان وست سايد "West Side Story" را ساخت. اين فيلم كه با اقتباسي آزاد از نمايش نامه رومئو و ژوليت ساخته شد ، ماجراي عاشقانه اي را در اوايل دهه 60 و در نيويورك ، روايت مي كرد. اين فيلم ده جايزه اسكار را از آن خود كرد و از آن ميان جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلم ( وايز خود تهيه كننده فيلم بود ) نصيب وايز شد. داستان وست سايد بعد از فيلم تاريخي - حماسي بن هور ساخته ويليام وايلر كه در سال 1960 ، 11 اسكار را نصيب خود كرد ، با ده جايزه ، پرافتخار ترين فيلم اسكار تا به آن سال بود. در واقع بخش اعظمي از موفقيت اين فيلم مرهون كار جروم رابينز ، از مهم ترين و مشهورترين طراحان رقص فيلم هاي موزيكال است ، كه توانست اين فيلم را به عنوان يكي از مطرح ترين فيلم هاي اين ژانر در تاريخ سينما ثبت كند. لازم به ذكر است كه وايز جايزه بهترين كارگرداني را مشتركا با رابينز دريافت كرد.
وايز در سال 1965 ، موفقيتي را كه با داستان وست سايد به دست آورده بود ، تكرار كرد و فيلم موفق و ماندگار آواي موسيقي ( در ايران با نام اشك ها و لبخندها ) را ساخت. اين فيلم با بهره مندي از ماجرايي لطيف و خانوادگي ، بازي هاي خوب جولي اندروز و كريستوفر پلامر در نقش هاي اصلي و بهره مندي از نوع روايت كلاسيك ، بسيار مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و بار ديگر جايزه اسكار بهترين كارگرداني و بهترين فيلم را براي وايز به ارمغان آورد ؛ ضمن اينكه اين فيلم در مجموع پنج جايزه اسكار را برد.
وايز در سال 1966 فيلم دانه هاي شن و در سال 1979 اولين قسمت از مجموعه علمي – تخيلي و محبوب پيشتازان فضا را ساخت.
«مركز هنرهاي نمايشي رابرت وايز» در كونر زويل به افتخار وي تأسيس و نامگذاري شده است. آخرين فعاليت حرفه اي وايز در سينما? آمريکا، رياست آکادمي علوم و هنرهاي تصويري و انجمن کارگردانان آمريکا بود . او حتي تا پيش از مرگش دست از فعاليت برنداشت. او نسخه DVD فيلمهايش را تهيه مي كرد و علي رغم كهولت سن ، با حضور در مجامع عمومي به نوعي حضور هنري خود را گوشزد مي كرد. وايز در سال 1967 به پاس يك عمر فعاليت هنري در عرصه سينما جايزه ايروينگ. جي. تالبرگ را دريافت كرد. همچنين اتحاديه کارگردانان امريکا بالاترين جايزه افتخاري خود موسوم به جايزه ديويد وارک گريفيث را نيز در سال 1988 به وايز داد .
از ميان كارهاي او، مي توان به فيلمهاي مشهور ذيل اشاره كرد.
The Sand Pebbles
The Sound of Music
Westside Story
The Hindenburg
Star Trek: The Motion Picture
The Day the Earth Stood Still
Run Silent
Run Deep
The Andromeda Strain
The Set-Up
The Haunting
The Body Snatcher
دوره فعاليت هنري وايز بين سالهاي 1930 لغايت 1990 بود و در اين دوره نزديك به چهل فيلم ساخت. در قياس با كارگرداناني مانند استانلي كوبريك ، كه هميشه تمايل داشت نگاه ويژه و متمايزي به يك ژانر خاص داشته باشد ، وايز با بهره گيري و پايبندي به اصول و قوانين ژانر ، تنها بر قصه گويي و پرداختي درست از ماجراي فيلم هايش ، تاكيد داشت. مارتين اسكورسيزي ، فيلم ساز بزرگ سينماي معاصر آمريكا ، معتقد است ، عليرغم اينكه چنين رواج داشته كه وايز به سبك و استيل اثر و نيز به ژانر و بودجه اختصاص يافته، وابسته بوده ، انتخاب موضوع و پروراندن آن در فيلم ، ويژگي منحصر به فرد وايز بود كه در كمتر هنرمندي ديده مي شود.
در واقع وايز كارگرداني بود كه توانايي آن را داشت كه در هر ژانري فيلم بسازد و در واقع فيلم خوب بسازد ، از ژانر وحشت گرفته تا جنايي ، از وسترن تا جنگي و علمي ـ تخيلي و از موزيكال تا درام.
رابرت وايز چهار روز بعد از تولد 91 سالگي اش ، بر اثر حمله قلبي ، در مركز پزشكي دانشگاه كاليفرنيا (UCLA ) درگذشت.
جوايز اسكار:
1942 Nominated for Best Film Editing Citizen Kane
1959 Nominated for Best Director I Want to Live!
1962 Won Best Director West Side Story with Jerome Robbins and won best film
1966 Won Best Director and best film The Sound of Music
1967 Nominated for Best Picture The Sand Pebbles
1967 Won Irving G. Thalberg Memorial A ward
فيلم شناسي «رابرت وايز»
به عنوان كارگردان و تهيه كننده
Action in Arabia (1944; second unit director, uncredited)
Mademoiselle Fifi (1944; director)
The Curse of the Cat People (1944; director)
The Body Snatcher (1945; director)
Game of Death (1945; director)
Criminal Court (1946; director)
Born to Kill (1947; director)
Blood on the Moon (1948; director)
Mystery in Mexico (1948; director)
The Set-Up (1949; director)
Three Secrets (1950; director)
Two Flags West (1950; director)
The Day the Earth Stood Still (1951; director)
The House on Telegraph Hill (1951; director)
Something for the Birds (1952; director)
The Captive City (1952; director)
Return to Paradise (1953) (Producer)
So Big (1953; director)
Destination Gobi (1953; director)
The Desert Rats (film) (1953; director)
Executive Suite (1954; director)
Somebody Up There Likes Me (1956; director)
Tribute to a Bad Man (1956; director)
Helen of Troy (1956; director)
Until They Sail (1957; director)
This Could Be the Night (1957; director)
Run Silent Run Deep (1958; director)
I Want to Live! (1958; director)
Odds Against Tomorrow (1959; director)
West Side Story (1961; director and Producer)
Two for the Seesaw (1962; director)
The Haunting (1963; director and Producer)
The Sound of Music (1965; director and Producer)
The Sand Pebbles (1966; director and Producer)
Star! (1968; director)
The Baby Maker (1970; executive Producer)
The Andromeda Strain (1971; director and Producer)
Two People (1973; director) (Producer)
The Hindenburg (1975; director)
Audrey Rose (1977; director)
Star Trek: The Motion Picture (1979; director)
Wisdom (1986; executive Producer)
Rooftops (1989; director)
The Stupids (1996; actor)
A Storm in Summer (TV Movie) (2000; director)
به عنوان تدوينگر و دستيار تدوين
Top Hat (1935; sound effects editor, uncredited)
The Informer (1935; sound effects editor, uncredited)
The Gay Divorcee (1934; sound effects editor uncredited)
Of Human Bondage (1934; apprentice sound effects editor, uncredited)
The Story of Vernon and Irene Castle (1939; assistant editor, uncredited)
Bachelor Mother (1939; editor)
5th Ave Girl (1939; editor)
The Hunchback of Notre Dame (1939; editor)
My Favorite Wife (1940; editor)
Dance, Girl, Dance (1940; editor)
Citizen Kane (1941; editor)
The Devil and Daniel Webster (1941; editor)
The Magnificent Ambersons (1942; editor)
Seven Day's Leave (1942; editor)
Bombardier (1943; editor)
The Fallen Sparrow (1943; editor)
The Iron Major (1943; editor)
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:22 PM
اوليور استون يك نظامي اصيل و فيلمساز جاويدان
«ويليام اوليور استون» متولد 15 سپتامبر 1946، كارگردان فوق العادهي آمريكايي كه دو بار موفق به كسب جايزه اسكار شده است و يك بار هم به عنوان فيلمنامه نويس برتر جايزه مشابه را از آن خود نموده است.
او در شهر نيويورك ايالات متحده آمريكا به دنيا آمده است. پدر او يك يهودي بود كه سهام معامله مي كرد و مادرش يك كاتوليك رومن فرانسوي الاصل بود.
او طوري تربيت شده بود كه پيرو كليساي اسقفي باشد اما بعدها به «بوداييسم» روي آورد.
در سن 14 سالگي والدينش او را به دبيرستان «هيل اسكول» در «پاتز تاون» پنسيلوانيا فرستادند و در همان زمان پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و «استون» علت طلاق والدينش را كه بي بند و باريهاي پدرش بود، فهميد تا آنجا پدرش او را هم دعوت به اعمال و روابط نامشروع مي نمود زماني كه «اوليور» نوجواني بيش نبود.
«استون» در سال 1964 فارغ التحصيل شد. سپس به دانشگاه «يال» و نيويورك رفت. او زبان انگليسي را در مؤسسه «فري پاسفيك» در ويتنام جنوبي به مدت 6 ماه تدريس مي كرد بعد از آنكه كارش در ناوگان بازرگاني تمام شده بود. سپس به «اورگان» و «مكزيك» قبل از آنكه مجدداً به دانشگاه «يال» بازگردد، رفت.
«اوليور استون»، كهنه سرباز جنگ ويتنام بود كه بارها در آنجا حضور داشت. از آوريل 1967 تا نوامبر 1968 به ارتش ايالات متحده خدمت كرد.
وي براي يك مأموريت نظامي به بيست و پنجمين رسته پياده نظام و نخستين رسته سواره نظام اعزام شد و دو بار در عمليات مجروح شد.
به او ستاره برنزي با علامت "V"به عنوان نشان شجاعت و دلاوري هايي كه او زير آتش دشمن از خود نشان داده بود، اعطا شد و همين طور جوايز "Purple Heart" (كه اين عنوان به مجتمعي نظامي متشكل از كهنه سربازهايي است كه در ميادين جنگ حضور داشته اند.) با يك "Oak Leaf Cluster" (يك نشان نظامي ديگر).
او سه فيلم درباره ويتنام ساخت "Platoon" (سال 1986)، "Born on the fourth of July" (سال 1993)، "Heaven & Earth" (سال 1989) او سه فيلم را يك «تري لوژي يا سه نمايش تراژدي» نام گذاشت. اگرچه هر يك از فيلم ها به يك جنبه متفاوت جنگ مي پردازد.
"Platoon" يك جور اتوبيوگرافي از تجربه شخصي و نظامي «استون» در نبردها مي باشد. "Born on the fourth of July" براساس اتوبيوگرافي «رون كويك» (نويسنده معروف كتاب و فيلمنامه متولد 4 جولاي» مي باشد. او متولد 4 جولاي 1946 در «ويسكانسين» ايالات متحده آمريكاست. او در سال 1990 نشان ستاره برنزي اش را به عنوان هديه تولد به «تام كروز» كه نقش او را در فيلم فوق الذكر بازي كرده بود، اهدا كرد.) "Heaven & Earth" كه براساس خاطرات يك دختر ويتنامي است كه زندگي او به شدت دستخوش جنگ شد. طي همين دوره زماني، «استون» فيلمنامه (سال 1987) "Wall street" را نوشت و فيلمش را كارگرداني كرد. «مايكل داگلاس» جايزه اسكار را براي بهترين بازي در اين فيلم دريافت نمود. «وال كيلمر» نيز به خاطر بازي در فيلم (1991) "The Doors" به كارگرداني «اوليور استون» جايزه مشابه را دريافت نمود.
«استون» سه جايزه اسكار دريافت كرده است. اولين جايزه اسكار او براي بهترين فيلمنامه فيلم "Midnight Express" (1978) و دو جايزه ديگر را براي كارگرداني فيلمهاي "Platoon"، "Born on the 4th July"، فيلم "Year of the Dragon" در سال 1985، نامزد دريافت جايزه "Razzie" در دسته بندي بدترين فيلمنامه ها شد. ساير فيلمهايي كه «استون» در نوشتن فيلمنامه هايشان شركت داشته است، عبارتند از: (سال 1982) "Conan the Barbarian"، (سال 1983) "Scarface"، (سال 1986) "Million Ways to Die" و (سال 1996) "Evita" به هر حال او به نوعي در فيلمهايي كه كارگرداني كرده است، شركت نموده. به جز فيلم "U Turn" (سال 1997). اولين فيلمي كه به طور حرفه اي كارگرداني كرده است فيلم (سال 1974) "Seizure" مي باشد. نكته برجسته و ممتاز در فيلمهاي او بهره گيري از دوربين هاي متفاوت و فرمت هاي متنوع (از VHS به 8 ميليمتري و 70 ميليمتري) مي باشد. او گاهي در يك صحنه از چندين فرمت استفاده مي كند مانند فيلمهاي (سال 1991) "JFK" و (سال 1994) "Natural Born Killers".
آثار اخير «اوليور استون»
در دهه گذشته، «استون» فيلم "U – Turn" (سال 1997)، (سال 1999) "Alexander" (سال 2004) مي باشد.
بعدها اظهار داشت كه تندي نقدهايي كه بر فيلم «الكساندر» شد، او را آزرده كرده است. اين فيلم به لحاظ هزينه هاي هنگفت بازاريابي نوعي شكست مالي براي «استون» به حساب مي آيد. وي در مصاحبه اخيرش گفته است كه اين فيلم به تازگي توانسته ضررهاي مالي اش را تا حدودي جبران نمايد (بيش از 5/3 ميليون DVD فقط در ايالات متحده به فروش رسيده است.) او فيلم را باز تدوين نمود و زمان آن را از 175 دقيقه به 167 دقيقه رساند. يك سوم نسخه فيلم، يك كات 3 ساعت و 45 دقيقه است كه 27 آگوست سال 2007 با فرمت DVD اكران شد. پس از فيلم "Alexander" ، استون به كارگرداني "World Trade Center" پرداخت.
در سي ام سپتامبر، «استون» "Honarary Patronage" را از دانشگاه فلسفه اجتماعي را در دانشكده ترينتي دوبلين دريافت نمود.
در 28 آگوست 2007 اعلام شد كه «استون» فيلم "Pinkville" را كارگرداني خواهند نمود. يك درام از جنگ ويتنام با نقش آفريني «بوروس ويليس» و «چاني نگ تاتوم» اين فيلم چهارمين فيلم «استون» درباره جنگ ويتنام خواهد بود.
فيلمهاي «استون» اغلب تئوريهاي دسيسه گونه و خيانت آميز و غيرمستند تاريخي را مورد نقد قرار داده اند. براي مثال، فيلم "JFK" بر اين فرض است كه بسياري از مقامات بلندرتبه دولت در ترور «جان. اف. كندي» دست داشته اند. در سال 1991، او فيلم را در كنگره "Capitol Hill" در سال 1992 نمايش داد. نيز اين فيلم توسط هيأت نقد و بررسي سوابق تروريسم همين كنگره مورد بحث قرار گرفت و جوانب مرموز ترور «كندي» توسط «استون» در پايان فيلم مورد بحث قرار گرفت.
رسانه ها فيلم را به خاطر آنكه تلفيقي از حقيقت و داستان است بسيار مورد نقد قرار دادند. «استون» نسخه تفسيري فيلمنامه منتشر كرد و در آن به مراجع مستندي براي ادعاهايش بلافاصله بعد از اكران فيلم اشاره نمود. وي فرآيند مشابه را درخصوص فيلم «نيكسون» صورت داد كه نامزد دريافت چهارمين جايزه اسكار شد. شايعه شده بود كه در حين ساخت فيلمهايش، دارو مصرف مي كند.
در سال 1997، كتابي تحت عنوان "Killer Instinct" درباره چگونگي ساخت فيلم توسط «جين هامشر» نوشته و اين كتاب به خوبي نقد شده و در هاليوود به فروش رسيد در كتاب "Killer Instinct" ، «استون» فيلمسازي خارج از كنترل و غيركليشه اي معرفي شده است.
در سال 1999، «اوليور استون» دستگير شد و متهم به حمل مواد شد و به اردوگاه توانبخشي ارسال شد. مجدداً شب 27 مي 2005 در لس آنجلس براي حمل مقدار كمي «ماري جوآنا» دستگير شد.
در سال 2003، «استون» به «كوبا» رفت تا به مدت سه روز با «فيدل كاسترو» همراه باشد و با او مصاحبه نمايد. نتيجه اين سفر ساخت مستند "Comandante" بود جايي كه «استون» و «كاسترو» با هم درباره فلسفه، تاريخ، ستاره هاي سينما، «چگ او وارا» و رويدادهاي مهم از 50 سال گذشته و ديدگاه هاي «كاسترو» نسبت به آينده انقلابش صحبت كردند.
طي يك برنامه ريزي قرار شد كه فيلم در مي 2003 روي آنتن HBO پخش شود اما اين برنامه به خاطر توطئه هواپيمارباها كه مسافران را در گذرگاه «كوبا» تهديد به مرگ كرده بودند، كنسل شد. در نهايت «كاسترو» هواپيمارباها را محكوم به اعدام كرد و در پاسخ در لابي HBO جنجال بزرگي به پا شد. تا به امروز اين فيلم در ايالات متحده اكران نشده است و فقط روي DVDهاي وارداتي از انگليس قابل تهيه است.
«جن فولي» از BBC با او درباره "Comandante" مصاحبه اي نموده است:
فكر مي كنيد كه روزي اين فيلم در آمريكا اكران شود؟
ـ سؤال خوبي است. HBO از ما خواست كه به كوبا برگرديم و دوباره با «فيدل كاسترو» درباره رويداد اخير مصاحبه كنيم. همان موضوع زنداني كردن 75 نفر مخالف و اعدام سه هواپيماربا در اسرع وقت ما به كوبا رفتيم و مجدداً 3 روز را از «فيدل كاسترو» وقت گرفتيم. او بابت اتهامات رسيده خيلي محزون و آزرده بود و اينكه معاندان انكار مي كردند، بيشتر او را مي آزرد. نتيجه به تهيه مستند "Look For Fidel" ختم شد. ديدگاه اين فيلم كمي ظريف تر است.
آيا «كاسترو» توقعات و انتظارات شما را برآورده كرد؟
ـ من انتظارات و پيش فرض هايي زيادي نداشتم و خود را به عنوان يك كارشناس معرفي نكرده بودم. اذهان نسبت به او خيلي منفي بود و همه ريشه در ملاقات «نيكسون» با او نشأت مي گرفت. او را كمونيست و ضدآمريكايي مي خواندند. او شديداً دچار ترديد بود كه آيا كوبا مورد حمله و تهاجم نيروهاي آمريكايي قرار خواهد گرفت يا خير.
در فيلم، «فيدل كاسترو» احترام خاصي براي شما و جانفشاني هايتان در ويتنام قائل است. اين شما را شگفت زده نكرده است؟
ـ خير، صادقانه بگويم، بي هيچ اغراقي او احترام زيادي برايم قائل بود. بخشي از احترام او به خاطر اين بود كه من در جنگ حضور داشتم. او بر اين باور است كه اين حقيقت است كه در نبرد دست و پا مي زند.
چنانچه قرار باشد 30 ساعت با «جرج بوش» سر كنيد، فكر مي كنيد به چه نتيجه اي برسيد؟
ـ فكر نمي كنم واقعاً مقدور باشد كه 30 ساعت با بوش باشم. فكر كنم كه او از دوربين بترسد.
«اوليور استون» در پاسخ «هاري كرسلر» از مؤسسه بين المللي مطالعات فيلم:
مي توانيد از كارگرداناني كه از آنها تأثيرپذيرفته ايد، نام ببريد؟
ـ اغلب اين سؤال را از من مي پرسند. فيلمهاي مورد علاقه شما كدام است؟ كدام فيلم بيشترين تأثير را روي شما داشته است؟ پاسخ من اين است؛ بله افراد خاصي هستند كه در كارم به آنها اقتدا مي كنم ولي اين اصلاً منصفانه نيست. افرادي بسيار موفق در اين عرصه هستند و اين درست نيست فردي را مختص كنم، اينطوري تلاش سايرين به چشم نمي آيد. به نظر من اين خود يك سنت است كه از يكديگر هنر را به ارث مي بريم. همه افراد در عرصه سينما قابل تحسين و تقديرند.
از اسكورسيزي بشنويم!!
«استون» به كوبا بازگشت و مستند "Looking for fidel" كه بيشتر حال و هواي سياسي دارند و مربوط به شرايط و روابط كوبا و ايالات متحده است. اين فيلم در اوايل سال 2004 از طريق شبكه HBO پخش شد.
«استون» گفته است كه «انقلاب كوبايي» را تحسين مي كنم و به عنوان يك فرد آزاد و مستقل از تأثيرات ايالات متحده از حقوق «كوبا» حمايت مي كنم.
در دسامبر 2006، «استون» مخاطبانش را در مراسم جوايز كمدي انگليسي با گفتن و ساختن جوكهايي درباره "Suffolk Stranger" ، قاتل سريالي و زنجيره اي زنان بدكاره كه همچنان آزاد مي گردد، شوكه كرد. او گفت: «برگشتن به انگلستان براي من فوق العاده است. چيزي اينجا عوض نشده است».
اما وقتي متوجه شد كه از جوكهايش برداشتهاي بدي شده است، براي توجيه خودش در همان مراسم گفت «جمع شما بسيار دوست داشتني است».
از نظر شما برجستگي و مشخصه فيلمها درشكل هنري آنها چيست؟
ـ سؤال مي پرسيد. نقاشي، موسيقي، معماري و مجسمه سازي همگي در معني هستند و در تعريف نمي گنجند. درام، نمايشنامه نويسي نيز زنده است. اما به نظر من فيلم متمايز از ساير هنرهاست. به خاطر قابليت هاي خاص خود، اينكه با تدوين مي توان در واحد زمان وقفه هايي در آن ايجاد كرد. هنر مونتاژ هم مي تواند يك فضا و هاله سه بعدي، ايجاد كند. من دقت كرده ام از آنجاييكه درباره خيلي چيزها نوشته ام كه همزمان كارگرداني اشان كرده و نتيجه آن هميشه ملموس بوده و دائماً باعث شگفتي من شده است.
اغلب آنچه روي كاغذ مي آوري را نمي تواني در فيلم ببيني، انگار نوعي تضاد موجود است اما گاهي آنچه مي نويسي مثل يك دنيايي است و جريان الكتريكي فيلم را هدايت مي كند. چون هنر فيلم درست مثل جريان برق است.
فيلم شناسي «استون»:
به عنوان كارگردان و فيلمنامه نويس:
· Last year in Viet Nam (1971, short)
· Seizure (also Known as Queen of Evil, 1974)
· Midnight Express (screenwriter) (1978)
· Mad Man of Martinique (1979, short)
· The Hand (1981)
· Conan the Barbarian (screenwriter) (1982)
· Scarface (screenwriter) (1983)
· Year of the Dragon (screenwriter) (1985)
· 8 Million Ways to Die (screenwriter) (1986)
· Salvador (1986)
· Platoon (1986)
· Wall Street (1987)
· Talk Radio (1988)
· Born on the Fourth of July (1989)
· The Doors (1991)
· JFK (1991)
· Heaven & Earth (1993)
· Natural Born Killers (1994)
· Nixon (1995)
· Freeway (screenwriter) (1996)
· U – Turn (1997)
· Any Given Sunday (1999)
· Persona Non Grata (2003)
· Comandante (2003)
· Alexander (2004)
· Looking for Fidel (2004)
· World Trade Center (2006)
· Pinkville (2008)
جوايز:
ـ جايزه اسكار براي بهترين فيلمنامه در فيلم "Midnight Express" در سال 1978
ـ جايزه اسكار براي بهترين كارگردان در فيلم "Platoon" در سال 1986
ـ جايزه "Golden Glob" براي بهترين كارگرداني در فيلم "Platoon" در سال 1987
ـ جايزه BAFTA براي بهترين كارگرداني در فيلم "Platoon" در سال 1987
ـ جايزه اسكار براي بهترين كارگرداني در فيلم "Born on the 4th of July" در سال 1990
ـ جايزه "Golden Globe" براي بهترين كارگرداني در فيلم "JFK" در سال 1992
ـ جايزه اسكار براي فيلم "Platoon" در سال 1986
ـ جايزه اسكار براي بهترين كارگرداني در فيلم "Platoon" در سال 1986
ـ جايزه اسكار براي بهترين ويرايش فيلم "Platoon" در سال 1986
ـ جايزه اسكار براي بهترين صدابرداري در فيلم "Platoon" در سال 1986
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:28 PM
«مارتين اسكورسيزي» فيلمساز برجسته سينماي معاصر
«مارتين ماركانتونيو لوچيكانو اسكورسيزي» متولد 17 نوامبر سال 1942 در نيويورك است. وي كارگردان، نويسنده و تهيه كننده و مؤسس آمريكايي «بنياد سينمايي جهان» است.
در آثار وي مضامين آمريكايي ـ ايتاليايي و رومن كاتوليك دريافت مي شود. او در عصر خود يكي از دقيق ترين و تأثيرگذارترين فيلمسازان آمريكايي است. وي در سال 1959 فعاليت هنري خود را آغاز كرد.
دوران كودكي
پدر وي، لوچيانو چارلز اسكورسيزي (1993 ـ 1900) و مادرش، كاترين اسكورسيزي(1977 ـ 1912) با هم در ناحيه «گارمنت» نيويورك زندگي و كار مي كردند. در همين مرحله از زندگيش بود كه شور سينما در سرش افتاد. او سينما نئورئاليست را در يك مستند درباره نئورئاليسم ايتاليايي را برشمرده است و اين امر را در اين خصوص كه «فيلم دزد دوچرخه» چگونه او را مجذوب خود ساخته و تأثير بسزايي در نمايش «ميراث سيسيلي» داشته است در ديدگاهش بازگو نموده است. انگيزه اوليه او براي كشيش شدن فقط بخاطر سينما بوده است.
شروع فعاليت هنري «اسكورسيزي»
اگرچه جنگ ويتنام آغاز شده بود، اما «اسكورسيزي» موفق شد كه به خدمت سربازي نرود. او به دانشكده فيلم دانشگاه نيويورك رفت. كار خود را با ساختن فيلم هاي كوتاه آغاز كرد مانند « What's a Nice Girl Like You Doing in a Place Like This? » (سال 1963)، « It's Not Just You, Murray! » (سال 1964)، معروفترين كار كوتاه او در آن دوره، كمدي «The Big Shave » (سال 1967) بوده است كه مرد ناشناسي را به تصوير مي كشد كه بقدري صورت خود را عميق اصلاح مي كند، دچار خونريزي مي شود و دائماٌ گلوي خود را با تيغ مي خراشد. اين فيلم در حقيقت نوعي كيفرخواست از حضور شريرانه آمريكا در ويتنام است كه با عنوان ديگري هم شناخته شده است«Viet 67 ».
در سال 1967، اسكورسيزي اولين فيلم بلند خود را، به صورت سياه سفيد و تحت عنوان « Who's That Knockingat » با هنرپيشگي دانش آموزي به نام «هاروي كي تل» و تدوينگري «تلما شوينمكر» كه هر دو با او مشاركتي طولاني مدت داشته اند، ساخت. اين فيلم پيش ساخت فيلم بعدي او تحت عنوان «Mean Streets » بوده است. در دهه 70 او از دوستان «فراسيس فورد كوپولا»، «برديان دوپالما»، «جرج لوكاس» و «استيون اسپيلبرگ» به حساب آمد. «دو پالما» بود كه «رابرت دونيرو» را به «اسكورسيزي» معرفي كرد و اين دو با هم دوستان خيلي نزديك شدند و در پروژه هاي بسياري با هم شركت داشته اند. يكي ديگر از دوستان كارگردان و بازيگر او كه در فيلم "Woodstock" باهم آشنا شدند، «جان كازاوتز» بوده است.
لازم به ذکر است دو فيلم «راننده تاکسي» و «گاو خشمگين» اسکورسيزي بيشترين جوايز را در سوابق کاري وي به خود اختصاص داده اند. از ديدگاه اسکورسيزي فيلم «راننده تاکسي» تصويري از جهنم را براي نيويورک ساخته است تصويري مثل يک جراحت بر پيکر ايالات متحده آمريکا.
فيلم «راننده تاکسي» يکي از اولين و بهترين فيلم هاي اسکورسيزي که محصول سال 1976 است واجد ژانر جنايي، درام و هيجان است و اولين اکران آن درتاريخ 8 فوريه 1976 در ايالات متحده آمريکا بود. فيلم «راننده تاکسي» نقطه عطف و تحول در رکورد کاري اسکورسيزي بوده است. اين فيلم چهار بار نامزد دريافت اسکار شد براي:
بهترين هنرپيشه مرد نقش اول«رابرت دونيرو»
بهترين هنرپيشه زن «جودي فاستر»
بهترين موسيقي «برنارد هرمان »
بهترين تصويربرداري «مايکل فيليپس »،«جوليا فيليپس»
نيز برنده جايزه فيلم BAFTA براي بهترين بازيگر زن «جودي فاستر»، نامزد دريافت جايزه BAFTA بهترين بازيگر مرد «رابرت دونيرو»،بهترين کارگرداني«مارتين اسکور سيزي»، بهترين فيلم و بهترين تدوين در سال 1977 شد.
در همان سال مجددا برنده جايزه Blue Ribbon" " به عنوان بهترين فيلم خارجي شد. مارتين اسکورسيزي در سال 1976 برنده جايزه «نخل طلايي» بخاطر بهترين کارگرداني اين فيلم در جشنواره بين المللي كن گرديد.
برنده جايزه "David di Donatello" در سال 1977 براي بهترين بازيگري جودي فاستر
نامزد دريافت جايزه صنف کارگردانان آمريکايي، در سال 1977 براي بهترين بازيگري رابرت دو نيرو
نامزد دريافت جايزه "Golden Globe"در سال 1977 براي بهترين هنرپيشه درام «رابرت دونيرو» و بهترين فيلمنامه «پل اشترادر»
نامزد دريافت جايزه "Grammy" سال1977 براي بهترين موسيقي «برناردهرمان»
برنده جايزه فيلم "Hochi " سال 1976 براي بهترين فيلم خارجي
برنده جايزه انجمن منتقدان فيلم شهر کانزاس KCFCC سال 1977 براي بهترين هنرپيشه زن «جودي فاستر»
برنده جايزه Kinema Junpo " " در سال 1977 براي بهترين کارگرداني
برنده جايزه انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس در سال 1976 براي بهترين هنرپيشه درام «رابرت دونيرو» و بهترين موسيقي «برناردهرمان»
برنده جايزه هيأت ملي فيلم در سال 1994 براي بهترين کارگرداني
برنده جايزه انجمن ملي منتقدان در سال 1977 براي بهترين هنرپيشه مرد «رابرت دونيرو» و بهترين هنرپيشه زن «جودي فاستر» و بهترين کارگرداني
برنده جايزه انجمن منتقدان فيلم نيويورک در سال 1977 براي بهترين هنرپيشه مرد «رابرت دونيرو»
نامزد جايزه صنف نويسندگان آمريکايي WGA براي بهترين نوشته درام پل اشترادو
«گاو خشمگين» محصول سال 1980 يکي ديگر از جنجالي ترين فيلم هاي اسکورسيزي است.
اولين اکران اين فيلم درتاريخ 19 دسامبر 1980 در آمريکا بود. ژانر اين فيلم بيو گرافي گونه، درام ،ورزشي است.
پروژه «گاو خشمگين» از طرف دوست و همکار نزديک وي "رابرت دونيرو" به او پيشنهاد شد. فيلمنامه اوليه آنهم توسط يکي ديگر از دوستان اسکور سيزي "مارديک مارتين" نوشته شده بود اما فيلمنامه نهايي توسط خود اسکورسيزي و دونيرو اصلاح و نوشته شد.
حين ساخت فيلم «گاو خشمگين»، اسکورسيزي اعتياد شديدي به مصرف مواد مخدر پيدا کرده بود. به گفته خودش «رابرت» با اصرار بر تهيه وتوليد اين فيلم زندگي مرا نجات داد. حال و هواي احساسي و تم سازنده اين فيلم در باز سازي قواي روحي وجسمي من و بهبود روند زندگيم بيشترين تاثير را حتي بيش از ساير فيلمها يم داشته است.
برنده جايزه اسکار سال 1981 براي
ـ بهترين هنرپيشه مرد نقش اول«رابرت دونيرو»
ـ بهترين تدوين تلما شولميکر
نامزد جايزه اسکار سال 1981 براي
ـ بهترين هنرپيشه مرد جو پسسي، بهترين هنرپيشه زن «کتي مورباي آرتي»
ـ بهترين فيلمبرداري «مايکل چاپمن»
ـ بهترين کارگرداني «مارتين اسکور سيزي»
ـ بهترين تصوير برداري «ايروين ونيکلر» و «رابرت چارتوف»
ـ بهترين صدابرداري «دونالد اوميش»
برنده جايزه تدوينگران سينماي آمريکا در سال 1981
برنده جايزه Eddie براي تدوين سينماي «تلما شونميکر»
برنده جايزه BAFTA در سال 1982 براي
ـ بهترين تدوين «تلما شونميکر»
برنده جايزه انجمن منتقدان فيلم بوستون در سال 1981 براي
ـ بهترين هنرپيشه مرد «رابرت دنيرو»
ـ بهترين فيلمبرداري «مايکل چاپمن»
ـ بهترين فيلم
برنده جايزه Golden Globe در سال 1981 براي
ـ بهترين بازيگر مرد «رابرت دنيرو»
ـ بهترين کارگردان «مارتين اسکورسيزي»
برنده جايزه انجمن ملي منتقدان فيلم در سال 1981 براي
ـ بهترين فيلمبرداري «مايکل چاپمن»
ـ بهترين کارگردان «مارتين اسکورسيزي»
ـ بهترين هنرپيشه «جو پسسي»
برنده جايزه NBR (هيأت ملي نقد فيلم ) در سال 1980 براي
ـ بهترين هنرپيشه مرد «رابرت دنيرو»
ـ بهترين هنرپيشه نقش مکمل «جو پسسي»
فيلم شناسي «اسكورسيزي» در مقام كارگردان:
1967: Who's That Knocking at My Door
1972: Boxcar Bertha
1973: Mean Streets
1974: Alice Doesn't Live Here Anymore
1976: Taxi Driver
1977: New York, New York
1980: Raging Bull
1983: The King of Comedy
1985: After Hours
1986: The Color of Money
1988: The Last Temptation of Christ
1989: New York Stories (Life Lessons segment)
1990: Goodfellas
1991: Cape Fear
1993: The Age of Innocence
1995: Casino
1997: Kundun
1999: Bringing Out the Dead
2002: Gangs of New York
2004: The Aviator
2006: The Departed
2008: Shine a Light (film)
2008: Frankie Machine (film)
2010: Silence
TBA: The Wolf of Wall Street
TBA: The Last Duel
TBA: The Invention of Hugo Cabret
TBA: The Long Play
TBA: Untitled Sequel To The Departed
TBA: Untitled Prequel To The Departed
TBA: Dino
در مقام هنرپيشه يا بازيگر:
1973: Mean Streets (cameo)
1976: Taxi Driver (cameo)
1983: The King Of Comedy (cameo)
1986: Round Midnight
1990: Dreams
1994: Quiz Show
1999: The Muse (as himself)
1999: Bringing Out the Dead (dispatcher)
2004: Shark Tale
جوايز:
ـ جايزه BAFTA براي بهترين كارگرداني فيلم «Good Fellus » در سال 1990
ـ جايزه شيرنقره اي براي بهترين كارگرداني فيلم «Good Fellus » در سال 1990
ـ جايزه «AFI Life » در سال 1997
ـ جايزه «Golden Globe » براي بهترين كارگرداني ـ تصوير متحرك در فيلم « Gangs of New York » در سال 2003
ـ جايزه اسكار براي بهترين كارگرداني فيلم «The Departed » در سال 2006
ـ جايزه «Golden Globe » براي بهترين كارگرداني فيلم «The Departed » سال 2007
از اسكورسيزي بشنويم!!
تنها كسي كه براي صحنه هاي بوكس در فيلم ها مي بايست حضور داشته باشد، «باستر كيتون» است.
«هر ورزشي كه در ارتباط با توپ است، خوب نيست.»
«همه مردم فكر مي كنند كه من بخاطر مضامين فيلم ها سخت و عصبي هستم اما اين را
نمي دانند كه شوخ طبع هم هستم و آنچه به من فرصت ادامه دادن و باقي ماندن داده است، طنزدوستي من است.»
«تمام زندگي من وقف فيلم و مذهب شده است و نه هيچ چيز ديگر.»
وي درباره جنگ عراق مي گويد:«اي كاش با اين طور جنگ ها كاملاً ديپلماتيك برخورد مي شد، با نوعي زيركي و ذكاوت تا مردم عامي درگير آن نمي شدند.»
سينما هم به داخل و هم به خارج چهارچوب يا فريم دوربين مربوط مي شود.
وقتي جايزه اسكار را در سال 2007 به او دادند، گفت: «مي شود دوباره داخل پاكت را چك كنيد و از محتوي آن مطمئن شويد؟»
درخصوص فيلم "The Departed" مي گويد: «اين فيلم تنها فيلم من است كه از پلات و طرح اصلي برخوردار است».
از اسكورسيزي بيشتر بدانيم!
ـ در سال 1995 در سومين دوره اهداي جوايز «John Huston » براي حقوق هنرمندان اين جايزه را از بنياد هنرمندان دريافت كرد.
ـ مراسم بزرگداشتي در سال 1976 در جشنواره فيلم «تلورايد» برگزار شد كه «مايكل پاول» او را به حضار معرفي كرد.
ـ در اصل نام او چنين تلفظ مي شود (اسكور ـ سز ـ سي = Scor – sez – see )
ـ «جان وو» فيلم اكشن خود را تحت عنوان «The Killer » در سال 1989 به «اسكورسيزي» تقديم كرد بخاطر تفسيري كه اوروي DVD فيلم او كرده بود.
ـ در مدرسه NYU ، كارگردانان «اوليور استون» و «اسپايك لي» از شاگردان او بودند.
ـ او از بيماري آسم رنج مي برد.
ـ از سه فيلمي كه او از اواسط سال 1970، دست به ساختشان زد فقط دو تاي آنها تحت عنوان
«The Last Temptation Of Christ » (1998) و «Gangs of New York » (2002) سومين فيلم «دين مارتين» كه ساخت آن از ژانويه 2004 متوقف شده است. او اغلب گفته است كه دوست داشت كه «تام هنكس» در اين فيلم بازي كند.
ـ او يكي از سه كارگردان بنامي بود كه پيشنهاد شده بود كه فيلم «Schindler's Lisr » را كارگرداني كند كه تهيه كننده اين فيلم «استيون اسپيلبرگ» بوده است.
دو كارگردان ديگر «رومن پولانسكي» و «بيلي وايلدر» هستند. «اسكورسيزي» فكر كرد كه يك كارگردان يهودي بايد اين فيلم را كارگرداني كند و «پولانسكي» هنوز آمادگي برقراري ارتباط با موضوع غم انگيز آن را نداشت و «وايلدر» در نهايت به اسپيلبرگ گفت كه خودش بايد كارگرداني فيلم را به عهده بگيرد. پولانسكي والدينش را در «هولوكاست» وايلدر هم مادر و مادربزرگش را در واقعه «هولوكاست» از دست داده بودند.
ـ او با «رابرت دنيرو» در 8 فيلم كار كرد. اسكورسيزي گفته است كه مشاركت او با «رابرت دنيرو» بسيار عميق است و آنها بدون هيچ محاوره اي منظور يكديگر را درمي يابند. او همه فيلمنامه هايش هم را به «دونيرو» مي دهد تا بررسي و مطالعه كند حتي اگر قرار نباشد نقشي را ايفا نمايد.
ـ در 26 نوامبر 2005 درجه افتخاري در «سينما»، تلويزيون و توليد رسانه ها از دانشگاه بولونيا دريافت نمود.
ـ «آلك كاوتورن» از «بي بي سي نيوز» با او درباره فيلم «Gangs of New York » پرسيد كه چرا 5 منطقه فيلم را در رم انتخاب كرد تا نيويورك قديم را به تصوير بكشد؟
او پاسخ داد: خوب نيويورك سال 1846 تا 1862 خيلي با پايين شهر فعلي نيويورك متفاوت است. در حقيقت هيچ چيز از آن تاريخ در نيويورك باقي نمانده است به همين دليل بايد از شهر «رم» استفاده مي كردم.
ـ چرا اينقدر فيلم براي شما اهميت دارد؟
اميدوارم مردم فيلمم را ببينند تا دريابند آمريكا چه طور بوجود آمد. از تبعيض ها و نژادپرستي ها و نفرتي كه موجود بوده است. آنها هر كسي را از قايق ها كنار هم جمع كرده، مجبور مي كردند با هم زندگي كند و انتظار داشتند كه آنها بدون توجه به مذهب و نژاد با هم زندگي كنند. طبيعي است كه در اين ميان اصطكاك و تضاد حاكم مي گردد. اين اولين نتيجه مهاجرت و دموكراسي بود كه همچنان نيز پابرجاست و پايان نيافته است.
ـ چرا لئوناردو دي كاپريو را براي نقش اول برگزيديد؟
او قادر بود آنچه مي خواهم را به فيلم من بدهد. داستان، داستان مرد جواني بود كه بايد مرد كاملي
مي شد، پسر جواني كه نيازمند داشتن يك پدر است و بيل كه پدر است، پسري ندارد. اما بايد او را بكشد، بايد بيل را بكشد. اين همان تضادي بود كه «دي كاپريو» مي توانست به پرده نمايش بكشاند.
او در سال 1999 با «هلن موريس» ازدواج كرد. او همسر پنجم او بود. آنها صاحب دختري شدند به نام «فرانچسكا» كه در فيلم هاي «The Departed » و «The Aviator » حضور داشته است. او از اولين ازدواجش، با «لازين برنن»، دختري دارد به نام كاترين و از ازدواج دومش با «جوليا كامرون» دختري به نام «دومينيكا كامرون ـ اسكورسيزي». در سال 1979 با «ايزابلا روسليني» ازدواج و در سال 1982 از او جدا شد. مجدداً در سال 1985 با «باربارا دوفينا» ازدواج كرد كه عاقبت نيز از هم طلاق گرفتند.
پروژه هاي آينده اسكورسيزي
ـ پس از مستند «Rolling Stones »، اسكورسيزي فيلم «The Winter of Frankie Machine » را خواهد ساخت كه دوباره مشاركت چند ساله اش با دونيرورا خواهد طلبيد.
ـ اسكورسيزي با همكاري يكي از ستارگان فيلم «The Departed » براي HBO يك سريال درام درباره شهر آتلانتيك خواهد ساخت. اين پروژه با برداشتي از كتاب «Boardwalk Empire » شكل خواهد گرفت كه نوشته «نلسون جانسون» است.
ـ اسكورسيزي پروژه ساخت فيلم «Silence » را كه داستان مسيونرهاي پرتغالي در ژاپن فئودال است را در انديشه دارد كه بر اساس داستاني از نويسنده ژاپني «شوساكو اندو» خواهد بود و در سال 2010 ساخت آن پايان خواهد پذيرفت.
ـ گفته شده است كه اسكورسيزي و دي كاپريو قصد دارند فيلم
«The Rise of Theodore Roosevelt » را بسازند. براي قدم اول فيلمنامه اي از «نيكولاس مير» تحت بررسي است
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:29 PM
استنلي كوبريك فيلمساز و تهيه كننده بزرگ سينماي جهان
استنلي كوبريك ، فيلمساز و تهيه كننده بزرگ آمريكايي ، يكي از شخصيت هاي هنري برجسته قرن بيستم به حساب مي آيد. او كارگردان فيلمهايي پرطرفدار و بحث برانگيز در ژانرهاي مختلف سينمايي بود.
استنلي كوبريك در 26 جولاي 1928 در شهر منهتن به دنيا آمد و اولين فرزند از دو فرزند خانواده بود . پدرش جكوس لئونارد كوبريك (1901 تا 1985 ميلادي) يك پزشك و اجدادش از يهوديان مهاجر اتريش بودند.
پدرش در 12 سالگي به او شطرنج آموخت. اين بازي بسيار مورد علاقه او بود. زماني كه استنلي 13 ساله بود ، پدرش براي او دوربين گرافلكس خريد و باعث شد او به تهيه اسلايد فيلم علاقه مند شود. در نوجواني نيز علاقه بسياري به موسيقي جاز پيدا كرد و قصد داشت يك نوازنده جاز شود.
كوبريك از سال 1941 تا 1945 در دبيرستان «ويليام هاوردتافت» درس خواند. او دانش آموزي ضعيف بود. فارغ التحصيل شدن وي از دبيرستان در سال 1945 با پايان جنگ جهاني دوم و بازگشت سربازان آمريكايي از جنگ همزمان شده بود. با وضع بحراني دانشگاه ها و نمره هاي ضعيفش ، اميد تحصيلات عالي از او گرفته شد. بعدها كوبريك با اهانت و تحقير از دوران تحصيلش ياد مي كرد و اظهار مي كرد كه هيچ علاقه اي به مدرسه نداشته است. در دبيرستان به مدت يك سال به عنوان عكاس رسمي مدرسه انتخاب شد. در همين دوران به دنبال شغلي براي خود گشت و تا زمان فارغ التحصيلي، به مجله نيويوركي «لوك» مجموعه عكس مي فروخت و همچنين با بازي شطرنج در پارك شطرنج واشينگتون و برخي كلوپ هاي شطرنج منهتن، كسب درآمد مي كرد. او در مدرسه شبانه روزي «سيتي كالج» ثبت نام كرد تا وضعيت تحصيلي اش را بهبود دهد. سپس تحت عنوان عكاس آزاد براي مجله «لوك» كاركرد و بعدها كارمند تمام وقت همان مجله شد.
اگر چه ورود به عرصه فيلم سازي ، او را از عکاسي دور کرد ، اما نوع قاب بندي و تسلط او بر تصوير از همين ذوق عکاسي او نشئت گرفته است . ( بسياري از عكس هاي اوليه كوبريك در طول سالهاي 1945 تا 1950 در كتابي به نام «درام و سايه ها» (انتشارات فايدون 2005) چاپ شده است.)
كوبريك در 29 مي 1948 با توبا متز (متولد 1930) ازدواج كرد و آن دو به روستاي گرلين ويچ نقل مكان كردند. زندگي مشترك استنلي و توبا چندان دوام نياورد و آنها در سال 1951 از هم جدا شدند. همان زمان بود كه كوبريك رفت و آمد به تالارهاي فيلم موزه هنرهاي مدرن و همچنين سينماهاي شهر نيويورك را آغاز كرد. او در اين زمان بسيار تحت تأثير حركات پيچيده و روان دوربين «مكس افولس» ، فيلم ساز مطرح الماني ، قرار گرفت و اين تاثير در آثار كوبريك مشهود است.
حرفه فيلمسازي و كوبريك
در سال 1951 «الكس سينگر» ، دوست كوبريك ، او را متقاعد كرد تا مستندهاي كوتاه بسازد و براي پخش و توزيع آنها ، با شركت "March of time" همكاري كند. كوبريك موافقت كرد و مستند روز نبرد "Day of fight" (1951) را با هزينه شخصي خود ساخت. روز نبرد فيلمي 16 دقيقه اي درباره يك بوكس باز بود. اگرچه او از توزيع كننده اين فيلم در آن سال جدا شد ولي توانست آن را با سود 100 دلار به كمپاني آر.ك.او ( RKO Pictures ) بفروشد. به اين ترتيب كوبريك وارد عرصه فيلم سازي شد ، شغل خود را در مجله «لوك» رها كرد و دست به كار ساخت دومين فيلم مستند خود شد. اين فيلم كشيش پرنده Flying Padre" " (1951) نام داشت و سرمايه آن نيز توسط كمپاني آر.ك.او تامين شده بود.
سومين فيلم كوبريك ، دريانوردان "The Seafarers " (1953) ، كه اولين فيلم رنگي او نيز بود فيلمي كوتاه و تبليغاتي بود و آن را براي اتحاديه بين المللي دريانوردان ساخت. اين 3 فيلم و چند فيلم كوتاه ديگر تنها آثار او در گونه فيلم مستند بودند. هيچ كدام از اين فيلمهاي كوتاه به طور عمده به بازار نيامدند و به صورت غير قانوني توزيع شدند. قسمت هايي از اين فيلم ها در مستند استنلي كوبريك با نام زندگي در تصاوير "A Life In Pictures" مورد استفاده قرار گرفتند.
در اين زمان كوبريك به عنوان دستيار كارگردان در يكي از قسمت هاي برنامه تلوزيوني اتوبوس همگاني "Omnibus" كه درباره زندگي «آبراهام لينكين» بود همكاري كرد و به اين ترتيب تجربه اي در زمينه ساخت فيلم داستاني به دست آورد.
كوبريك كار ساخت فيلم هاي بلند داستاني را با ساخت فيلم هراس و هوس "Fear and Desire" (1953) آغاز كرد. هراس و هوس ، در مورد يك گروه سرباز است كه در پشت خطوط دشمن در جنگي خيالي گير مي افتند. در پايان فيلم، سربازان مي بينند كه چهره دشمنان شبيه به چهره خودشان است و در واقع انها در حال جنگ با خودشان بوده اند. كوبريك و همسرش توبا متز تنها عوامل اين فيلم بودند و فيلم نامه نيز توسط «هاوارد سكلر» ، دوست كوبريك ، كه بعدها نمايش نامه نويس موفقي شد، نوشته شده بود. اين فيلم از سوي منتقدان مورد توجه قرار گرفت و نقدهاي خوب و دقيقي را در پي داشت ، اما فروش خوبي نداشت. بعدها كوبريك خودش به اين فيلم روي خوش نشان نداد و آن را به عنوان يك كار آماتور رد كرد. او همچنين از به نمايش در آوردن اين فيلم در سينماها سرباز مي زد. گفته مي شود كوبريك هر كپي از فيلم را كه مي ديد با خود مي آورد تا مانع ديدن آن توسط مردم شود. با اين حال اگر چه اين فيلم موفقيت مادي نداشت ولي اولين فيلم موفق كوبريك بود.
كوبريك در سال 1955 فيلم بوسه قاتل " Killer's Kiss " را ساخت. او در همين زمان با معرفي سينگر ، « جيمز هريس » را ملاقات کرد . هريس تهيه کننده اي جوان و بلند پرواز بود و خيلي زود به
استعدادهاي کوبريک پي برد و آن دو ، کمپاني فيلم هريس – کوبريک را تشکيل دادند. نخستين فيلم مشترك آنها ، قتل" نام داشت . قتل اولين فيلم نسبتا حرفه اي كوبريك ، درباره يک گروه تبهکار بود که يک کاميون برنج را غارت مي کنند. اين فيلم اگر چه چندان سود آور نبود اما تحسين منتقدان را در بر داشت . استقبال خوب منتقدان از اين فيلم ، كمپاني هريس -كوبريك را مورد توجه كمپاني «مترو گلدوين ماير» قرار داد. اين استوديو به آنها مجموعه اي از داستان هايي با حق اقتباس ارائه داد تا بتوانند در اين ميان پروژه بعدي خود را انتخاب كنند. سرانجام آنها راز هاي آشكار (سوخته ) "The Burning Secret" نوشته نويسنده اتريشي ، استفان زويگ ، را انتخاب كردند. اما اين پروژه در نهايت عملي نشد.
فيلم هاي بعدي كوبريك ، هر كدام در جايگاه خود مهم و مطرح بودند. تقريبا همه فيلم هاي او اقتباسي بودند از رمان هاي نسبتا معروف و کوبريک در ارائه انها در قالب فبلم عمدتا موفق بود. اين فيلم ها عبارت اند از :
راه هاي افتخار "Paths of Glory" (1957)
کوبريک فيلم راه هاي افتخار را بر مبناي رماني ضد جنگ از « همفري کاب» به همين نام ، ساخت. راه هاي افتخار فيلم بسيار موفقي بود ، درباره فساد و خيانت در رده هاي مختلف نظامي در موقعيت حساس زمان جنگ. گروهي از سربازان در يک حمله جنگي شکست خورده اند و حال بايد به دنبال مقصر گشت. در اين ميان فرمانده نظامي که خود مقصر است ، دو سرباز بيگناه را به جرم کم کاري و مسببين اين شکست به اعدام نظامي محکوم مي کند و افسر نوع دوست آنها با بازي «کرک داگلاس »، هر چه تلاش مي کند ، نمي تواند آنها را نجات دهد. اين فيلم ، كه در شهر مونيخ آلمان ساخته شد ، اولين موفقيت مهم تجاري و اعتباري استنلي كوبريك بود و او را به عنوان سينماگري مولف و صاحب سبک معرفي كرد. منتقدين صحنه هاي طبيعي جنگ و هنر فيلمبرداري كوبريك را تحسين كردند. سكانس رژه كلنل داكس در سنگر سربازان به استعاره اي سينمايي و كلاسيك تبديل شده است و حتي امروز نيز در كلاس هاي فيلمسازي آموزش داده مي شود. استيون اسپيلبرگ ، ديگر فيلم ساز مطرح آمريكايي ، اين فيلم را بهترين و محبوب ترين فيلم در ميان كارهاي كوبريك مي داند.
كوبريك در سال 1958 با كريستيان سوزان هارلان (متولد 1932 در آلمان) ازدواج كرد. كريستان به خانواده اي سينمايي تعلق داشت ، اما به حرفه نقاشي مشغول بود. آن دو تا مرگ كوبريك در سال 1999 در كنار هم بودند.
اسپارتاكوس " Spartacus " ( 1960 )
كوبريك به مدت 6 ماه با « مارلون براندو » در فيلم "One Eyed Jacks" (1961) كار كرد. بعدها كوبريك مدعي شد كه براندو او را از فيلم بيرون كرده زيرا براندو خود مي خواسته فيلم را كارگرداني كند.
در همين زمان كرك داگلاس ، تهيه كننده فيلم اسپارتاكوس كه به دنبال يك كارگردان جايگزين مي گشت ، در پي همكاري قبليش با كوبريك در فيلم راه هاي افتخار ، از او خواست تا كارگرداني اين فيلم را به عهده بگيرد. كارگردان قبلي اين فيلم ، « آنتوني مان » بود كه بعد از 2 هفته فيلمبرداري به دليل ضعف كارگرداني از استوديو اخراج شد (يا احتمالاً به دليل مخالفت با ستاره و تهيه كننده فيلم يعني كرك داگلاس).
اسپارتاكوس كه براساس داستان واقعي شورش ناكام برده هاي رومي ساخته شد ، قابليت و مهارت كوبريك را در خلق صحنه هاي عظيم و دشوار به خوبي نشان داد.
داگلاس به عنوان تهيه كننده فيلم ، با فشارها و دخالت هاي خود کوبريک را به ستوه آورد تا جايي که کوبريک هيچ گاه اين فيلم را متعلق به خود نمي دانست ، زيرا کوبريک کارگرداني بود که هيچ گاه نمي توانست زير سلطه کسي کار کند. يکي از مهم ترين شرايط فيلم سازي او همواره اين بود که ، بايد به او آزادي عمل کافي داده شود. اختلافات داگلاس و كوبريك در اين فيلم ، روابط كاري خوب آنها را كه در حين ساخت فيلم راه هاي افتخار به وجود آمده بود ، از بين برد. سالها بعد كرك داگلاس از استنلي كوبريك به عنوان آدمي مزخرف اما بااستعداد ياد مي كرد.
اسپارتاكوس موفقيتي اعتباري و تجاري بود ، اما با اين حال فشار مالي كوبريك را متقاعد كرد تا راه هايي براي همكاري با هاليوود پيدا كند و در عين حال مستقلاً به كار خود ادامه دهد. كوبريك ساخت فيلم براي هاليوود را از سر اجبار مي دانست. سرانجام كوبريك كه بر استقلال و جدايي اش از هاليوود تاكيد داشت در سال 1962 به انگلستان رفت تا در آنجا به فيلم سازي ادامه دهد.
لوليتا " Lolita " ( 1962 )
كوبريك بعد از ورود به انگلستان بلافاصله ساخت فيلم جديدش را آغاز كرد. اين فيلم لوليتا نام داشت و اولين فيلم کمدي و همچنين اولين فيلم عاشقانه ( عشقي نامتعارف ) او نيز بود. كوبريك لوليتا را بر اساس کتاب «ولاديمير ناباکوف » ، نويسنده مطرح روسي ، ساخت. ناباکوف در سال ???? رمان لوليتا را نوشت و شش سال بعد کوبريک تصميم گرفت با همکاري خود ناباکوف در نقش فيلم نامه نويس ، فيلمي از روي اين رمان بسازد. به دليل همكاري ناباكوف ، فيلم نامه نوشته شده دقيق بود و عمق داستان را در خود داشت و به اين ترتيب كوبريك نيز با در نظر گرفتن شرايط آن زمان ، توانست اقتباسي نسبتا قابل قبول از رمان پيچيده ناباكوف ارائه دهد و فيلمي بحث برانگيز بسازد. علاوه بر اين بازي هاي خوب «جيمز ميسون« ، « پيتر سلرز» ، و « سو لاين« در اين فيلم و همچنين فيلمبرداريِ سياه و سفيد آن ، در خلقِ فضاهاي مورد نظرِ كوبريك و ناباكوف نقشِ بسزايي داشتند.
لوليتا درباره شيفتگي مردي ميانسال به دختري نوجوان است و طنز تلخ و گزنده اي را در بر دارد. چنانچه خانم« پائولين کيل » ، منتقد مطرح آمريکايي ، درباره اين فيلم گفته : « لوليتا ، انسان را در عين خنداندن به نفس نفس مي اندازد ».
در همين سال کوبريک با رضايت هريس شراکتش را با او به هم زد .
دكتر استرنج لاو " Dr. Strangelove " (1964 )
دكتر استرنج لاو يا چگونه ياد گرفتم نگران نباشم و بمب را دوست داشته باشم ، از بهترين و مطرح ترين آثار كوبريك و يكي ازنمونه هاي درخشان در نوع كمدي سياه است. كوبريك اين فيلم را بر اساس رمان «آژير قرمز» Red Alert اثر « پيتر جرج » ساخت. اين فيلم كه در دوران اوج جنگ سرد ساخته شد ، درباره عقايد و برنامه هاي ديوانه وار و رعب انگيز سياست مداران دو كشور ابر قدرت ، آمريكا و شوروي ، است كه در اتاق هاي دربسته بر عليه يكديگر توطئه مي كنند و در راه نابودي يكديگر حتي از نابودي بشريت و حيات در زمين نيز ابائي ندارند. ديالوگ معروف زير از فيلم خود به خوبي گوياي طنز سياه و گزنده فيلم است:
«آقاي رئيس جمهور ، من نمي گم آب از آب تکون نمي خوره ، فقط مي گم که خيلي زياد باشه ، بيشتر از ده يا بيست ميليون نفر کشته نمي شن ، كه اون هم بستگي داره به آتش بس هايي که مي ديم . »
بخش زيادي از زمان اين فيلم ( نزديك به نود درصد ) در محوطه اي بسته مي گذرد ( اتاق جنگ ) كه سران وفرماندهان بزرگ نظامي در كنار يكديگر براي آينده و در واقع نابودي جهان تصميم مي گيرند. خلق شخصيت هايي هجو آميز از سياست مداران جنگ طلب ، فضاسازي و طراحي صحنه خوب ، حركت دوربين هاي دقيق و در عين حال ديوانه وار و سرگيجه آور كه به نوعي بازتابي است از افكار و ذهنيات نامتعادل شخصيت هاي فيلم ، بازي هاي خوب و برجسته از بازيگران به ويژه نقش آفريني فوق العاده « پيتر سلرز» ( در سه نقش ) و «جرج سي اسكات» از مهم ترين ويژگي هاي اين فيلم و ماندگاري و اهميت آن هستند. لازم به ذكر است كه صراحت و جسارت فيلم اداره سانسور آمريكا را بر آن داشت تا بخش هايي از اين فيلم را سانسور كنند.
نگاه سياه و به نوعي بدبينانه كوبريك به عرصه سياست در اين فيلم به خوبي مشهود است. او در آثار بعدي اش نيز اين نگاه را حفظ مي كند و با رويكردهاي متفاوت نشان مي دهد ، كه به جهاني كه انسان امروز براي خود ساخته و يابالاجبار برايش ساخته اند ، چندان خوشبين نيست به گونه اي كه فيلم هاي بعدي او نيز هر كدام نوعي احساس ترس وعدم امنيت را القا مي كنند.
«اسپايك لي» ، فيلم ساز مطرح و معترض آمريكايي درباره اين فيلم گفته است: « كوبريك در دكتر استرنج لاو در پي به هجو كشيدن جنگ هسته اي نبود. او مي خواست سياست هاي آمريكا را زير سئوال ببرد. اتفاقي نيست كه در تاريخ بشر ، هميشه از آ مريكا به عنوان خشن ترين كشور ياد شده است . در اين كشور هر آدمي براي خودش يك سلاح دارد. در واقع اين مسئله ژنتيكي است و آمريكايي ها هميشه محتاج كابوس بوده اند. اكنون نيز دولت هاي خاورميانه اين نقش را به عهده دارند.
دكتر استرنج لاو از نظر ساختاري بي عيب و نقص است. تمامي اجزاي اين فيلم تحسين برانگيزند. همه چيز آن تدوين، موسيقي، طراحي صحنه ، بازي ها و ... واقعاً كار تمامي عوامل فيلم ستودني است... اما يادتان باشد اين اجزاي فيلم نيستند كه به خاطر ما مانده اند ، بلكه كليت آن به صورت اثري جاودانه ذهن ما را مشغول به خود مي كند. دكتر استرنج لاو مثل هر اثر برجسته هنري جاودان است. اين فيلم هيچ وقت كهنه نمي شود. «دكتر استرنج لاو» اثري به شدت رويايي و تفكر برانگيز است.»
2001 : يک اوديسه فضايي " 2001: A Space Odyssey " ( 1968 )
2001 : يك اديسه فضايي ، فيلمي درخشان و به اعتقاد بسياري از منتقدان و تحليل گران سينما ، بهترين فيلم در گونه علمي _تخيلي است. كوبريك اين فيلم را نيز بر اساس يك رمان ساخت ، رماني از «آرتور سي كلارك» ( از مطرح ترين نويسندگان داستان هاي علمي – تخيلي ) و از خود او نيز براي نوشتن فيلم نامه كمك گرفت ، كاري كه در اقتباس از لوليتا انجام داد و موفق بود.
كوبريك ديدگاه تاريك خود را درباره سرانجام انسان ، عصر ماشيني و تكنولوژي به خوبي در اين فيلم به تصوير مي كشد. انسان مسير پر پيچ و خمي را از ابتداي خلقتش ، در اوج ناتواني و وحشي گري آغاز مي كند ، آموزش مي بيند ، هدايت مي شود و تكامل مي يابد و بعد از چهار ميليون سال به جايي رسيده كه عرصه هاي مختلف علم و تكنولوژي را فتح كرده ، قادر است در فضاي بي كران سفر كند ، به دست خود كامپيوتر هايي انسان نما ، بهره مند از پيچيدگي هاي مغزي انساني و حتي کيفيت عاطفي ساخته و حال كه به اين درجه از پيشرفت رسيده ، باز هم قادر نيست از خود مراقبت و محافظت كند. اين پيشرفت فوق العاده اگر چه بسيار تحسين برانگيز جلوه مي كند ، اما او را در خود غرق مي كند و در نهايت نابودي اش به دست همين مخلوقات ماشيني رقم مي خورد ، در حالي كه فلسفه حياتش جايي در فضاي لايتناهي سرگردان است.
اين فيلم ، با فضايي معماگونه و ارائه ديدگاهي پيچيده در باب انسان با زباني ساده و برداشتي منطقي قابل توضيح و تفسير نيست. کوبريک خود درباره اين فيلم گفته : « اين فيلم اساسا تجربه اي غير کلامي است ... و بر آن است تا بيشتر با ناخوداگاه و احساس هاي ما ارتباط برقرار کند تا با عقل ما... »
كوبريك براي ساخت اين فيلم ، به ويژه جلوه هاي ويژه آن سنگ تمام گذاشت. به گونه اي كه بعد از گذشت نزديك به چهار دهه از ساخت آن ، هنوز هم تماشاي آن يك تجربه خيره كننده و منحصر به فرد است. كوبريك كه به ساخت و انتخاب موسيقي براي فيلم هايش نظارت و اشراف كامل داشت ، در اين فيلم ترکيب درخشاني از موسيقي کلاسيک ، موسيقي آوانگارد الکترونيکي و البته سکوت عميق فضا را به کار برد. در موسقي کلاسيک ، او از قطعات معروفي از اهنگ سازان بزرگ به ويژه «يوهان اشتراوس»( آهنگ ساز بزرگ اتريشي ) استفاده كرد. صلابت ، قدرت و تم حماسي اين قطعات در برخي از سكانس ها به تاثير گذاري صحنه ها بسيار كمك كرده است.
2001 : يک اديسه فضايي ، نقطه عطفي در گونه سينماي علمي- تخيلي است و بر فيلم هاي بعدي اين ژانر بسيار تاثير گذار بود. اين فيلم در چهار رشته بهترين كارگرداني ، بهترين فيلم نامه ، بهترين جلوه هاي ويژه ، بهترين كارگرداني هنري ( دكور و صحنه ) نامزد دريافت جايزه اسكار شد و در نهايت اسكار بهترين جلوه هاي ويژه را براي كوبريك به ارمغان آورد.
پرتقال كوكي " A Clockwork Orange " ( 1971)
پرتقال کوکي ، بر اساس داستاني از« آنتوني برجس » ساخته شد. اين فيلم ديگر اوج بدبيني كوبريك به انسان بود ، انساني که با خشونت افسار گسيخته اش ، خود تهديدي است براي نسل بشر. اگر در فيلم 2001 : يک اديسه فضايي ، انسان توانسته يک کامپيوتر هوشمند و سخنگو خلق کند و يا به عبارتي مي بينيم که ماشين ، انسان مي شود در پرتقال کوکي شاهد هستيم که انسان به راحتي در اثر شستشوي مغزي به ماشين بدل مي شود.
پرتقال کوکي نيز دربرگيرنده همان مفهومي بود که اغلب آثار کوبريک در خود دارند ، انسان براي بقايش ناگزير است ، انسانيت خود را پاس دارد.
اين فيلم به دليل تصوير سازي بي پرده از خشونت و صراحت در بيان آلودگي هاي آشکار و نهان جامعه اي خشونت گرا ، انتقدادهاي شديدي را به ويژه در آمريکا به همراه داشت .
بري ليندون " Barry Lyndon " ( 1975 )
کوبريک ، بري ليندون را با اقتباس از رمان «ويليام تاکري» ساخت. اين فيلم ماجرايي عاشقانه و تلخ را در قرن هجدهم و در انگلستان روايت مي کرد. بري ليندون ، به يک باره ثروتمند مي شود ، به آرزوي خود رسيده و وارد طبقه اشراف مي شود ، اما ظرفيت و توانايي پذيرش اين تغيير را ندارد و همين مسئله سرنوشت خوشايندي را براي او رقم نمي زند. کويريک به همراه فيلم بردار هميشگي اش ، «جان آلکات» ، توانستند جلوه هاي بصري چشمگيري خلق کنند و به خوبي فضاي قرن هجدهم انگلستان را به تصوير بکشند. صحنه اي از اين فيلم که با ابتکاري جالب ، تنها با نور ده شمع فيلم برداري شده است ، بسيار مشهور است . بري ليندون در زمان خود چندان استقبال نشد ولي بعدها منتقدان توجه بيشتري به آن کردند.
درخشش " The Shining " ( 1980 )
کوبريک دهه 1980 را با ساخت فيلمي در گونه وحشت آغاز کرد تا به اين ترتيب فيلمي ترسناک را نيز به کارنامه کاري اش اظافه کند. اين فيلم با اقتباسي از رمان « استيفن کينگ » ، ساخته شد. درخشش ، ماجراي نويسنده اي است که به همراه همسر و پسرش ، در فصل زمستان به هتلي کوهستاني و بسيار مجلل ، در منطقه اي دورافتاده مي رود تا علاوه بر سرايداري اين هتل ، رمانش را نيز به پايان برساند. حوادثي در هتل رخ مي دهد ، توهم و ديوانگي وجودش را فرا مي گيرد و در نهايت به يک جاني بدل مي شود. وسواس کوبريک در هنگام فيلم برداري و برداشت هاي متعدد او در برخي پلان ها ، کارساز بود و او توانست به خوبي فضاي داستان کينگ را به تصوير بکشد. بازي خوب « جک نيکلسون » در نقش نويسنده نيز در اين موفقيت بي تاثير نبود .
غلاف تمام فلزي " Full Metal Jacket " (1987)
کوبريک با وجود هنر و مهارت فراواني كه در عرصه سينما داشت ، فيلم سازي كم كار و يا به اصطلاح گزيده كار بود و در اواخر دوران کاري اش کم کارتر هم شد. او در سال 1987 ، فيلم جنجالي و تحسين برانگيز غلاف تمام فلزي را ساخت. غلاف تمام فلزي ، روايتي تلخ و گزنده از جنگ ويتنام بود. در يك پايگاه آموزشي ، تعدادي از جوانان آمريكايي مشغول يادگيري تك تيراندازي هستند و براي اعزام به جبهه آماده مي شوند. فرمانده آنها مردي رواني و شديدا خشونت طلب است ، او بيش از آنكه در پي آموزش فنون نظامي باشد در پي آموزش خشونت و نفرت است و اين روحيه را مهم ترين سلاح در زمان جنگ مي داند. سربازان كه زير فشاري شديد و خرد كننده قرار دارند ، براي اولين بار آموزه هاي خود را بر سر يكي از هم گروهي هاي خود كه از بقيه كند تر است خالي مي كنند. سرباز نگون بخت اين شرايط غير انساني را تاب نمي آورد و در نهايت در يك حالت رواني بعد از كشتن فرمانده ، مغز خود را نيز متلاشي مي كند. در بخش دوم سربازان آموزش ديده به ميدان هاي جنگ در ويتنام اعزام مي شوند ودر يك موقعيت واقعي هر آنچه در چنته دارند رو مي كنند ، اين در حالي است كه سربازان دشمن نيز لبريز از حس نفرت در پي انتقام گيري به هر شكل هستند. فيلم آشکارا انتقادي بود به تزريق روحيه وحشي گري و جنگ طلبي به سربازان بيچاره آمريکايي و تبديل کردن آنها به حيوانات دست آموز. جالب آنكه اين فيلم با وجود برخورداري از فضايي به شدت تلخ و عصبي كننده ، در سراسر فيلم طنز خاص كوبريك را نيز در خود دارد. شروع فيلم حتي به گونه اي نويد يك فيلم كمدي درباره جنگ را مي دهد ، اما رفته رفته ماهيت واقعي خود را آشكار مي كند و در چرخشي عصبي كننده ، تماشاگر را به شدت درگير مي كند.
فيلم غلاف تمام فلزي ساختاري محكم و قدرتمند دارد. كارگرداني فيلم به ويژه صحنه هاي جنگ به شدت واقعي ، تاثيرگزار و هنرمندانه است.
اين فيلم با گذشت 20 سال هنوز يكي از نمونه اي ترين فيلم ها در گونه سينماي جنگي است و به نوعي معياري است براي فيلم هاي جنگي بعد از خود.
چشمان کاملا بسته "Eyes Wide Shut " ( 1999)
دوازده سال گذشت و کوبريک فيلم جنجالي و بحث برانگيز ديگري ساخت که آخرين آن هم بود ، چشمان کاملا بسته . اين فيلم نيز انتقادي تند و گزنده را در بر داشت. انتقادي درباره سستي ارزش ها ، حريم ها و پايه هاي خانواده در جامعه امروز ، خصوصا جامعه آمريکايي. پنهان بودن لايه هايي پيچيده ، از خيانت در بافت روابط خانوادگي که کوبريک آن را در يک خانواده به ظاهر متعادل ، موجه و خوشبخت به تصوير کشيد ، آخرين تلاش او در به نقد کشيدن انسان ظاهرا آگاه و متمدن و در حقيقت غافل ، سرگشته و جدا افتاده از خود بود.
کوبريک پيش از آنکه فيلمش به نمايش عمومي دربيايد در 7 مارس 1999، درگذشت و پخش اين فيلم مدت کوتاهي بعد از مرگش در آمريکا آغاز شد.
فيلم در شروع اکرانش ، فروش بالايي داشت اما در هفته هاي بعد ، فروشش به طور قابل توجهي كاهش يافت. منتقدان به اين فيلم چندان روي خوش نشان ندادند و از كندي و روند احساسي فيلم انتقاد كردند. به گفته دوستان و خانواده كوبريك ، چشمان کاملا بسته ، براي او محبوبترين فيلمش بود. اما بر برخلاف اين گفته ، « آرلي ارمي » ، در سال 2006 عنوان کرد که ، كوبريك قبل از مرگش در گفتگويي تلفني به او گفته : « چشمان کاملا بسته ، فيلم بسيار مزخرفي است و منتقدان آن را به عنوان ناهار خواهند خورد». وليكن « تاد فيلد » كه در اين فيلم بازي کرده بود ، گفته هاي لومي را رد كرده و گفته است : « اين فيلم استنلي را بسيار به هيجان درآورده بود. او در هنگام مرگش هنوز بر روي فيلم كار مي كرد و احتمالاً به خاطر اينكه به آرامش رسيده بود، مرد. زماني كه او براي اولين بار فيلم را براي تري، تام و نيكول پخش كرد ، يكي از بهترين آخر هفته هاي زندگيش بود. او مطمئناً اگر زنده بود بيشتر روي فيلم كار مي كرد، همانطور كه بر روي تمام فيلمهايش كار كرد اما من مي دانم كه او بسيار از فيلم راضي بود. اين را كساني كه هر روز در طول مراحل پس از فيلم برداري همراه او بودند به من گفته اند.»
چشمان کاملا بسته مانند لوليتا و دکتر استرنج لاو قبل از نمايش عمومي با سانسور مواجه شد. فيلم انتقادات شديدي را در بر داشت و در آمريكا و كانادا شكلهاي شبح مانندي كه به صورت ديجيتالي ساخته شده بودند براي پوشاندن صحنه هاي مستهجن و عريان فيلم مورد استفاده قرار گرفتند.
كوبريك در اثر حمله قلبي در خواب ، در انگلستان درگذشت . او را در كنار درخت مورد علاقه اش در «چيلدويك بري منور»، «هارت فورت شيدر» انگلستان به خاك سپردند.
پروژه هاي ناتمام
كوبريك بسيار سختگير بود. گاهي سالها بر روي برنامه ريزي و تحقيقات پيش از توليد كار مي كرد ، به همين خاطر در طول فعاليت هاي هنري اش پروژه هاي ناتمامي داشت. فقط يكي از آنها كامل شد و براي طرفداران كوبريك كمي جالب بود.
يكي از مشهورترين مواردي كه هرگز فيلمبرداري نشد، فيلم زندگي نامه ناپلئون بناپارت بود كه كوبريك بسيار در مورد آن تحقيق كرده بود و حتي تا انتخاب بازيگر نيز پيش رفته بود و قرار بود جك نيكلسون که کوبريک بازي او را در فيلم ايزي رايدر Easy Rider ديده بود و مورد توجهش قرار گرفته بود ، نقش ناپلئون را به عهده بگيرد (كوبريك ونيكلسون سرانجام در فيلم درخشش با هم كار كردند) . پس از سالها فعاليت پيش از توليد ، اين فيلم به دلايل نامعلومي به نفع پروژه هاي کم هزينه تر و سود آورتر ، كنار گذاشته شد. در سال 1987 كوبريك گفت كه از ساخت اين پروژه نااميد نشده است و ذكر كرد كه تقريباً 500 كتاب در مورد آن خوانده است. او عقيده داشت فيلمي كه شايسته اين موضوع باشد، هنوز ساخته نشده است.
شخصيت كوبريك
كوبريك زياد مايل نبود مسائل شخصي خود را در جمع مطرح كند. در طول زندگي اش، رسانه ها در مورد شخصيت او نظرهاي مختلفي دادند ، از قبيل اينكه او نخبه اي گوشه گير بوده يا اينكه ديوانه اي خودخواه كه جهان را طرد کرده است و .... بعد از مرگش ، خانواده و دوستانش اين موضوع را رد كردند. كوبريك خانواده اي بسيار وفادار و دوستان بسيار نزديكي داشت. بسياري از كساني كه براي او كار كردند هميشه به خوبي از او ياد مي كنند. شايعه گوشه گيري او زياد درست نبود و آن هم از آنجا شروع شد كه او پيشنهاد سفر به «سنت آلبانس» را رد كرد. كوبريك از پرواز مي ترسيد و از سفرهاي هوايي دوري مي کرد ، به همين خاطر در چهل سال آخر حياتش به ندرت انگلستان را ترك كرد. او همچنين از هاليوود دوري مي كرد ، به شهرت و فعاليت در آنجا اعتقاد نداشت و تلاش مي کرد در دام کمپاني هاي فيلم سازي هاليوودي نيفتد . چهره ظاهري او در سالهاي آخر زندگي شناخته شده نبود تا جايي كه مردي بريتانيايي به نام «الن كانوي» بارها براي ملاقات با هنرپيشگان مشهور و ورود به مهماني هاي تجملاتي خود را جاي كوبريك جا مي زد.
كوبريك برخلاف اين گفته ها هميشه با دوستان و همكاران خود با تلفن در تماس بود. خيلي از نزديكانش مانند «مايكل هر» و «استيون اسپيلبرگ» پس از مرگش بسيار دلتنگ او بودند. كوبريك همچنين عاشق حيوانات نيز بود. تا جايي كه كريستيان ، همسر كوبريك ، در كتابي بيان كرده است : « او گربه خود را به اتاق اديت مي برد مبادا كه گم شود و حتي جلسه اي را نيز به خاطر از دست دادن گربه اش لغو كرد ».
كوبريك به اين مشهور بود كه در برخورد با مردم بي ادب و بي ملاحظه بود. برخي از همكارانش از سردي و كمبود همدردي او نسبت به ديگران شكايت داشتند. به عنوان مثال با اينكه او و ستاره فيلم پرتقال کوکي ، مالكولم مك دوال ، بسيار دوستان نزديكي بودند ، اما اين دوستي به گفته خود او : « پس از اتمام فيلمم به پايان رسيد و هرگز دوباره به حالت اوليه خود باز نگشت ». از طرفي ديگر، گفته شده كه او مردي بسيار پول دوست بوده است و هميشه به اين حسودي مي كرده كه چرا جك نيكلسون بيشتر از او در فيلم درخشش سود برده است.
عقايد سياسي كوبريك
«مايكل هر»، دوست صميمي كوبريك و نويسنده فيلم نامه غلاف تمام فلزي در خاطراتش مي نويسد: « استنلي در مورد همه چيز نظر داشت اما همه آنها سياسي نبودند. نظريات او در مورد دموكراسي همانهايي بود كه بيشتر مردم مي گفتند ، نه چپي بود و نه راستي. به نظر او بهترين نظام حكومتي نظامي پادشاهي با حاكمي مهربان بود. اگرچه مي دانست كه چنين شخصي پيدا نخواهد شد. او انساني بدبين نبود اما استعداد آن را داشت. به حتم مي توان گفت او خواهان نظام سرمايه داري بود و خود را رئاليست مي دانست. »
در جاي ديگري از اين خاطرات ، «هر» نوشته است : « كوبريك اسلحه داشت و فكر نمي كرد جنگ پديده بسيار بدي باشد». او همچنين در مستندي كه درباره كوبريك و با نام زندگي در تصاوير "A Life in Pictures" ساخته شد ، گفت : « كوبريك قبول داشت جنگ و وقايعش بسيار زيبا نيز مي توانند باشند».
به گفته «يان واتسون» ، كوبريك در سالهاي پيش از 1997 در مورد حزب كارگر گفته بود كه : «اگر حزب كارگر پيروز شود، من كشور را ترك خواهم كرد». واتسون همچنين گفته است كه : «كوبريك با قوانين تحميل ماليات بر ثروتمندان به شدت مخالفت مي كرد».
مايكل هر ، در مورد واكنش هاي اوليه نسبت به فيلم غلاف تمام فلزي گفته است :« حزب چپ سياسي كوبريك را فاشيست خواهد ناميد». او درباره احساس كوبريك به كشور آمريكا نيز گفته : « با اينكه برخي مي گويند كوبريك آمريكا را دوست نداشت ولي او از آمريكا زياد صحبت مي كرد و بسيار به بازگشت دوباره به آن كشور فكر مي كرد. او همچنين به سيسكل نيز گفته است كه او ضدآمريكايي نبوده است و آمريكا را دوست مي داشته ، با اينكه زياد از رئيس جمهور آن زمان آمريكا يعني «رونالد ريگان» خوشش نمي آمده است».
كوبريك در جايي گفته است كه : « مردم جهان تهديد اتمي را آن طور كه بايد جدي بگيرند، جدي نگرفته اند و بسيار به سيستم بانكداري خود تكيه كرده اند».
برخي با توجه به اين نظر يات كوبريك را چپي و برخي راستي مي خواندند اما با اين حال هنوز مشخص نيست كه كوبريك به كدام حزب سياسي تعلق داشت. كارهاي كوبريك نظريه شخصي او نسبت به طبيعت انسان را به تصوير مي كشد و از وضعيت اخلاقي- سياسي انسانها انتقاد مي كند. كوبريك در مورد فيلم پرتقال كوكي در مصاحبه اي كه با روزنامه نيويورك تايمز داشت ، گفته است : «انسان موجودي شرافتمند و بي تمدن نيست بلكه موجودي بدون شرافت و بي تمدن مي باشد. او بي منطق، وحشي، ضعيف، احمق بوده و در مورد مسائلي كه به آنها علاقه دارد، نمي تواند هدفمند باشد. من طبيعت وحشي و خشن انسان را دوست دارم زيرا تصويري واقعي از آدمي است. و هر تلاشي براي خلق نهادهاي اجتماعي با نظري غلط در مورد طبيعت انسان ، محكوم به شكست است».
مذهب
استنلي كوبريك در خانواده اي يهودي به دنيا آمد اما هيچ گاه مذهب خود را جدي نگرفت، همانطور كه والدينش نيز زياد مذهبي نبودند. زماني كه در مصاحبه اي ، از او سؤال شد ، كه آيا تربيتي ديني داشته يا خير ؟ كوبريك با قاطعيت پاسخ داد: نه، اصلاً.
اغلب مي گويند كوبريك به هيچ دين و مسلكي اعتقاد نداشت ، اما اين موضوع آنقدرها هم درست نيست. در فيلم مستند استنلي كوبريك ، زندگي در تصاوير ، «جك نيكلسون» به ياد مي آورد كه كوبريك گفته بود: « درخشش ، داستاني كاملاً خوش بينانه است ، زيرا هر چيزي كه مي گويد پس از مرگ چيزي وجود دارد، ديدگاهي خوش بينانه دارد».
كوبريك در مصاحبه اي ديگر درباره فيلم 2001 گفته است : « فيلم 2001 : يك اديسه فضايي ، ديدگاه مختصري از علائق متافيزيكي مرا ارائه مي دهد. من بسيار شگفت زده مي شدم اگر جهان از نظم حساب شده اي برخوردار نبود كه در ديد ما خداگونه به نظر برسد. براي من اين هيجان انگيز است كه عقيده اي نيمه منطقي داشته باشيم كه بخش بزرگي از جهان را درك نمي كنيم و درايت و شعوري وسيع و باورنكردني خارج از سطح كره زمين وجود دارد. اين چيزيست كه من بيشتر و بيشتر به آن علاقه مند شده ام و آن را احساسي هيجان انگيز و راضي كننده مي دانم ».
زماني كه در مصاحبه ديگري از كوبريك پرسيده شد ، كه آيا فيلم 2001 فيلمي است مذهبي يا نه؟ كوبريك پاسخ مي دهد: « مفهوم خدا در قلب فيلم يافت مي شود اما نه به طور سنتي يا تصويري از خدا با خصوصيت هاي انسان. من به هيچ كدام از مذاهب تك خدايي زمين اعتقاد ندارم اما معتقدم مي توان مفهومي علمي و جالب از خدا ارائه داد ، در صورتي كه اين حقيقت را بپذيريم كه تقريباً 100 ميليون ستاره به تنهايي در كهكشان وجود دارند و هر ستاره خورشيدي زندگي بخش است و تقريباً 100 ميليون كهكشان قابل ديد در جهان ، وجود دارند».
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:30 PM
"ارنست اينگمار برگمن" شاعري كه با دوربينش شعر مي سرود
«برگمن» كه كارگردان فيلم، تئاتر و اپرا بود، توانست يأس و نااميدي را به نسبت مساوي با طنز و اميد در يافته هاي خود از موقعيت آدمي دست پيدا کند.
«برگمن» كه كارگردان فيلم، تئاتر و اپرا بود، توانست يأس و نااميدي را به نسبت مساوي با طنز و اميد در يافته هاي خود از موقعيت آدمي دست پيدا کند. او عنوان يکي از برجسته ترين پيشکسوتان سينماي مدرن را به خود اختصاص داده است. برگمن 62 فيلم را کارگرداني کرد که بيش از آن نيز 170 نمايشنامه را نوشته و کارگرداني نموده است بعضي از هنرپيشگان بين المللي و معروف او «ليو اومان» و «ماکس فون سيدو» بودند. بيشتر فيلم هاي وي از دورنماي سرزمين مادري او، سوئد برخوردارند و مضمون آنها اغلب، يأس توأم با بيماري و جنون بود. «برگمن» بيش از 60 سال در عرصه سينما فعاليت داشت اما در سال 1979 فعاليت هنري او بطور جدي متوقف شده، پروژه هاي توليد او به تعليق درآمدند، استوديوهايش را تعطيل کرد و بدست خودش موجبات کناره گيري از سينما را که 8 سال طول کشيد در آلمان فراهم کرد.
در سال 1934، در سن 16 سالگي، برگمن به آلمان رفت تا تعطيلات تابستاني اش را سپري کند. او در يک مسابقه رالي در «ويمار» شرکت کرد و در آنجا «آدلف هيتلر» را ملاقات کرد. بعدها در کتاب بيوگرافي اش«لاترنا ماجيکا» در خصوص اقامتش در آلمان چنين نوشت: «خانواده آلماني که در خانه شان سکونت داشتم عکسي از «آدلف هيتلر» را بالاي تختخوابم روي ديوار زدند. و همين امر باعث شد که براي ساليان بسياري، آنچنان طرافدار هيتلر شوم که با موفقيتهاي او شاد و از هر گونه شکستش دچار يأس و نااميدي مي شدم.»
از اوايل دهه 60، برگمن بيشتر عمرش را در جزيره فارو،گوتلند، سوئد سپري کرد که در همانجا بسياري از فيلمهايش را نيز ساخت.
بسياري از فيلمسازان مطرح دنيا بويژه فيلمسازان آمريکايي مانند «وودي آلن»، «ديويد لينچ»، «استانلي کوبريک» و «رابرت آلتمن»، کارگردان دانمارکي «لارس فون تراير»، کارگردان لهستاني «کرزوزتوف کي اسلوسکي»، کارگردان روسي «آندريا تارکوفسکي» و کارگردان معروف کره جنوبي «چن ـ ووک پارک» همگي اذعان داشته اند که برگمن و آثارش، تأثير بسيار نافذ روي کارهاي هنري آنها داشته است.
«وودي آلن» معتقد بود که «برگمن» يکي از بزرگترين هنرمندان تمام عيار دنياست که از زمان اختراع دوربين فيلمبرداري در جامعه سينمايي حضور داشته است.
فعاليت هنري «برگمن» از سال 1944 آغاز شد درست زماني که فيلمنامه فيلم «Torment » به کارگرداني «آلف اس جوبرگ» را نگاشت. در سال 1949 او اولين فيلمش «Fangelese » را کارگرداني کرد.
اولين توفيق جنجالي او فيلم «جيکلارناس»بود که آن را در سال 1953 نگارش و کارگرداني کرد. اولين موفقيت بين المللي او فيلم «لبخندهاي شب تابستاني» بود که در سال 1955 تهيه شد.
در سال 1982، او بطور موقت به سرزمين مادري اش بازگشت تا فيلم «فني و الکساندر» را کارگرداني کند، فيلمي که بي شباهت به توليدات قبلي او، مخاطبان بيشتري را جذب کرده بود ونيز مورد نقد قرار گرفت. در آن زمان برگمن دائماً ذکر مي کرد که اين آخرين فيلمي است که کارگرداني کرده است و از آن پس به کارگرداني تئاتر خواهد پرداخت.
در سال 2003، در سن 84 سالگي فيلم جديدي را تحت عنوان «سارابند» کارگرداني کرد که در حقيقت متمايز از کارهاي قبلي او بود.
«برگمن» شرکتي تأسيس کرد که همه هنرپيشگان سوئدي که از نقش آفريني آنها در فيلمهايش بهره مي گرفتند را دور هم جمع کرد.
مانند: «مکس فون سيدو»، «بي بي اندرسون»، «هريت اندرسون»، «لرلند جوزفسون» و... كه هر يك از آنها حداقل در پنج فيلم برگمن بازي کرده اند.
در سال 1953، «برگمن» کار خود را با «اسون نايکويست» فيلمبردار خاصش آغاز کرد. هر دو نفر آنها توافق لازم و کافي را براي استمرار همکاري نسبت به يکديگر داشته اند و همين امر به برگمن فرصت نگران شدن در تلفيق فيلمبرداريها را قبل از آنکه فيلمي ساخته بشود، نمي داد.
صبح روز فيلمبرداري او بطور موجز و مفيد با «نايک ويست» موارد مورد نظرش را در خصوص وضعيت و ترکيب سکانس ها در ميان مي گذاشت و همين کافي بود. «نايک ويست» مي دانست که او چه مي خواهد و در همين حال در کار او هم وقفه اي ايجاد نمي شد. وقتي روز به پايان مي رسيد. برگمن نمره فعاليت خود و «نايک ويست» را بررسي مي کرد و دائماً تأکيد داشت که بايد نسبت به کارمان منتقد باشيم تا متعصب واحساساتي. او معتقد بود که مهم نيست فيلم من کار بزرگ و معروفي از آب دربيايد، مهم اين است که محتوي داشته يا اينكه نيازي به فيمبرداري مجدد نداشته باشد.»
به عنوان يک کارگردان، «برگمن» از فراست و اشراف خاصي نسبت به هوش و ذکاوت عوامل فيلمش برخوردار بود. پتانسيل هر کس را شناخته بود. او باور داشت که يک کارگردان مي بايست هم صادق باشد و هم حامي همکارانش تا بتواند کاري را به نحو احسن ارائه دهد.
معمولاً مضمون فيلم هاي وي در ارتباط با هستي و فلسفه وجودي، تنهايي و وفاداري است و فيلم «پرسونا»ي او بيشتر از ساير ساخته هايش از اين ويژگي برخوردار است: عشق نيز با همه اشکالش- پيچيده، ناموفق، پنهان، نفرت – موضوع تکراري فيلم هاي او هستند.
اغلب اوقات «برگمن» خودش فيلمنامه هايش را مي نوشت، شايد ماه ها و سالها قبل از آن که دست به قلم شود، کمي هم کج خلق مي شد. ساختار فيلم هاي اولش با دقت خاص نوشته شده بود و حتي بعضي مواقع که حس مي کرد هنرپيشگان تمايل داشتند بر خلاف نظر او شايد هم بطور ناخودآگاه ايفاي نقش کنند. «برگمن» مانع آنها نمي شد چه بسا که در غير اينصورت کارخراب مي شد.
به دفعات پيش آمده بود که اجازه مي داد هنرپيشگان بالبداهه ديالوگ خود را بيان کنند. در آخرين کارش بالاخص او فقط ايده هاي خود را از صحنه هاي مورد نظرش براي هنرپيشگانش بيان کرد و آنها خودشان ديالوگ ها را ساخته و بيان کردند.
«برگمن» گاهي به کارگردانان جوان توصيه مي کرد که هر فيلمي را کارگرداني نکنند. بلکه فيلمي را بسازند که پيام داشته باشد. حتي اگر شده مدتها صبر کنند تا آنچه بايد پيش آيد. مي گفت: «مطمئن هم نيستم که هميشه فيلمهايم پيامي براي گفتن داشته اند يا خير.»
«برگمن» هميشه از حساب خودش سرمايه گذاري مي کرد و به 2 دليل اين قضيه را توجيه مي کرد: يکي آنکه او در ايالات متحده زندگي نمي کرد که با فروش فيلمهايش در گيشه هاي بليت سينماها، بيماري روحي بگيرد و ديگر آنکه فيلم هاي او هميشه با بودجه کم ساخته مي شدند، براي مثال:
فيلم «Whispers & Cries » 450/000 دلار فروش کرد در حاليکه «From a Marriage Scenes » که يک فيلم تلويزيوني با 6 اپيزود بود فقط 000/200 دلار فروش کرد.
وقتي نظر او را راجع به فيلمهايش پرسيدند، در پاسخ گفت: «من «Whispers & Cries » را از همه فيلمهايم بيشتر دوست دارم.» و اين در حالي است که در سال 2004، در يکي از مصاحبه هايش گفت: «فيلمهايش او را افسرده کرده اند و ديگر نمي تواند آنها را ببيند.»
بايد گفت اگر چه برگمن شهرت جهاني براي حرفه سينمايي اش يافته است، اما در تمام زندگي خود يک کارگردان صحنه فعال و موفق بوده است و تصدي واداره شمار زيادي از سالن هاي سينماي مجلل در سوئد را به عهده داشته است.
آنچه در مورد زندگي خصوصي اش مي توان گفت، اين است که او 5 بار ازدواج کرد. 4 ازدواج اول ناموفق بودند و به طلاق انجام يافتند. همسر پنجم او به خاطر سرطان معده در گذشت و برگمن بطور كلي صاحب 9 فرزند بود.
«دانيل پلسچوک» نويسنده و اديتور فرهنگي ـ هنري نشريه «Blast Magazine » درباره اينگمار برگمن، از قول «وودي آلن» مي نويسد: «از زماني که دوربين تصوير متحرک اختراع شده است، تاکنون کارگرداني به درايت «برگمن» نديده ام چرا که او يک کارگردان تمام عيار بود که هيچ جنبه اي از اين حرفه را ناديده نمي انگاشت.»
وي در ادامه مي نويسد: هر يک از فيلم هاي برگمن از تکنيکهاي سينمايي خاص و بي نظير برخوردارند مانند کلوز آپ هاي معروفش از چهره ها يا جان دادن به اشياء و غيره... جنبه هاي هنري و احساسي فيلمسازي هميشه مد نظر او بودند، او مي گفت: هيچ شکلي از اشکال هنر قدرت انتقال احساسات را به عمق اتاقک نوراني روح ما به اندازه هنر سينما و فيلمسازي ندارند.
به گزارش روزنامه "Dagens Nyheter" :
«اينگمار برگمن» طي يك مراسم ساده و خصوصي در سرزمين مادري خود جزيره فارو در درياي بالتيك دفن شد كه لوكيشن خيلي از فيلم هاي او بود. پيكر او در تابوت چوبي ساده اي در محوطه كليساي جزيره قرار داده شد. فقط جمع كوچكي از خانواده و دوستان وي در اين مراسم حضور داشتند.
بخشي از مصاحبه «استيگ بي يورکمن» با «اينگماربرگمن» که در نشريه «American Cinematographer » در آوريل 1972 منتشر شده است:
«استيگ.بي.يورکمن» مستندساز سوئدي است که مستند «برگمن» را براي انستيتوي فيلمهاي سوئدي ساخته است.
ـ يورکمن: لطفاً واژه «کارگرداني فيلم» را تعريف کنيد؟
ـ برگمن: کارگرداني فيلم؟ خوب، به قول يک کارگردان قديمي و با تجربه کارگردان کسي است که بخاطر همه مشکلاتي که وجود دارد هرگز فرصت فکر کردن پيدا نمي کند. فکر مي کنم اين نزديک ترين مفهوم براي واژه کارگرداني است. البته ممکن است اين تعريف هم مصداق داشته باشد که کارگرداني فيلم يعني انتقال بينش ها، ايده ها، رويا و اميدها به تصاويري که بتوانند احساسات واقعي را به مخاطبين در نهايت تأثيرگذاري القا نمايند. بعضي هم براي کارگرداني تعاريف فني دارند.
بهر جهت نمي توانم يک پاسخ کامل بدهم با وجود اينکه مدت 27 سال است که کارگرداني مي کنم. به عنوان يک کارگردان براي خودم يک کشتي ساخته ام که آنرا از ميان مشکلات کارگرداني ام مي دانم و در هر فيلم به نوعي با اين روش تجربه مي اندوزم، تجربه هايي متفاوت چرا که تحت هر شرايطي اين روش پاسخگوست.
ـ يورکمن: چطور فيلمهايتان ساخته مي شوند؟ چگونه ايده هايتان شکل مي گيرند؟ البته خيلي پيچيده است اما مي شود در قالب يک مثال انتقال ايده ي خود را به تصوير توضيح دهيد؟
ـ برگمن: هر فيلم از يک هسته مرکزي برخوردار است که مانند يک ماده منفجره عمل مي کند و همين باعث شکل گرفتن فيلم مي شود. مثلاً در فيلم «پرسونا» ايده اوليه از يک عکس شکل گرفت. يک روز بطور خيلي اتفاقي دو زن جلوي من کنار يکديگر ايستاده بودند و داشتند دستهايشان را با هم مقايسه مي کردند. با خودم فکر کردم که يکي از آنها بي صداست و ديگري حرف مي زند. اين فکر عجيب دوباره و دوباره به ذهنم بازگشت. تعجب کرده بودم، از خودم مي پرسيدم چرا اين فکر خودش، خودش را تکرار مي کند؟ يعني کار را بر اساس آن شروع کنم؟! در همين موقع دريافتم که چيزي وراي اين عکس هست. انگار که يک در باشد و وقتي آن را باز مي کني، به دالان بزرگي مي رسي که دائماً پهن و پهن تر مي شود و يک دفعه مي بيني که صحنه ها پشت هم ظاهر شده و ساخته مي شود و مردم شروع به حرف زدن مي گنند و موقعيتها و شرايط تازه از هر دو طرف اين دالان شکل مي گيرند. نور و ريتم يا هماهنگي از عوامل تأثيرگذار در ساخت فيلم هستند. گفتني است كه نور بخش مجزايي از اولين تجربه من است.
گاهي ساير ايده ها مي توانند برخواسته از يک رويا يا قطعه اي موسيقي باشند «سکوت» خود يک پديده است براي شروع. نمي دانم چگونه اما گاهي موسيقي يک تنش، يک موقعيت به حساب مي آيد. حتي قبل از اينكه ترکيب و نوشته شود.
ـ يورکمن: اغلب ديدگاه شما از دنيا يک ديدگاه متقابل يا متضاد است.اين حالت در فيلم هاي «The Silence » و «Persona » ديده مي شود.
ـ برگمن: من يک دراماتيست هستم. اين کشمکشها و تنشها در وجود من هستند و اين کاملاً طبيعي است.
فيلم شناسي "اينگمار برگمن"
"برگمن"در مقام كارگردان :
Crisis (1946) (Kris)
It Rains on Our Love (1946) (Det regnar p? v?r k?rlek)
A Ship to India (1947) (Skepp till Indialand)
Music in Darkness (1948) (Musik i m?rker)
Port of Call (1948) (Hamnstad)
Prison (1949) (F?ngelse)
Thirst/Three Strange Loves (1949) (T?rst)
This Can't Happen Here (1950) (S?nt h?nder inte h?r)
To Joy (1950) (Till gl?dje)
Summer Interlude (1951) (Sommarlek)
Secrets of Women (1952) (Kvinnors v?ntan)
Sawdust and Tinsel (1953) (Gycklarnas afton)
Summer with Monika (1953) (Sommaren med Monika)
A Lesson in Love (1954) (En lektion i k?rlek)
Dreams (1955) (Kvinnodr?m) aka Journey Into Autumn
Smiles of a Summer Night (1955) (Sommarnattens leende)
The Seventh Seal (1957) (Det sjunde inseglet)
Wild Strawberries (1957) (Smultronst?llet)
The Magician/The Face (1958) (Ansiktet )
Brink of Life (1958) (N?ra livet)
The Devil's Eye (1960) (Dj?vulens ?ga)
The Virgin Spring (1960) (Jungfruk?llan) (won Academy Award for Best Foreign Language Film)
Through a Glass Darkly (1961) (S?som i en spegel) (won Academy Award for Best Foreign Language Film)
Winter Light (1962) (Nattvardsg?sterna)
The Silence (1963) (Tystnaden)
All These Women (1964) (F?r att inte tala om alla dessa kvinnor)
Persona (1966)
Hour of the Wolf (1967) (Vargtimmen)
Shame (1968) (Skammen)
The Rite (1968) (Riten) (TV)
The Passion of Anna (1969) (En passion)
The Touch (1971) (Ber?ringen)
Cries and Whispers (1973) (Viskningar och rop) (won Academy Award for Best Cinematography)
Scenes from a Marriage (1973) (Scener ur ett ?ktenskap)
The Magic Flute (1975) (Trollfl?jten), first shown on Swedish television, followed by a cinematic release
Face to Face (1976) (Ansikte mot ansikte)
The Serpent's Egg (1977) (Das Schlangenei)
Autumn Sonata (1978) (H?stsonaten)
From the Life of the Marionettes (1980) (Aus dem Leben der Marionetten)
Fanny and Alexander (1982) (Fanny och Alexander) (won 4 Academy Awards, including one for Best Foreign Language Film)
Karin's Face (1984) (Karins ansikte)
After the Rehearsal (1984) (Efter repetitionen) (TV)
In The Presence of a Clown (1997) (Larmar och g?r sig till) (TV)
Saraband (2003)
"برگمن "در مقام فيلمنامه نويس :
Torment (Hets) (1944) (Directed by Alf Sj?berg)
Woman Without a Face (Kvinna utan ansikte) (1947) (Directed by Gustaf Molander)
Eva (1948) (Directed by Gustaf Molander)
While the City Sleeps (Medan staden sover) (1950) (Directed by Lars Erik Kjellgren)
Divorced (Fr?nskild) (1951) (Directed by Gustaf Molander)
Last Pair Out (Sista paret ut) (1956) (Directed by Alf Sj?berg)
The Pleasure Garden (Lustg?rden) (1961) (Directed by Alf Kjellin)
The Best Intentions (Den goda viljan) (1992) (Directed by Bille August)
Sunday's Children (S?ndagsbarn) (1992) (Directed by Daniel Bergman)
Private Confessions (Enskilda samtal) (1996) (Directed by Liv Ullmann)
Faithless (Trol?sa) (2000) (Directed by Liv Ullmann)
"برگمن "در مقام نمايشنامه نويس :
Rosmersholm (radio theatre; 2004)
The Pelican / Death Island (radio theatre; 2003)
Ghosts (Dramaten; 2002)
John Gabriel Borkman (radio theatre; 2001)
Mary Stuart (Dramaten; 2000)
The Ghost Sonata (Dramaten; 2000)
Storm Weather (radio theatre; 1999)
The Imagemakers (Dramaten; 1998)
The Bacchae (Dramaten; 1996)
Harald & Harald (Dramaten; 1996)
Yvonne, Princess of Burgundy (Dramaten; 1995)
The Misanthrope (Dramaten; 1995)
The Winter's Tale (Dramaten; 1994)
Goldberg Variations (Dramaten; 1994)
The Time and the Room (Dramaten; 1993)
The Last Gasp (SFI/Dramaten; 1993)
Peer Gynt (Dramaten; 1991)
The Bacchae (Royal Swedish Opera/SVT/CD; 1991)
Miss Julie (BAM; 1991)
A Spiritual Matter (radio theatre; 1990)
A Doll's House (Dramaten; 1989)
Madame de Sade (Dramaten; 1989 - also TV theatre 1992)
Long Day's Journey into Night (Dramaten; 1988)
Hamlet (Dramaten; 1986)
A Dream Play (Dramaten; 1986)
Miss Julie (Dramaten; 1985)
John Gabriel Borkman (Residenztheater München; 1985)
A Hearsay (radio theatre; 1984)
The Dance of the Rainsnakes (Residenztheater München; 1984)
King Lear (Dramaten; 1984)
Dom Juan (Landestheater Salzburg/Cuvilliéstheater München; 1983)
Nora/Julie/Scenes from a Marriage (Residenztheater/Marstall; 1981)
Yvonne, Princess of Burgundy (Residenztheater München; 1980)
Hedda Gabler (Residenztheater München; 1979)
Tartuffe (Residenztheater München; 1979)
Three Sisters (Residenztheater München; 1978)
A Dream Play (Residenztheater München; 1977)
Twelfth Night, or What You Will (Dramaten; 1975)
To Damascus (Dramaten; 1974)
The Misanthrope (Det Kongelige Teater/TV; 1973)
The Ghost Sonata (Dramaten; 1973)
The Wild Duck (Dramaten; 1972)
Show (Dramaten; 1971)
Hedda Gabler (Royal National Theatre/Cambridge Theatre; 1970)
The Dream Play (Dramaten; 1970)
Woyzeck (Dramaten; 1969)
Six Characters in Search of an Author (Nationaltheatret; 1967)
School for Wives/The Criticism of the School for Wives (Dramaten; 1966)
The Investigation (Dramaten/radio theatre; 1966)
Tiny Alice (Dramaten; 1965)
Don Juan (Dramaten at Chinateatern; 1965)
Hedda Gabler (Dramaten; 1964)
Three Knives from Wei (Dramaten; 1964)
The Legend (Dramaten; 1963)
Who's Afraid of Virginia Woolf? (Dramaten; 1963)
The Rake's Progress (Royal Swedish Opera; 1961)
Playing with Fire (radio theatre; 1961)
The Seagull (Dramaten; 1961)
First Warning (radio theatre; 1960)
The People of V?rmland (Malm? City Theatre; 1958)
He Who Nothing Owns (radio theatre; 1958)
Ur-Faust (Malm? City Theatre; 1958)
The Legend (Malm? City Theatre/radio theatre; 1958)
The Misanthrope (Malm? City Theatre; 1957)
Counterfeiters (radio theatre; 1957)
The Prisoner (radio theatre; 1957)
Peer Gynt (Malm? City Theatre; 1957)
Erik XIV (Malm? City Theatre; 1956)
Portrait of a Madonna (radio theatre; 1956)
Cat on a Hot Tin Roof (Malm? City Theatre; 1956)
The Tunnel (radio theatre; 1956)
Everyman (radio theatre; 1956)
Vox humana (radio theatre; 1956)
The Poor Bride (Malm? City Theatre; 1956)
Grandma and Our Lord (radio theatre; 1956)
Leah and Rachel (Malm? City Theatre; 1955)
The Monk Strolls in the Meadow (at ?; 1955)
The Ball (radio theatre; 1955)
Wood Painting (Malm? City Theatre, Intiman; 1955)
The Tea House of the August Moon (Malm? City Theatre; 1955)
Don Juan (Malm? City Theatre; 1955)
The Apple-Tree Table (radio theatre; 1954)
Twilight Games (Malm? City Theatre; 1954)
The Merry Widow (Malm? City Theatre; 1954)
Wood Painting (radio theatre; 1954)
The Ghost Sonata (Malm? City Theatre; 1954)
The Castle (Malm? City Theatre, Intiman; 1953)
Six Characters in Search of an Author (Malm? City Theatre, Intiman; 1953)
The Dutchman (radio theatre; 1953)
A Caprice (radio theatre; 1953)
Unto My Fear (radio theatre; 1953)
The Restless Heart (radio theatre; 1952)
The Crown Bride (Malm? City Theatre; 1952)
The Day Ends Early (radio theatre; 1952)
Easter (radio theatre; 1952)
Blood Wedding (radio theatre; 1952)
Murder at Barj?rna (Malm? City Theatre; 1952)
Crimes and Crimes (radio theatre; 1952)
The Guiltburden of the Night (radio theatre; 1952)
The People of V?rmland (radio theatre; 1951)
The Rose Tattoo (Norrk?ping-Link?ping City Theatre; 1951)
Summer (radio theatre; 1951)
The Country Girl (Folkparkerna; 1951)
The City (radio theatre; 1951)
Light in the Schack (Dramaten; 1951)
A Shadow / Medea (Intiman; 1950)
The Three-penny Opera (Intiman; 1950)
Divine Words (Gothenburg City Theatre; 1950)
Come Up Empty (radio theatre; 1949)
A Streetcar Named Desire (Gothenburg City Theatre; 1949)
The Restless Heart (Gothenburg City Theatre; 1949)
Mother Love (at ?; 1948)
Thieves' Carnival (Gothenburg City Theatre; 1948)
Lodolezzi Sings (radio theatre; 1948)
Macbeth (Gothenburg City Theatre; 1948)
Dancing on the Pier (Gothenburg City Theatre; 1948)
Playing with Fire (radio theatre; 1947)
Unto My Fear (Gothenburg City Theatre; 1947)
The Waves (radio theatre; 1947)
Magic (Gothenburg City Theatre; 1947)
The Dutchman (radio theatre; 1947)
The Day Ends Early (Gothenburg City Theatre; 1947)
Summer (radio theatre; 1946)
Caligula (Gothenburg City Theatre; 1946)
Rachel and the Cinema Doorman (Malm? City Theatre; 1946)
Requiem (Helsingborg City Theatre/radio theatre; 1946)
The Pelican (Malm? City Theatre, Intiman; 1945)
Rabies (Helsingborg City Theatre/radio theatre; 1945)
Jacobowsky and the Colonel (Helsingborg City Theatre; 1945)
Reduce Morals (Helsingborg City Theatre; 1945)
The Legend (Helsingborg City Theatre; 1945)
Kriss-Krass-Filibom: New Year's Cabaret (Helsingborg City Theatre; 1945)
The Tinder Box (Helsingborg City Theatre; 1944)
Macbeth (Helsingborg City Theatre; 1944)
When the Devil Makes an Offer (Helsingborg City Theatre; 1944)
The Ascheberg Widow at Wittsk?vle (Helsingborg City Theatre; 1944)
Little Red Riding Hood (Boulevardteatern; 1944)
The Gambling Hall/Mr. Sleeman Cometh (Borgarskolan; 1944)
The Hotel Room (Boulevardteatern; 1944)
The Fun Fair (K?rhusscenen; 1943)
Niels Ebbesen (Borgarskolan; 1943)
En d?jlig rosa (A beautiful rose) (Folkparkerna; 1943)
Geography and Love (Folkparkerna; 1943)
Just Before Awakening (K?rhusscenen; 1943)
U-boat 39 (Dramatikerstudion; 1943)
When the Devil Makes an Offer (SU - Student Theatre; 1943)
A Midsummer Night's Dream (Norra Latin; 1942)
Death of Punch (SU - Student Theatre; 1942)
Beppo the Clown (Medborgarhuset/Folkparkerna; 1942)
Little Red Riding Hood (Medborgarhuset/Folkparkerna; 1942)
Sniggel snuggel / The Three Stupidities (Medborgarteatern - Sagoteatern; 1942)
Bluebird (Medborgarteatern - Sagoteatern; 1941)
A Midsummer Night's Dream (Medborgarteatern - Sagoteatern; 1941)
A Ghost Sonata (Medborgarteatern; 1941)
The Tinder Box (Medborgarhuset; 1941)
The Father (Folke Walder's tour at K?rhusscenen; 1941)
Swanwhite (M?ster Olofs-g?rden; 1940)
The Merchant of Venice (Norra Latin; 1940)
The Pelican (K?rhusscenen; 1940)
Return (at ?; 1940)
The Hour Glass/The Pot of Broth (Stortorget 3 IV; 1940)
Macbeth (M?ster-Olofs-g?rden; 1940)
The Black Glove (M?ster Olofs-g?rden; 1940)
In Betlehem (M?ster Olofs-g?rden; 1940)
The Man Who Lived His Life Over (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
Christmas/Advent (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
Autumn Rhapsody/The Romantics (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
Evening Cabaret For the Entire Family (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
Lucky Per's Journey (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
The Hangman/The Golden Chariot (M?ster Olofs-g?rden; 1939)
Outward Bound (M?ster Olofs-g?rden; 1938)
فيلم هاي مستند "برگمن" :
F?r? Documentary (1969) (F?r? dokument)
F?r? Documentary 1979 (1979) (F?r?-dokument 1979)
Fanny and Alexander Documentary (1985) (Dokument Fanny och Alexander)
در فيلمشناسي «برگمن»، مي توان به موقعيت هاي گوناگون مانند كارگرداني، فيلمنامه نويسي، مستندسازي و طراحي در توليد كه به فيلم هاي بي شماري نيز اختصاص مي يابند، دست يافت. او 9 بار نامزد دريافت «اسكار» شده است:
براي بهترين فيلمنامه در فيلم «Wild Strawberries » در سال 1960
براي بهترين فيلمنامه در فيلم «Through a Glass Darkly » در سال 1963
براي بهترين فيلمنامه در فيلم «Cries & Whispers » در سال 1974
براي بهترين تصوير در فيلم «Cries & Whispers » در سال 1974
براي بهترين كارگرداني در فيلم «Cries & Whispers » در سال 1974
براي بهترين كارگرداني در فيلم «Face to Face » در سال 1977
براي بهترين فيلمنامه در فيلم «Autumn Sonata » در سال 1979
براي بهترين فيلمنمه در فيلم «Fanny & Alexander » در سال 1984
براي بهترين كارگرداني در فيلم «Fanny & Alexander » در سال 1984
نامزد دريافت جوايز «BAFTA »:
ـ نامزد براي بهترين فيلم «Face to Face » در سال 1960
ـ براي بهترين فيلم خارجي « Fanny & Alexande » در سال 1984
نامزد دريافت جوايز «Cesar »:
ـ براي بهترين فيلم خارجي «The Magic Flute » در سال 1976
ـ براي بهترين فيلم خارجي « Autumn Sonata » در سال 1979
ـ برنده بهترين فيلم خارجي «Fanny & Alexander » در سال 1984
ـ نامزد دريافت بهترين فيلم اروپايي «Saraband » در سال 2005
جشنواره فيلم کن:
ـ برنده جايزه بهتر طنز شاعرانه براي فيلم «Smiles of a Summer Night » در سال 1955
ـ نامزد دريافت جايزه نخل طلايي براي فيلم «Smiles of a Summer Night » در سال 1955
ـ برنده جايزه ويژه نخل طلايي در فيلم «The Seventh Seal » در سال 1957
ـ برنده نخل طلايي بهترين کارگرداني در فيلم «Brink of Life » در سال 1958
ـ نامزد دريافت نخل طلايي براي فيلم «Brink of Life » در سال 1958
ـ برنده دريافت يادبود بويژه «Virgin Spring » در سال 1960
جوايز"Golden Globe " :
- نامزد بهترين كارگرداني براي فيلم «Fanny & Alexander» در سال 1984
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:33 PM
«اورسن ولز»
اورسن ولز (متولد 6 مي 1915 ـ وفات 10 اكتبر 1985) كارگردان، نويسنده، بازيگر و تهيه كننده آمريكايي موفق به دريافت جايزه آكادمي اسكار بود كه در حوزه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. «ولز» پس از مرگش بسيار مورد قدرداني قرار گرفت. او به عنوان يكي از مهمترين هنرمندان دراماتيك قرن بيستم به حساب مي آيد و در سال 2002 در يك نظرسنجي راجع به 10 كارگردان برتر BFIكه توسط مؤسسه فيلم بريتانيا انجام گرفت به عنوان بزرگترين كارگردان سينما شناخته شد.
در سال 1941 در فيلم Citizen Kaneدرخشيد و همينطور كارگرداني و تهيه كنندگي آن را نيز برعهده داشت كه اغلب در نظرسنجي هاي منتقدين، به عنوان بزرگترين فيلم ساخته شده تا به آن زمان شناخته شد.
Citizen Kaneتنها فيلم «ولز» بود كه براي آن سرمايه كافي گذاشته بود و خلاقيت بسياري تا آخرين صحنه فيلمبرداري به كار بسته بود و پس از آن بود كه با كمبود سرمايه، ناتواني در اداره امور استوديو و بدشانسي، چه در طول تبعيدش به اروپا و چه در هنگام بازگشت به هالي وود، مواجه شد.
علي رغم اين مشكلات Othello جايزه «1952 پالمه دور» فستيوال فيلم «كنز» Touch of Evil نيز جايزه اول «بروسلز ورلد فير» را به خود اختصاص داد و ليكن «ولز» خود Chimes at Midnight, The Trialرا بهترين آثار خود مي دانست. اگرچه «ولز» در حاشيه استوديوهاي بزرگ به عنوان كارگردان / تهيه كننده باقي ماند اما شخصيت بزرگ او باعث شد به هنرپيشه اي محبوب و موفق تبديل شود. در سالهاي آخر زندگيش به مبارزه عليه سيستم هالي وود كه از حمايت فيلمهاي مستقل او سرباز مي زد، پرداخت. اين سيستم همچنين به او اجازه اين را نيز نمي داد كه از طريق بازيگري، پيامهاي بازرگاني و كارهاي دوبله درآمد زيادي كسب كند. «ولز» در سال 1975 موفق به دريافت جايزه «لايف لايم اچيومنت» از طرف مؤسسه فيلم آمريكا شد، وي سومين شخصي است كه پس از «جان فورد» و «جيمز كاگني» اين جايزه را كسب كرد.
زندگي نامه
جواني و اوايل فعاليت هنري ولز (1915 تا 1934)
«ولز» در سال 1915 در كنوشار ويس كانسين متولد شد، دومين پسر ريچارد هدولز كه در آن زمان سازنده لامپهاي ماشين بود و مادر او «بتريس ايوز» پيانيست كنسرت ها و طرفدار حقوق زنان بود. او مذهب رومان كاتوليك داشت. زماني كه ولز 6 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. «بتريس» روي شخصيت «ولز» بسيار تأثير گذاشت. به او شكسپير، پيانو و ويالن آموخت. پس از مرگ مادرش، او دوراني را با سفرهاي بين المللي آغاز كرد. زماني كه او 11 سالش بود، «ماريس برن اشتين» او را به «هاوانا» برد.
مدارك نشان مي دهند كه او به تنهايي در سالهاي 1932 و 1933 به اروپا سفر مي كرد. «بتريس ولز» در 10 مي 1924 به دليل داشتن بيماري يرقان در بيمارستان شيكاگو جان خود را از دست داد، چهار روز پس از نهمين سالگرد تولد «ولز» پس از مرگ مادرش، او ديگر علاقه خود به موسيقي را از دست داد. «ريچارد ولز» در زماني كه «اورسن» 15 سالش بود به خاطر مصرف زياد الكل در تابستان يك سال پس از فارغ التحصيلي «اورسن» از مدرسه پسرانه «تاد» در «وود استاك»، «ايلنوي» جان خود را از دست داد. «ولز» بعدها در مصاحباتش آشكار كرد كه احساس مي كند به پدرش بي توجهي كرده و به او خيانت كرده است. «ماريس برن اشتين» بعدها سرپست او شد. سؤالاتي در مورد شايستگي «ماريس» به عنوان سرپرست او وجود دارد. «ماريس» كه در روسيه متولد شده بود در سال 1890 به شيكاگو آمد و درس خواند و دكتر متخصص موفقي شد. در سال 1930، «برن اشتين» در ناحيه «هايلند پارك» شيكاگو به عنوان متخصصي ثروتمند با همسر و فرزندي ديگر زندگي مي كرد. در «تاد»، «ولز» تحت تأثير مثبت و راهنمايي هاي «راجر هيل» معلمي كه بعدها مدير صحنه مدرسه شد، قرار گرفت. «هيل» براي «ولز» فضاي آموزشي اش فراهم كرد كه براي او بسيار مفيد بود و به او اجازه داد تا روي موضوعات مورد علاقه اش تمركز كند. «ولز» اولين تجربيات تئاتري و آثار خود را در آنجا كسب كرد. پس از مرگ پدرش، «ولز» با كمك ارثيه اي ناچيز به اروپا سفر كرد. در سفري به ايرلند او به «گيت تئاتر» در «دوبلين» قدم گذاشت و ادعا كرد كه ستاره مشهوري است. مدير «گيت»، «هيلتون ادواردز» بعدها گفت كه در ابتدا حرف او را باور نكرده اما تحت تأثير شخصيت نمايشي و احساسي او قرار گرفته است. «ولز» اولين حضور خود در صحنه را در سال 1931 در «گيت» به انجام رساند و به عنوان «دوك» در برنامه نمايش «جوسوس» به روي صحنه رفت. از او بسيار به خاطر اين نمايش ستايش شد و حتي اين خبر به آمريكا هم رسيد. او نقش هاي كوچكتر و كمكي تري نيز داشت. در بازگشت به آمريكا، او به يك پروژه نويسندگي در «تاد» روي آورد كه بعدها اين دو پروژه به نامهاي Everybody's Shakespeare و Mercury Shakespeare بسيار موفق شدند و شهرت كوتاه مدتي نيز براي «ولز» خريدند.
«ولز» در همان زمان كه بر روي هزاران تصاوير مجموعه Everybody's Shakespeare براي كتابهاي آموزشي كار مي كرد، مجموعه اي كه براي دهه ها چاپ مي شد، به آفريقا سفر كرد. معرفي او توسط «تورنتون ويلدر» باعث شد او به صحنه نيويورك راه پيدا كند. او كه پس از لغو برنامه «رومئو و ژوليت»، نمايشي كه برايش برنامه ريزي كرده بود، صبر خود را از دست داده بود و آرامش نداشت، فستيوال درام خود را در مدرسه «تاد» به روي صحنه برد. او «مايكل مك ليمور» و «هيلتون ادوارد» را از تئاتر گيت «دوبلين» به آنجا دعوت كرد و چند شخصيت مشهور نيويورك را نيز به آنجا آورد. اين فستيوال، موفقيتي پرسرو صدا بود. تولد دوباره «رومئو و ژوليت»، «ولز» را به توجه «جان هاسمن» رساند، شخصي كه در آن زمان به دنبال بازيگر نقش اول مي گشت كه اين وظيفه را در پروژه تئاتر فدرال به او بسپارد. «هاسمن» مخصوصاً تحت تأثير جواني «ولز» قرار گرفت و در ديد او «ولز» اراده و نيروي خلاق بيش از اندازه اي داشت. تا سال 1935، «ولز» براي افزايش درآمدش در تئاتر، به عنوان مجري راديويي شهر نيويورك، با چندين بازيگر ديگر كار كرد كه بعدها همان افراد هسته «تئاتر مركوري» او را تشكيل دادند. در سال 1934 او با بازيگر و شخصيت برجسته اي به نام «ويرجينيا نيكلسون» ازدواج كرد. آنها يك دختر داشتند به نام «كريستوفر» كه بعدها به «كريس ولز فدر» مشهور شد و نويسنده مطالب آموزشي براي كودكان شد. «ولز» همچنين فيلم كوتاه و صامت 8 دقيقه اي The Hearts of Age را با «نيكلسون» بازي كرد.
شهرت در راديو و تئاتر (1936 تا 1939)
در سال 1936، پروژه تئاتر فدرال (قسمتي از دولت بر مبناي پيشرفت كاري روزولت) اجراكنندگان و كارمندان بي كار تئاتر را به سر كار فرستاد. «ولز» توسط جان هاسمن استخدام شد و براي هدايت پروژه تئاتر نگروي آمريكايي «هارلم» منصوب شد. او كه قصد داشت به بازيگران سياه خود شانس بازي كلاسيك را بدهد، به آنها Macbeth را پيشنهاد داد و به دادگاه شاه «هنري كريستوف» در «هايتي» رفت. «جك كارتر» «مكبث» (Macbeth) را بازي كرد. اين نمايش با شور و حال فراوان مورد تشويق قرار گرفت و بعدها در سر تا سر كشور اجرا شد. اين تئاتر به عنوان پيشرفتي هم در نمايش هاي آفريقايي ـ آمريكايي در نظر گرفته مي شود. در سن 20 سالگي، ولز به عنوان نابغه اي شناخته شد. پس از موفقيت Macbeth، «ولز» طنز پوچ Horse Eats Hat را آماده اجرا كرد. او شهرت افزاينده خود را با "Dr Faustus" محكم تر كرد. اين تئاتر بسيار جديدتر از Macbeth بود. در آن از نور به عنوان عنصر اصلي صحنه استفاده شده بود، در صحنه اي كه تقريباً تاريك بود. در سال 1937، او اپراي كارگران به نام The Cradle Will Rock را شروع به تمرين كرد. به دليل مخالفت هاي فدرال و شايد نگراني هاي كنگره در مورد تبليغات كمونيستي در تئاتر فدرال، نمايش نخست آن در تئاتر «هليسن اليوت» لغو شد و تئاتر توسط گارد ملي محاصره و محافظت شد. در كودتاي تئاتري كه «ولز» در لحظه آخر برپا كرد، به جمعيت بليط به دست اعلام كرد كه نمايش به The Venice چندين بلاك دورتر منتقل شده است. بازيگران، عوامل و مخاطبين مسافت را با پاي پياده طي كردند. از آنجايي كه اتحاديه ها مانع اجراي بازيگران و اجراكنندگان شدند The Crade Will Rock با معرفي «بليتز اشتين» آغاز شد و بازيگران نيز نقش هاي خود را در ميان مردم بازي كردند. اين اجراي في البداهه موفقيتي عظيم بود. پس از استعفاء از تئاتر فدرال، «ولز» و «هاسمن» شركت خصوصي خود را تأسيس كردند كه آن هم «تئاتر مركوري» بود و بازيگراني از قبيل «اكنوس مورهد»، «جوزف كاتن»، «ري كلنيز»، «جرج كلوريس»، «فرانك رديك»، «اورت اسلوان»، «اوستاس ويات» و «ارسكين سن فورد» داشت كه همه سالها براي «ولز» كار كردند. اولين محصول «تئاتر مركوري» (1937) نسخه سنگين و ملودراماتيك ويرايش شده "Julius Caesar" از شكسپير بود كه در قالب ايتالياي فاشيستي آن زمان تدوين شده بود. در اين نمايش «سنياي» شاعر به دست نيروي مرموز پليسي كشته مي شود. به گفته «نورمن للويد» فردي كه نقش «سنيا» را بازي كرده، آن صحنه كه «سنيا» مي ميرد نمايش متوقف مي شود. تشويق مردم بيشتر از 3 دقيقه طول كشيد و اين اثر بسيار مورد تشويق قرار گرفت. «ولز» به طرز افزاينده اي در راديو فعال بود؛ در ابتدا به عنوان گوينده، سپس كارگردان و تهيه كننده. او هملت را به همراهي شركت «كلمبيا ورك شاپ» براي CBS اجرا كرد كه اين اجرا را خود كارگرداني كرد و اقتباس داستاني آن را نيز خود انجام داد. شبكه «دميوچوال» به او سه هفته فرصت داد تا اقتباس داستانيLes Miserables را انجام دهد و او نيز آن را با موفقيت كامل به انجام رساند. «ولز» انتخاب شد كه در 1937 نقش «لمونت كرنستون» را در نمايش "The Shodow" به طور مخفيانه بازي كند (دوباره براي ميوچوال) و در تابستان 1938، CBS به او برنامه راديويي 1 ساعتي داد تا كارهاي ادبي كلاسيك را در آن اجرا كند. نام نمايش The Mercury Theatre on the Air بود و موسيقي اورجينال آن را نيز برنارد هرمن نواخت كه براي سالها نيز پس از آن با «ولز» همكاري هايي در فيلم و راديو داشت. پخش راديويي روز 30 اكتبر او به نام H . G Well's The War of the Worlds برايش شهرت ملي و بين المللي به ارمغان آورد. تركيب شانسي گزارش هاي خبري با تماس هاي برخي شنوندگان، محيط را براي شنوندگاني بوجود آورد كه در گرفتن موج راديو تأخير داشتند. وحشت در ميان شنوندگاني كه گزارش هاي خبري راجع به حمله مريخي ها را باور كرده بودند آشكار بود. خبر اين وحشت در سرتاسر جهان گزارش شد و حتي آدولف هيتلرهم در نطقي تحقير كننده چند ماه بعد در مورد آن صحبت كرد. شهرت در حال رشد «ولز» باعث شد هالي وودي به او پيشنهادات زيادي ارائه دهد، جذابيت هايي كه اين فرد در ابتدا با آنها مخالفت مي كرد. به هر حال، The Mercury Theatre on The Air كه نمايش موفق بود (بدون اسپانسر) توسط «كمپ بل سوپ» كه بعداً به نام «كمپ بل پلي هاس» تغيير پيدا كرد، حمايت و پشتيباني شد.
«ولز» در هالي وود (1939 تا 1948)
مدير شركت «آركي او پيكچرز»، «جرج شافر» در نهايت به «ولز» چيزي را پيشنهاد كرد كه بزرگترين قراردادي بود كه تا به آن زمان به كارگرداني كه هنوز بي تجربه بود، پيشنهاد شده بود و آن هم كنترل هنري كامل بود «آركي او»، «ولز» را در قراردادي كه شامل نمايشنامه، بازيگران، عوامل و از همه مهمتر كات آخر يا فيلمبرداري آخر بود، شريك كرد. با اين قرار داد، ولز (و تقريباً تمام تئاتر مركوري) به هالي وود رفتند. او هفته اي يك بار به نيويورك مي رفت تا به پيمان خود با «دكمپ بل پلي هاوس» عمل كرده باشد. «ولز» براي اولين پروژه خود براي «آر.كي.او پيكچرز» به ايده هاي مختلفي فكر كرد و در آخر تصميم گرفت تصميم گرفت داستان «هارت آف دارك نس» از «جوزف كانرد» را به عنوان پروژه خود قرار دهد و با دقت بسيار زيادي نيز بر روي اين پروژه كار كرد. او تصميم گرفت قسمت اكشن فيلم را با دوربيني ذهني از ديد شخصيت اول داستان فيلمبرداري كند. با اين حال، همينطور كه جو سياسي تاريكتر مي شد، همين امر باعث محدوديت هاي بازار در سر تا سر اروپا شد. زماني كه بودجه به پايان خود نزديك شد، شور و شوق «آركي او» كمتر شد. خواننده مرد ضد فاشيستي داستان ناگهان مشكلاتي پيدا كرد. «آر.كي.او» يكي ديگر از پروژه هاي «ولز» را نيز رد كرد به نام The Smiler With The Knife ، كه به دليل همان مشكلات سياسي و ظاهراً به دليل اينكه به طور كافي به توانايي «لوسيل بال» براي اجراي نقش اول زن فيلم ايمان نداشتند، بود. «ولز» در سال 1940 «دكمپ بل پلي هاوس» را به دليل اختلاف نظرهايي با اسپانسر آن ترك كرد. نمايش بدون او و با تهيه كنندگي «جان هاسمن» ادامه پيدا كرد. اولين تجربه واقعي «ولز» در يك فيلم هالي وودي به نام Swiss Family Robinson بود كه در آن داستان فيلم را نقل مي كرد. «ولز» پروژه فيلم مناسبي از طريق نويسنده راديو «هومن جي من كيويز» (نويسنده نمايش هاي راديويي دكمپ بل پلي هاوس) به ذهنش رسيد. او كه در ابتدا آن را American خواند بعدها به Citizen Kane (1941) تغيير داد و اولين فيلم «ولز» بود. «من كي ويز» ايده اصليش نمايش زندگي «ويليام رندولف هرست» بود، كسي كه قبلاً او را مي شناخته اما در حال حاضر مورد نفرت او بود. پس از مدتي، «منكي ويز» همراه خود را به دليل دائم الخمري وي از دست داد. اين شخصيت شاد و فعال بسيار به مدل هايي مانند «رابرت مك كرميك»، «رهاورد هوگز» و «جوزف پوليتزر» علاقه داشت و او مي خواست كاراكتر پيچيده و پهناوري بسازد كه تركيبي از اين 3 نفر نشان دهد. استفاده نظريات داستاني متعدد در Heart of Darkness طرز رفتار ولز را نيز تحت تأثير قرار داد. او سپس «منكيويز» را با نوشتن اولين چكنويس هاي نمايشنامه تحت نظارت صميمانه «جان هاسمن» به انجام رسانيد و وظيفه «جان هاسمن» اين بود كه مراقب باشد منكيويز دوباره سراغ مشروب نرود. طبق دستور «ولز»، «هاسمن» نقل ابتدايي فيلم كوتاه The March of Time را به عنوان كپي از اثري ديگر نوشت. در اتمام اين چكنويس ها، ولز به طرز ماهرانه اي آنها را فشرده، دوباره ترتيب داده و سپس صحنه هايي از خودش را به آنها اضافه كرد. كاراكتر چارلز فاستركين براساس بخش هايي از زندگي «هرست» است. علي رغم اين «منكيويز و هاسمن» با خباثتي پنهاني و در قبال رئيس جوانشان در كاري با هم شريك شدند كه به نوعي به زندگي نامه «ولز» اشاره مبهمي داشت. بعدها «ولز» مشخصه هايي از ديگر زندگي هاي آمريكايي مشهور را به اين داستان اضافه كرد تا شخصيتي مرموز و كلي تر بسازد به جاي اينكه تصويري كوته بينانه و روزنامه نگارانه را مانند منكيويز به تصوير بكشد، كسي كه اولين چكنويس هايش ادعاهاي خجل كننده اي در برداشت كه مي گفت كارگردان فيلم «توماس انيس» در سفري تفريحي با قايق كشته شده است. منكيويز بعدها اعلام كرد اگر اين مطالب در «هرست» باقي مي ماند هيچ وقت زندگي خود را با مردم ارتباط نمي داد و فيلم را هم فراموش مي كرد. زماني كه نويسندگي اين داستان كامل شد، «ولز» چند تكنسين عالي هالي وود را به خود جذب كرد مانند «گرگ تولند» كه به عنوان يكي از بهترين فيلمپردازان آن زمان به حساب مي آمد. او به دفتر «ولز» پا گذاشت و اعلام كرد كه مي خواهد روي صحنه هاي فيلم با او همكاري كند. در مورد بازيگران «ولز» در همان ابتدا بازيگرهاي «مركوري» تئاتر خود را مورد استفاده قرار داد. او كه مي فهميد فيلم به معني همكاري است. پيشنهادات مختلفي از مردم را مي شنيد و روي آنها فكر مي كرد اما فقط آنهايي كه مستقيماً به او گفته مي شد. نگراني كمي در مورد رابطه «هرست» وجود داشت زماني كه «ولز» توليد فيلم را به پايان رساند. با اين حال، منكيويز يك كپي از آخرين ديالوگ فيلم را به دوستش «چارلز لودر» داد كه در آن زمان شوهر زن قبلي «ولز» به نام «وير جنيا نيكلسون» و برادرزاده بانوي Hearst «ماريون داويس» بود.
هدا هاپر آگهي كوچكي در روزنامه ديد كه براي نمايش اوليه Citizen Kane بود. «هاپر» به زودي دريافت كه فيلم براساس ويژگي هاي زندگي هرست بود و سپس به او گزارش داد و تهديد كرد كه اگر اين چيزي است كه او مي خواهد آبروي او را خواهد برد. بنابراين جنجال بر سر سركوب نمودن Citizen Kane شروع شد. امپراتوري رسانه اي هرست فيلم را تحريم كرد. اين فيلم فشار زيادي بر هالي وود اعمال مي كرد و آن را به اين تهديد مي كرد كه 15 سال بي آبرويي هاي سركوب شده را به نمايش خواهد گذاشت و اين حقيقت را كه بيشتر رئيس هاي استوديو يهودي هستند را خواهد گفت. يكبار رؤساي استوديوهاي بزرگ به طور مشترك به «آركي او» پيشنهاد دادن هزينه فيلم را دادند كه در برابر آن پرينت هاي منفي موجود را به قصد سوزاندن دريافت كنند. «آركي او» اين پيشنهاد را رد كرد و به فيلم اجازه پخش محدودي دادند. در همين حال، هرست با موفقيت، سينماها تهديد كرد كه تبليغات هر فيلم ديگري را در شرايط نمايش Citizen Kane ممنوع كند. «آركي او» سينماهاي زيادي در اختيار نداشت بنابراين در حقيقت فقط تعدادي محدود از سينماها جرأت كردند Citizen Kane را پخش كنند. با اينكه فيلم بسيار مورد استقبال قرار گرفت اما تا زماني كه به عموم مردم برسد، موج مثبت شهرت خود را از دست داد. اين فيلم 9 بار نامزد جايزه آكادمي شد اما فقط يكبار برنده شد آن هم به خاطر بهترين نمايشنامه كه بين «ولز» و «منكيويز» تقسيم شد. تأخير در توزيع و پخش نامناسب آن باعث فروش حد متوسط آن شد كه بودجه و هزينه هاي بازاريابي آن را جبران كرد اما «آر.كي.او» شانس سودي بزرگ را از دست داد. اين حقيقت كه Citizen Kane بسياري از اصول هالي وود را در نظر نگرفت باعث گيج و عصباني كردن مخاطبين سينما در دهه 40 شد. پاسخ نمايش دهنده ها منتقدانه بود. بسياري از صاحبان سينماها به تلخي ازس العمل هاي منفي مخاطبين شكايت كردند و كمي تكنيك هاي هنري «ولز» را مورد ستايش قرار دادند.
«آركي او» فيلم را كنار گذاشت و تا سال 1956 دوباره آن را پخش نكرد. در طول دهه 50، فيلم توسط منتقدين فيلم فرانسوي از قبيل «فرانسويس تروفات» ديده شد، فيلمي كه به عنوان مثالي از تئوري «آتر» است كه در آن كارگردان، نويسنده فيلم نيز مي باشد. «تروفات»، «كودارد» و ديگران تحت تأثير اين كار «ولز» قرار گرفتند و فيلمهاي خود را نيز ساختند و «نوول ويگ» را به وجود آوردند. در دهه 60 Citizen Kane در كالج ها محبوب شد، هم به عنوان مطالعه و بررسي يك فيلم و هم به عنوان موضوعي براي سرگرمي. پخش دوباره آن در تلويزيون، ويدئو خانگي و «دي وي دي» جايگاه «كلاسيك» آن را به بالا برد و در نهايت هزينه هاي آن را جبران كرد. مستند The Battle over Citizen Kane در سال 1996 داستان جنگ بين «ولز» و «هرست» است. در سال 1999، RKO 281، درام مستند«اچ بي او» داستان ساخت Citizen Kane را با بازي «ليو شديبو» به عنوان «اورسن ولز» بيان مي كند.
پس از Citizen Kane
دومين فيلم «ولز» براي «آركي او»، "The Magnificent Ambersons" بود كه از رمان مشهور «بوت تاركنيتون» كه برنده جايزه «پالتيزر» بود، گرفته شده بود. «جرج شافر» اميد داشت كه هزينه هاي از دست داده توسط Citizen Kane را جبران كند. Ambersons توسط «ولز» براي «كمپ بل پلي هاس» اقتباس شده بود كه تمام آن را خود نوشت. در آن زمان در دسترس نبود بنابراين «استنلي كرتز» به عنوان فيلم پرداز انتخاب شد. «كوتز» نيز چون بسيار ريزبين و دقيق بود، روند كندي در ساخت فيلم داشت و از برنامه ساخت عقب افتاد و بودجه بيشتري به بار آورد. همزمان، به درخواست «آدكي او»، «ولز» بر روي اقتباس داستان «تريلر جاسولي» نوشته «اريك امبلر» به نام "Journey Into Fear" كار مي كرد كه او به كمك «جوزف كاتن» آن را نوشت. «ولز» علاوه بر ايفاي نقش در فيلم، تهيه كننده آن نيز بود. كارگرداني آن به تنهايي به «نرمن فاستر» نسبت داده شده است. «ولز» بعدها ذكر كرد كه آنقدر عجله داشتند كه كارگردان هر صحنه يك شخص بود كه به دوربين نزديكتر بود. به ولز بعدها مجموعه اي راديويي توسط «لي بي اس» پيشنهاد شد. اين مجموعه كه The Orson Welles Show نام داشت. شوي نيم ساعته متنوعي از داستان هاي كوتاه، داستانهاي كمدي، شعر و قطعات موسيقي بود. «جيميني كريكت» نيز بوسيله وامي كه از «والت ديزني» گرفته بود به «تئاتر مركوري » پيوست. تنوع برنامه براي شنوندگان محبوبيتي نداشت و «ولز» پس از مدتي مجبور شد برنامه را تنها به داستان ها نسبت دهد. در طول توليد Ambersons و Journey Into Fear، «نلون راك فلار» و «جاك ويتني» از «ولز» درخواست كردند كه فيلمي مستند در مورد آفريقاي جنوبي بسازد. اين به دستور دولت فدرال بود. تبليغات زمان جنگي كه طراحي شده بودند تا آمريكاي لاتين را از متحد شدن با «آكسيس پاورز» منصرف كنند. «ولز» كه انتظار مي رفت "Carnaral" را در «ريودو ژانيرو»، برزيل فيلمبرداري كند، با عجله به اديت Ambersons شتافت و همينطور به اتمام صحنه هاي بازي Journey Into Fear پرداخت. با اتمام شوي راديويي «لي بي اس»، او به كمك «رابرت وايز» با عجله به كارهاي مربوط به Ambersons پرداخت، شخصي كه Citizen Kane را اديت كرده بود و بعد به برزيل رفته بود. متأسفانه براي اتمام پروژه Ambersons، «ولز» دوباره مجبور به مذاكره در مورد قرارداد خود شد. Ambersons شكست سنگيني براي «آركي او» بود با اينكه چهار بار نامزد جايزه آكادمي به دليل بهترين تصوير و بهترين بازيگر زن فرعي «اگنس مورهد» شد. مستند آمريكاي جنوبي «ولز» به نام "It's All True" يك ميليون دلار بودجه به خود اختصاص داد كه نيمي از آن در زمان اتمام توسط دولت آمريكا تأمين مي شد و مورد حمايت «آركي او» نيز قرار گرفت. آنها توليد را متوقف كردند، بسياري از عوامل را بيرون كشيدند و كاركنان «مركوري» را در زماني كه «ولز» در برزيل بود از استوديو بيرون كردند. در It's All true، «ولز» فيلم سفر Jangadeiros را دوباره ساخت. داستان چهار ماهيگير فقيري كه 1500 مايل را در قايقشان طي كردند تا از رئيس جمهور برزيل در مورد شرايط كاريشان كمك بگيرند. اين 4 نفر به قهرمانان ملي تبديل شدند كه «ولز» داستان آنها را در «تايم» خوانده بود. «جاكار» در طول تهيه فيلم در اثر اشتباهي فوت كرد و «ولز» تقاضا كرد كه فيلم را به اتمام برساند. به او مقدار محدودي تجهيزات سياه ـ سفيد و دوربيني خاموش داده شد. او سكانس را به پايان رساند اما «آركي او» به او اجازه نداد تا فيلم را كامل كند.
قطعات كامل شده فيلم در سال 1993 بيرون آمد كه شامل ساخت دوباره و غيرحرفه اي «4 مرد بر روي قايق» بود. در همين حين، «آركي او» جنگ رواني بر ضد «ولز» ترتيب داد و به اشتباه ادعا كرد كه او بدون نمايشنامه به برزيل رفته و يك ميليون دلار نيز به هدر داده است. شعار رسمي شركتشان پس از آن از قصد به «نمايش بر جاي حقيقت» تغيير يافت. ولز كه پس از دو مصيبت The Magnificent و It's All True قادر نبود به عنوان كارگردان فيلم به كار خود ادامه دهد، به همين جهت به كار در راديو روي آورد. «لي بي اس» به او اختيار اجراي 2 مجموعه هفتگي را داده به نامهاي Hello Americans ، براساس تحقيقاتي كه او در برزيل انجام داده بود و Ceiling Unlimited كه توسط «لاك هيد» اسپانسر شده بود و راجع به احترام زمان جنگي به پيشرفت هايي در نيروي هوايي بود. او در هر دو برنامه از اعضاي تئاتر «مركيوري» خود استفاده كرد. پس از چند ماه برنامه Hello Americans لغو شد و «ولز» با «جوزف كاتن»، مجري جديد برنامه Ceiling Unlimited تعويض شد. «ولز» در بسياري از شوها مهمان بود، مهمتر از همه شوي «جك بني» كه در آنجا يك ماه در سال 1943 به عنوان مهمان شركت داشت. او نقش فعالي در سياست آمريكا و بين الملل داشت و از روزنامه نگاري براي بيان ايده هاي خود استفاده كرد. در سال 1943، ولز با «رتيا هي ورت» ازدواج كرد. آنها يك فرزند به نام «ربكا ولز» داشتند و 5 سال بعد در سال 1948 جدا شدند. در اين بين، «ولز» در برخي فيلمها نقش بازيگر را داشت. او در سال 1943 در اقتباس فيلم Jane Eyre درخشيد. او همچنين نقش مهمي در فيلم Follow The Boys در سال 1944 داشت كه در آن او نمايش شعبده بازي «مركيوري واندرشو» را اجرا كرد و «مارسن دتيريچ» را پس از اينكه رئيس «حكمبيا پيكچرز»، «هري كان» اجازه نداد كه «هي ورت» با «ولز» همكاري كند، در نمايش به دو نصف تقسيم كرد. در سال 1944 به ولز پيشنهاد شوي راديويي جديدي شد كه تنها در كاليفرنيا پخش مي شد. Orso Welles Almanac شوي متنوع نيم ساعته ديگري بود كه اسپانسر آن «موبيل اويل» بود. پس از موفقيت او در اجراي شوي The Jack benny به طور موقتي، تمركز او بيشتر بر كمدي بود. اجراي او در شوي Jack Benny شامل جكهايي بود كه شخصيت او را پايين برد و داستان هايي كه در مورد خود گفت و خود را در آنها نخبه خطاب كرد. روزنامه نگاران زياد مايل نبودند تا «ولز» را به عنوان كمديني قبول كنند ولز نيز اغلب در برنامه هاي خود از كيفيت پايين نوشته ها صحبت مي كرد. زماني كه ولز شوي Mercury Wonder را چند ماه بعد شروع كرد به كمپ نيروهاي مسلح مسافرت كرد و در آنجا به اجراي حقه هاي شعبده بازي و كمدي پرداخت كه اين برنامه ها به طور زنده در راديو پخش شد و رنگ و بويي جنگي به خود گرفت. از بازيگران «مركوري» او تنها «اگنس مورهد» باقي مانده بود. اين مجموعه نيز در اتمام سال به دليل رتبه هاي پاييني كه به آن داده شده بود لغو شده با اينكه شهرت او به عنوان كارگردان فيلم زيرسؤال رفت اما محبوبيت «ولز» به عنوان بازيگر همچنان باقي ماند. «پبست بلوريبون» به «ولز» مجموعه راديويي This Is My Best را داد تا آن را كارگرداني كند اما پس از يك ماه او به دليل تضادهاي خلاقيتي اخراج شد. او آغاز به نوشتن ستون سياسي اي براي نيويورك پست كرد كه «اورسن ولز آلماناك» نام گرفت. در حيني كه روزنامه از ولز مي خواست در مورد داستان هاي هالي وود بنويسد او به كشف مسائل مي پرداخت. فعاليتش براي صلح بشري مقدار زيادي از زمان او را گرفت. اين ستون از روزنامه به دليل انتظارات متناقض نتوانست ادامه يابد و پس از مدتي از روزنامه حذف شد.
navid nickmanesh
01-29-2009, 02:35 PM
آثار پس از جنگ جهاني دوم (1948 ـ 1946)
در سال 1946، «اينترنشنال پيك چرز» فيلم "The Stranger" ساخته ولز با حضور «ادوارد جي رابينسون»، «لورتايانگ» و «ولز» را به نمايش درآورد. «سم اشپيگل» تهيه كنندگي فيلم را برعهده داشت، كه راجع به شكار مجرم جنگي نازي است كه در آمريكا تحت عنوان نامي ديگر زندگي مي كند با اينكه «آنتوني ويلر» به عنوان نويسنده نمايشنامه معرفي شده بود اما نمايشنامه دوباره توسط «ولز» و «جان هيوستون» نوشته شد تخيلي ترين كار «ولز» در فيلم توسط «اشپيگل» حذف شد و نتيجه آن جدا از برخي سكانس هاي حرفه اي بر روي برج ساعت يا برانگيختن جو شهر كوچك، تريلري هالي وودي و بر روي اصول بود. اين فيلم در فروش موفق بود اما «ولز» تصميم گرفت كه نمي خواهد عضو كوچكي در استوديوهاي هالي وود باشد. او به تلاش خود براي كنترل خلاق ادامه داد، تنها وسيله اي كه او را به هالي وود آورد. در تابستان 1946، «ولز» نسخه اي به طور موسيقي و بر روي صحنه تئاتر از Around the world in Eighty Days اجرا كرد كه نوشته دوباره طنزآميز و طعنه آميز رمان «جولز ورنه» توسط «ولز» بود كه موسيقي و آهنگ هاي آن توسط «كل پرتر» ساخته شد و توليد آن بر عهده «مايك تاد» بود كه بعدها فيلم موفق خود را با كمك «ديويد نيون» ساخت. زماني كه «تاد» از توليد پرهزينه و گران نمايش خود را كنار كشيد. ولز خود از مسائل مالي حمايت كرد. زماني كه او در نقطه اي از زمان بي پول شد، رئيس «كلمبيا»، «هري كان» را راضي مي كرد كه براي او پول بفرستد و او را در ادامه نمايش كمك كند و در عوض ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، تهيه كنندگي، كارگرداني ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، كارگرداني و ايفاي نقش آن را رايگان براي او انجام دهد. اين شوي نمايشي نيز به دليل فروش پايين با شكست مواجه شد و «ولز» قادر نبود ضررهاي مالياتي خود را جبران كند. او در آخر به «آي آر اس» چند صد هزار دلار بدهكار شد و چند سال بعد «ولز» براي حمايت مالياتي به اروپا روي آورد. در همان زمان در 1946، او دو مجموعه راديويي جديد را آغاز كرد، تئاتر تابستاني «مركيودي» براي «لي بي اس» و «ارسون ولز كامنتزير» براي «اي بي سي» در حالي كه «تئاتر تابستاني» اقتباس هاي نيم ساعته برخي از شوهاي كلاسيك راديويي «مركوري» از دهه 30 را به اجرا مي گذاشت، اولين قسمت آن را فشرده نمايش بر روي صحنه Around the world بود و به عنوان تنها ضبط موسيقي «كل پرتر» براي پروژه بود. چندين بازيگر اصلي «مركوري» براي مجموعه ها بازگشتند به علاوه «برنارد هرمن». اين مجموعه براي ماه هاي تابستان برنامه ريزي شده بود و «ولز» درآمدهاي خود را در نمايش بر روي صحنه شكست خورده خود سرمايه گذاري كرد. «كامنتريز» مجموعه اي سياسي بود كه تمهايي مانند تمهاي روزنامه «نيويورك پست» داشت. دوباره «ولز» تمركز روشني بر روي كارش نداشت و پس از چندي NAACP موضوع «ايساك وودوارد» را به توجه او رساند. «ولز» ادامه مجموعه را فداي مسائل «وودوارد» كرد و اولين مجموعه اي بود كه اين موضوع را به توجه ملي رساند و باعث امواج شبهه انگيزي در سر تاسر كشور شد. پس از مدت كمي The Stranger در چندين ايالت جنوبي منع شد. «اي بي سي» قادر نبود اسپانسري براي برنامه راديويي پيدا كرد و بنابراين آن را كنسل كرد. «ولز» هرگز برنامه راديويي منظمي در آمريكا نداشت و ديگر برنامه اي را كارگرداني نكرد. فيلم «كان» در آخر به "The Lady from Shanghai" تبديل شد و در سال 1947 براي «كلمبيا پيكچرز» فيلمبرداري شد. اين فيلم كه قرار بود فيلمي معمولي و تريلري باشد، پس از اينكه «كان» توصيه كرد كه زن دوم «ولز» كه از او جدا شده بود يعني «ريتاهي ورت» در آن ايفاي نقش كند، بودجه اش بسيار بالا رفت. «كان» به خاطر ضعف در فيلمبرداري «ولز»، مخصوصاً داستان گيج كننده و كمبود كلوزآپهاي فيلم عصبي بود و سفارش اديت بيشتر و فيلمبرداري مجدد را داد. پس از اديت سنگين توسط استوديو، تقريباً يك ساعت از اولين كات «ولز» پاك شده بود. فيلم در زمان بيرون آمدنش در آمريكا به عنوان مصيبتي بود. «ولز» مردم را به ياد مي آورد كه از صحبت كردن با او خودداري مي كردند، فقط براي اينكه او را شرمنده نكنند. پس از بيرون آمدن فيلم زياد طول نكشيد كه «سز» و «هي ورت» طلاقشان را به مرحله نهايي رساندند. با اينكه فيلم در اروپا مورد تحسين قرار گرفت اما در آمريكا براي چند دهه، زياد مورد تشويق قرار نگرفت. «ولز» كه قادر نبود به عنوان كارگردان در هيچ استوديوي بزرگي به فعاليت خود ادامه دهد در سال 1948 «ريپابليك پيكچرز» را متقاعد كرد كه به او اجازه كارگرداني نسخه كم بودجه Macbeth را بدهند كه شامل ويژگيهايي از قبيل «پاپير ماچ»، تاجهاي غيرواقعي و يك گروه از بازيگران با همزمان و همخوان كه بر روي آهنگهاي از قبيل ضبط شده مي خواندند. «ريپابليك» به لهجه هاي اسكاتلندي روي آهنگ ها اهميت نمي داد و كمك كرد تا بيرون آمدن اين اثر تا يك سال به طول بيانجامد. «ولز» در همان حين كه تهيه كننده همكار و حامي هميشگي او «ريچارد ويلسون» مشغول كار بر روي موسيقي اين اثر بود به اروپا رفت. «ولز» در نهايت بازگشت و 20 دقيقه از فيلم را به درخواست «ريپابكيك» حذف كرد و براي پركردن اين فواصل داستان سرايي هايي را ضبط كرد. اين فيلم نيز به عنوان مصيبتي ديگر شناخته شد. در اواخر دهه 70، Macbeth به نسخه اصلي «ولز» بازگشت. در طول اين زمان، ولز درخواست كرد كه مجموعه راديويي The Shadow را به تصوير بكشد. او هدف داشت كارگرداني، تهيه كنندگي، نويسندگي و ايفاي نقش فيلم را برعهده بگيرد اما پروژه در زماني كه او قادر نشد سرمايه گذاراني براي خود پيدا كند، فرو ريخت. مقاله «مارك ميلر» در مورد تلاش «ولز» براي ساختن يك فيلم «بت من»به طور نسبي از اين پروژه الهام گرفته است.
«ولز» در اروپا (1956 تا 1948)
«ولز» در اواخر سال 1947 هالي وودي را به مقصد اروپا ترك كرد، و چنين اظهار داشت كه «آزادي» را انتخاب كرده است. اين مطمئناً به پيشنهادات بازيگري و امكان كارگرداني و تهيه فيلمهاي وي برمي گردد. در حال حاضر مدارك محكمي وجود دارند كه ولز در هالي وود، نامش در ليست سياه بود و اين هم به دليل سالهاي متمادي تبليغات منفي امپراطوري «هرست» بود كه به او برچسب كمونيست را زد و همينطور تحقيقات «اف بي آي» كه توسط «جي ادگار هوور» انجام شد. در ايتاليا در سال 1948 او به عنوان «كگليوستورو» در فيلم Black Magic درخشيد. بازيگر همراه او در اين فيلم، «اكيم تاميرف» آنقدر «ولز» را تحت تأثير قرار داد كه او از اين بازيگر در چهار محصول ساخته شده توسط خود در طول دهه هاي 50 و 60 استفاده كرد. در سال بعد «ولز» در فيلم The Third Moon نقش «هري لايم» را داشت كه داستان آن توسط «گراهام گرين» نوشته شده بود و كارگرداني آن را نيز «كرل ريد» برعهده داشت و بازيگر ديگر آن نيز «جوزف كاتن»، دانشجوي سابق «تئاتر مركيوري» بود و موسيقي آن نيز توسط «آنتون كاراس» نوشته شده بود كه با ساز بيادماندني «زايتر» نواخته شده بود. اين فيلم موفقيتي بين المللي و بسيار بزرگ بود اما «ولز» متأسفانه درصدي از درآمد خالص را در قبال مبلغي بيشتر رد كرد. چند سال بعد، تهيه كننده بريتانيايي راديو «هري الن تاورز» شخصيت «لايم» را براي مجموعه اي راديويي به نام The Lives of Harry Lime دوباره زنده كرد. مجموعه هاي 1951 كه شامل آثار ضبط شده توسط «كاراس» مي باشند، بسيار موفق بودند و براي 52 هفته به اجرا درآمدند. «ولز» قصد داشت تعدادي اپيزود بنويسد ـ تصميمي كه توسط «تاورز» مورد بحث و جدال قرار گرفت ـ شخصي كه گفته بود آنها توسط «ارنست برن من» نوشته شده ـ كه بعدها به عنوان پايه نمايشنامه "Mr Arkadin" ولز به او كمك كرد. «ولز» همچنين در سال 1949 در فيلم ايتاليايي Prince of Foxes در نقش «سزار برجيا» پديدار شد، به همراهي «تيرون پاور» و «اورت سؤالون» و «پايان» كه در فيلم The Black Rose حضور داشت در طول اين زمان، «ولز» در حال ذخيره سرمايه خود بود تا از مشاغل بازيگري و اجرايي به مرحله اي برسد تا بتواند خود به تنهايي نمايش «اتولو»ي شكسپير را بسازد. از سال 1949 تا 1951 «ولز» بر روي «اتلو» كار مي كرد و در مكان هايي از قبيل اروپا و مراكش مشغول فيلمبرداري بود. بازيگران اصلي فيلم «مايكل مك لياموير» در نقش «ياگو» و «هيلتون ادواردز» در نقش پدر «دسدمونا» «باربانتيو» بودند. «سوزان كلاتير» در نقش «دسدمونا» و «رابرت كوت»، دانشجوي سابق «كمپ بل پلي هاس» در نقش خدمتكار «ياگو»، «رودريگو» بازي مي كردند. فيلمبرداري ها براي چندين بار معلق شد زيرا «ولز» بارها كمبود سرمايه پيدا كرد و كار را براي مشاغل ديگر ترك كرد. زماني كه اين فيلم اولين بار در «فستيوال فيلم كن» نمايش داده شد برنده «پالمه اودر» شد اما تا سال 1955 در آمريكا به پخش عمومي نرسيد و تنها در نيويورك و لس آنجلس نمايش داده شد. نسخه آمريكايي فيلم، موسيقي ناقصي از لحاظ تكنيكي داشت و نقصش اين بود كه صداهاي مختلفي در زمان سكوت در فيلم به گوش مي رسيد كه اين ايراد توسط دختر «ولز» تصحيح شد و در سال 1992 او يعني «بتريس ولز ـ اسميت» فيلم را دوباره در سطح گسترده اي به فروش رساند. در سال 1952 «ولز» به يافتن كار در انگلستان ادامه داد، يعني پس از موفقيت شوي راديويي «هري لايم». «هري الن تاورز» به «ولز» مجموعه اي ديگر پيشنهاد داد به نام The Black Museum كه «ولز» مجري و داستان سراي برنامه باشد و همچنين 52 هفته نيز ادامه داشت. كارگردان «هربرت ويلكوكس» به او نقش قرباني به قتل رسيده اي را در Trent's Last Case پيشنهاد كرد كه براساس رمان «اي لي نبت لي» بود و در سال 1953، بي بي سي «ولز» را استخدام كرد تا يك ساعت از منتخب اشعار حماسي «والت ويت من» را بخواند.
«تاورز» دوباره «ولز» را استخدام كرد تا در مجموعه راديويي The Adventure of Sherlock Holmes نقش «پروفسور موريارتي» را بر عهده بگيرد. بازيگران ديگر اين مجموعه «جان گيل گاد» و «رالف ريچاردسون» بودند. در اواخر 1953، ولز به آمريكا بازگشت تا در برنامه زنده لي بي اس كه تلويزيوني و با داستان «كينگ ليد» شكسپير بود ايفاي نقش كند. بازيگران اين نمايش شامل «مايكل مك لياموير»و «الن بدل» بودند. همان حيني كه «ولز» توجهات خوبي به خود جذب مي كرد، توسط عوامل «آي آر اس» محافظت مي شد و در زمان خارج از ساعت كاري در استوديو اجازه خروج از اتاق هتلش را نداشت و هيچگونه خريدي هم نمي توانست انجام دهد و تمام درآمد خود را مي بايست صرف صورتحساب مالياتي خود كند. «ولز» پس از پخش برنامه به انگلستان بازگشت. در سال 1954، كارگردان «جرج مور اوفرال» به «ولز» پيشنهاد نقش اصلي قسمت Lord mountdrago از Three Cases of Murder را داد كه به همراه او «الن بدل» نيز ايفاي نقش مي كرد. «هربرت ويل ككس» در Trouble in Glen به او نقش منفي فيلم را داد كه در مقابل «هارگارت لاك وود»، «فرست تاكر» و «ويكتور مك لگلن » قرار داشت و كارگردان «جان هاستن» در فيلم خود كه اقتباسي از داستان "Moby Dick" نوشته «هرمن مل ويل» بود به او نقش «فادر مپل» را داد كه در كنار او «گرگوري پگ» مي درخشيد. اثر بعدي «ولز» كه در آن هم نقش كارگردان را داشت هم بازيگر Mr.Arkadin (1955) بود كه تهيه كننده آن نيز آموزگار سياسي او «لوئيس دوليوت» در دهه 40 بود. اين فيلم در فرانسه، آلمان، اسپانيا و ايتاليا فيلمبرداري شد. در اين اثر كه براساس چند اپيزود از شوي راديويي «هري لايم» است، «ولز» نقش بيليونر بدبيني را دارد كه قاچاقچي حقيري را استخدام كرده تا گذشته كثيف او را جستجو كند. گريم «ولز» موضوع بسياري از تمسخرها بود اما شايد اين كار به اين قصد بود كه كاراكتري را نشان دهد كه چهره واقعي خود را نشان نمي داد و هويت اصلي خود را مخفي مي كرد. در اين فيلم «رابرت آردن» نيز مي درخشيد كه در گذشته در مجموعه «هري لايم» نيز كاري كرد و همچنين «پائولاموري»، همسر سوم «ولز» كه صدايش كاملاً با صداي «بيلي وتيلا» تعويض شد و بازيگران مهمان شامل «آكيم تميرف»، «مايكل دگريو»، «كاتينا پاكسينو» و «ميشا آر» بودند. تهيه كننده فيلم «ردوليوت» كه از حركت كند «ولز» در اديت اين فيلم مشغول شده بود، «ولز» را از پروژه حذف كرد و فيلم را بدون او به پايان رساند. در نهايت 5 نسخه مختلف فيلم به بازار عرضه مي شود كه دو تاي آن به اسپانيايي و 3 تاي ديگر نيز انگليسي است.
نسخه اي كه «دوليوت» آن را كامل كرد به نام Confidential Report تغيير پيدا كرد و جلوتر از نسخه «ولز» به بيرون آمد. در سال 2005، «استفان در وسلر» از موزه فيلم مونيخ ساخت دوباره اين فيلم را كه قصد اصلي «ولز» بود نظارت كرد. اين اثر توسط «كريتريون كامپني» بر روي «دي وي دي» به بيرون آمد و توسط آموزگار و كارگردان «ولز»، «پيتر بگ دانوويچ» به عنوان بهترين نسخه در دسترس اين فيلم در نظر گرفته شد. همچنين در 1955، «ولز» دو مجموعه تلويزيوني براي «بي بي سي» را كارگرداني كرده اولين مجموعه Orson Welles Sketchbook بود كه مجموعه اي 6 قسمتي بود هر قسمت آن 15 دقيقه بود كه «ولز» را نشان مي داد كه براي دوربين در دفتر نقاشي اي به نقاشي مشغول بود و يادآوري هايش را براي مردم به روي كاغذ مي آورد (كه شامل موضوعاتي از قبيل فيلمبرداري It's All True و موضوع «ايساك وود وارد» مي شد) و دومين مجموعه، "Around The World With Orson Welles" بود كه شامل 6 برنامه مربوط به راهنمايي هاي جهانگردي بود كه در مكان هاي متفاوتي در سر تا سر اروپا اجرا شد از قبيل «ونيز» و «باسك كانتري» در ميان فرانسه و اسپانيا و انگلستان. ولز در اين مجموعه نقش مجري و مصاحبه گر را داشت و حقايق مستند و مشاهدات شخصي خود را بيان مي كرد (تكنيكي كه او هميشه در حال مكاشفه در آن است).
اپيزود هفتم اين مجموعه كه در رابطه با موضوع «كاكتون دامينسي» بود، توسط دولت وقت آن زمان فرانسه سركوب شد اما پس از مرگ «ولز» دوباره ساخته شد و در سال 1999 بر روي ويدئو به بيرون آمد. در سال 1956 ولز Portrait of Gina را كامل كرد كه پس از مرگش تحت عنوان Viva Italia در تلويزيون آلمان پخش شد. اين برنامه، 30 دقيقه پخش نوشته هاي شخصي ولز در رابطه با «گينا لولوبريگيرا» بود. ولز كه از نتايج كار ناراضي بود تنها پرينت آن را در «هتل ريتز» پاريس گذاشت قوطي هاي فيلم براي چند دهه در كمد هتل باقي ماندند و پس از مرگ ولز دوباره كشف شدند.
بازگشت به هالي وود (1956 تا 1959)
در سال 1956، ولز به هالي وود بازگشت و در شوهاي راديويي از قبيل Tomorrow نقش داستان سرا را داشت. او در شوهاي تلويزيوني مانند I Love Lucy شركت مي كرد و شروع به فيلمبرداري داستاني از قبل طراح شده به نام Desilu را كرد كه نوشته شاگرد سابق او «لوسيل بال» و شوهرش «دلي آرناز» بود، شخصي كه اخيراً استوديوهاي خارج از فعاليت «آركي او» را خريداري كرده بود. اين فيلم Fountain of youth نام داشت كه براساس داستاني از «جان كاليد» بود. اين فيلم كه اساساً كارآمد به نظر نمي آمد تا سال 1958 پخش نشد و ليكن جايزه «پي بادي» را براي عالي بودن نصيب خود كرد. فيلم بعدي ولز Man in the shadow براي شركت «يونيورسال پيكچرز» در سال 1957 بود كه «جف چندلر» در آن مي درخشيد. ولز در «يونيورسال» باقي ماند و به همراه «چارلتون هستون» در سال 1958 در فيلمي كه اقتباسي از رمان Badge of Evil نوشته «ويت مسترسون» بود ايفاي نقش كرد (داستاني كه ولز ادعا كرده هرگز نخوانده است). ولز كه اساساً در اين فيلم به عنوان بازيگر استخدام شده بود با پيشنهادات و پافشاري هاي «چارلتون هستون» توسط «يونيورسال استوديوز» به درجه كارگرداني رسيد. با به هم پيوستن دوباره بسياري از بازيگران و تكنسين هايي كه او با آنها در دهه 40 در هالي وود فعاليت داشت (از قبيل فيلمبردار «راسل متي» [The Stranger]، طراح گريم «ماريس سيدرمن» (Citizen Kane) و بازيگران «جوزف كاتن»، «مارلين ديت ريچ» و «اكيم تميروف») فيلمبرداري اين اثر به آرامي انجام شد و «ولز» طبق برنامه و بودجه آن را به اتمام رساند و رؤساي استوديوها نيز از او بسيار قدرداني كردند. ناگهان، استوديو، Touch of Evil را از دست ولز گرفت، آن را دوباره اديت كرد، صحنه ها را دوباره فيلمبرداري كرد و صحنه هاي توصيفي جديدي براي روشن كردن داستان فيلم تهيه كرد. علي رغم فشار روحي اينكه فيلم بدون هيچ دليل روشني از حيطه كنترل او خارج شده بود، ولز يادداشتي 58 صفحه اي نوشت كه شامل پيشنهادات و اعترافات وي بود. استوديو چندين ايده را به كار گرفت اما 30 دقيقه ديگر از فيلمها را كاست و آن را بيرون داد. حتي با اين وضعيت، فيلم بسيار در اروپا مورد استقبال قرار گرفت و جايزه برتر «بروسلز و ورلد فير» را به خود اختصاص داد. در سال 1978، نسخه طولاني بازبيني فيلم كشف و عرضه شد. در سال 1998، اديتور «والتر مارچ» و تهيه كننده «ريك اشميدلين» با مطالعه در يادداشت اصلي ولز، تلاش كردند تا فيلم را تا جايي كه قادر بودند به محتويات يادداشت نزديك كنند. اين تنها يك راه حل بسيار عالي بود و نمي بايست با نيت اصلي ولز اشتباه گرفته شود. ولز در يادداشت هاي خود ذكر كرده بود كه فيلم ديگر نسخه او نبود ـ نسخه استوديو بود اما هنوز آماده بود تا آنها را در اين مسئله ياري كند. همينطور كه «يونيورسال» Evil را دوباره بازسازي مي كرد، ولز فيلمبرداري اثر گرفته شده از رمان Don Quixote نوشته «ميگل كروانتز» را در مكزيك آغاز كرد كه در آن «ميشا آر» نقش "Quixote" و «آكيم تاميرف» نقش Soncho Panza را داشتند. فيلمبرداري اين اثر كه هميشه در حال شروع و وضعيت ابتدايي قرار داشت هيچ وقت به پايان نرسيد.
ولز به بازيگري ادامه داد مثلاً در فيلمهايي مانند The Long Hot Summer (1958) و Compulsion (1959) اما به زودي به اروپا بازگشت تا به الگوي خود يعني ساخت فيلمهايي با بودجه كم كه مي تواند در آنها كنترل را به دست گيرد و آنها را خود به پايان برساند ادامه دهد.
بازگشت به اروپا (1970 تا 1959)
ولز به اروپا بازگشت و به بازيگري ادامه داد. او به فيلمبرداري Don Quixote در اسپانيا ادامه داد اما «ميشا آر» را با «فرنسيسكو ريگو» را جابجا كرد. در ايتاليا در سال 1959، ولز صحنه هاي خود (كينگ سائول) را در فيلم «ريچارد پايتر» به نام David and Goliath كارگرداني كرد. در هنگ كنگ او به همراه «كرت جرگنز» در فيلم «سوئيس گيلبرت» به نام Ferry to Hong Kong ايفاي نقش كرد. در سال 1960 در پاريس او در فيلم «ريچارد فليشر» به نام Crack in the Mirror ايفاي نقش كرد. در يوگسلاوي نيز در فيلم «ريچارد ترپ» به نام The Tartars بازي كرد. او همچنين در تئاتر «گيت» در «دوبلين» برنامه اجرا كرد كه اين برنامه تركيب فشرده اي از 5 داستان تاريخي شكسپير بود و هدف آن تمركز بر روي داستان «فالستاف» بود. «كيت بكستر» نقش «پرنيس هال» را اجرا كرد و ولز اين اقتباس را Crimes at Midnight ناميد. تا اين زمان او فيلمبرداري Quixote را به پايان رسانده بود. با اين حال او به بازي كردن با اديت فيلم تا دهه 70 ادامه داد و هرگز فيلم را به اتمام نرساند. در صحنه هايي كه به پايان رسانده بود، براي تمام بازيگران صدا گذاشت و داستان سرايي فيلم را نيز برعهده گرفت. در سال 1992 نسخه اي از فيلم توسط كارگردان «جس فرانكو» كامل شد با اينكه تمام قسمت هايي كه ولز فيلمبرداري كرده بود در دسترس او نبود. آنهايي هم كه در دسترس بودند رو به زوال بودند. با اينكه صحنه هاي فيلمبرداري شده توسط «ولز» با استقبال زيادي مواجه شد، توليد بعدي آن توسط «فرانكو» انتقادات شديدي را به خود ديد. در سال 1961 «ولز» In the Land of Don Quixote، مجموعه 8 قسمتي 30 دقيقه اي براي شبكه تلويزيوني ايتاليايي «آر اي آي» ساخت. اين مجموعه كه شبيه Around The World With Orson Welles بود، اطلاعات مسافرتي در مورد اسپانيا و همينطور همسر ولز «پائولا» و دخترشان «رتبريس» را در خود داشت. با اينكه ولز ايتاليايي صحبت مي كرد، اين شبكه به دليل لهجه او از داستان گويي «ولز» راضي نبود و به همين دليل اين مجموعه تا 1964 پخش نشد تا زماني كه شبكه داستان سرايي ايتاليايي خود را بر روي برنامه پياده كرد. در نهايت، علي رغم اين تغييرات، موسيقي مورد قبول «ولز» بر روي اين مجموعه باقي ماند. در سال 1962 «ولز» اقتباس برگرفته از رمان «فرانتس كافكا» به نام The Trial را كارگرداني كرد كه تهيه كنندگان آن نيز «الكساندر سالكيند» و «مايك سالكيند» بودند. بازيگران شامل «آنتوني پركينس» در نقش «جوزف ك»، «جين موريو»، «رومي اشنايدر»، «پائولا موري» و «اكيم تميروف» بودند. در طول فيلمبرداري در «زاگرب» ولز مطلع شد كه سرمايه «سالكينز» به پايان رسيده است و اين بدان معني بود كه ديگر كار نمي تواند ادامه پيدا كند. او نيز كه در فيلمبرداري هاي داخلي وارد بود در «گردرسي» كه ايستگاه متروكه اي در پاريس بود به فيلمبرداري ادامه داد. ولز اعتقاد داشت اين مكان مدرنيزم «جو لزورن» و حس غمگيني از انتظار را در خود دارد كه هر دو براي «كافكا» مناسبند. فيلم فروش زيادي نكرد. «پيتر بگ دانوويچ» ذكر كرده كه «ولز» فيلم را شديداً طنزآميز وصف كرده است. در طول فيلمبرداري «ولز» با «اوجا كدار» ملاقات كرد، شخصي كه بعدها شريك فكري و ستاره او به مدت 20 سال بود. ولز سپس كارگرداني La Ricoha ـ قسمت «پير پائولو پاسوليني» از فيلم Ro Go Pa- را برعهده مي گيرد. ولز به گرفتن كارهايي از قبيل بازيگري، داستان سرايي يا مجري گري ادامه داد و فيلمبرداري Chime sat Midnight كه در 1966 به اتمام رسيد را آغاز كرد. اين اثر كه در اسپانيا فيلمبرداري شد، تركيب فشرده اي از 5 اجراي شكسپير بود و بيانگر داستان «فالستف» و رابطه او با «پرينس هال» بود. بازيگران شامل «كيت بكستر»، «جان گيل گاد»، «جين موريو» و «مارگارت روتر فورد» بودند و نقش داستانسرايي آن را نيز «رالف ريچاردسون» برعهده داشت. موسيقي فيلم توسط «فرانسيسكو لاواگنينو» ساخته شد. «جس فرانكو» نيز نقش كارگردان دوم فيلم را برعهده داشت. در سال 1966، «ولز» فيلمي را براي تلويزيون فرانسه كارگرداني كرد كه برگرفته از داستان The Immortal Story نوشته «ايساك دين سن» بود. اين اثر كه در 1968 به بيرون آمد بازيگراني از قبيل«جين موريو»، «راجر كوگيو» و «نورمان اشلي» را در خود داشت.
اين فيلم در سينماهاي فرانسه موفق بود. در اين ميان «ولز» با «كدار» ملاقات كرد و به او نامه اي را داد كه برايش نوشته بود و 4 سال پيش خود نگاه داشته بود. سپس آنها هرگز از همديگر جدا نشدند. آنها فوراً همكاري شخصي و حرفه اي با هم آغاز كردند كه تا پايان عمر او ادامه داشت. اولين آنها برگرفته از داستان The Heroine نوشته «ايساك دين سن» بود كه به عنوان اثر همراه The Immortal Story بود و در آن «كدار» مي درخشيد. متأسفانه پس از يك روز فيلمبرداري، سرمايه ها ناپديد شدند. پس از اتمام اين فيلم، او در نقش «كاردنيال ولزي» در برگرفته از داستان A Man for All Seasons نوشته «فرد زنيمن» حضور كوتاهي داشت ـ نقشي كه براي آن مورد تشويق فراواني قرار گرفت. در سال 1967 ولز كارگرداني The Deep را آغاز كرد كه براساس رمان Dead Calm نوشته «چارلز. اف. ويليامز» بود و در ساحل يوگسلاوي فيلمبرداري شد. بازيگران شامل «جين موريو»، «لارسن هاروي» و «كدار» بودند. اين فيلم كه شخصاً توسط «ولز» و «كدار» سرمايه گذاري شد، نتوانست به دليل كمبود سرمايه ادامه پيدا كند و چندين سال پس از مرگ «هاروي» نيمه كاره رها شد. نوارهايي از اين فيلم كه سالم مانده بودند توسط «موزه فيلم مانچن» در نهايت دوباره بازسازي شدند. در سال 1968 ولز فيلمبرداري برنامه مخصوص تلويزيوني براي «لي بي اس» را آغاز كرد به نام Or Son's Bag كه تركيبي از اطلاعات مسافرتي، تكه هاي كمدي و فشرده اي از اجراي The Merchant of Venice شكسپير بود كه «ولز» در آن نقش «شايلاك» را داشت. سرمايه اجراي شو كه توسط «لي بي اس» به «ولز» در سوئيس فرستاده شده بود را «آي اراس» گرفت، به اين دليل كه «ريچارد نيكسون»از كمدي سياسي به نام The Begatting of the President كه توسط «ولز» داستان سرايي شده بود عصباني بود. بدون وجود سرمايه، شو نتوانست ادامه پيدا كند اما در نهايت «موزه فيلم مانچن» به «ولز» كمكهايي كرد. در سال 1969، ولز اجازه داد كه سينمايي در «كمبريدج»، «ماساچوست» از نام او براي نام خود استفاده كند. سينماي «اورسن ولز» تا سال 1986 به فعاليت خود ادامه داد و «ولز» نيز در سال 1977 در آنجا حضور پيدا كرد. ولز كه پيشنهادهاي مختلفي براي كار در تلويزيون و فيلم داشت و از گزارش يك مجله درباره رابطه او با «كدار» ناراحت بود، كار اديت Don Quixote را رها كرد و دوباره به آمريكا در سال 1970 بازگشت.
بازگشت به آمريكا و سالهاي واپسين (1985 تا 1970)
ولز به هالي وود بازگشت، جايي كه بتواند به سرمايه گذاري شخصي فيلمها و پروژه هاي تلويزيوني خود ادامه داد. با اينكه به او پيشنهادات زيادي براي بازيگري مي شد، او به داستان سرايي و مجري گري ادامه داد و همچنين دريافت كه تقاضاهاي زيادي براي حضورش در تاك شوها يا گفتگوهاي تلويزيوني وجود دارد، بنابراين به طور متعدد در شوهاي «ديك كوت»، «جاني كارسون»، «دين مارتين» و «مرو گريفين» حضور پيدا كرد. تمركز اصلي «ولز» در اين مدت بر روي فيلمبرداري The other Side of the wind بود، پروژه اي كه 6 سال فيلمبرداري آن طول كشيد اما ناتمام باقي ماند و عرضه نشد. نقش اوليه به تصويركشيدن لوئيس هفتم فرانسه در Waterloo (1970) بود. در سال 1971 ولز برگرفته اي از داستان Moby Dick را كارگرداني كرد، اجراي تك نفره اي بر روي صحنه كه يادآور اجراي Moby Dick Rehearsed او در دهه 50 بود اين اجرا نيز به اتمام نرسيد و در نهايت توسط «موزه فيلم مانچن» بازسازي شد. او همچنين در فيلم La Decade Prodigieuse حضور پيدا كرد كه به همراه «آنتوني پركنيس» بازي مي كرد و كارگردان آن نيز «كلاد چبرول» بود و داستان آن نيز براساس رماني پليسي از «الري كويين» بود. در سال 1971 آكادمي هنر و دانش تصاوير متحرك به او جايزه اي افتخاري داد «براي مهارت بالا و دانش خلق تصاوير متحرك.
ولز تظاهر كرد كه خارج از شهر است و «جان هاستن» را براي دريافت جايزه به آنجا فرستاد. «هاستن» از آكادمي براي جايزه دادن به «ولز» و ندادن هيچ كاري به او انتقاد كرد. در سال 1972، «ولز» به عنوان داستان سرا در فيلم مستند برگرفته از كتاب Future Shock نوشته «الوين تافلد» در سال 1970 ايفاي نقش كرد. در سال 1973 «ولز» For Fake را كامل كرد، فيلم داستاني اي در مورد يك جعل كننده آثار هنري «المير دهوري» و زندگي نامه نويسي به نام «كليفورد ايرونيگ». اين فيلم كه براساس مستندي حقيقي و موجود نوشته «فرانسويس ريچن باخ» بود شامل مطالب جديد در مورد «اوجا كدار»، «جوزف كتن»، «پاتول استوارت» و «ويليام آلند» بود. «ولز» دوباره براي تهيه كننده بريتانيايي «هري الن تاورز» شروع به كار كرد و نقش «لانگ جان سيلور» را در برگرفته اي از رمان Treasure Island نوشته «رابرت لوئيس استيونسون» ايفا كرد.
اين فيلم كه به كارگرداني «جان هاگ» در سال 1973 ساخته شد داستانش در تئاتر «مركيوري» در سال 1938 دومين داستاني بود كه پخش شد. ولز همچنين در ديالوگ فيلم نيز نقش داشت. او در ليست عوامل فيلم در قسمت نويسندگان خود را با نام غيرواقعي «او.و.جيوز» معرفي كرده است. در سال 1975 «مؤسسه فيلم آمريكا» به «ولز» سومين جايزه موفقيت خود را ارائه داد (دو جايزه اول به كارگردان «جان فورد» و بازيگر «جيمز كاگني»تعلق گرفت). در همان جشن ولز دو صحنه از فيلم تقريباً به پايان رسيده خود به نام The other side of the wind را نمايش داد. تا سال 1976، «ولز» تقريباً فيلم را به پايان رسانده بود. با سرمايه گذاري هواداران ايراني، مالكيت فيلم پس از بركناري شاه ايران در وضعيت حقوقي دشواري فرو رفت. داستان اين فيلم كه نوشته «ولز» است راجع به كارگردان پيري است كه براي تكميل فيلم آخر خود به دنبال سرمايه است. در اين فيلم «جان هاستن» مي درخشد و بازيگران ديگر شامل «پيتر بگ دانوويچ»، «سوزان استرسبرگ»، «نورمن فاستر»، «ادموند اوبرايان»، «كمرون ميتچل» و «دنيس هوپر» مي باشند. از سال 2006 تمام چالش هاي قانوني در رابطه با مالكيت فيلم از ميان رفت و هزينه آخر براي تكميل فيلم در حال جمع آوري مي باشد و تا به حال قسمتي از آن را نيز از شبكه «شو تايم» دريافت كرده اند. در سال 1979، «ولز» مستند Filming Othello را كامل كرد كه در آن «مايكل مك لياموير» و «هيلتون ادواردز» ايفاي نقش مي كردند. اين فيلم كه براي تلويزيون غرب آلمان درست شده بود در سينما نيز پخش شد. در همان سال، برنامه اي را كه خود براي مجموعه تلويزيوني Orson Welles show تهيه ديده بود كامل كرد كه در آن مصاحباني با «برت ري نولدز»، «جيم هنسون» و «فرنك اوز» و مهمانهايي از قبيل «دماپتس» و «انگي ديكنسون» در نظر گرفته شده بودند. اما او كه قادر نشد توجه شبكه ها را به خود جذب كند از پخش اين برنامه ها نيز محروم ماند. در اواخر دهه 70، «ولز» در مجموعه اي از تبليغات تلويزيوني مشهور شركت كرد از جمله براي شركت بزرگ «پائول ماسون». جملات تبليغاتي او براي مردم محبوب بودند. در سال 1979 او در برنامه راجع به زندگي نامه «نيكولا تسلا» به نام "The Secret Life of NikolaTesla" ظاهر شد.
در سال 1982، شبكه بي.بي.سي The Orson Welles Story را براي مجموعه Arena پخش كرد. «ولز» در مصاحبه با «لسلي مگاهي» گذشته خود را با جزئيات كامل بيان كرد و با چندين نفر ديگر كه در گذشته حرفه اي او با او همراه بودند نيز مصاحبه شد. اين برنامه در سال 1990 تحت عنوان With Orson Welles: Stories of a life in film دوباره پخش شد. در طول دهه 80، ولز بر روي فيلمهايي از قبيل The Dreamers، كه براساس 2 داستان «ايساك دين سن» بود و «اوجا كدار» در آن مي درخشيد و The Orson Welles Magic Show، كه از مطالب برنامه تلويزيوني ناموفق خود در آن استفاده كرده بود، كار كرد. ديگر پروژه اي كه او بر روي آن كار كرد Filming The Trial بود، دومين فيلم مستند در يك سري مستندهايي كه راجع به فيلمهايي كه راجع به فيلمهاي مشهورش بود. با اينكه براي اين پروژه ها بسيار فيلمبرداري شد، هيچ كدام از آنها كامل نشد. ولي تمام آنها توسط «موزه فيلم مانچن» دوباره تهيه شد. ولز در سالهاي عمرش قادر نبود براي ديالوگ چند فيلمش پول كافي فراهم كند اما دو فيلم The Big Brass Ring و The Cradle Will Rock را توانست تا مقداري كامل كند: «آرنون ميلچان» موافقت كرد كه در صورت حضور اين شش بازيگر يعني «وارن بيتي»، «كلنيت ايست وود»، «پائول نومن»، «جك نيكلسون»، «رابرت ردفورد» يا «برت رينولدز» فيلم The Big Brass Ring را توليد كند و ليكن تمام اين شش نفر به دلايل مختلفي اين پيشنهاد را رد كردند. و براي The Cradle Will Rock به طور مستقل سرمايه گذاري شد و بازيگران نيز مانند «روپرت اورت» موافقت كردند. مكان فيلمبرداري نيويورك بود اما كارهاي مربوط به استوديو در ايتاليا انجام مي شد. با اينكه كارهاي پيش از توليد بدون مشكل پيش رفت اما سه هفته قبل از شروع فيلمبرداري «ولز» با مشكلات مالي مواجه شد. گفته مي شود ولز براي درخواست كمك در جهت نجات فيلم به «استيون اسپيل برگ» مراجعه كرد اما او درخواستش را رد كرده است. ديالوگ هاي هر 2 فيلم پس از مرگ «ولز» منتشر شدند. پس از يك حراج استوديو، «ولز» از «اسپيل برگ» گله كرده و گفته او 000/50 دلار براي سورتمه اي در Citizen Kane خرج كرد اما حاضر نيست حالا به او براي ساخت يك فيلم كمك كند. ولز با ذكر اين گفته بطور علني كه آن سورتمه تقلبي بوده و سورتمه واقعي در فيلم سوخته از «اسپيل برگ» انتقام گرفت اما بعدها ادعاي خود را پس گرفت.
مرگ
ولز در سن 70 سالگي در تاريخ 10 اكتبر 1985 با حمله اي قلبي جان خود را در خانه اش در هالي وود از دست داد. او در آن زمان پروژه هاي مختلفي در دست داشت از قبيل King Lear، The Orson Welles Magic Show و The Dreamers. مصاحبه واپسين او روز قبل از مرگش در شوي The Merr Griffin توسط زندگي نامه نويس او «باربارا لمينگ» انجام شد. آخرين نقش هاي او پيش از مرگش شامل كار دوبله در فيلم انيميشني The Enchanted Journey، بازي در فيلم Someone to love اثر «هنري جگ لوم» كه در سال 1987 بيرون آمد و فيلم The Transformers در سال 1986 كه در آن نيز كار دوبله را برعهده داشت، مي باشند. طبق گفته «نلسون شين»، كارگردان The Transformers ،«ولز» در زمان ضبط بسيار ضعيف بود كه لازم شد صداي او را از «سينتي سايزري» عبور دهند. طبق گفته همكاران ولز «گري گريور» و «او جا كدار»، او تمايل نداشت پس از مرگش جسدش سوزانده شود اما همسرش «پائولا» و دخترش «بتريس» جسد او را سوزاندند و خاكسترش را نيز در چاه خشكي در ملك دوستي كه در اسپانيا «روندا» زندگي مي كرد، افكندند. طبق چند گزارش، مقداري از خاكستر او در «پلازاد توروس»، قديمي ترين ميدان گاوبازي اسپانيا پراكنده شد.
پروژه هاي ناتمام
خروج «ولز» از هالي وود و تكيه بر توليدات مستقل بدين معني بود كه بسياري از پروژه هاي نهايي او گهگاه فيلمبرداري مي شد و يا كامل نمي شد. در نيمه هاي دهه 50، «ولز» كار بر روي شاهكار «سرونيتز»، Don Quixote را آغاز كرد كه در ابتدا براي لسي بي اس اين كار انجام شد. ولز با افزايش زمان فيلم و بسط نمايشنامه براي آوردن «كيكسوت» و «سانچو پانزا» به عصر جديد فيلم را گسترش داد. مراحل فيلمبرداري با مرگ «فرانسيسكو ري گوئرا»، بازيگر نقش «كويكسوت»، در سال 1969 متوقف شد. «اورسن ولز» اديت فيلم را تا چند دهه بعد ادامه داد و احتمالاً تا نيمه دهه 70 به طور تقريبي به پايان رسانده است. با مرگ «ولز»، فيلمهاي بسياري از صحنه ها در طول سفرهاي «ولز» در سراسر جهان گم شدند. كماكان جستجو براي اديت هاي آخر و ديگر نوارهاي فيلم گمشده «اورسن ولز» ادامه دارد اما آنها به احتمال زياد ديگر وجود ندارند. نسخه ناقصي از فيلم در سال 1992 بيرون آمد.
در سال 1970، «ولز» فيلمبرداري The Other Side of The Wind را آغاز كرد، فيلمي كه در آن «جان هاستن» مي درخشيد و كارگردان آن نيز «ولز» بود و او مي خواست با اين فيلم به كار هالي وودي خود خاتمه دهد. اگرچه در سال 1972 فيلم به گفته «ولز» 96% كامل شده بود، اما نگاتيو آن تا سال 2004 در صندوقي در پاريس باقي ماند تا «پيتر بگدانوويچ» (كه بازيگر فيلم هم بود) قصد خود براي تكميل فيلم را اعلام كرد. اين نوار فيلم در مستند Working With Orson Welles (1993) وجود دارد. ديگر پروژه هاي ناتمام شامل The Deep، برگرفته از داستان Dead Calm نوشته «چارلز ويليامز» بود كه در سال 1970 يك صحنه مانده به اتمام آن به دليل مرگ ستاره فيلم «لارنس هاروي» متوقف شد و The Big Brass Ring، كه داستان آن مورد استفاده «جرج هيكن لوپر» در سال 1999 قرار گرفت.
مستند Orson Welles: One-Man Band در سال 1995 كه بر روي دي وي دي F for Fake موجود بود شامل صحنه هايي از چندين پروژه ناتمام «ولز» مي باشد و همينطور شامل قسمتي از يك فيلم برگرفته از The Merchant of Venice با بازي «ولز» مي باشد كه هرگز به دليل سرقت پخش اصلي نوار فيلم بر روي آنتن هانرفت قطعه اي كه در آن «ولز» در حال خواندن فصل هايي از Moby Dick است و تكه اي كمدي كه در فروشگاه لباسهاي مردانه با بازي «چارلز گري» اتفاق مي افتد. يك قطعه كوتاه ديگر كه در اين مستند وجود دارد. يك كمدي عادي است كه در آن «ولز» (در دهه 70 فيلمبرداري شده) نقش گزارشگري را بازي مي كند كه در حال مصاحبه با يك شاه است كه نقش اين شاه نيز توسط «ولز» اجرا شده است. «ولز» اين كمدي را كامل كرد و چند سال بعد آنها را به همراه يكديگر اديت كرد. اين مستند همچنين شامل 2 سكانس اديت شده و كامل شده از The Other Side of the wind مي باشد كه بيرون نيامد و همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور مي توان سخنراني «ولز» را در دانشكده اي پيش از مرگش مشاهده كرد كه در آن او به دليل ناتواني در تكميل پروژه هاي بسياري، آشفته و نااميد است. طبق گفته «اوجا گدار» كه در اين مستند با او مصاحبه شده، «ولز» همواره با تجهيزات فيلمبرداري سفر مي كرد و هر زمان حس هنري به او مراجعه مي كرد شروع به فيلمبرداري مي كرد حتي اگر هيچ شانسي براي ساخت و توزيع آن اثر وجود نداشت.
«ولز» در فرهنگ مردمي
«ولز»، طرفدار پراشتياق كتابهاي طنز در برنامه Superman شماره 62 به عنوان مهمان حضور پيدا كرد كه در آن «ولز» و «سوپرمن» بر ضد «مارتلر»، مريخي فاشيستي با هم همدست مي شوند. او همچنين قصد داشت در اوايل فعاليت سينمايي اش فيلمي در مورد «بت من» بسازد.
در سال 1971، «ولز» در آگهي بازرگاني تلويزيوني براي يك اسباب بازي حضور پيدا كرد. او توسط «ونيسنت داونوفريو» در Ed Wood و فيلم كوتاه Five Minutes 2005، Mr Welles به تصوير كشيده شد و صدايش نيز توسط «ماريس لامارچ» دوبله شد. ديگر فيلمهايي كه او در آنها ايفاي نقش كرده عبارتند از: Cradle Will Rock، RKO 281، Heavenly Cr، Fade to Black، The Night That Panicked America، Malice in wonderland، Second City Television، Doctor who، درام موزيكال Invaders From Mars و قابل ذكر است صداي «هاريس لامارچ» در بسياري از انيميشن ها و فيلمها جايگزين صداي او شده است.
ولز در چندين تبليغ فيلمهاي سينمايي از قبيل The Incredible Shrinking Man در سال 1957، Star wars در سال 1977 و Stor Trek: The Motion Picture در سال 1979 صحبت مي كند.
«برين»، موش آزمايشگاهي زرنگ كارتون Pinky & The Brain به مقدار زيادي بر اساس «اورسن ولز» بود و ارتباط نزديكي با او داشت. «برين» حتي پخش The War of the worlds و بحث راديويي بدنام او را مسخره مي كند. دوبلور حرفه اي «ماريس لامارچ» صداي «برين» را فراهم كرد و بعدها نيز چهره با دكرده اي از «اورسن ولز» را در برنامه The Critic نشان داد. «ولز» داستان گويي 2 آهنگ در سي دي نسخه 1987 آلبوم Tales of Mystery & Imagination سال 1976 ساخته «الن پرسونز پروجكت» را انجام داده است. اين داستان سرايي در سي دي 2004 «الن پرسونز» به نام A Valid Path نيز وجود دارد.
در سال 1999، مؤسسه فيلم آمريكايي «ولز» را شانزدهمين مرد ستاره هميشگي ناميد. «ولز» براي 2 آهنگ گروه هوي متال «منووار» داستان سرايي كرده است. اين آلبوم 2 سال پس از مرگ او بيرون آمد. او همچنين به جاي «رابين مسترز»، نويسنده مشهور در مجموعه هاي تلويزيوني P.I. Magnum صحبت كرده است. مرگ ناگهاني «ولز» باعث اخراج اين كاراكتر از مجموعه شد. آخرين حضور فيلمبرداري شده او در شوي تلويزيوني Moonlighting بود. او مقدمه اي براي اپيزودي به نام «د دريم سيكوئنس آلويز رنيگز توايس» ضبط كرد كه تا حدودي به صورت سياه و سفيد ضبط شده بود. اين اپيزود 5 روز پس از مرگش پخش شد و تقديم به او شد.
«ولز» نوه نوه «گيدئون ولز»، فرمانده نيروهاي دريايي دولت «آبراهام لينكولن» و «اندرو جانسون» بود.(69 تا 1861)
نام كاراكتر از «گروورزميل»، نيوجرلي گرفته شده، اسم شهري كه مريخي ها در War of the worlds در آنجا فرود مي آيند. اين كمدي به فيلمهاي «ولز» اداي احترام مي كند و شامل يك درگيري ــ است كه در سالني از آينه ها شبيه به پايان The lady from Shanghai اتفاق مي افتد. بسياري از صحبت هاي خارج از موضوع در مورد «اورسون ولز» در رابطه با وزن اوست، براي مثال در يك اپيزود از مجموعه انيميشني The An maniacs يك منتقد فيلم «اورسون» را نهنگ آبي چاقي خواند. در اپيزودي از Garth Marenghi's Dork Place كاراكتر فيلم «دين لرنر» گارت را «اورسن ولز وحشت» مي نامد و اين فقط به خاطر وزن او نيست. در كمدي Super bad سال 2007، يكي از كاراكترها در حال غصه خوردن است كه چرا آنقدر زود در حرفه اش به اوج رسيده است و سپس مي گويد كه حالا فهميده است چرا «اورسن ولز» خودش را خورده است.
navid nickmanesh
02-05-2009, 09:42 AM
بیوگرافی مصطفی زمانی:
نام : مصطفی
نام خانوادگی : زمانی
اصلیت : مازندران -فریدونکنار
تابعیت : ایران
اولین نقش : حضرت یوسف
تحصیلات : کارشناس مدیریت صنعتی
محل زندگی : تهران
پیش از این از رویارویی با خبر نگاران احساس خوبی نداشته از عنوان کردن حرفهای تکراری بیزار است اعتماد به نفس زیادی دارد میدانست نقش حضرت یوسف سرو صدای زیادی میکند آدم محتاطی است 99 درصد از آشنایان او را نسبت به مطبوعات دچار دلهره کرده اند از بچگی عاشق بازیگری بوده وقتی وارد دانشگاه شد به بازیگری در تاتر پرداخت معتقد است فضای رشد پیشرفت برای جوانان و نوجوانان علاقه مند در شهرستانها کم و محدود است میان بازیگران مرد محمدرضا فروتن را خیلی دوست دارد به نظر او هدیه تهرانی هنرپیشه تاثیرگذاری است بازی فروتن و تهرانی را در قرمز خیلی دوست دارد از طریق دوستش متوجه شد برای سریال یوسف دنبال بازیگر هستند ابتدا هیچ شانی برای خود قائل نبوده روز اول تست هول شده و دیالوگهایش را فراموش کرده پیش از تست دوم کتاب یوسف در آینه تاریخ را خواند بعد از تست دوم قراردادی 6 ماهه امضا کرد . برای ایفای بهتر نقش به کلاسهای بازیگری سوارکاری و بدنسازی رفت به خاطر فشارهای حاکم بر فضای کار 2 بار انصراف داده .معتقد است سلحشور پای او ایستاد .خود را مدیون صداقت و اعتماد سلحشور میداند .اولین پلان را 8 بهمن 1383 بازی کرد .بازیگر نقش نوجوانی یوسف پسرعمه زمانی است .کتایون ریاحی را بهترین انتخاب برای نقش زلیخا میداند .هیچکس بدون گریم او را نمیشناسد .در باشگاه بدنسازی با محمدرضا فروتن آشنا شد .آرزوی بازی با مرحوم خسرو شکیبایی را داشت .بسیار احساساتی است . بازیگری را دوست دارد .امیدوار است بازی در نقش یوسف ویترین خوبی برای او باشد اجازه بازی در کلاه پهلوی را نداشت .هنوز ازدواج نکرده و مجرد است .طبق قرارداد تا پایان سریال حق بازی در هیچ فیلمی را نداشت معتقد است محمدرضا گلزار حقش بوده که دارای چنین جایگاهی در سینما شده . پارسا پیروزفر را هنرپیشه ای باسواد میداند . از نظر او حامد بهداد دوست داشتنی و عجیب است . علی دایی را سمبل اراده میداند
navid nickmanesh
02-05-2009, 09:57 AM
بیوگرافی حمید لولایی
متولد 1334 در محله عشرتآباد تهران.
• اصالتا شمالي است اما بزرگ شده محله عشرتآباد است متاهل و دو دختر به نامهاي مريم و سارا دارد.
• از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبههاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي بچههاي محل را دور خود جمع ميكرد.
• با پولهاي عيدي خود به سينما ميرفت. بهترين تفريح زمان كودكياش سينما رفتن بود.
• عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند.
• دوره كلاسهاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند.
• كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث شروع كرد.
• «پيكرتراش» فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد ميكند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد.
• در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از شروع جنگ تحميلي بود.
• با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند.
• در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود «سبزه دوست بچهها» تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچهها اجرا ميكرد.
• در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما عصر جديد را به عهده گرفت.
• مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمياش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد.
• «فراموشخانه» مجموعهاي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد.
• بهترين فيلمي كه در هنگام مديريتش در سينما اكران شد «مادر» بود كه هميشه از آن به خوبي ياد ميكند.
• سال 1372 از مديريت سينما آزادي استعفا داد و دقيقا يك سال و نيم بعد، سينما آزادي دچار آتشسوزي شد.
• عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظهاي او را رها نميكرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست ميآورد زود جيم ميزد و خود را به سر صحنه ميرساند.
• با ساعت خوش قدم به عرصه طنز گذاشت. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليتهاي او را در اين وادي كشف كرد.
• در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه بهتري داشت.
• مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش ميشد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد.
• با خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد.
• در بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي ميكند و هميشه به خاطر صداقت و روراستياش زبانزد خاص و عام است.
• نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك ميداند او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است.
• صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كمحرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نميگيرد.
• خودش معتقد است حميد لولايي آدم بيآزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.
• بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند.
• عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد.
• عاشق بازي چارلي چاپلين است. در بچگي براي ديگران اداي چارلي چاپلين را در ميآورد.
• به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان آدم خوش فكر و بسيار فروتن ياد ميكند.
• از تلخترين خاطرههاي زندگياش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت.
• تعصب خاصي روي دو تيم پرسپوليس و استقلال ندارد اما به بازي مهدي مهدويكيا در تيم ملي علاقهمند است.
navid nickmanesh
02-05-2009, 02:30 PM
بيوگرافی اکبر عبدی
اکبر عبدی بازیگر ایرانی است. او که ابتدا با بازی در سریالهای تلویزیونی محبوب شد, به علت ایفای نقشهای کمدی از معروفترین چهرههای سینما و تلویزیون ایران است.
زندگی
اکبر عبدی بازیگری را از تلویزیون آغاز کرد و به علت درخشش در مجموعههای طنز, محبوب شد.
با بازی در فیلم اجاره نشینها به جهان سینما هم راه یافت و در سال ۱۳۶۸ برای بازی زیبا در فیلم مادر ساخته علی حاتمی برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.
از بازیهای به یادماندنی او می توان به فیلمهای هنرپیشه (محسن مخملباف) و آدم برفی(داود میرباقری) اشاره کرد.
اکبر عبدی نیمه دوم دهه هفتاد را در سکوت سینمایی سپری کرد و تا حدودی از محبوبیت و شهرت او کاسته شد.
بازی او در چند فیلم کمدی در اواخر دهه هفتاد هم خیلی مورد توجه واقع نشد و با وجوذ اینکه در سال 1380 و در جشنواره بیستم فیلم فجر برای بازی در فیلم نان و عشق و موتور هزار کاندید جایزه شد، اما بسیاری معتقدند که او دیگر به دوران اوج خود , یعنی زمانی که از مشهورترین و پولسازترین بازیگران ایران بود, برنخواهد گشت.
فیلمشناسی
این فهرست ناقص است
مردی که موش شد (1364)
اجاره نشینها(داریوش مهرجویی، 1365)
ماموریت (حسن زندباف، 1365)
گراند سینما (حسن هدایت، 1367)
ای ایران (ناصر تقوایی، 1368)
دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند، 1368)
ریحانه (علیرضا رئیسیان، 1368)
مادر (علی حاتمی، 1368)
در آروزی ازدواج (اصغر هاشمی، 1369)
مدرسه پیرمردها (علی سجادی حسینی، 1370)
دلشدگان (علی حاتمی، 1370)
ناصرالدین شاه اکتور سینما (محسن مخملباف، 1370)
امام علی (ع) (مجموعه، داود میرباقری، 1370)
هنرپیشه (محسن مخملباف، 1371)
آرزوی بزرگ (خسرو شجاعی، 1373)
آدم برفی (داود میرباقری 1373)
پاکباخته (غلامحسین لطفی، 1374)
مرد آفتابی (همایون اسعدیان، 1374)
شب روباه (همایون اسعدیان، 1375)
عشق گمشده (سعید اسدی، 76/1375)
افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی، 1376)
جنگجوی پیروز (مجتبی راعی، 1377)
راه سوم (مجموعه، قاسم جعفری، 1377)
تارزن و تارزان (علی عبدالعلی زاده، 1379)
دارا و ندار (فریدون حسن پور، 1379)
نان و عشق و موتور 1000 (ابوالحسن داودی، 1379)
زیر آسمان شهر (سری سوم، مهران غفوریان، 1381)
کفشهای جیرجیرک دار (شاپور قریب، 1381)
navid nickmanesh
02-05-2009, 02:33 PM
بیوگرافی محمد رضا فروتن
نام اصلي: محمدرضا
نام خانوادگي اصلي: فروتن
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1347:
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس روانشناسی بالینی
بيوگرافي
- بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال "سرنخ" (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
- او با بازی در فیلم "مرسدس" شناخته شد و با بازی در فیلمهای "قرمز"، "دوزن"، "متولد ماه مهر"، "زیر پوست شهر" و بخصوص " شب یلدا" â توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
- او برای بازی در فیلم "قرمز" در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم "شب یلدا" از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
- پس از بازی ماندگارش در فیلم "شب یلدا" نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن "سربازهای جمعه" ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
- او دو فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: "رقص با رویا" و "بر باد رفته".
- پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین فیلم مسعود کیمیایی جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
navid nickmanesh
02-05-2009, 02:35 PM
بیوگرافی جان تراولتا
نام كامل:JOHN JOSEPH TRAVOLTA
تاريخ تولد: 18 فبريه 1954.
محل تولد: نيوجرزي آمريكا.
شغل: بازيگر، تهيه كننده.
قد: 188 سانتي متر.
تحصيلات: ترك تحصيل كرده دوره متوسطه.
پدر: SALVATORE TRAVOLTA¬----شغل: فوتباليست-----در سال 1995 فوت كرده است.
مادر: HELEN BURKE----شغل: شناگر-----در سال 1978 بر اثر ابتلا به سرطان فوت كرده است.
برادر: JOEY TRAVOLTA----بازيگر.
برادر ناتني: SAM TRAVOLTA----بازيگر.
خواهرها:ELLEN-ANN-MARGARET ----هر سه بازيگر هستند.
همسر:KELLY PRESTON ---بازيگر---ازدواج: 1991.
دختر:ELLA BLEU ----5 ساله.
پسر: JETT---3 ساله.
روابط ديگر:DIANA HYLAND ---بازيگر--- بر اثر سرطان سينه درگذشت.
جوايز دريافتي: يك بار نامزد دريافت اسكار-چندين جايزه
مختلف ديگر.
فيلمها:
The Devil's Rain (1975)
Carrie (1976)
Saturday Night Fever (1977)
Grease (1978)
Moment by Moment (1978)
Urban Cowboy (1980)
Blow Out (1981)
Two of a Kind (1983)
Staying Alive (1983)
Perfect (1985)
The Experts (1989)
Look Who's Talking (1989)
Look Who's Talking Too (1990)
Eyes of an Angel (1991)
Shout (1991)
Boris and Natasha (1992)
Look Who's Talking Now (1993)
Pulp Fiction (1994)
White Man's Burden (1995)
Get Shorty (1995)
Broken Arrow (1996)
Orientation: A Scientology Information Film (1996)
Phenomenon (1996)
Michael (1996)
She's So Lovely (1997)
Face/Off (1997)
Mad City (1997)
Off the Menu: The Last Days of Chasen's (1997)
Primary Colors (1998)
Junket Whore (1998)
The Thin Red Line (1998)
A Civil Action (1998)
The General's Daughter (1999)
Battlefield Earth (2000)
Lucky Numbers (2000)
Welcome to Hollywood (2000)
Swordfish (2001)
Domestic Disturbance (2001)
Austin Powers in Goldmember (2002)
Basic (2003)
The Punisher (2004)
A Love Song for Bobby Long (2004)
Ladder 49 (2004)
Be Cool (2005)
Lonely Hearts (2006) (COMMING SOON)
* وي خلبان جت بوده است.
* جان صاحب 5 فروند هواپيما بوده كه يكي از آنها بوئينگ
707 ميباشد.
* منزل وي در فلوريدا داراي باند هواپيما نيز ميباشد.
* جان فعاليت هنري خود را از سال 1975 آغاز كرد.
* وي آلبوم موسيقي نيز منتشر كرده است.
* درآمد وي از فيلم BASIc در سال 2003: 20 ميليون دلار
navid nickmanesh
02-05-2009, 02:41 PM
نیکی کریمی
نام اصلي: نیکی
نام خانوادگي اصلي: کریمی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،کارگردانی،
......................................
تاريخ تولد: 1350
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
سايت شخصي:
www.nikikarimi.ws
پست الكترونيك:
info@nikikarimi.ws
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم
سازنده فیلم کوتاه مستند داشتن و نداشتن در سال 1380.
شروع فعالیت در زمینه کارگردانی با فیلم یک شب در سال 1383.
مترجم کتاب زندگینامه مارلون براندو.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم وسوسه (جمشید حیدری) به عنوان بازیگر در سال 1368.
- فعالیت هنری را با بازی در تئاترهای مدرسه ای آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات با فیلم وسوسه جلوی دوربین رفت.
- اما نخستین حضور جدی اش بازی در فیلم عروس بود.
- در چهل و یکمین جشنواره سن سباستین (اسپانیا، 1992) برای بازی در فیلم سارا جایزه بهترین بازیگر زن را بطور مشترک دریافت کرد و در همین سال برای همین فیلم (باز هم بطور مشترک) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جایزه گرفت.
- در دوره های مختلف جشنواره فجر برای بازی در فیلمهای عروس، سارا، پری، روانی و دوزن کاندید بوده است.
- او به خاطر بازی در فیلم دوزن جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره تائورمینا (ایتالیا، 1999) دریافت کرد.
- او فیلم کوتاه داشتن و نداشتن را هم کارگردانی کرده است.
- او برای بازی در فیلم نیمه پنهان از بیست و پنجمین جشنواره فیلم قاهره جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد.
- پس از ده سال نامزدی برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از دوره های مختلف جشنواره فیلم فجر، سرانجام در بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر برای بازی در فیلمهای واکنش پنجم و دیوانهای از قفس پرید این جایزه را دریافت کرد.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:03 PM
بیوگرافی هانیه توسلی
نام: هانیه توسلی
تاریخ تولد: 1356
خواهر هما توسلی (نویسنده و منتقد)
...............................................
در تنها بازی تلویزیونی اش (غریبه) موفق ظاهر شد و بلافاصله از او برای بازی در فیلم شام آخر دعوت به عمل آمد. در شام آخر خیلیها به او امید بستند. بازی منحصر بفرد او در فیلم شبهای روشن نشان داد که یک رقیب سرسخت برای بازیگران بزرگ سینمای ایران پیدا شده است. در حالی که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن حق مسلم او بود، جایزه را نیکی کریمی گرفت.
او تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را برای بازی در « شبهای روشن » از « هفتمین جشن خانه سینما » (22 شهریور 1382) دریافت کرد.
بخشی از فیلمشناسی
غریبه (مجموعه تلویزیونی، 1379)
روی جاده نمناک (مهدی کرم پور، 1380)
شام آخر (فریدون جیرانی، 1380)
اثیری (محمدعلی سجادی، 1380)
شبهای روشن (فرزاد مؤتمن، 81 - 1380)
گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی، 1381)
جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا، 1382)
یک شب (نیکی کریمی، 1383)
دیروقت (اصغر نعیمی، 1383)
کافه ستاره (سامان مقدم، 1383)
زمان می ایستد (علیرضا امینی، 1384)
عصر جمعه (مونا زندی حقیقی، 1384)
هانیه توسلی، متولد 1356، همدان؛ وقتی نمایش پدر دوستداشتنی با بازی او، در یکی از جشنوارههای تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرمپور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفهای سینما شد. او دانشآموخته ادبیات نمایشی در دانشگاه آزاد است و علاقهمند به عکاسی و نقاشی. در نمایشهای قرمز و دیگران و گلهای شمعدانی (محمد یعقوبی) بازی کرد که به خاطر دومی، کاندیدای دریافت جایزه شد. همچنین نمایش باله روی سطرهای بیمعنی (لیلی عاج) با بازی بداهه او مورد توجه قرا گرفت و 2 سال پیش به خاطر بازی در شبهای روشن (فرزاد موتمن) در جشن خانه سینما تحسین شد و امسال با یک شب در کن حضور داشت. شام آخر اولین فیلم به نمایش درآمده از هانیه توسلی و محمدرضا گلزار بود، زوجی که پس از آن مسیری متفاوت را پیمودند، گلزار به سینمای تجاری پیوست و توسلی سعی کرد در فیلمهای جدیتری بازی کند. به این ترتیب پس از بازی در 2 فیلم «بدنهای، در شبهای روشن، در یکی از 2 نقش اصلی جلو دوربین رفت و اجرای موفقی داشت. موفقیت نسبی این فیلم نزد مردم و منتقدان و جایزهای که برد، این بازیگر جوان را خیلی زود چهره کرد. دقت و حوصله او در انتخاب نقشهایش به نحوی است که پس از یک تجربه ناکام، دیگر کار تلویزیونی نکرد، گاهی در تئاتر کارش را ادامه بدهد و هراسی از بازی در نقشهای کوتاه نداشته باشد. تاکنون وی در 9 فیلم بلند بازی کرده که 3 تای آخری هنوز نمایش داده نشدهاند، فیلمهایی که هر کدام میتوانند چیزهای تازهای دربارهاش به ما بگویند. یک شب جزو معدود فیلمهای سینمای ایران است که با حضور بازیگری حرفهای، در عرصه جهانی مطرح میشود. کافه ستاره ظاهرا یک فیلم کاملا تجاری است با بازیگران متعدد و سرانجام زمان میایستد، طبق گفته کارگردانش، فیلمی است متکی بر بازیگر، هانیه توسلی تنها بازیگر این فیلم علیرضا امینی است. نکته قابل ذکر در مورد نحوه ورود هانیه توسلی به سینما این است که ورودش همزمان شد با دوران احیای کتایون ریاحی و توجه به نقش اصلی او در شام آخر، بازیگران دیگر را به حاشیه میراند، اما توسلی که در یک ملودرام معمولی، نقش مکمل را بر عهده داشت و سپس فیلم کاملا ناموفق اثیری (محمدعلی سجادی) را تجربه کرد، در گام سوم، موقعیت خویش را در حد یک بازیگر محبوب ارتقا داد. این محبوبیت حاصل بازی در فیلمی تجاری نبود و همین مسئله چهره تازهای را برای او به همراه داشت. درست در زمانی که میرفت تا در نقش زنان روشنفکر فیلمهای مختلف کلیشه شود، جلو دوربین سامان مقدم قرار گرفت. فیلمها - 1379: روی جاده نمناک، 1380: شام آخر / پنج عصر (کوتاه) / اثیری / شبهای روشن، 1381: گاهی به آسمان نگاه کن، 1382: جایی برای زندگی / یک شب، 1383: کافه ستاره (نفستو حبس کن)، 1384: زمان میایستد.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:07 PM
بیوگرافی افسانه بایگان
نام: افسانه بایگان
تاریخ تولد: 1340
مدرک تحصیلی: پنجم ادبی.
...............................................
شروع فعالیت از سال 1351 با فیلم کوتاه بوق.
با بازی در مجموعه تلویزیونی سربداران (1363)، ایفای نقش مقابل دوربین را تجربه کرد و پس از آن بلافاصله به سینما راه یافت. او در دهه شصت پرکارترین بازیگر زن سینما بود.
- نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم دو فیلم با یک بلیط (1369)
- دیپلم افتخار بازیگر نقش اول زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم خواهران غریب (1374)
- کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین برای بازی در فیلم کافه ستاره از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر.
بخشی از فیلم شناسی
فیلمهای سینمایی:
گمشده (مهدی صباغزاده، 1364)
حریم مهرورزی (ناصر غلامرضایی، 1365)
دبیرستان(اکبر صادقی، 1365)
تشکیلات (منوچهر مصیری، 1365)
بگذار زندگی کنم (شاپور قریب، 1365)
گل مریم (1366)
مکافات (1366)
طوبی (خسرو ملکان، 1367)
سالهای خاکستر(مهدی صباغزاده، 1367)
آخرین مهلت (1368)
شنگول و منگول (1368)
فانی (افشین شرکت، 1368)
دو فیلم با یک بلیط(داریوش فرهنگ، 1369)
گرگهای گرسنه (سیروس مقدم، 1370)
قرق (احمد هاشمی، 1370)
شانس زندگی (شهریار پارسی پور، 1370)
حمله خرچنگها (1371)
شکوه بازگشت (1371)
اتل متل توتوله (محمد جعفری، 1371)
آلما(اکبر صادقی، 1371)
مریم و میتیل (فتحعلی اویسی، 1371)
خوش خیال (مهران تاییدی، 1371)
بدل (جهانگیر جهانگیری، 1372)
مجازات (جهانگیر جهانگیری، 1373)
روز دیدنی (فرزین مهدی پور، 1373)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد، 1374)
نابخشوده (ایرج قادری، 75 - 1374)
زخمی (کامران قدکچیان، 1376)
یاغی (جهانگیر جهانگیری، 1376)
پنجه در خاک (ایرج قادری، 1376)
بدل کاران (مهدی صباغزاده، 1376)
طوطیا (ایرج قادری، 1377)
شبیخون(جمشید آهنگرانی، 1377)
مرد عوضی (محمدرضا هنرمند، 77 - 1376)
خاکستری(مهرداد میرفلاح، 1379)
کافه ستاره (سامان مقدم، 1383)
مجموعه های تلویزیونی:
سربداران (مجموعه تلویزیونی، محمدعلی نجفی، 1363)
زیر چتر خورشید (مجموعه، بهمن زرین پور، 1375)
روزهای زندگی (مجموعه، سیروس مقدم، 78 - 1377)
غریبه (مجموعه، 1379)
کمین (مجموعه، مسعود کرامتی، 1380)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:10 PM
مرور کارنامه مهران مديري
مهران مديري هنرمندي است که در عرض دو دهه توانسته عرصههاي متنوع هنري را تجربه کند و همواره مورد توجه مخاطب قرار گرفته و اين جايگاه را براي خود حفظ کند.
مهران مديري را ميتوان هنرمندي چندوجهي دانست که برجسته شدن فعاليتهاي سينمايياش در سال 87 بقيه وجوه او را مورد توجه دوباره قرار ميدهد. بخصوص که او جمعه شب با حضور در برنامه "مثلث شيشهاي" پس از مدتها حضور در يک برنامه زنده تلويزيوني را تجربه کرد و در جذب مخاطب از طريق فرستادن پيامک توانست رکوردي جديد از خود بجا بگذارد.
مديري فعاليت هنري را با بازيگري تئاتر آغاز کرد و از تجربه اين سالهاي او ميتوان به "خاکسترنشين"، "چشم بندان"، "يک طنز و يک غم آور"، "محاکمه خودم براي خودم" و "پلنگ نادان" اشاره کرد. او به عنوان بازيگر با راديو نيز همکاري داشته و آهنگسازي براي يک نمايش صحنهاي را نيز تجربه کرده است.
پديده مهران مديري سال 72 با کارگرداني برنامه طنز تلويزيوني "نوروز 72" به مخاطب شناسانده شد. مجموعه آيتمهاي طنز که با حضوري گروهي جوان تازهکار از بازيگر، نويسنده و ... توانست در عرصه راکد طنزهاي تلويزيون اتفاقي ويژه را رقم بزند و تا امروز هم در ذهن مخاطب باقي بماند.
او که به عنوان بازيگر در تعدادي از اين آيتمها به ايفاي نقش هم مي پرداخت، تجربه مشترک کارگرداني / بازيگري را با مجموعههاي "ساعت خوش"، "پرواز 57" و ... پي گرفت و شيوهاي از برنامه سازي را در تلويزيون ايران جا انداخت که هنوز هم قابل ارجاع براي پيگيري روند تغيير و تحولات در عرصه طنز تلويزيوني است.
مديري هر چند از همان ابتدا خود را به عنوان بازيگر / کارگردان طنز معرفي کرد ولي نه خودش در قالب محدودکننده اين دو عنوان باقي ماند و نه تلاش کرد خود را در عرصه موفقيتي که به دست آورده بود، محدود کند. به اين ترتيب بود که او با ساخت چند مجموعه آيتم موفق درصدد تغيير در ساختار برنامههايش برآمد. اين زماني بود که او در کنار آيتمهايي با تم و مضامين مختلف به خلق يک خط مشترک داستاني در برنامههايش پرداخت.
مجموعه "پلاک 14" حاصل اين تغيير ساختار بود که ماجراهاي کاراکتر مهران و مريم (مهران مديري و لاله صبوري) را با عنوان يک زوج محوري در بين آيتمهاي طنز پي ميگرفت و مورد توجه مخاطب هم قرار گرفت. در برنامه "ببخشيد شما" هم نوعي ديگر از تغييرات ساختاري در برنامه سازي را مورد توجه قرار داد که شامل گفتگوي حضوري مديري با افراد موفق در مشاغل مختلف به عنوان محور اصلي هر قسمت در کنار نمايش آيتمهاي طنز بود.
مديري پس از اين تجربهها گامي بلندتر را براي رسيده به ايدهآلهايش برداشت و پايهگذار يکي از اولين و موفقترين مجموعههاي طنز 90 شبي در تلويزيون شد. هر چند مهران غفوريان با ساخت "زير آسمان شهر" به نويسندگي رضا عطاران 90 شبيها را به مخاطب شناسانده بود، ولي مديري با ساخت "پاورچين" به نوعي هويت نويسنده را در عرصه اين توليدات تثبيت کرد و از آن پس بود که به نوعي مخاطب عادت کرد قبل از تماشاي هر قسمت از سريالهاي 90 شبي در جستجوي نام نويسندهها باشد.
در واقع سنگ بناي دو ضلع موفق مثلث طلايي برنامهسازي در تلويزيون ايران با اين مجموعه گذاشته شد که مديري و پيمان قاسمخاني در مقام کارگردان / بازيگر و نويسنده يکديگر را پيدا کردند و بعدتر با رفتن مديري به شبکه پنج، ضلع سوم اين مثلث يعني شبکه سوم شکل گرفت. مديري در اين مجموعه با ايفاي نقش فرهاد برره خود را در قالب شخصيتي سمپاتيک در عرصه مجموعههاي دنبالهدار هم محک زد و پاسخي مناسب هم از مخاطب گرفت.
هر چند 90 شبي بعدي او با عنوان "نقطهچين" نتوانست مخاطب را همچون کار قبل راضي نگه دارد و شايد بخشي از آن به حضور نداشتن پيمان قاسمخاني به عنوان سرپرست نويسندگان بازميگشت، اما اين مجموعه در همان زمان توانست مخاطب را جذب کند. او اين بار هم با بازي در نقش کاراکتر اردلان به عنوان بازيگر هم در تعامل با مخاطب قرار گرفت.
اين مجموعه با توجه به بازخورد مخاطب از ماجراهاي يک کارآگاه پليس و دستيارش فاصله گرفت و خيلي زود همان ساختار آپارتماني را پي گرفت. ضمن اشاره به اين نکته که "پاورچين" و "نقطهچين" با ساختار اپيزوديک نوعي خاص از داستانگويي و روايت را در عرصه مجموعه هاي طنز پيگيري ميکردند.
مديري براي کار بعدي خود مجموعه مناسبتي "جايزه بزرگ" را براي نوروز ساخت که باز هم ضلع دوم اين مثلث حضور نداشت و او با نويسندگي سروش صحت و محمدرضا آريان اين مجموعه را با ساختار سريالي روانه پخش کرد. به اين ترتيب او با پرهيز از تکرار قالب آشناي اپيزوديک، به ساختار روايي دنبالهدار روي آورد که با توجه به قالب مناسبت نوروز و 13 قسمتي شدن تجربهاي خاص محسوب مي شد و البته مديري با ايفاي نقش بيژن باز هم مورد توجه مخاطب بود.
تثبيت مثلث طلايي مديري / قاسمخاني / شبکه سوم با مجموعه بعدي او در مقام کارگردان / بازيگر شکل گرفت. "شبهاي برره" را ميتوان در مجموعه کارهاي وي به عنوان اثري شاخص معرفي کرد. نکتهاي تازه که مديري را دوباره به عرصه طنز نود شبي اپيزودي کشاند، مقطعي بيزمان و مکان تحت عنوان برره و مردمانش بود که براي او و گروهش چالش برانگيز بود.
خلق يک اجتماع خيالي با مناسبات، سنن، فرهنگ، زبان و ... مختلف در "شبهاي برره" به قدري در وجوه مختلف اين مجموعه مورد توجه قرار گرفت که بيش از هر چيز کار مشکل نويسندگان را در رويکرد به اقتباس و ارجاعات اجتماعي / انتقادي برجسته کرد.
پيمان قاسمخاني با قرار گرفتن در سمت سرپرست نويسندگان متنهاي گروهي از نويسندگان را از فيلتر خود گذراند و باعث يکدستي در قصهها و علاوه بر اين برجسته کردن نقش نويسنده حتي در ديد مخاطب شد. مديري با ايفاي نقش شيرفرهاد برره در اين مجموعه باز هم توانست رضايت مخاطب را از حضور خود در مجموعههايش به دست آورد.
مديري مجموعه بعدي خود را هم با تکيه بر همين مثلث طلايي توليد کرد ولي باز هم در عرصه طنز نود شبي، يک برگ برنده را براي خود در نظر گرفت. "باغ مظفر" با ارجاع به مقطعي از تاريخ ايران و مناسبات آشناي آن توانست باز هم رويکردي غير تکراري در کارنامه سازندگانش محسوب شود. هر چند حجم تبليغات در اين مجموعه هم نويسندگان را در فشار قرار داد و هم براي مخاطب چندان خوشايند نبود. مديري با ايفاي نقش خان مظفر همچنان مورد علاقه مخاطب تلويزيوني بود.
او بعد از اين مجموعه، سي ديهاي "گنج مظفر" را براي شبکههاي نمايش خانگي توليد کرد و بالاخره نوروز 87 را با همان مثلث طلايي به خانههاي مردم آمد. مجموعه "مرد هزار چهره" علاوه بر اينکه از حيث فيلمنامه نويسي سريالي گروه نويسندگانش چالش برانگيز بود، به جهت آوردن قصه به زمان حال و شوخي با مشاغلي چون پزشکي، نيروي انتظامي، شاعري و مافيا بيشترين عرصه را براي انتقاد از او و گروهش فراهم کرد.
جالب اينکه در جديدترين نظر سنجي زنده انجام شده در برنامه "مثلث شيشهاي" که جمعه سوم خرداد با حضور مديري صورت گرفت، مخاطبان بيشترين رأي را به "مرد هزار چهره" دادند که به نوعي حکم تأييد به هنر او در ايفاي نقش مسعود شصتچي و تجربه گرايي او هم هست که در جاي خود جالب است.
اما وقتي هنرمندي پديده لقب مي گيرد به نظر ميآيد بايد وجوه ديگري را نيز از خود به نمايش بگذارد. مهران مديري بازيگري را تنها محدود به حضور در مجموعههاي طنز خود نکرد و در همان سالهاي آغازين فعاليت به تبع همه بازيگران عرصههاي جدي و کار در مجموعه و فيلمهاي کارگردانان ديگر را نيز تجربه کرد.
او تجربه بازي در مجموعه "باغ گيلاس" مجيد بهشتي را در پرونده دارد که يک نقش جدي بود و نتوانست چندان مورد توجه قرار بگيرد. او همچنين بازي در مجموعه "دردسر والدين" مسعود نوابي را در کنار فاطمه گودرزي دارد که استقبال از آن نشان داد علاقمندان به اين بازيگر او را در نقشهاي طنز بيشتر ميپسندند.
به گزارش مهر ، مهران مديري از عرصه سينما هم غافل نماند و هر چند هنوز هم در انتظار فرصت مناسب براي کارگرداني در سينماست، بازي در فيلمهاي ديگر کارگردانان را نيز تجربه کرده است. فيلم سينمايي "ديدار" محمدرضا هنرمند در سال 73 ساخته شده و هر چند به اکران عمومي در نيامد ولي براي بازيگر مقابل مديري يعني مينا لاکاني سيمرغ بلورين را به ارمغان آورد.
در اين فيلم مديري در نقش رزمندهاي بازي کرد که به جبهه ميرود و اين موقعيت انتظار براي نامزدش که اقليت مذهبي است چالش برانگيز ميشود. به خاطر نوع رويکرد کارگردان به اقليتهاي مذهبي اين فيلم از اکران دور ماند ولي تصوير اين بازيگر در نقش جبههاي يکي از مواردي بود که در برنامه "مثلث شيشهاي" مخاطب را متعجب کرد.
فيلم کمدي "توکيو بدون توقف" سعيد عالمزاده که سال 81 ساخته شد نيز حضوري ديگر از مديري را ثبت کرد که اين بار هم با تکيه بر وجه طنز و کمدي توانست مخاطب را جذب کند. مديري در سال جديد دو فيلم سينمايي در پرونده دارد که "دايره زنگي" پريسا بختآور هنوز بر اکران سينماهاست و "هميشه پاي يک زن در ميان است" کمال تبريزي اکران سوم گروه سينمايي قدس پس از "تيغزن" است.
هر دو فيلم آثاري در عرصه طنز و کمدي هستند که البته نقشي که او در "هميشه ..." ايفا کرده با توجه به فضاي فانتزي فيلم و شخصيتپردازي اغراق شده يک وکيل ضد زن که دچار تحول ميشود، به ياد ماندني و متفاوت از نقش آفرينيهاي قبلي او بوده است.
وقتي هنرمندي پديده لقب ميگيرد به نظر ميآيد بايد وجوه ديگري را نيز از خود به نمايش بگذارد. مهران مديري جز عرصه بازيگري و کارگرداني، عرصه موسيقي را هم تجربه کرده است. او که علاقهاي خاص به خوانندگي دارد پا به اين عرصه هم گذاشته و با اجراي کنسرت و انتشار آلبوم، براي چند فيلم و مجموعه هم آواز خوانده است.
ترانه تيتراژ پاياني فيلم سينمايي "همنفس" مهدي فخيم زاده، ترانه تيتراژ ابتدايي "شبهاي برره" و "باغ مظفر" از فعاليتهاي اين هنرمند در رشته موسيقي است که به خاطر همه اين وجوه پديده لقب گرفته است.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:12 PM
بیوگرافی مهناز افشار
تاریخ تولد: 1356
مدرک: دیپلم علوم تجربی
شباهت بیش از حد او به فائقه آتشین (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اکران فیلم شور عشق به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتی جنجال مطبوعاتی و پس از توقیف فیلم خاکستری مدتی از او خبری نبود. تا اینکه پس از یکسال با بازی در فیلم نگین به سینما بازگشت.
او در سال 1383 سه فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت که هر سه فیلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: « کما »، « 13 گربه روی شیروانی » و « زهر عسل ».
در ضمن خود مهناز افشار گفته که من اصلا شبیه گوگوش نیستم (خیلیم دلت بخواد )
=================================
بیوگرافی:
متولد 1356
مدرک: دیپلم علوم تجربی
شباهت بیش از حد او به فائقه آتشین (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اکران فیلم « شور عشق » به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتی جنجال مطبوعاتی و پس از توقیف فیلم « خاکستری » مدتی از او خبری نبود. تا اینکه پس از یکسال با بازی در فیلم « نگین » به سینما بازگشت.
او در سال 1383 سه فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت که هر سه فیلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: « کما »، « 13 گربه روی شیروانی » و « زهر عسل ».
مهناز افشار از بازی در نقش کوتاهی در فیلم « سالاد فصل » نشان داد که توانایی هایی هم در اجرای نقش های متفاوت دارد. او در فیلم « آتش بس » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
مهناز افشار تا کنون همراه با محمدرضا گلزار در شش فیلم ظاهر شده که پنج تای آن از پرفروش ترین فیلم های زمان اکران خود بودند و دیگری در مرحله تولید است: کما، 13 گربه روی شیروانی، زهر عسل، آتش بس، تله که فیلم « کلاغ پر » در مرحله تدوین است.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- دوستان (علی شاه حاتمی، 1377)
- شیرهای جوان (محسن محسنی نسب، 1378)
- شور عشق (نادر مقدس، 1378)
- خاکستری (مهرداد میرفلاح، 1379-80)
- نگین (اصغر هاشمی، 1380)
- دختری در قفس (قدرت الله صلح میرزایی، 1381)
- 13 گربه روی شیروانی (علی اکبر عبدالعلی زاده، 1382)
- زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1382)
- کما (آرش معیریان، 1382)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- آکواریوم (ایرج قادری، 1383)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- آتش بس (کیومرث پوراحمد، 1383)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- محاکمه (ایرج قادری، 1385)
- تله (سیروس الوند، 1385)
- رییس (مسعود کیمیایی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)
- کلاغ پر (شهرام شاه حسینی، 1386)
و مابقی که خیلی زیاد بود نتونستم بنویسم
مجموعه تلویزیونی:
- گمشده (1376)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:15 PM
بیوگرافی الناز شاکردوست
بیوگرافی:
متولد 1363
مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران
با بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- گل یخ (کیومرث پوراحمد - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- عروس فراری (بهرام کاظمی - 1383)
- چند می گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو - 1384)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور - 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور - 1384)
- بی وفا (اصغر نعیمی - 1385)
- قاعده بازی (احمدرضا معتمدی - 1385)
- کارناوال مرگ (رضا اعظمیان - 1385)
.................................................. ....
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از نهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « مجردها » - 1384
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از دهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » - 1385
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:17 PM
بيو گرافي گوهرخيرانديش
نام اصلي: گوهر
نام خانوادگي اصلي: خيرانديش
مدرك تحصيلي: ليسانس بازيگري و كارگرداني
مليت: ايران
محل تولد: شيراز
تاريخ تولد: 1333
سمت (در بخش هاي): بازيگران،
فارغ التحصيل بازيگري و كارگرداني تاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در سال ١٣٦٥.
شروع فعاليت در اداره فرهنگ و هنر استان فارس در سال ١٣٤٩.
شروع فعاليت سينمايي با بازي در فيلم "روزهاي انتظار" (اصغر هاشمي) در سال ١٣٦٥.
شروع فعاليت ازسال 1349 با گروه تئاتر در استان فارس. از ابتدا كه وارد عرصه سينما و تلويزيون شد بازي اش را همگان پسنديدند.
با فيلم "روزهاي انتظار" آغاز كرد و با فيلم "بانو ظ خوش درخشيد.
گوهر خيرانديش بازيهاي ماندگار زياد دارد. از فيلمهاي "زير بامهاي شهر"، "روز باشكوه" ، "مدرسه پيرمردها"، "چهره" تا "ارتفاع پست" كه بخاطر اين آخري ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش مكمل زن را از بيستمين جشنواره فيلم فجر دريافت كرد و براي بازي ماندگارش در فيلمهاي "دنيا" و "واكنش پنجم" تنديس بهترين بازيگر نقش دوم زن را از هفتمين جشن خانه سينما - شهريور 1382 - و براي بازي بسيار زيبايش در فيلم "رسم عاشق كشي" سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن را از بيست و دومين جشنواره فيلم فجر - بهمن 1382 - بدست آورد.
>> جمشيد اسماعيل خاني (شوهر)
>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (رسم عاشق كشي)
[ دوره 5 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1384 ]
.................................................. ...............
>> برنده تنديس زرين بهترين بازيگر نقش مكمل زن (دنيا)
[ دوره 7 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1382 ]
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:22 PM
ّبهاره رهنما
بهاره رهنما از بازیگران زن ایرانی است که در 10 آذر سال 1352 در هزاوه از توابع استان مرکزی متولد شدهاست. وی لیسانس ادبیات و فوق لیسانس حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفتهاست. همسر او پیمان قاسم خانی نویسنده سینماست. این زوج دختری به نام پریا قاسم خانی دارند که تجربه حضور در تئاتر «پنجرهها» و فیلم سینمایی بانو را دارد.
وی در در وبنوشت شخصی خود و مدتی در نشریهٔ چلچراغ مینوشت.
فیلمهای سینمایی
افعی (۱۳۷۱)
عاشقانه (اکران در سال ۱۳۷۴)
غزال (۱۳۷۴)
بادامهای تلخ (اکران در سال ۱۳۷۵)
بچه های بد (۱۳۷۹)
نان.عشق و موتور 1000 (اکران در سال ۱۳۸۱)
گاوخونی (اکران در سال ۱۳۸۳)
ده رقمی (اکران درسال 1387)
تئاتر
تئاتر پنجرهها - کارگردان فرهاد آییش (۱۳۸۵)
تله تئاتر «ای نسیم باران» (۱۳۷۵)
تله تئاتر پیش از آشنایی (۱۳۷۹)
سریالهای تلویزیونی
بازگشت به خانه (۱۳۷۵)
داستان یک شهر 2 (۱۳۷۹)
ملاصدرا(مجموعه تلویزیونی با نام روشنتر از خاموشی) (۱۳۷۹)
من یک مستاجرم (۱۳۸۲)
زیر زمین (۱۳۸۵)
کناب فروشی هدهد (۱۳۸۵)
مرد هزار چهره (۱۳۸۷)
تلهفیلم
بازی به کارگردانی سروش صحت
اعضای هنرمند خانواده
پیمان قاسم خانی
پریا قاسم خانی
مهراب قاسم خانی
شقایق دهقان
نیروانا قاسم خانی
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:23 PM
گلشیفته فراهانی
گلشیفته فراهانی (زادهی ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران) بازیگر ایرانی است. او فرزند بهزاد فراهانی و فهیمه رحیمنیا، و خواهر شقایق فراهانی، بازیگران سینما و تلویزیون است.
زندگینامه
گلشیفته فراهانی دانشجوی رشته موسیقی در دانشگاه جامع علمی کاربردی است. بازی در سینما را در سال ۱۳۷۶ با فیلم درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی آغاز کرد.
در فیلمهای درخت گلابی، زمانه، بوتیک، اشک سرما، به نام پدر، میم مثل مادر، گیس بریده و سنتوری به ایفای نقش پرداختهاست. او جوانترین بازیگری است که سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را دریافت کردهاست.[نیازمند منبع] درخت گلابی جایزه بهترین بازیگر نقش اول بخش بینالملل جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۷۶ را در سن ۱۴ سالگی برایش به ارمفان آورد. برای فیلم اشک سرما برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن از هشتمین دوره جشن خانه سینما شد و برای فیلم بوتیک جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (در نانت فرانسه) را بدست آورد.
ممنوعیت خروج از کشور
در مرداد سال ۱۳۸۷ به دنبال ایفای نقش در فیلم مجموعه دروغها خبر ممنوع الخروج شدن گلشیفته فراهانی اعلام شد. [۱][۲] و بعد از مدتی خبری مبنی بر سفر او به امریکا در خبرگزاریها پخش شد.[۳] او در تیزر فیلم مجموعه دروغها در کنار لئوناردو دیکاپریو بدون حجاب دیده میشود.[۴]. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که کنترل فیلمها را انجام میدهد اعلام کرده است که مسئول ممنوع الخروج کردن افراد نیست. البته گل شیفته فراهانی بخاطر بازی در فیلم هالیوودی تذکر دریافت کرده بود. پس از این که شایعههایی مبنی بر پیش آمدن مشکلاتی برای وی در ایران رواج پیدا کرد، ریدلی اسکات کوشش کرده بود با تغییراتی در فیلمنامه شرایطی را بر اساس قوانین ایران رعایت کند تا فیلم مشکلی برای گل شیفته فراهانی ایجاد نکند.[۵]
فیلمشناسی
مجموعه دروغها - Body of Lies (۲۰۰۸)
همیشه پای یک زن در میان است
دیوار (۱۳۸۶)
ارابه مرگ (۱۳۸۵)
سنتوری (۱۳۸۵)
نیوه مانگ (۱۳۸۵)
گیس بریده (۱۳۸۵)
میم مثل مادر (۱۳۸۵)
یک ذره امید (۱۳۸۵)
به نام پدر (۱۳۸۵)
ماهیها عاشق میشوند (۱۳۸۳)
اشک سرما (۱۳۸۲)
بابا عزیز (۱۳۸۲)
بوتیک (۱۳۸۲)
جایی دیگر (۱۳۸۱)
دو فرشته (۱۳۸۱)
زمانه (۱۳۸۰)
هفت پرده (۱۳۷۹)
درخت گلابی (۱۳۷۶)
جوایز
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از بخش بین الملل شانزدهمین جشنواره فیلم فجر.
بهترین بازیگر بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازیهای خیره کننده اش در دو فیلم «بوتیک» و «اشک سرما» به انتخاب نویسندگان و منتقدان
برنده تندیس زرین هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم «اشک سرما»
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:28 PM
بیوگرافی خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزهاش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزتالله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)
خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از شعرهایی سهراب سپهری و چند دکلمهً دیگر را به صورت دکلمه خوانی, خوانده اند.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:29 PM
بیوگرافی شقایق فراهانی
نام: شقایق فراهانی
تاریخ تولد: 1351
مدرک تحصیلی: دیپلم گرافیک از هنرستان هنرهای تجسمی و فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه آزاد اسلامی.
دختر بهزاد فراهانی
...............................................
از کودکی همراه پدر و مادرش (بهزاد فراهانی و فهیمه رحیمی نیا) به بازی در تئاتر پرداخت.
با حضوری کوتاه در فیلم لیلا به سینما آمد اما تنها در فیلم چتری برای دو نفر توانست توانایی های خود را به نمایش بگذارد. بازی او در این فیلم کاملا بر بازی بازیگران مقابلش - رضا کیانیان و هدیه تهرانی - برتری دارد.
با بازی خوبش در فیلم پروانه در سطح بین المللی هم توانست موفق شود.
فیلمشناسی
لیلا (داریوش مهرجویی، 1375)
مهره (محمدعلی سجادی، 1376)
درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376)
طوطیا (ایرج قادری، 1377)
عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده، 1377)
شهرت (ایرج قادری، 1378)
راز شب بارانی (سیامک اطلسی، 1378)
چتری برای دو نفر (احمد امینی، 1379)
شبهای تهران (داریوش فرهنگ، 1379)
صدای سخن عشق (رضا شالچی، 1379)
سمفونی تاریک (محمد عرب، 1380)
آدمکها (علی قوی تن، 1381)
آخرین پرواز ققنوس (مسعود تکاور، 1381)
پروانه (عباس رافعی، 1382)
شارلاتان (آرش معیریان، 1383)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:30 PM
بیوگرافی رضا عطاران
در حالی که بسیاری در عرصه طنز تلویزیونی سبک خاص رضا عطاران را در پیش گرفتهاند، این کارگردان و بازیگر موفق اگر نمیخواهد عرصه رقابت را به دیگران واگذارد باید در کارنامه خود تغییر و تحول اساسی ایجاد کند.
پس از موفقیت مجموعههای طنز عطاران پیشبینی میشد موجی تحت تأثیر این موفقیت شکل بگیرد. عطاران سبک شخصی خود را دارد، سبکی که رگههایی از آن در مجموعه طنز شبانه "زیر آسمان شهر" که متنهایش را مینوشت، قابل تشخیص بود.
در مجموعه "کوچه اقاقیا" هم تفاوتهای طنز عطاران با مهران مدیری، نوید شکلگیری یک جریان تازه را در طنز تلویزیونی میداد که خوشبختانه این جریان پس از گذشت سالها همچنان ادامه دارد. عطاران هر چقدر پیشتر رفته، شیوه کاریاش را کامل کرده و پس از مجموعه "متهم گریخت" میتوان امضاء او را پای مجموعههایش تشخیص داد.
امتیاز اصلی عطاران و مجموعههایش تفاوت آنها با نگاه و طنز مدیری است. مدیری چهره مهم طنز تصویری است که بیش از یک دهه توانسته موقعیت خود را حفظ کند و در رتبه اول بایستد. اما عطاران با روایت زندگی طبقه فرودست و نمایش جزئیات آن بخشهایی از زندگی را به تصویر میکشد که پیش از این ندیدهایم.
نوع شوخیها، جنس شخصیتپردازی و مناسبات شخصیتها مخصوص اوست و عطاران حتی در بازی گرفتن از بازیگرانش هم متفاوت از مدیری عمل میکند. در واقع رئالیسمی خاص بر فضای مجموعه و بازیها حاکم است که به عنوان یک ویژگی مجموعههای عطاران را دوستداشتنی میکند.
مجموعه "سه در چهار" به کارگردانی مجید صالحی را میتوان نمونهای دانست که تحت تأثیر طنز عطاران ساخته شده است. صالحی پیش از "سه در چهار" با عناوین مختلف و در پروژههای متفاوت کنار عطاران حضور داشته، ولی این بار مشاور او در "سه در چهار" عطاران است و ... همه اینها نشاندهنده تعلق خاطر صالحی به این کارگردان و طنز اوست.
تماشای "سه در چهار" یادآور خاطرههایی است که از "متهم گریخت"، "خانه به دوش" و "ترش و شیرین" داریم. حتی تیتراژ مجموعه هم با تأثیر از آثار عطاران ساخته شده و اگر خوشبین باشیم این تقلید را به حساب اداء دین صالحی به هنرمند محبوبش میگذاریم. در واقع او خواسته هر سکانس مجموعه یادآور طنز محبوب عطاران باشد و در این کار موفق بوده است.
مجموعه "آرزوهای شیرین" سیدوحید حسینی نیز که مدتی پیش از شبکه اول پخش میشد، متأثر از مجموعههای عطاران بود. حتی حسینی در گفتگو با یکی از روزنامهها با صراحت گفت که طنز عطاران را دوست دارد و سعی کرده در مجموعهاش به همان سبک و سیاق کار کند.
این رویکرد کارگردانان جوان در تقلید از شیوه کار جذاب عطاران اشکالی ندارد به شرطی که تا ابد در مقام یک مقلد باقی نمانند! میتوان از سبک عطاران لذت برد، اما هر کارگردانی باید ویژگیهای کاری خود را به اثر پیوند بزند. در حالی که میان مقلدان عطاران چنین چهرهای را نمیتوان سراغ گرفت و همه چنان مسحور جذابیتهای طنز او شدهاند که خلاقیت را فراموش کردهاند.
نکته مهم درباره شیوه کاری عطاران این است که او ازهمان ابتدا بدون توجه به محبوبیت و موفقیت مدیری سراغ ایدههای خود رفت و به موفقیت رسید. تفاوت طنز او با مدیری، تنوع و طراوتی خاص به فضای طنز تصویری آورد. اما به تدریج با اضافه شدن به تعداد مقلدان عطاران، این طراوت و جذابیت کمرنگ شده و مخاطب تلویزیون را با تکرار محض روبرو میکند.
عطاران که این روزها "بزنگاه" را برای ماه رمضان میسازد، کاری سخت پیش رو دارد. چون باید قدمی رو به جلو بردارد. در حالی که پس از "ترش و شیرین"، مجموعههای "آرزوهای شیرین" و "سه در چهار" با نگاه به طنز عطاران ساخته شده، "بزنگاه" باید کاملتر از مجموعههای قبل عطاران و جذابتر از نمونههایی باشد که با نگاه به آثار او ساخته شده است.
بیشک اگر طنز از طراوت تهی باشد، تأثیر و جذابیت ندارد. عطاران باید مسیری تازه را در "بزنگاه" تجربه و فاصلهاش را با مقلدانش بیشتر کند. او نیاز به یک تغییر و تحول اساسی در کارنامهاش دارد، اگر نمیخواهد رقابت را به دیگران واگذار کند... شرط بقا این است.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:31 PM
بیوگرافی فتحعلی اویسی
نام اصلي: فتحعلی
نام خانوادگي اصلي: اویسی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،فیلمنامه،کارگردا نی،
......................................
تاريخ تولد: 1324
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس بازیگری و کارگردانی
بيوگرافي
فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری سینما از دانشگاه ایالتی تگزاس آمریکا در سال ١٣٥٣.
بازگشت به ایران در سال ١٣٥٣.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "قدغن" (علیرضا داودنژاد) در سال ١٣٥٧.
پس از اتمام تحصیل به عضویت سیمای جمهوری اسلامی درآمد و در دهه شصت در فیلمهای بسیاری بازی کرد چند فیلم ناموفق هم کارگردانی کرد.
در اوایل دهه هفتاد دوباره به کارگردانی روی آورد و سومین فیلم بلندش (مریم و میتیل) فیلم موفقی از آب درآمد. اما در چهارمین فیلمش (سربلند) به هیچ وجه موفق نبود. فتحعلی اویسی در نیمه دوم دهه هفتاد در تلویزیون فعال بود و بازیهای زیبایی هم از خود به نمایش گذاشت.
در سینما هم بازی ماندگار او در فیلمهای ناخدا خورشید (ناصر تقوایی، 1365)، سرب (مسعود کیمیایی، 1367)، هی جو (منوچهر عسگری نسب، 1367)، بانو (داریوش مهرجویی، 1370)، جهان پهلوان تختی (بهروز افخمی، 1376) و فیلم مومیایی3 (محمدرضا هنرمند، 1378) در یادها مانده است.
در تلویزیون هم نقش آفرینی او در یک قسمت از مجموعه تهران 11 و مجموعه چمدانهای بسته تحسین همگان را برانگیخت.
اوج هنرنمایی و موفقیت فتحعلی اویسی، بازی در مجموعه تلویزیونی بدون شرح بود.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:32 PM
بیوگرافی شورانگیز طباطبایی ( قبل از انقلاب )
بیوگرافی:
نام مستعار: کاترین
تاریخ تولد: 1332
محل تولد: تهران- ایران
مدرک تحصیلی: سیکل
همسر محمد صالح علا (کارگردان، بازیگر و مجری تلویزیون ورادیو)
شروع فعالیت سینمایی با فیلم اکبر دیلماج (خسرو پرویزی) به عنوان بازیگر در سال 1352.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:34 PM
بیوگرافی فریبا خاتمی ( قبل از انقلاب )
تاریخ تولد: 1322 شهریور
محل تولد: تهران
ملیت: ایران
مدرک تحصیلی: دیپلم
همسر سابق رضا بیک ایمانوردی (بازیگر)
بازی در فیلم های تبلغاتی
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "دوستت دارم" (اسماعیل کوشان) در سال 1342.
بازيگر : (۳۳)مورد
(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)
۱ - عنتر و منتر (۱۳۵۵)
۲ - اخم نكن سركار (۱۳۵۴)
۳ - دزد سوم (۱۳۵۴)
۴ - ماجراجويان خشن (۱۳۵۳)
۵ - باشرف ها (۱۳۵۱)
۶ - حادثه جويان (۱۳۴۹)
۷ - حسن فرفره (۱۳۴۹)
۸ - رضا موتوري (۱۳۴۹)
۹ - ساقي (۱۳۴۹)
۱۰ - قصه دلها (۱۳۴۸)
۱۱ - گرفتار (۱۳۴۸)
۱۲ - بازي شانس (۱۳۴۷)
۱۳ - خطا كاران (۱۳۴۷)
۱۴ - سر سخت (۱۳۴۷)
۱۵ - حقه بازان (۱۳۴۶)
۱۶ - دنياي قهرمانان (۱۳۴۶)
۱۷ - زن ها و شوهرها (۱۳۴۶)
۱۸ - زني به نام شراب (۱۳۴۶)
۱۹ - فراري (۱۳۴۶)
۲۰ - آقا دزده (۱۳۴۵)
۲۱ - آقا موچول (۱۳۴۵)
۲۲ - دختر كدخدا (۱۳۴۵)
۲۳ - ميليونر فراري (۱۳۴۵)
۲۴ - نخاله قهرمان (۱۳۴۵)
۲۵ - ول معطلي (۱۳۴۵)
۲۶ - دزد بانك (۱۳۴۴)
۲۷ - سه تا نخاله (۱۳۴۴)
۲۸ - شانس بزرگ (۱۳۴۴)
۲۹ - مراد و لاله (۱۳۴۴)
۳۰ - ابرام در پاريس (۱۳۴۳)
۳۱ - جهنم زير پاي من (۱۳۴۳)
۳۲ - شكوفه هاي اميد (۱۳۴۳)
۳۳ - دوستت دارم (۱۳۴۲)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:37 PM
بیوگرافی مهدی سلوکی
مهدی سلوکی متولد 14 خرداد سال 1361 در اصفهان می باشد ولی در تهران بزرگ شده است. پدرش افسر نیروی هوایی بود و از این رو آنها مدتی را در اصفهان زندگی کردند و بعد از مدتی به تهران آمدند.
او فرزند پسر کوچک خانواده سلوکی می باشد و یک برادر بزرگ تر از خود به نام محمد دارد که در حال حاضر یکی از مجریان خوب تلویزیون می باشد.
مهدی در کودکی آرزو داشت خلبان شود و نقاشی را هم خیلی دوست داشت، استعداد زیادی هم در این زمینه داشت و سعی می کرد تحصیلاتش را در این زمینه ادامه دهد اما نشد.
او رفته رفته و با توجه به علاقه اش به رشته های هنری و حمایت و تشویق پدر و مادرش به سمت بازیگری رفت. او اعتقاد دارد که پدر و مادرش جزو بهترین دوستانش هستند و همواره او را حمایت کرده اند.
مهدی در مقطع دبیرستان به دنبال هنر بود و رشته گرافیک را برگزید. او در هنرستان مالک اشتر تهران درس خواند و در همین مقطع بود که جذب کار هنری و تلویزیونی شد و آنقدر سرش شلوغ شد که دیگر زیاد به درس هایش نمی رسید. او سال 79 دیپلم گرافیکش را گرفت و دیگر تمام وقت را روی کار هنری و حرفه ای گذاشت.
لازم به ذکر است که مهدی سلوکی بعد از پشت سر گذاشتن دوران سربازی در دانشگاه هم شرکت کرد و در رشته بازیگری هم قبول شد ولی حجم بالای کارهای هنری اش اجازه ورود به دانشگاه را به او نداد.
بزرگ ترین آرزوی مهدی سلوکی در زمینه کاری این است که دوست دارد آدم موفقی در جامعه شود، سعی کرده است بیشتر خودش الگو باشد تا اینکه الگویی برای خود انتخاب کند، دوست دارد آدمی باشد که با بقیه فرق داشته باشد.
از نگاه مهدی سلوکی رمز موفقیتش این بوده که نصیحت ها و راهنمایی های پدر و مادرش را با آغوش باز پذیرفته و همچنین برادر بزرگ ترش را. البته نباید راهنمایی ها کاظم بلوچی کارگردان «چراغ های خاموش» را نادیده گرفت که کمک های شایانی به او کرد. اما به طور کلی از نظر او انسانی موفق است که اطلاعات عمومی بالایی در همه زمینه ها داشته باشد.
از نگاه مهدی سلوکی هنر یک نوع استعداد ذاتی در انسان است که در اکثر آدم ها وجود دارد و انسان ها هر یک به نوعی در خود استعدادهایی دارند که باید آنها را شناخته و پرورش دهند.
پرسپولیسی اصیل است و مارادونا، احمدرضا عابدزاده و علی کریمی فوتبالیست های مورد علاقه اش هستند. بهترین دوست ورزشی اش علی انصاریان است . از تیم های خارجی رئال مادرید را دوست دارد و از بازی برزیل هم خوشش می آید. بهترین بازیگر جهان را رونالدینیو می داند.
تنها کار مشترکی که با برادرش محمد سلوکی داست برنامه ای به نام «طعم جوانی» بود که در سال 1380 پخش شد.
همیشه معلم ها و ناظم ها از دستش شاکی بودند و هر روز یک جای بدنش درد می کرد تا اجازه بگیرد و به منزل برود و بسیار استادانه نقش یک مریض را بازی می کرد.
کار هنری خود را سال 1376 با بازی در کلیپ کودکانه گنجشک و ماه رسما آغاز کرد و اولین سریالش« چراغ های خاموش» بود.
غذای محبوبش ماکارونی است. عاشق تیپ اسپرت و رنگ قرمز است.
عاشق ماشین بی. ام. و است و عاشق سرعت بوده و در رانندگی از سرعت لذت می برد و به همین دلیل بعضا دچار تصادف هم شده است.
به جز بازیگری به نقاشی هم علاقه شدیدی دارد و از این رو گاهی اوقات کارهای گرافیکی انجام می دهد. مدتی پیش با یکی از دوستانش گالری نقاشی به نام «گالری سحرآمیز» برگزار کرد که انواع و اقسام نقاشی های رنگ روغن، نقاشی روی پوست و همچنین نقاشی های رئال در آن به نمایش گذاشته شد.
با علی لهراسبی خواننده خوش صدای کشور رابطه بسیار صمیمانه ای دارد.
بهترین فیلم به نظرش «رنگ خدا» است و بهترین فیلم خارجی« جنایت و مکافات»، بهترین سریال «شب دهم».
بهترین بازیگر مرد و زن ایرانی از نظر او محمدرضا فروتن، حسن پورشیرازی، مهرانه مهین ترابی و کتایون ریاحی و از بازیگران خارجی تام کروز و نیکول کیدمن هستند. بهترین کارگردان ایرانی را مسعود کیمیایی و کارگردان خارجی را مارتین اسکورسیزی می داند.
با حضور در مجموعه تلویزیونی« نرگس» به محبوبیت وافر دست پیدا کرد و مدتی خبر ازدواج و طلاق او تیتر بسیاری از نشریات زرد بود.
هم اکنون فیلم سینمایی «احضارشدگان» را آماده پخش دارد که یک فیلم ترسناک است. ضمن این که چندی پیش قرار بود تا در فیلم سینمایی«محیا» ایفای نقش کند که به گفته سازندگان آن فیلم در حالی که با آنان قرارداد داشت و حتی نام او در تمامی اخبار ساخت فیلم به عنوان بازیگر درج شده بود بدون توجه به تعهدش به سفر رفت و برزو ارجمند جایگزین وی شد. او این روزها فیلم های«احضارشدگان» و «پاتو زمین نذار» را آماده پخش دارد.
در یک سال اخیر بسیار کم کار شده است و شاید این طور بشود عنوان کرد که می خواهد گزیده کار باشد و در انتخاب هایش اشتباه نکند.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:38 PM
بیوگرافی لیلا اوتادی
ليلا اوتادي متولد سال 1362 و فارغ التحصيل رشته معماري از دانشگاه تهران است. بازيگري در عرصه تئاتر نقطه شروع كار هنري او بوده و چند سالی است كه در اين عرصه فعاليت مي كند.
اولين بار چهره او را در يك فيلم سينمايي ديديم كه نقش كوتاهي داشت، در فيلم «چشمان سياه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديديم.
از او مي پرسم: «شما با تجربه يك فيلم سينمايي، كار تصويري را شروع كرديد. كار تلويزيوني نسبت به كار سينمايي چه تفاوتهايي برايتان داشت كه به سريالهاي تلويزيوني روي آورديد؟
مي گويد: «تفاوت كار سينمايي با تلويزيوني خيلي زياد است. سينما وجوه خاص خودش را دارد اما اين كه من بعد از يك فيلم سينمايي به بازي در يك سريال روي آوردم، بيشتر به اين خاطر بود كه مخاطب تلويزيون با مخاطب سينما متفاوت است. سينما مخاطبان محدودي دارد، علاوه بر اين ديدها هم نسبت به سينما و تلويزيون متفاوت است. به عقيده من گاهي سراغ كار تلويزيوني رفتن هم براي بازيگر بد نيست.» مي پرسم چه نظري در مورد نقشهاي منفي و مثبت داري؟ مي گويد: «فكر مي كنم نقشهاي مثبت و منفي تفاوتي با هم ندارد، مهم اين است كه بازيگر از پس نقش، خوب بربيايد و خوب كارش را اجرا كند، اما اين كه مي گويند نقش مثبت و منفي، براي من به شخصه هيچ وقت تفاوتي با هم نداشته اند.» قبول كردن يك نقش با همه فراز و فرودهايش القاي حسي خاص را در بازيگر مي طلبد. وقتي از اوتادي در اين مورد مي پرسم با تأكيد مي گويد: «فكر مي كنم به لحاظ ذهني بازيگر حسي مي تواند با كارش هماهنگ شود، اما من ترجيح مي دهم كه علاوه بر حس، تكنيك را هم در كار در نظر بگيرم. من خيلي از نظر حسي با نقش ارتباط برقرار نمي كنم، بلكه سعي مي كنم نقشم را با منطق در ذهنم تحليل و مسائلي كه به لحاظ روانشناختي در نقش ديده مي شود را براي خودم باز كنم.
در انتخاب نقش هم اين مسأله را لحاظ مي كنم، مي پرسم چطور؟ مي گويد: «بهترين نكته فيلمنامه است، بعد كارگردان و در نهايت نقش كه براي هر نقش هم مطالعه در مورد آدمهايي كه به آن شخصيت و نقش نزديكترند، مي تواند به بازيگر براي رسيدن به آن شخصيت كمك كند و اين مسائل برايم اهميت خاصي دارند». از اوتادي مي پرسم به نقش مقابل و بازيگري كه اين نقش را ايفا مي كند چقدر اعتماد مي كند؟ مي گويد: «سعي مي كنم كه اعتمادم خيلي بالا باشد. هر بازيگري اوايل كار دوست دارد با كساني كار كند كه حرفه اي هستند و تجربه زيادي دارند. من خوشبختانه در اين زمينه شانس بزرگي داشتم و اصولاً كار با حرفه اي ها آرامش بازيگر را تضمين مي كند».
از آنجا كه اوتادي تجربه كار در تئاتر هم داشته از او مي پرسم در مورد تئاتر چطور فكر مي كند. مي گويد: «تئاتر كاري زنده است و كار زنده تمركز رواني زيادي را مي طلبد. چون در اين فضا نه تكرار و نه كات وجود دارد. بازيگر بايد يك بار بازي كند، آن هم خوب و بدون نقص!» اوتادي را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديده بوديم.
از او در مورد اين نقش مي پرسم، مي گويد: «اولين نكته اي كه بايد بگويم اين است كه براي كارهاي مناسبتي هيچ وقت كل فيلمنامه را آماده نداريم، اما من چكيده اي از كار را خواندم و تقريباً مي دانستم كه چه اتفاقي قرار است براي اين نقش بيفتد. بعدها هم كه حدود نصف فيلمنامه آماده شد، همه بازيگران سريال اين فيلمنامه را خواندند و همه با اعتماد به كار، از اين حيث كه پاياني شايسته خواهد داشت نقشها را قبول كرديم. با توجه به اين كه كارهاي مناسبتي فيلمنامه كاملي ندارند، بازيگر و عوامل سريال استرس زيادي را تحمل مي كنند. ولي با اين وجود ما اين استرس را نداشتيم و از اين بابت خيال همه براي كار كردن راحت بود. تجربه كار با آقاي سهيلي براي همه، خصوصاً براي من بسيار شيرين و لذت بخش بود.
------------------------------
سینمای ما - گلاویژ نادری: لیلا اوتادی فارغ التحصیل رشته معماری داخلی است و کار خود را با بازی در تئاتر از سال 81 آغاز کرده و بازی در "بید مجنون" به کارگردانی مجید مجیدی به شکل جدی وارد سینما شد و پس از آن در مجموعه تلویزیونی "مهر و ماه" بازی کرد. او در حال حاضر مشغول بازی در "دعوت" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و سریال "خونمردگی" به کارگردانی جواد مزدآبادی است.
در فیلم "دعوت" هم حضور دارید. کار با ابراهیم حاتمی کیا چطور است؟
در حال دورخوانی و تمرین هستیم. آقای حاتمی کیا بر تمامی مراحل کار نظارت دارند و خانم یثربی هم در کنار ایشان حضور دارند. آقای حاتمی کیا ذهن بازی دارند و با انعطاف زیادی نظرات دیگران را می پذیرند. هر کارگردانی روش خود را در تمرین دارد. در فیلم هایی که تا به حال بازی کردم، تمرین و دورخوانی چندان جدی گرفته نمی شد اما آقای حاتمی کیا عقیده زیادی به تمرین دارند و در دورخوانی علاوه بر تمرین دیالوگ از بازیگران بازی هم می خواهند. یعنی علاوه بر تاکید روی درست خواندن فیلمنامه در همان لحظه بر بازی هم تاکید می کنند. خیلی خوشحالم که فرصت بازی در فیلم ایشان برای من بوجود آمد. فکر میکنم خیلی از بازیگرانی که سن و سالشان از من بیشتر است هم آرزوی کار با آقای حاتمی کیا را دارند و فکر می کنم سعادتی است برای من که در فیلم ایشان بازی می کنم.
تجربه بازی در "زن ها فرشته اند" چطور بود؟
بازی در این فیلم تجربه خیلی خوبی برای من بود. اولین بار بود که مقابل بازیگرانی مثل امین حیایی و مهتاب کرامتی بازی می کردم و تجربه همکاری خوبی را با آنان پشت سرگذاشتم. با اینکه این فیلم دومین تجربه کارگردانی فیلم بلند آقای شاه حسینی بود اما ایشان فوق العاده حرفه ای کار می کردند. علاوه بر این آقای فرحبخش (تهیه کننده) در تمام طول فیلمبرداری در صحنه حضور داشتند و من واقعا از نحوه نظارت ایشان برکار لذت می بردم و با وجود ایشان بود که کار اصولی و درست پیش می رفت.
شما تجربه کار با کارگردانانی چون داریوش مهرجویی و مجید مجیدی را دارید، کار با بزرگان سینما چه تفاوتی با دیگران دارد؟
آقای مهرجویی برخلاف گفته بعضی دوستان، فوق العاده خوش اخلاق هستند و دست بازیگر را باز می گذارند، آقای مجیدی هم درست همین روش را دارند. فکر میکنم، کارگردانانی که تجربه کمتری دارند، بیشتر روی بازی بازیگران تکیه می کنند. کارگردانانی مثل مهرجویی و مجیدی بازیگران را راحت می گذارند و همیشه نتیجه بهتری هم می گیرند. آقای مهرجویی اول به من می گفتند بازی کن و بعد نظرات خود را می دادند و بعد وقتی کار تمام می شد از نتیجه آن راضی بودند. همیشه برای کار با این بزرگان دچار اضطراب می شدم اما آنها آنقدر راحت برخورد می کردند که راحتترین بازیهایم را جلوی دوربین آنها داشتم. همیشه وسواس کارگردانان جوان در این زمینه بیشتر است.
علاوه بر بازی در فیلم های سینمایی در سریال های تلویزیونی هم بازی می کنید، نگران نیستید که با این کار، بازی در سینما کمتر به شمار پیشنهاد شود؟
من فکر می کنم ما باید شرایط سینما را بسنجیم و بدانیم سینمای ایران در چه سطحی است. در بسیاری از کشورهای دنیا مثل فرانسه و ... تفاوتی بین سینما و تلویزیون وجود ندارد و بازیگران حرفه ای سینما در تلویزیون بازی می کنند. خوشبختانه خیلی از کارگردانان سینما مثل آقای جیرانی، حاتمی کیا و... به تلویزیون آمده اند و مرزهای بین این دو مدیوم برداشته شده است و بازیگران حرفه ای سینما هم به تلویزیون آمده اند. با این کار مسلما تعصب هایی که در این مورد وجود داشته از بین می رود و باید همه خودشان را با این موج جدیدی تطبیق دهند . ما که از سینمای جهان جلوتر نیستیم و نباید کاسه داغتر از آنان بشویم.
اگر دو فیلمنامه سینمایی و تلویزیونی با یک کیفیت به شما پیشنهاد شود، کدام را انتخاب می کنید؟
در این وضعیت کارگردان و بازیگر نقش مقابل برای من تعیین کننده است. بازگر مقابلم باید بتواند از عهده نقش بربیاید و رفتار حرفه ای بازیگران هم برای من اهمیت زیادی دارد. عوامل در یک فیلم سینمایی رابطه ای مثل اعضای یک خانواده دارند و اگر رابطه دوستانه باشد، کارها روی روال پیش می رود.
-------------------------------
حضور لیلا اوتادی در"زنها فرشته اند" دومين ساخته شهرام شاهحسيني که با وجود آماده بودن هنوز اکران در نیامده
و در فيلم سينمايي بيرون از بهشت به كارگرداني خسرو معصومي بازي ميكند.
لیلا درباره این فیلم میگوید : در اين فيلم كه فيلمبرداري آن تا چند روز آينده به پايان ميرسد فرامرز قريبيان هم به ايفاي نقش مي پردازد.
وي افزود: در اين فيلم سينمايي نقش ليلا دختري خبرنگار را بر عهده دارم كه مهندس كلامي پور پدر ليلا، در چالوس به قتل رسانده مي شود و فرامرز قريبيان در اين پروژه نقش پليس را بر عهده دارد كه به دنبال پرونده پدر ليلا است.
حضور در هشتمين ساخته بلند سينمايي سعيد سهيلي به نام چهار انگشتی
كه در جشنواره فيلم پليس به عنوان فيلم برگزيده انتخاب شده بود،
ابراهيم حاتمي کيا قصد دارد در فيلم جديدش «دعوت» بخش عمده يي از بازيگران مطرح سينماي ايران را کنار يکديگر مقابل دوربين ببرد.در ترکيب اوليه یي بازيگران لیلا اوتادی نیز قرار دارد.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:39 PM
بیوگرافی بهرام بیضایی
بهرام بیضایی در ۵ دی سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. او تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامه های تئاتر تغییر نام داد، منتقل شد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج ۳ فرزند به نام های نیلوفر، ارژنگ (فوت شده در ۱۰۰ روزگی) و نگار می باشد. در سال ۱۳۴۸ با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از اداره برنامه های تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از۲۰ سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد.
● فعالیت در سینما
بهرام بیضایی فعالیت سینمایی را با فیلم برداری یک فیلم ۸ میلی متری ۴ دقیقه ای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. پس از ساخت فیلم کوتاه عموسبیلو در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰با هنرمندی پرویز فنی زاده و پروانه معصومی ساخت و به عنوان هنرمندی متعهد و نوآور شناخته تر شد. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلم هایی که او در سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ ساخت، تاکنون در محاق توقیف می باشند. او در سال های پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلم های خود با مشکلات و سنگ اندازی های بسیاری رو به رو بوده است. او تا کنون ۱۰ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه ساخته است و آخرین فیلمی که از او پس از ۱۰ سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم رو به رو شد. بهرام بیضایی سال گذشته برای ساختن لبه پرتگاه خبرساز شد و با معرفی بازیگران کار را شروع کرد. اما به خاطر اختلافاتی که با تهیه کننده پیدا کرد، فیلم متوقف شد. قرار بود در آن فیلم محمدرضا گلزار، مهران مدیری، مژده شمسایی و نگار فروزنده نقش های اصلی را بازی کنند. او یک قسمت از مجموعه مستند فرش ایران به نام فرش سخنگو را ساخت. براساس فیلم نامه های او ۵ فیلم توسط کارگردانان دیگر ساخته شده است، از جمله فیلم روز واقعه که وقایع آن در روز عاشورا در کربلا می گذرد. بیضایی از معدود کارگردانانی است که فیلم هایش به جشنواره های خارجی فرستاده نمی شود. او در کنار کارگردانی سینما، بزرگ ترین فیلم نامه نویس سینمای ایران نیز به شمار می رود. آخرین ساخته او وقتی همه خوابیم در سال ۱۳۸۷ تولید شد كه در جشنواره فیلم فجر امسال شركت می كند.
● فعالیت در تئاتر
بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر و هم در سینما کارنامه ای درخشان دارد. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سال های دهه ۱۳۴۰ کتاب هایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب می شود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از سال ۱۳۴۰ به صورت جدی به نوشتن نمایش نامه پرداخت و در سال ۱۳۴۵ اولین نمایش خود را کارگردانی کرد. او به همراه اکبر رادی و غلامحسین ساعدی پایه گذاران موج نوی نمایش نامه نویسی ایران می باشند. اجراهای صحنه ای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بوده اند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در ۱۳۷۶ دو نمایش نامه کارنامه بنداربیدخش نوشته خودش و بانو آئویی را به طور هم زمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. شب هزارو یکم را نیز در سال ۱۳۸۲ در سالن چهارسو اجرا کرد. در سال ۱۳۸۴ نمایش مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین را در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد. بیضایی پس از این ماجرا دعوت مرکز هنرهای نمایشی را برای اجرای یک نمایش قبول کرد و نمایش افرا را در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد. در سال هایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلم سازی را نداشت، به نوشتن نمایش نامه و فیلم نامه و پژوهش مشغول بود که برخی از آنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده اند.
فیلم شناسی: رگبار (۱۳۵۱) غریبه و مه (۱۳۵۴) کلاغ (۱۳۵۶) چریکه تارا (۱۳۵۷) مرگ یزدگرد (۱۳۶۱) باشو غریبه کوچک (۱۳۶۵) شاید وقتی دیگر (۱۳۶۶) مسافران (۱۳۷۰) گفت و گو با باد (فیلم کوتاه، ۱۳۷۷) سگ کشی (۱۳۷۹) وقتی همه خوابیم(۱۳۸۷)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:41 PM
بیوگرافی عزت الله انتظامی
انتظامی پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترین نحو ممکن ظاهر شد. بازی او در فیلمهای حاجی واشنگتن، اجاره نشینها ، گراند سینما، هامون، بانو ، خانه خلوت ، ناصرالدین شاه اکتور سینما ، روز فرشته ، روسری آبی ، خانه ای روی آب و گاوخونی اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است.
نام اصلی: عزت الله
نام خانوادگی اصلی: انتظامی
سمت (در بخش های): بازیگران،فیلمنامه،
......................................
تاریخ تولد: 1304
محل تولد: تهران
ملیت: ایران
......................................
مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل هنرهای زیبا
روابط خانوادگی با دیگر هنرمندان
>> مجید انتظامی (پسر)
بیوگرافی
فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران در سال ١٣٥١.
شروع فعالیت هنری به عنوان پیش پرده خوان.
عزیمت به آلمان در سال ١٣٣٢.
تحصیل در مدرسه شبانه تاتر و سینما در هانوفر.
بازگشت به ایران در سال ١٣٣٧.
مشارکت در دوبله فیلم و استخدام در اداره هنرهای زیبای ایران در سال ١٣٣٨.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در نقش کوتاهی در فیلم واریته بهاری (پرویز خطیبی) در سال ١٣٢٨.
نمایش گاو نوشته غلامحسین ساعدی با بازی او و علی نصیریان و دیگر هنرمندان تازه کار اما بااستعداد آن زمان داریوش مهرجویی را وادار کرد تا از روی این نمایشنامه و با همان اکیپ گروه بازیگری، فیلم گاو را بسازد. فیلم گاو ساخته شد و بازی عزت الله انتظامی شد یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینمای ایران.
انتظامی پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترین نحو ممکن ظاهر شد. بازی او در فیلمهای حاجی واشنگتن، اجاره نشینها ، گراند سینما، هامون، بانو ، خانه خلوت ، ناصرالدین شاه اکتور سینما ، روز فرشته ، روسری آبی ، خانه ای روی آب و گاوخونی اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است.
او برای اولین بار با مسعود کیمیایی یکی از کارگردانان صاحب سبک سینمای ایران و در سن 79 سالگی در فیلم حکم همکاری کرد. شاید نقش رضا در فیلم حکم یک دن کورلئونه باشد. فیلمی که شاید حال و هوای پدرخوانده را برایمان زنده کند.
بخشی از فیلم شناسی:
1385 مینای شهر خاموش ( امیرشهاب رضویان ) [بازیگر]
1384 ستاره ها - جلد اول: ستاره می شود ( فریدون جیرانی ) [بازیگر]
1383 حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
1382 جایی برای زندگی ( محمدرضا بزرگ نیا ) [بازیگر]
1382 گاوخونی ( بهروز افخمی ) [بازیگر]
1381 دیوانه ای از قفس پرید ( احمدرضا معتمدی ) [بازیگر]
1380 خانه ای روی آب ( بهمن فرمانآرا ) [بازیگر]
1380 سایه روشن ( حسن هدایت ) [بازیگر]
1378 باد و شقایق ( ضیاءالدین دری ) [بازیگر]
1378 میکس ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1377 کمیته مجازات ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1376 جهان پهلوان تختی ( بهروز افخمی ) [بازیگر]
1375 طوفان ( محمدرضا بزرگ نیا ) [بازیگر]
1373 روز واقعه ( شهرام اسدی ) [بازیگر]
1373 روسری آبی ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر]
1372 بازیچه ( تورج منصوری ) [بازیگر]
1372 روز فرشته ( بهروز افخمی ) [بازیگر-فیلمنامه نویس]
1372 جنگ نفت کش ها ( محمدرضا بزرگ نیا ) [بازیگر]
1370 بانو ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1370 خانه خلوت ( مهدی صباغ زاده ) [بازیگر]
1370 ناصرالدین شاه آکتور سینما ( محسن مخملباف ) [بازیگر]
1369 سایه خیال ( حسین دلیر ) [بازیگر]
1368 هامون ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1367 گراند سینما ( حسن هدایت ) [بازیگر]
1367 کشتی آنجلیکا ( محمدرضا بزرگ نیا ) [بازیگر]
1367 در مسیر تندباد ( مسعود جعفری جوزانی ) [بازیگر]
1366 شیرک ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1366 جعفرخان از فرنگ برگشته ( علی حاتمی محمد متوسلانی ) [بازیگر]
1366 طهران روزگار نو ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1365 اجاره نشین ها ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1365 شیر سنگی ( مسعود جعفری جوزانی ) [بازیگر]
1364 چمدان ( جلال مقدم ) [بازیگر]
1362 کمال الملک ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1362 خانه عنکبوت ( علیرضا داودنژاد ) [بازیگر]
1361 حاجی واشنگتن ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1360 مدرسه ای که می رفتیم ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1357 دایره مینا ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1355 ملکوت ( خسرو هریتاش ) [بازیگر]
1352 قیامت عشق ( هوشنگ حسامی ) [بازیگر]
1351 بی تا ( هژیر داریوش ) [بازیگر]
1351 صادق کرده ( ناصر تقوایی ) [بازیگر]
1351 ستارخان ( علی حاتمی ) [بازیگر]
1350 پستچی ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1349 آقای هالو ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1348 گاو ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1328 واریته بهار ( پرویز خطیبی ) [بازیگر]
جوایز و انتخابها
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (جایی برای زندگی)
[ دوره 23 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1383 ]
.................................................. ...............
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (اجاره نشین ها)
[ دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]
.................................................. ..............
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (گراند سینما)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]
.................................................. ..............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (هامون)
[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]
.................................................. ...............
>> با تقدیر از بهترین بازیگر نقش اول مرد (خانه خلوت)
[ دوره 10 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1370 ]
.................................................. ..............
>> با تقدیر از بهترین بازیگر نقش اول مرد (ناصرالدین شاه آکتور سینما)
[ دوره 10 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1370 ]
.................................................. ..............
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (خانه ای روی آب)
[ دوره 20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]
.................................................. ...............
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (روز فرشته)
[ دوره 12 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1372 ]
.................................................. ..............
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد (گاوخونی)
[ دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه بین الملل) - سال 1382 ]
.................................................. ..............
>> برنده مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (آقای هالو)
[ دوره 3 جشنواره سپاس (مسابقه) - سال 1350 ]
.................................................. ...............
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (ستاره ها - جلد اول: ستاره می شود)
[ دوره 24 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1384 ]
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:42 PM
بیوگرافی رویا نونهالی
رویا نونهالی (متولد ۱۳۴۳ در تهران) بازیگر ایرانی است.
نونهالی دارای تحصیلات لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا است.
آغاز فعالیت هنری از سال ۱۳۶۲ با بازیگری تئاتر. فعالیت در سینما از سال ۱۳۶۶ با حضور در فیلم «یار در خانه و...» ساخته خسرو سینایی. بازی در تلویزیون سال ۱۳۸۱ با مجموعه «خواب و بیدار».
نونهالی تاکنون جوایز بسیاری را از آن خود ساخته که برای نمونه میتوان به سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «عروسی خوبان»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «بوی کافور، عطر یاس» اشاره کرد.
فیلم شناسی
* خاک آشنا (۱۳۸۶)
* مانا (۱۳۸۶)
* نیلوفر (۱۳۸۶)
* عصر جمعه (۱۳۸۴)
* ماهیها عاشق میشوند (۱۳۸۳)
* یک تکه نان (۱۳۸۳)
* خواب خاک (۱۳۸۲)
* هم نفس (۱۳۸۲)
* خانهای روی آب (۱۳۸۰)
* زندان زنان (۱۳۷۹)
* بوی کافور، عطر یاس (۱۳۷۸)
* صنم (۱۳۷۸)
* فصل پنجم (۱۳۷۵)
* آنها هیچکس را دوست ندارند (۱۳۷۲)
* مرد ناتمام (۱۳۷۱)
* پرنده آهنین (۱۳۷۰)
* دیدار در استانبول (۱۳۷۰)
* آب را گل نکنید (۱۳۶۸)
* باغ سید (۱۳۶۸)
* مدرسه رجایی (۱۳۶۸)
* عروسی خوبان (۱۳۶۷)
* یار در خانه (۱۳۶۶)
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:43 PM
بیوگرافی یاسمین طباطبایی (خارج از ایران )
یاسمین طباطبایی در ۸ ژوئن سال ۱۹۶۷ در تهران به دنیا آمد. مادر او آلمانی و پدرش ایرانی است. او به همراه برادر و دو خواهرش در ایران بزرگ شد و در تهران به مدرسه آلمانی رفت.
با انقلاب سال 1978 مدرسه آلمانی که یاسمین در آن تحصیل می کرد بسته شد. در ماه دسامبر سال ۱۹۷۸ پدر یاسمین او را به همراه بقیه اعضای خانواده راهی شهری در نزدیکی مونیخ می کند.یاسمین در بیوگرافی خود در سایتاش می نویسد: « گمان می کردیم که اوضاع به زودی آرام می شود و ما به ایران بازمی گردیم.» و "به زودی" تبدیل شد به سالهای طولانی. اما او همچنان امیدوار است که باردیگر به ایران سفر کند.
یاسمین با فیلم و موزیک حال میکند. او پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۹۸۶ در مدرسه عالی موزیک و هنر شهر اشتوتگارت به تحصیل در رشته موزیک و بازیگری پرداخته است و از آغاز دهه ۹۰ تاکنون به عنوان نوازنده و بازیگر مشغول کار است. فعالیتهای سینمایی طباطبایی با بازی در فیلمی به نام "بچه های خیابان" آغاز شد. طباطبایی فیلم ها و قطعات نمایشی بسیاری را در کارنامه بازیگری خود دارد. یکی از این فیلم ها " پوست غریبه" نام دارد. در این فیلم یاسمین نقش زنی ایرانی را بازی می کند که ناگزیر به فرار از سرزمین خویش است زیرا به او نسبت هم جنس باز بودن می زنند و این اتهام در ایران مجازات مرگ را در پی دارد. بازی درخشان یاسمین در این فیلم جایزه بهترین بازیگر را برای او به ارمغان آورد.
بهنظر منتقدان سینما، بهترین فیلمی که طباطبایی بازی کرده، فیلم "راهزنان" است که در آن خود را نه تنها به مثابه هنرپیشهای با استعداد، بلکه به عنوان خواننده و آهنگ سازی برجسته نیز نشان داده است.طباطبایی موسیقی و ترانههای این فیلم را که برای کارگردانش کاتیا فون گارنیر، شهرتی جهانی به ارمغان آورد، ساخته بود. او در این "فیلم جادهای" همراه کاتیا ریمن، هنرپیشه معروف آلمانی هنرنمایی میکند و با بازی درخشان و ترانههایی که در زمانی کوتاه در صدر جدول "بهترین آهنگ های روز" آلمان قرار گرفتند، جایزه "صفحه طلایی" اروپای سال ۱۹۹۷ را نیز به خود اختصاص میدهد. هنوزهم این ترانهها از کانالهای متعدد رادیوهای آلمان پخش میشوند.
یکی از فیلمهای جنجالیای که طباطبایی در آن بازی کرده، فیلم "Late Show" به کارگردانی هلموت دیتل است. در این فیلم طباطبایی، نقش زن جاهطلبی را بازی میکند که تشنهی قدرت است و برای دستیابی به آن تن به هر کاری میدهد، حتی لیسیدن کفش رئیسش! طباطبایی این صحنه را چنان ماهرانه بازی میکند که تحسین اغلب منقدین را در نقدهایی که بر این فیلم نوشتهاند، برمیانگیزد: وقتی این زن بانفوذ تحقیرشده، کمرراست میکند، انگار که دیگر فاقد جسم است و وجودش تنها از یک حس قوی که آن را با نگاه منتقل می کند، سرشار است: نفرت مطلق.
طباطبایی تنها هنرپیشهی مشهوری نیست. او خواننده و آهنگساز برجستهای هم هست. تا به حال آلبومهای بسیاری از او به بازار عرضه شدهاند: از جمله Only Love که در ماه مارس ۲۰۰۷ به صورت Solo-CD تهیه شده است. از کارهای تازهی طباطبایی هم چنین تدوین موسیقی فیلم کوتاه "پارههای قلبم" به کارگردانی پتر اشتاوخ است که در آن نقش اول را نیز بازی میکند. با این که طباطبایی می گوید "هنرپیشگی، زندگی، حرفه و رسالت من است"، در حال حاضر بیشتر در صحنه موزیک فعالیت است.
„I Ran“ نام یکی دیگر از آلبومهای یاسمین طباطبایی است که سال پیش به بازار آمد. موزیک او گیتارنوازی، به سبک پاپ است و آهنگهایش ترانههای عاشقانه با دستمایهای از حزن. خودش در این باره میگوید: «من همیشه تصنیفهای عاشقانه مینویسم. چیز دیگری نمی توانم بنویسم. گرایشهای نو و تازه همیشه از کنار من رد میشوند. وقتی ۱۵ سال پیش، به برلین آمدم سبک تکنو در اوج خود بود و من سبک Country را برگزیدم.»
او در زمینه دوبله هم فعالیت می کند و امسال هم جایزه بهترین دوبلور را برای فیلمهای"زندگی به رنگ گل سرخ" و "پرسپولیس" دریافت کرد. اولی داستان زندگی خوانندهی مشهور فرانسوی، ادیت پیاف، است و دومی زندگی مرجان ساتراپی، نویسنده و گرافیست ایرانی را به تصویر میکشد. طباطبایی در سال ۲۰۰۱ نیز به خاطر دوبلهی فیلم فرانسوی "هشت زن"، با بازی کاترین دونوو، در کنار گروه دوبلهی این فیلم، جایزه سال را دریافت کرده بود.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:44 PM
بیوگرافی سامیه لک
متولد چه سالي هستيد؟
خرداد سال 1359 به دنيا آمدم.
چند خواهر و برادر داريد؟
يك خواهر دارم كه چند سالي از من كوچكتر است هر چند كه ما به لحاظ اخلاقي با هم بسيار متفاوت هستيم اما به هم بسيار وابسته و علاقهمنديم، من و خواهرم در امارات تحصيل ميكنيم.
ساميه لك دوست دارد در زندگي شخصياش به چه چيزي برسد؟
آرامش و خوشبختي...
وقتي براي اولين بار تصويرت را در تلويزيون ديدي چه احساسي داشتي؟
راستش را بخواهيد من با خودم حسابي كلنجار رفتم كه نبايد از خودم موقع ديدن تصوير انتقاد زيادي داشته باشم، چون اين سريال اولين تجربه بازيگري من بود و من براي اولين بار بود كه حضور در جلوي دوربين را تجربه ميكردم. به همين خاطر وقتي تصويرم را ديدم برعكس خيليها از كار و تصويرم بدم نيامد.
عكسالعمل خانوادهتان چه بود؟
آنها بسيار خوشحال شدند و به من تبريك گفتند.
اوقات فراغتتان را چه كار ميكنيد؟
ورزش ميكنم... فيلم ميبينم و ساز ميزنم.
از بين بازيگران جوان بازي چه كسي را ميپسنديد؟
از بين خانمها بازي گلشيفته فراهاني را دوست دارم و از آقايان هم بهرام رادان را ميپسندم.
: خصوصيات بارز ساميه لك چيست؟
اينكه همه آدمها را دوست دارم و تا به حال بد كسي را نخواستم و دلم نميخواهد دل كسي را بشكنم.
چند سال است خارج از ايران زندگي ميكنيد؟
حدود شش سالي ميشود كه در كشور امارات زندگي ميكنم.
چرا به اين كشور رفتيد؟
براي ادامه تحصيل به دبي رفتم و در رشته مهندسي معماري در آن كشور مشغول به تحصيل شدم.
از زندگي در آن كشور راضي هستيد؟
بله، امارات كشور بسيار آرامي است، از طرفي به ايران بسيار نزديك و هر وقت كه اراده كنم ميتوانم راحت به ايران بيايم.
زندگي به تنهايي و دور از خانواده برايتان سخت نيست؟
سخت هست ولي اين سختي باعث شد كه من درسهاي زيادي بگيرم و روحيه و ريسكپذيري و استقلالطلبي در من بيشتر شود.
شنيديم به واسطه يكي از دوستان فريدون جيراني براي اين كار معرفي شديد، تست داديد و در
نهايت انتخاب شديد؟
بله، اين در حالي بود كه بازيگري براي من هيچ وقت دغدغه نبود، من به بازيگري فكر ميكردم منتهي همان طور كه ممكن است بسياري از آدمها به آن فكر كنند.
شما در بدو ورودتان به عالم بازيگري بسيار خوششانس بوديد و با كارگردان بزرگي كارتان را آغاز كرديد؟ كارگرداني كه به كشف استعدادهاي
ناشناخته مشهور است؟
بله، من حتي قبل از اينكه با آقاي جيراني كار كنم علاقه زيادي به نوع كارها و تفكراتشان داشتم، هميشه نوشتهها و مقالاتشان را دنبال ميكردم شايد دليل اصلياش آن بود كه پدرم علاقه زيادي به سينما و كارهاي آقاي جيراني داشت و از سالهاي دور مطالب و نوشتهها و فيلمهاي ايشان را دنبال ميكرد و همين مسئله سبب شد تا من هم با تفكرات فريدون جيراني از همان سالها آشنا شوم.
نميترسيديد در مقابل اين همه بازيگرحرفهاي بازيتان اصلا به چشم نيايد؟
نه... چون بازيگران مقابل من همگي ميدانستند كه من نابازيگر هستم، به همين خاطر توقع زيادي از من نداشتند در عين حال به من كمك ميكردند تا بتوانم بازي بهتري را ارائه بدهم.
براي رسيدن به اين نقش با چه كسي مشورت كرديد؟
سعي كردم با آقاي جيراني راجع به شخصيت مارال، نوع تفكر و دغدغههايش حرف بزنم و به نقطهنظرهاي مشترك برسيم اين مشورت به من كمك زيادي براي نزديك شدن به مارال كرد.
قصد داريد از اين به بعد بازيگري را به طور حرفهاي دنبال كنيد يا...؟
اگر كار خوبي به من پيشنهاد شود چرا كه نه... بازيگري حرفهاي است كه به تو اجازه ميدهد جاي خيليها قرار بگيري، اتفاقي كه در شرايط عادي در زندگيات نميافتد، در هر حال من هميشه از خدا ميخواهم آن چيزي را به من بدهد كه لياقتش را دارم. مطمئن باشيد اگر لياقتش را داشته باشم و به صلاحم باشد در اين حرفه ميمانم.
از مارال چه چيزي در شما به عنوان يادگاري ماند؟
اينكه ميتوانم به ديگران هم تكيه كنم، قبلا هميشه فكر ميكردم بايد همه كارها را به تنهايي انجام دهم اما الان دوست دارم در بعضي از جاهاي زندگي به كسي تكيه كنم.
ساميه لك بعد از حضور در اين سريال چه تغييري كرد؟
يك مقدار اعتمادم را نسبت به ديگران از دست دادم.
به تازگي سهشنبهها از شبكه دوم سيما مجموعهاي به نام «مرگ تدريجي يك رويا» پخش ميشود كه اولين كار تلويزيوني فريدون جيراني كارگردان باسابقه كشورمان است. اين مجموعه نوشته عليرضا محمدي است و در 26 قسمت پنجاه دقيقهاي تهيه شده؛ سريالي كه از 25 اسفند ماه 85 در تهران، شهرهاي شمالي و كشور تركيه مقابل دوربين رفت.
داستان اين سريال مضموني اجتماعي دارد و شخصيت اصلي آن زني به نام «مارال» ميباشد كه با چاپ رمان خود به نام «گيتي» به شهرتي ميرسد كه زندگياش را تحتالشعاع قرار ميدهد. اين نقش را «ساميه لك» بازي ميكند؛ كسي كه براي اولين بار مقابل دوربين ظاهر شد. آن هم دوربين فريدون جيراني.او در اين مجموعه نقش محوري مجموعه را بازي ميكند و روبهروي او دانيال حكيمي نقش ايفا ميكند. از ديگر بازيكنان اين مجموعه بايد به ستاره اسكندري، هوشنگ توكلي، فريده سپاهمنصور، مائده طهماسبي، مهسا كرامتي، شيوا خنياگر، نيلوفر محمودي، هايده حائري و... اشاره كرد. اما بازي ساميه لك به عنوان اولين تجربه در كاري 26 قسمتي باعث شد به سراغ اين بازيگر جوان برويم و بيشتر با او آشنا شويم. بازيگري كه تا امروز نقش مارال را به خوبي ايفا كرد.
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:49 PM
هنگامه قاضیانی
بیوگرافی:
متولد 1349
مدرك تحصيلي: كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه نيويورك
با بازي در فيلم "سايه روشن" (حسن هدايت) فعاليت بازيگري در سينما را آغاز كرد. سپس به توصيه عزت الله انتظامي توان بازيگري اش را در تئاتر آزمود و سپس در فيلم "به همين سادگي" ثابت كرد كه بازيگر با استعداد و خوش آتيه اي است.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- سايه روشن (حسن هدايت، 1381)
- بازنده (قاسم جعفري، 1383)
- به آهستگي (مازيار ميري، 1384)
- روايت هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني، 1385)
- اقليما (محمدمهدي عسگرپور، 1385)
- زن دوم (سيروس الوند، 1386)
- به همين سادگي (رضا ميركريمي، 1386)
.................................................. ....
جشنواره ها و جوایز:
- كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن از بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم "به همين سادگي" - 1386
.................................................. ....
بیوگرافی:
متولد 1349
مدرك تحصيلي: كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه نيويورك
با بازي در فيلم "سايه روشن" (حسن هدايت) فعاليت بازيگري در سينما را آغاز كرد. سپس به توصيه عزت الله انتظامي توان بازيگري اش را در تئاتر آزمود و سپس در فيلم "به همين سادگي" ثابت كرد كه بازيگر با استعداد و خوش آتيه اي است.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- سايه روشن (حسن هدايت، 1381)
- بازنده (قاسم جعفري، 1383)
- به آهستگي (مازيار ميري، 1384)
- روايت هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني، 1385)
- اقليما (محمدمهدي عسگرپور، 1385)
- زن دوم (سيروس الوند، 1386)
- به همين سادگي (رضا ميركريمي، 1386)
.................................................. ....
جشنواره ها و جوایز:
- كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن از بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم "به همين سادگي" - 1386
navid nickmanesh
02-05-2009, 03:51 PM
بیوگرافی نیما شاهرخشاهی
متولد 17 مرداد 1360
مدرک تحصیلی: دانشجوی رشته عمران
با بازی در نقش امیرعلی در فیلم مکس (سامان مقدم، 1382) به سینما آمد. اما سه
سال طول کشید تا با بازی در نقش اول فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، 1385) بدرخشد.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- مکس (سامان مقدم، 1382)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)
navid nickmanesh
02-08-2009, 04:46 PM
بیوگرافی کامل محمد رضا گلزار
محمد رضا گلزار متولد ((۱/1/54 )) و اهل تهران می باشد ساكن محله انديشه تهران((سهروردی)) مي باشد
فرزند سوم خانواده است ، یک خواهر به نام آتوسا و دو برادر به نام های علیرضا و بردیا دارد
فارغ التحصيل رشته مهندسي مكانيك و مجرد مي باشد.و به زبان انگلیسی تسلط کامل دارد.پدرش نیز مهندس مکانیک است
در زمينه هاي موسيقيُ سينما و تبليغات فعاليت دارد
در نواختن گيتار،ارگ و پركاشن مهارت دارد ومدتها تدریس گیتار می کرد
به ورزش هاي واليبال،اسكي وشنا علاقه دارد
در حال حاضر كاپيتان تيم واليبال هنرمندان است
از غذا ها قرمه سبزی و ماکارونی را دوست دارد.خودرو او یک bmw مشكي است
رنگ هاي مورد علاقه او قهوه اي، سفيد، كرم و مشكي است
اولين بار توسط ایرج قادری برای بازی در فیلم سینمایی سام ونرگس دعوت شد
navid nickmanesh
02-08-2009, 04:49 PM
بيوگرافي آزاده صمدي:
متولد: لاهيجان
او پس از گذراندن دوره ليسانس تئاتر در دانشگاه سوره، دوره کلاسهای بازيگری کارنامه (با مديريت پرويز پرستويی) گذراند. در تئاتر «بیشير و شکر» (حميد امجد) ايفای نقش کرد. سپس در تلهتئاتر «درياروندگان» (محمد عاقبتی) بازی و پس از مدتی برای بازی در سريال تلويزيونی «راه بیپايان» (همايون اسعديان) انتخاب شد.
آزاده صمدی در فيلم کوتاه «35 متری سطح آب» (هومن سيدی) به تهيهکنندگی مرکز گسترش سينمای مستند و تجربی و مجيد علیحسينی و «هيچکس با هيچکس سخن نمیگويد» (اميد بنکدار، کيوان علیمحمدی) نيز بازی کرده است.
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:02 PM
هما روستا
نام: هما روستا
تاریخ تولد: 1325
همسر حمید سمندریان ( كارگردان )
متولد 1325 در تهران.
فوق لیسانس هنرهای دراماتیك بخارست.تدریس در دانشكده هنرهای دراماتیك.
شروع فعالیت از سال 1349 با فیلم دیوار شیشه ای.
او در زمینه تئاتر نیز بسیار خوش درخشیده ؛هما روستا پس از اتمام تحصیلاتش در رومانی به ایران بازگشت و فعالیت خود در عرصه تئاتر را با كارگردانی آغاز كرد و به موازات كارگردانی به عنوان بازیگر هم مشغول به كار شد. او در نخستین حضور صحنهای خود در كنار عزتالله انتظامی به ایفای نقش پرداخت
بخشی از فیلم شناسی:
دیوار شیشه ای (1349)
گزارش یك قتل (محمدعلی نجفی - 1365)
پرنده كوچك خوشبختی (پوران درخشنده - 1366)
تمام وسوسه های زمین (حمید سمندریان - 1368)
تیغ آفتاب (مجید جوانمرد - 1369)
ملك خاتون (حسن محمدزاده - 1369)
مسافران (بهرام بیضایی - 1370)
از كرخه تا راین (ابراهیم حاتمی كیا - 1371)
آخرین ستاره شب (مجموعه - منوچهر پوراحمد - 1373)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
زن امروز (مجید قاری زاده - 1375)
خاك سرخ (مجموعه - ابراهیم حاتمی كیا -1380
سفر سبز(----)
ترانه مادری(حسین سهیلی زاده-1387)
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:05 PM
مینا لاکانی
نام: مینا لاکانی
تاریخ تولد: 1351
سییمرغ بلورین: دیدار (سیزدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر)
...............................................
متولد 1351 در تهران. فارغ التحصیل تئاتر از دانشگاه سوره.
با بازی در فیلم روز فرشته در نقش پری دیده شد و سپس در فیلم دیدار موفق شد جایزه بهترین بازی را از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کند. بعد زا آن در چند بی ارزش ظاهر شد و دیگر از او خبری نشد نه در سینما و نه در تلویزیون.
پرواز را به خاطر بسپار(حمید رخشانی - 1371)
روز فرشته(بهروز افخمی 1372)
دیدار(محمدرضا هنرمند - 1373)
جان سخت (علی اکبر ثقفی - 76/1375)
زن شرقی (رامبد لطفی - 1376)
آخرین گناه (مجموعه - سعید سهیلی زاده - 1385)
ترانه مادری(مجموعه-حسین سهیلی زاده-1387)
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:06 PM
بهزاد فراهانی
بهزاد فراهانی واقع در بازیگر و فیلمنامه نویس متولد اول بهمن ماه 1323 خورشیدی از روستای درمنک از توابع فراهاناستان مرکزی می باشد. دوره هایی از تئاتر را در فرانسه گذراند و در کارگردانی، بازیگری و نویسندگی فارغ التحصیل شد. او فرزند دوم غلامرضا، همسر فهیمه رحیمیان و پدر شقایق و گلشیفته فراهانی است که هر دو بازیگر سینما هستند.
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:08 PM
بيوگرافي محسن افشاني
محسن افشاني اين مجري و بازيگر نوپا در يازدهم فروردين 1368 چشم به جهان گشود . رشته اش در دبيرستان رياضي فيزيك بوده . به مهندسي شيمي و ميكانيك خيلي علاقه داره . صاحب يك خواهر بزرگتر از خودش هست كه اگه كسي مزاحمش بشه مزاحم رو پودر مي كنه !!! از كودكي دوست داشت بازيگر بشه ولي با دادن تستي سر از كار مجري گري در آورد.اولين برنامه اش در مجري گري آستانه بود بعد در برنامه هاي «ما دو تا»، «بوم سفيد» و «سلام بهار» نيز به عنوان مجري ظاهر شده و در حرفه بازيگري در گاراگاهان و ترانه مادري حضور داشته. شيرين ترين خاطراتش رو اتفاقاتي مي دونه كه در حين مجري گري زنده براش مي افته. در وب نويسي هم دست داره و 2.5 سال نيمه كاره وب نويسي انجام داده .دوستانش از خطش خيلي تعريف مي كنند.
حرفهاي خصوصي :
تکیه کلام:عسیسم(آخی)شبيه پدر بزرگشهخواننده مورد علاقه محسن:احسان خواجه امیری و محسن نامجو
بازيگر مورد علاقه : حامد بهداد
مجري مورد علاقه : رشيد پور
بهترين فيلم : نقاب
وزن : 62
محل اقامت : تهران پارس
غذاي مورد علاقه : كوكو سيزي
اغلب عصباني نمي شه و اگه عصباني بشه زمين و زمان به هم مي دوزه
درس مورد علاقه : جغرافي
عدم تخصص : خانه داري
صدقه دادن را خيلي دوست دارد
تافل مي خونه
ازبادمجان. پياز. كدو.فلفل دلمه اي در غذا ها وواژه ي تكرار بدش مياد
خصوصيات اخلاقي : حسود و خواه البته مثبت
هنگام عصبانيت ايت الكرسي مي خونه
رنگ مورد علاقه : قرمز
رنگ بهترين لباس : مشكي
ترس از رفيق بد داره
شغل پدر : چوب و دكوراسيون داخلي بهتري سال زندگي اش:سال1393 كه پدرش قصد داره كت و شلوار دامادي تنش كنهآخرين باري كه گريه كرده چند ماه پيش بوده .كنار جسم بي جان پدر بزرگش
به همسایه هاشون میگه خاله
ماشين : 206 مشكي گوشي : N95
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:09 PM
سیاوش خیرابی
سیاوش خیرابی متولد آذر ماه ۶۳ و فارغ التحصیل نرم افزار(البته فوق دیپلم) از دانشگاه آزاد تهران است.
فعالیت بازیگری خود را از دوران راهنمایی آغاز نموده و در کانون سینماگران دوره دیده است.
تا کنون در تله فیلم تلخون و سریال ترانه ی مادری ایفای نقش نموده...
navid nickmanesh
02-08-2009, 05:12 PM
بیتا سحر خیز
بیتا سحرخیز ( 1361 - ) بازیگر تآتر، سینما، تلویزیون ایرانی.متولد تهران.فرزند حسین سحرخیز
آثار
سینما
1386 - انعکاس
1386 - همخانه
1386 - مجنون لیلی
1385 - فقط چشمهاتو ببند
1385 - نسكافهی داغ داغ
تلویزیون
1386 - راه بی پایان
1387 - ترانه مادری
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:17 PM
نیوشا ضیغمی
نیوشا ضیغمی متولد ۱۸ تیر ۱۳۵۹ بازیگر زن ایرانی.او متولد تهران است.او فارغالتحصیل رشته روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی است و در فیلمهای متعددی ایفای نقش کردهاست.
فیلم ها:
تلافی (۱۳۸۶)
توفیق اجباری (۱۳۸۶)
قرنطینه (۱۳۸۶)
اخراجی ها (۱۳۸۵)
پارک وی (۱۳۸۵)
حس پنهان (۱۳۸۵)
گناه من (۱۳۸۵)
تردست (۱۳۸۳)
شوریده (۱۳۸۳)
مواجهه (۱۳۸۳)
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:18 PM
مهران مدیری
مهران مدیری (زاده 18 فروردین 1340در تهران) یکی از کارگردانان و بازیگران مطرح مجموعههای طنز سینما و تلویزیون ایران است. از جمله مجموعههای تلویزیونی که وی کارگردانی و بازیگری آنها را برعهده داشته میتوان از پاورچین، نقطه چین، شب های برره، باغ مظفر و مرد هزار جهره نام برد. او در موسیقی و خوانندگی نیز فعالیت دارد.
فعالیتها--------------------------------------------------------
تئاتر
نام سمت کارگردان سال خرگوش بازیگر حمید عالمی ۱۳۵۳ شوخی بازیگر صدرا رسولی ۱۳۵۶ تلگراف بازیگر مهدی شریفی ۱۳۵۸ پلنگ نادان بازیگر بهروز سلیمی ۱۳۶۲ یک طنز و یک غم آوا بازیگر بهروز سلیمی ۱۳۶۴ ساعت عمو اسکندر آهنگساز حسن شکلاتی ۱۳۶۶ آرسنال بازیگر محسن حاجی یوسفی ۱۳۶۷ پانسیون بازیگر محسن حاجی یوسفی ۱۳۶۸ سیمرغ بازیگر دکتر قطب الدین صادقی ۱۳۶۹ هملت بازیگر دکتر قطب الدین صادقی ۱۳۷۰ کیسه بوکس بازیگر ؟ ۱۳۷۱
تلویزیون--------------------------------------------------------
نام سمت کارگردان سال سریال مشتهای کوچک بازیگر ثریا قاسمی ۱۳۷۱ سریال حکایتها بازیگر مجتبی یاسینی ۱۳۷۱ سریال پندها و اندرزها بازیگر مجتبی یاسینی ۱۳۷۱ سریال نوروز ۷۲ بازیگر داریوش کاردان ۱۳۷۲ سریال باغ گیلاس بازیگر مجید بهشتی ۱۳۷۲ سریال پرواز ۵۷ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۲ سریال ساعت خوش بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۳ سریال سال خوش بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۴ سریال نوروز ۷۶ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۶ سریال (جُنگ) ۷۷ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۷ سریال ببخشید شما مجری/کارگردان - ۱۳۷۸ سریال پلاک ۱۴ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۸ سریال ۹۰ شب بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۹ سریال طنز ۸۰ بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۰ سریال دردسر والدین بازیگر مسعود نوابی ۱۳۸۱ سریال پاورچین بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۱ سریال نقطه چین بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان - ۱۳۸۲ سریال جایزه بزرگ بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۴ سریال شب های برره بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۴ سریال باغ مظفر بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۵ سریال مرد هزار چهره بازیگر/کارگردان/مجری طرح - ۱۳۸۷
سینما---------------------------------------
نام سمت کارگردان سال فیلم سینمایی دیگه چه خبر دستیار طراح صحنه تهمینه میلانی ۱۳۷۲ فیلم سینمایی دیدار بازیگر محمدرضا هنرمند ۱۳۷۲ فیلم سینمایی توکیو بدون توقف بازیگر/بازیگردان سعید عالم زاده ۱۳۸۱ فیلم سینمایی همیشه پای یک زن در میان است بازیگر کمال تبریزی ۱۳۸۶ فیلم سینمایی دایره زنگی بازیگر پریسا بخت آور ۱۳۸۶
شبکه خانگی----------------------------------
نام سمت کارگردان سال مجموعه گنج مظفر در 10 قسمت بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۶
موسیقی---------------------------------
عنوان توضیحات سال کاست برای کودکان بازیگر ، کارگردان بهروز غریب پور ۱۳۷۲ کاست "دلتنگی ها" دکلمه اشعار هاتف علیمردانی ۱۳۷۸ آلبوم "از روی سادگی" موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری ۱۳۷۹ خوانندگی تیتراژ فیلم سینمایی همنفس موسیقی فردین خلعتبری ۱۳۸۲ خوانندگی تیتراژ سریال مهر وماه موسیقی فردین خلعتبری ۱۳۸۳ خوانندگی تیتراژ سریال شبهای برره موسیقی بهرام دهقانیار ۱۳۸۴ خوانندگی تیتراژ سریال باغ مظفر موسیقی بهرام دهقانیار
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:19 PM
مهران مدیری
مهران مدیری (زاده 18 فروردین 1340در تهران) یکی از کارگردانان و بازیگران مطرح مجموعههای طنز سینما و تلویزیون ایران است. از جمله مجموعههای تلویزیونی که وی کارگردانی و بازیگری آنها را برعهده داشته میتوان از پاورچین، نقطه چین، شب های برره، باغ مظفر و مرد هزار جهره نام برد. او در موسیقی و خوانندگی نیز فعالیت دارد.
فعالیتها--------------------------------------------------------
تئاتر
نام سمت کارگردان سال خرگوش بازیگر حمید عالمی ۱۳۵۳ شوخی بازیگر صدرا رسولی ۱۳۵۶ تلگراف بازیگر مهدی شریفی ۱۳۵۸ پلنگ نادان بازیگر بهروز سلیمی ۱۳۶۲ یک طنز و یک غم آوا بازیگر بهروز سلیمی ۱۳۶۴ ساعت عمو اسکندر آهنگساز حسن شکلاتی ۱۳۶۶ آرسنال بازیگر محسن حاجی یوسفی ۱۳۶۷ پانسیون بازیگر محسن حاجی یوسفی ۱۳۶۸ سیمرغ بازیگر دکتر قطب الدین صادقی ۱۳۶۹ هملت بازیگر دکتر قطب الدین صادقی ۱۳۷۰ کیسه بوکس بازیگر ؟ ۱۳۷۱
تلویزیون--------------------------------------------------------
نام سمت کارگردان سال سریال مشتهای کوچک بازیگر ثریا قاسمی ۱۳۷۱ سریال حکایتها بازیگر مجتبی یاسینی ۱۳۷۱ سریال پندها و اندرزها بازیگر مجتبی یاسینی ۱۳۷۱ سریال نوروز ۷۲ بازیگر داریوش کاردان ۱۳۷۲ سریال باغ گیلاس بازیگر مجید بهشتی ۱۳۷۲ سریال پرواز ۵۷ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۲ سریال ساعت خوش بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۳ سریال سال خوش بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۴ سریال نوروز ۷۶ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۶ سریال (جُنگ) ۷۷ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۷ سریال ببخشید شما مجری/کارگردان - ۱۳۷۸ سریال پلاک ۱۴ بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۸ سریال ۹۰ شب بازیگر/کارگردان - ۱۳۷۹ سریال طنز ۸۰ بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۰ سریال دردسر والدین بازیگر مسعود نوابی ۱۳۸۱ سریال پاورچین بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۱ سریال نقطه چین بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان - ۱۳۸۲ سریال جایزه بزرگ بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۴ سریال شب های برره بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۴ سریال باغ مظفر بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۵ سریال مرد هزار چهره بازیگر/کارگردان/مجری طرح - ۱۳۸۷
سینما---------------------------------------
نام سمت کارگردان سال فیلم سینمایی دیگه چه خبر دستیار طراح صحنه تهمینه میلانی ۱۳۷۲ فیلم سینمایی دیدار بازیگر محمدرضا هنرمند ۱۳۷۲ فیلم سینمایی توکیو بدون توقف بازیگر/بازیگردان سعید عالم زاده ۱۳۸۱ فیلم سینمایی همیشه پای یک زن در میان است بازیگر کمال تبریزی ۱۳۸۶ فیلم سینمایی دایره زنگی بازیگر پریسا بخت آور ۱۳۸۶
شبکه خانگی----------------------------------
نام سمت کارگردان سال مجموعه گنج مظفر در 10 قسمت بازیگر/کارگردان - ۱۳۸۶
موسیقی---------------------------------
عنوان توضیحات سال کاست برای کودکان بازیگر ، کارگردان بهروز غریب پور ۱۳۷۲ کاست "دلتنگی ها" دکلمه اشعار هاتف علیمردانی ۱۳۷۸ آلبوم "از روی سادگی" موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری ۱۳۷۹ خوانندگی تیتراژ فیلم سینمایی همنفس موسیقی فردین خلعتبری ۱۳۸۲ خوانندگی تیتراژ سریال مهر وماه موسیقی فردین خلعتبری ۱۳۸۳ خوانندگی تیتراژ سریال شبهای برره موسیقی بهرام دهقانیار ۱۳۸۴ خوانندگی تیتراژ سریال باغ مظفر موسیقی بهرام دهقانیار
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:20 PM
ستاره اسکندری
ستاره اسكندری (۱۳۵۳ - ) بازیگر ایرنی سینما و تلوزیون، متولد شهر تربت حیدریه می باشد و فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد اسلامی است. آغاز كار وی در سينما با بازی در فيلم «حریف دل» عبدالرضا گنجی در سال 1375 بود. شهرت او بیشتر به خاطر بازی در مجموعه های تلوزیونی است که آنرا از سال ۱۳۷۳ شروع کرده، مخصوصا مجموعه "نرگس" که بعد از فوت "پوپک گلدره" نقش نرگس را در آن بازی می کرد وی برنده جایزه بهترین بازیگر زن در جشنواره تاتر فجر ۱۳۷۹ برای بازی در نمایش "سعادت لزران مردمان تیره روز" شده است.
او همچنین دو خواهر هنرمند به نامهای لاله اسکندری (بازیگر) و سارا اسکندری (چهره پرذاز) دارد.
فیلمشناسی
شبانه (۱۳۸۴)
مواجهه (۱۳۸۳)
تارزن و تارزان (۱۳۸۰)
مسافر ری (۱۳۷۹)
حریف دل (۱۳۷۵)
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:21 PM
لیلا حاتمی
نام اصلي: لیلا
نام خانوادگي اصلي: حاتمی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1351
محل تولد: تهران
مليت: ایران
فرزند علی حاتمی (نویسنده و کارگردان).
فرزند زری خوشکام (بازیگر).
همسر علی مصفا (بازیگر و کارگردان).
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند.
او نخستین بار با بازی در نقش کودکی "کمال الملک" بازی در سینما را تجربه کرد.
او برای بازی در فیلم "لیلا" از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم "آب و آتش" از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم "ایستگاه متروک" گرفت.
بازی او در فیلم های "ارتفاع پست" (ابراهیم حاتمی کیا، ١٣٨٠) و "سالاد فصل" (فریدون جیرانی، ١٣٨٣) قابل توجه بود
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:22 PM
پگاه آهنگرانی فراهانی
نام اصلي: پگاه
نام خانوادگي اصلي: آهنگرانی فراهانی
......................................
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1362
مليت: ایران
تحصیلات ناتمام در هنرستان موسیقی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم گربه آوازخوان (کامبوزیا پرتوی) در سال ١٣٦٩.
برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی.
دارنده تقدیرنامه برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی در جشنواره برلین.
برنده جایزه بهترین بازیگر از جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی در سال ١٣٧٨.
برنده جایزه بهترین بازیگر برای بازی در فیلم زندان زنان از جشنواره لوکارنو در سال ١٣٨٠.
دارنده تقدیرنامه از جشنواره اجتماعی آبادان در سال ١٣٨٠
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:24 PM
بیوگرافی بهرام رادان
نام : بهرام رادان
تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358
هنرپیشه -او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.
سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.
در مورد او:
ا برادر به نام شهرام و یک خواهر به نام الهام و یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد .
و حیوان خانگی او یک سگ است و اسم مدیر برنامه ی از علیرضا باذل است.لیست فیلم های او:
شور عشق (نادر مقدس، 1378)
آبی (حمید لبخنده، 1379)
ساقی (محمدرضا اعلامی، 1379)
آواز قو (سعید اسدی، 80-1379)
طلوع تاریک (فیلم کوتاه، ابراهیم شیبانی، 1380)
رز زرد (داریوش فرهنگ، 1381)
عطش (محمدحسین فرح بخش، 1381)
گاوخونی (بهروز افخمی، 1381)
شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)
ننه گیلانه (رخشان بنی اعتماد، 1382)
سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی، 1382)
رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
تقاطع (ابوالحسن داودی، 1384)
خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
سنتوری (داریوش مهرجویی، 1383)
چهار انگشتی (سعید سهیلی، 1385)
که به تازگی در فیلم بی پولی هم بازی کرده و هم جنین فیلم زاد بوم
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:27 PM
علیرضا خمسه
نام اصلي: علیرضا
نام خانوادگي اصلي: خمسه
سمت (در بخش هاي): بازیگران،فیلمنامه،
......................................
تاريخ تولد: 1331
محل تولد: تهران
مليت: ایران
.....................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل روانشناسی بالینی
فارغ التحصیل روان شناسی از دانشگاه ملی ایران در سال ١٣٥٧.
برادر مجید خمسه (عکاس).
فراگیری پانتومیم و بازیگری در پاریس در سال ١٣٥٩.
فعالیت در تاتر با گروه "پیاده".
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "مرگ یزدگرد" (بهرام بیضایی) در سال ١٣٦٠.
نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد اوج هنرنمایی علیرضا خمسه بود. بازیهای خوب و ماندگار او در فیلمهای "روز باشکوه"، "آپارتمان شماره 13"، "جیب برها به بهشت نمی روند" و بخصوص بازی معرکه اش در فیلم "شکار خاموش" نشان از تواناییهای او داشت.
او در سال 1382 با اجرای منحصربفردش در برنامه زنده تلویزیونی "جمعه تعطیل نیست" و اجرای مراسم اختتامیه هفتمن جشن خانه سینما - شهریور 1382 - و بیست دومین جشنواره فیلم فجر - بهمن 1382 - نشان داد که در امر اجرا یک استاد به تمام معناست.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره پیونگ یانگ برای بازی در فیلم "آپارتمان شماره سیزده" (یدالله صمدی) در سال ١٣٧١
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:28 PM
چکامه چمن ماه
اصلي: چکامه
نام خانوادگي اصلي: چمن ماه
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1359
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم مجسمه سازی
فرزند هنگامه فرازمند (منشی صحنه و بازیگر).
با بازی در فیلم "بودن یا نبودن" ساخته کیانوش عیاری، بازی در سینما را تجربه کرد و بعد از آن در چند فیلم ظاهر شد. اما تا به حال نتوانسته خودی نشان بدهد
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:28 PM
میترا حجار
نام اصلي: میترا
نام خانوادگي اصلي: حجار
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
.....................................
تاريخ تولد: 1355
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم ریاضی فیزیک
دوره دو ساله کارگردانی را در کلاس های بزرگمهر رفیعا گذراند.
او نخستین بار با بازی در نقش دوم در فیلم "غریبانه" به سینما آمد.
اما در فیلم "فریاد" خوب ظاهر شد و برای بازی در فیلم "متولد ماه مهر" از هجدهمین جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد.
بازی متفاوت او در فیلم "صورتی" نامزدی بهترین بازیگر زن را از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای او به ارمغان آورد.
او همچنان یکی از بهترین انتخابها برای فیلمهای بزرگ است.
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:29 PM
امین حیایی
نام اصلي: امین
نام خانوادگي اصلي: حیایی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،موسیقی،
.....................................
تاريخ تولد: 1349
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل کامپیوتر
فارغ التحصیل کامپیوتر.
همسر نیلوفر خوش خلق (بازیگر).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "دو همسر" (اصغر هاشمی) در سال ١٣٧٠.
- در دوران تحصیل به فعالیت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن دیپلم، ضمن خدمت سربازی در مرکز هنرهای نمایشی عقیدتی - سیاسی نیروی هوایی فعالیتش را آغاز کرد. در سال 1370 بازیگر یک تئاتر کودکان به کارگردانی ثریا قاسمی بود. در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش دوم برای فیلم براده های خورشید شد.
- خیلی زمان برد تا بتواند به عنوان بازیگر نقش اول در فیلمهای سینمایی بازی کند. در اولین نقش آفرینی اش به عنوان بازیگر نقش اول در فیلم "سیب سرخ حوا" (1378) چندان موفق نبود.
- او در فیلم های سیروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فیلمهای "هتل کارتن"، "دست های آلوده" و بخصوص در فیلم "مزاحم" که متاسفانه بازی زیبای امین حیایی با شخصیت پردازی ضعیف از دست رفت.
- او در سال 1381، رکورددار بود. شش فیلم با بازی او در سال 1381 در سینماهای تهران به روی پرده رفت: مزاحم، مانی و ندا، مونس، اثیری، رز زرد، بوی بهشت
- بازیهای متفاوت او در سال 1382: "عروس خوش قدم" و "دختر ایرونی" و در سال 1383 با فیلمهای "کما" و "مهمان مامان" نام او را به عنوان یک بازیگر توانا سر زبانها انداخت تا جایی که او به عنوان یکی از دو بازیگر برگزیده سال برای بازی در فیلم "دختر ایرونی" از جشن سالیانه ماهنامه دنیای تصویر تندیس حافظ دریافت کرد.
بازی کم نقص و تحسین برانگیز او در فیلم "زن زیادی" در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر همچنان نشان از سیر صعودی او در زمینه بازیگری دارد.
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:30 PM
هدیه تهرانی
نام اصلي: هدیه
نام خانوادگي اصلي: تهرانی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1351
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم سلطان (مسعود کیمیایی) در سال ١٣٧٥.
برای بازی در فیلم روز واقعه انتخاب شد اما بعد ها لادن مستوفی جای او را گرفت. کیانوش عیاری هم او را برای بازی در بودن یا نبودن انتخاب کرد که بعدها عسل بدیعی به جای او برگزیده شد. اما سرانجام مسعود کیمیایی او را برای فیلم سلطان انتخاب کرد و هدیه تهرانی وارد سینمای حرفه ای شد.
بازیهای راحت و روان او در فیلمهای غریبانه و به خصوص شوکران تحسین همگان را برانگیخت.
او یکی از بهترین انتخاب ها برای بازی در فیلم های بزرگ است.
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره هفدهم فیلم فجر برای بازی در فیلم قرمز (فریدون جیرانی) در سال ١٣٧٧.
- برنده جایزه از جشنواره پیونگ یانگ برای بازی در فیلم پارتی در سال ١٣٨٠ (٢٠٠١).
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:32 PM
پارسا پیروزفر
نام اصلي: پارسا
نام خانوادگي اصلي: پیروزفر
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1351
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل نقاشی
فارغ التحصیل نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
پس از تجربیاتی در زمینه گرافیک و تصویرسازی، از سال 1370 در نمایش های عروسکی شرکت کرد و سپس به فعالیت در دوبله پرداخت.
از دیگر فعالیتهایش، شرکت در نمایشنامه های رادیویی است.
در نمایش "بینوایان" و "بانو آئویی" بازی کرده و در تعدادی نمایش ویژه کودکان به صورت نوار کاست نیز همکاری داشته است.
او تا به حال در سه فیلم از فیلمهای مسعود کیمیایی خوش درخشیده است: "ضیافت"، "مرسدس" و "اعتراض".
او اواسط آبان 1380 نمایش "هنر" را با بازی و کارگردانی خویش به روی صحنه برد.
سرانجام پس از ده سال، مزد زحماتش را برای بازی بسیار زیبایش در فیلم "مهمان مامان" از هشتمین جشن خانه سینما دریافت کرد.
دیگر جوایز:
- برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلم های آسیایی دهلی نو برای بازی در فیلم "اشک سرما" در سال 1384
navid nickmanesh
02-12-2009, 01:32 PM
باران کوثری
نام اصلي: باران
نام خانوادگي اصلي: کوثری
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1364
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم
گذراندن دوره نمایش در هنرستان سوره.
فعالیت در تئاتر در سال 1376.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم نرگس (رخشان بنیاعتماد) به عنوان بازیگر در سال 1370.
با بازی در فیلمهای مادرش به سینما آمد. و سرانجام در فیلم زیر پوست شهر بود که خوش درخشید.
باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: رقص در غبار. بازی او در خوابگاه دختران فراتر از حد تصور است.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:03 PM
ماهایا پطروسیان
نام اصلي: ماهایا
نام خانوادگي اصلي: پطروسیان
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1348
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل تاتر
فارغ التحصیل تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
در دوران تحصیل در تئاترهای تجربی و دانشجویی بازی کرد و به تدریج در تئاترهای حرفه ای نیز حضور یافت.
در نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "پرده آخر" کاندید جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن و در دهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی او در فیلم "دیگه چه خبر؟" از او تقدیر و بار دیگر و این بار در جشنواره چهاردهم فیلم فجر برای بازی در فیلم نابخشوده کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن برای بازی در فیلم "نابخشوده" شد.
سرانجام در نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "هفت پرده" سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را از آن خود کرد. بازی او در فیلم از "صمیم قلب" یکی از بهترین بازی های او به حساب می آید.
ماهایا پطروسیان برای بازی در فیلم کوتاه "سه کیلومتر جلوتر" (شهرام شاه حسینی) کاندید دریافت جایزه از جشن سینمای آزاد (1381) شد
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:07 PM
بیوگرافی: استاد پرویز پرستویی
متولد 1334 همدان
مدرک تحصیلی: دیپلم طبیعی
دارای مدرک درجه یک هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد.
- در سال 1353 برای بازی در نمایش دکه و یک سال بعد برای بازی در نمایش تسلیم شدگان جایزه کاخ جوانان را گرفت.
- برای نخستین فیلمش دیار عاشقان دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت.
- او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم لیلی با من است و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم آژانس شیشه ای شد.
- بازی زیبای او در فیلم مومیایی 3 تحسین همگان را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برانگیخت.
- سال 1380 سال خوبی برای او نبود. فیلم آب و آتش با بازی نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فیلم تکه پاره شده موج مرده با تکرار نقش حاج کاظم آژانس شیشه ای چهره موفقی از پرویز پرستویی به جا نگذاشت.
- پرویز پرستویی در سال 1381 فیلم نچندان موفق عزیزم من کوک نیستم را با بازی خوبش بر پرده سینماها داشت که در همان سال یکی از دو جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشن ماهنامه دنیای تصویر دریافت کرد.
- پرویز پرستویی در سال 1382 بار دیگر چشمها را به سوی خود خیره کرد. بازی معرکه و ماندگار او در نقش رضا مارمولک در فیلم مارمولک (کمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیئت داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (بهمن 1382) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور 1383) را برای او به ارمغان آورد.
- پرستویی دو بار دیگر در دوره های بیست و سوم (1383) و بیست و چهارم (1384) سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم های بید مجنون و به نام پدر از آن خود کرد.
.................................................. ....
مجموعه آثار:
- دیار عاشقان (حسن کاربخش، 1362)
- پیشتازان فتح (ناصر مهدی پور، 1362)
- سازمان 4 (حسین جوانبخش، 1366)
- شکار (مجید جوانمرد، 1366)
- حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد، 1369)
- مار (مجید جوانمرد، 1370)
- آدم برفی (داود میرباقری، 1373)
- لیلی با من است (کمال تبریزی، 1374)
- مهرمادری (کمال تبریزی، 1376)
- روانی (داریوش فرهنگ، 1376)
- آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا، 1376)
- مرد عوضی (محمدرضا هنرمند، 1377)
- روبان قرمز (ابراهیم حاتمی کیا، 1377)
- شوخی (همایون اسعدیان، 1378)
- عشق شیشه ای (رضا حیدرنژاد، 1378)
- مومیایی 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
- موج مرده (ابراهیم حاتمی کیا، 1379)
- آب و آتش (فریدون جیرانی، 1379)
- عزیزم من کوک نیستم (محمدرضا هنرمند، 1380)
- دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی، 1381)
- بانوی من (یدالله صمدی، 1381)
- دوئل (احمدرضا درویش، 1381)
- مارمولک (کمال تبریزی، 1382)
- کافه ترانزیت (کامبوزیا پرتوی، 1382)
- بید مجنون (مجید مجیدی، 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
- پاداش سکوت (مازیار میری، 1385)
- صد سال به این سالها (سامان مقدم، 1386)
مجموعه های تلویزیونی:
- امام علی (ع) (مجموعه - داود میرباقری - 1370)
- آوای فاخته (مجموعه - بهمن زرین پور - 1375)
- زیر چتر خورشید (مجموعه - بهمن زرین پور - 1376)
- خاک سرخ (مجموعه - ابراهیم حاتمی کیا - 80/1379)
- زیر تیغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند - 1385)
.................................................. ....
جشنواره ها و جوایز:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1383
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم بید مجنون - 1383
- برنده سیمرغ بلورین ویژه هیات داوران از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم مارمولک - 1382
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دیوانه ای از قفس پرید - 1381
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشه ای - 1376
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم مومیایی 3 - 1378
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلی با من است - 1374
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم بید مجنون - 1384
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم مارمولک - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم موج مرده - 1380
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از دهمین جشنن خانه سینما برای بازی در فیلم به نام پدر - 1385
- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم مارمولک - 1383
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم روبان قرمز - 1378
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم موج مرده - 1380
- چهارمین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم دیوانه ای از قفس پرید - 1382
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر برای بازی در فیلم "بید مجنون" (مجید مجیدی) در سال ١٣٨٣.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:08 PM
لعیا زنگنه
نام اصلي: لعیا
نام خانوادگي اصلي: زنگنه
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1344
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس تاتر
فارغ التحصیل تاتر از دانشگاه هنر.
یک دوره کلاس نقاشی را گذرانده است.
شروع فعالیت در تاتر در سال 1370.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "راز مینا" (عباس رافعی) در سال 1375.
در دوران دانشجویی در چند نمایش از جمله "پارانویا"، "یادگار"، "خال خالی" (عروسکی) و نیز در فیلم کوتاه دانشجویی "در کنج تنهایی" بازی کرد.
نخستین کار حرفه ای اش در تئاتر، بازی در نمایش "یادگار سال های شن" (علی رفیعی، 1371) بود.
بازی زیبای او در مجموعه تلویزیونی "در پناه تو" (حمید لبخنده، 1373) هنوز در یادها مانده است.
بازی کوتاه او در فیلم "مزاحم" (سیروس الوند) شاید بهترین نقش آفرینی او در سینما تا به امروز باشد.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:09 PM
فاطمه معتمدآریا
نام اصلي: سیمین
نام خانوادگي اصلي: معتمدآریا
......................................
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1340
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم دانشسرای هنر
شروع فعالیت از سال 1352 با شرکت در کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و فعالیت در نمایشهای عروسکی.
فعالیت به عنوان عروسک گردان.
شروع فعالیت در تلویزیون با عروسک گردانی مجموعه مدرسه موش ها در سال 1360.
شروع فعالیت در تئاتر با اجرای نمایش های عروسکی برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش دوم زن در هفتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم برهوت (محمدعلی طالبی) در سال 1367.
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در دهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم مسافران (بهرام بیضایی) در سال 1370.
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم یکبار برای همیشه (سیروس الوند) در سال 1371.
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم همسر (سیروس الوند) در سال 1372
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:10 PM
آناهیتا همتی
نام اصلي: آناهیتا
نام خانوادگي اصلي: همتی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1352
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم
در سال 1372 با نمایش تنبورنوازان (هادی مرزبان) بازی در تئاتر را آغاز کرد و در سال 1374 با بازی در مجموعه تلویزیونی دبیرستان خضراء (اکبر خواجویی) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه های بسیاری بازی کرده است.
آناهیتا همتی بازی در سینما را در سال 1375 و با فیلم به نمایش درنیامده افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی) آغاز کرد و اولین فیلمی که از او بر پرده سینماها به نمایش درآمد در سال 1378 و با نام عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده) بود.
آناهیتا همتی هیچگاه ندرخشید. هیچگاه آنطور که باید دیده نشد، اما حضور فعالش در تلویزیون و بازیهای روان و راحت او باعث شده تا همچنان پرکارترین بازیگر تلویزیونی باشد.
شاید بهترین و ماندگارترین حضورش در تلویویون مربوط به بازی مجموعه تلویزیونی کلانتر (محسن شامحمدی) و بخصوص خانه به دوش (رضا عطاران) باشد
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:13 PM
ابوالفضل پور عرب
نام اصلي: ابوالفضل
نام خانوادگي اصلي: پورعرب
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1340
محل تولد: تهران
مليت: ایران
.....................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل بازیگری و کارگردانی
فعالیت در تئاتر را از سال 1359 آغاز کرد و نخستین بار در نقش کوتاهی در فیلم "زخمه" ظاهر شد.
او همچنین در فیلم "دزد و نویسنده" به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته است.
برای بازی در فیلم "عروس" در جشنواره نهم فیلم فجر خوش درخشید و در جشنواره پیونگ یانگ (1373) جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت.
او در سال 1375 و در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "مردی شبیه باران" جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.
او سه بار در مجموعه های تلویزیونی "تنهاترین سردار" (1376)، "مسافر" (1379) و "عروس" (1382) بازی کرده است.
بازی متفاوت او در فیلم "تیک" (١٣٨٠) بار دیگر او را مطرح کرد
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:14 PM
زیبا بروفه
نام اصلي: زیبا
نام خانوادگي اصلي: بروفه
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1354
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل حقوق قضایی
فارغ التحصیل حقوق قضایی از دانشگاه آزاد اسلامی در سال ١٣٧٨.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "شب روباه" (همایون اسعدیان) در سال ١٣٧٥.
با سریال "خانه شلوغ" (علی شوقیان، 1373) بازیگری را آغاز کرد.
در تلویزیون با مجموعه "زیر گنبد کبود" (بهمن زرین پور) و سپس با مجموعه "دلبندم" (رضا عطاران) شناخته شد. اما شاید بهترین نقش آفرینی وی در فیلم "پر پرواز" (خسرو معصومی) باشد. بازی او در این فیلم شاید یکی از نقاط قوت معدود فیلم باشد که زیبا بروفه به بهترین شکل ممکن از پس آن برآمده است.
اگر زیبا بروفه دست به انتخاب درست بزند شاید در سینما بتواند بسیار موفق تر از تلویزیون باشد
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:15 PM
محمدرضا فروتن
نام اصلي: محمدرضا
نام خانوادگي اصلي: فروتن
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1347:
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس روانشناسی بالینی
- بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال "سرنخ" (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
- او با بازی در فیلم "مرسدس" شناخته شد و با بازی در فیلمهای "قرمز"، "دوزن"، "متولد ماه مهر"، "زیر پوست شهر" و بخصوص " شب یلدا" â توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
- او برای بازی در فیلم "قرمز" در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم "شب یلدا" از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
- پس از بازی ماندگارش در فیلم "شب یلدا" نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن "سربازهای جمعه" ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
- او دو فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: "رقص با رویا" و "بر باد رفته".
- پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین فیلم مسعود کیمیایی جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:18 PM
حدیث فولادوند
نام اصلي: حدیث
نام خانوادگي اصلي: فولادوند
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1356
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فوق دیپلم
با بازی در نقش عروس جوان در فیلم دستهای آلوده (1378) به سینما آمد و یک سال بعد در فیلم مارال (1379) بود که فرصت خودنمایی پیدا کرد اما در تلویزیون با مجموعه تلویزیونی گمگشته (1380) معروف شد.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:20 PM
کتایون ریاحی
نام اصلي: کتایون
نام خانوادگي اصلي: ریاحی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1340
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس ادبیات و مردم شناسی
شروع فعالیت سینمایی با فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) در سال 1366.
با نویسندگی برای کودکان شروع کرد و با فیلم خبرچین (مازیار پرتو، نصرالله زمردیان) به سینما آمد. اما فیلم در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) انتخاب شد.
در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه پدرسالار (اکبر خواجویی) توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های روزهای زندگی (سیروس مقدم) و خصوصا سریال پس از باران از او چهره محبوبی ساخت.
ریاحی موفق شد در مجموعه های پس از باران و شب دهم (حسن فتحی) بازی بسیار زیبایی ارائه دهد.
او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در شام آخر(فریدون جیرانی) مهمترین و زیباترین بازی دوران زندگی خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین فیلم کاندیدای جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر شد.
این زن حرف نمی زند (احمد امینی) دیگر فیلمی بود که توانایی های کتایون ریاحی را به رخ همگان می کشید. ریاحی برای بازی در این فیلم هم کاندید جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد.
برنده جایزه بهترین بازیگر زن از بیست و ششمین جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم شام آخر در سال ١٣٨١.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:21 PM
بهروز وثوقی
نام اصلي: خلیل
نام خانوادگي اصلي: وثوقی
......................................
تاريخ تولد: 1316
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
فعالیت در زمینه دوبله 1337
فعالیت در زمینه تئاتر 1356
مهاجرت به آمریکا 1359
شاید نزدیک به یازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود. او از سال 1337 با بازی در فیلم "طوفان در شهر ما" به سینما آمد و تا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. نقش آفرینی تحسین برانگیز بهروز وثوقی در "قیصر" پس از سالها توانست بت فردین را شکسته و چهره اواخر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه سینمای ایران شود.
بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری دارد:
قیصر، طوقی، داش آکل، تنگسیر، بلوچ، بت و ...
بازی تحسین برانگیز و خارق العاده بهروز وثوقی در فیلمهای "گوزنها" (مسعود کیمیایی، 1354) و "سوته دلان" (علی حاتمی) برای همیشه در تاریخ سینمای ایران به یادگار ماند.
وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. او خارج از ایران در فیلمهایی هم بازی کرد.
همکاری بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی در هفت فیلم، هفت بازی بشدت متفاوت در کارنامه وثوقی بر جای گذاشت.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:22 PM
جمشید هاشم پور
نام اصلي: جمشید
نام خانوادگي اصلي: هاشم پور
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1323
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
جمشید هاشم پور که تا اواسط دهه شصت با نام "جمشید آریا" فعالیت می کرد در قبل از انقلاب در چهار فیلم ظاهر شد اما خیلی زود از سینمای آن روزها کناره گیری کرد.
او در بعد از انقلاب در اولین حضور سینمایی خود در فیلمی از مسعود کیمیایی با عنوان خط قرمز بازی کرد. این فیلم همچنان توقیف است.
شاید با بازی در نقش زینال بندری در فیلم تاراج ساخته ایرج قادری بود که جمشید هاشم پور با سر تراشیده میان مردم مطرح شد. تا جایی که تیپ قهرمان سر تراشیده تا سالها مخاطبان بسیاری را بخصوص در شهرستانها روانه سینماها می کرد.
جمشید هاشم پور با بازی در نقشهای متقاوت توانایی های خود را به اثبات رسانده است. او در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد در کنار بازی در فیلمهای اکشن و حادثه ای گه گداری بازی در نقشهای دیگر را نیز امتحان کرده است: روز باشکوه (کیانوش عیاری، 1367) - مادر (علی حاتمی، 1368) - پرده آخر (واروژ کریم مسیحی، 1369) - عشق و مرگ (محمدرضا اعلامی، 1369) و دلشدگان (علی حاتمی، 1370).
هاشم پور پس از دریافت دیپلم افتخار از هفدهمین جشنواره فیلم فجر (1377) برای بازی در فیلم هیوا (رسول ملاقلی پور) گزیده کار شد و سعی کرد در فیلمهای خوب و متفاوت بازی کند.
بازی بسیار خوب او در فیلمهای آواز قو (سعید اسدی، 1379)، سفر به فردا (محمدحسین حقیقی، 1380)، قارچ سمی (رسول ملاقلی پور، 1380)، واکنش پنجم (تهمینه میلانی، 1381) نشان از رویکرد سخت گیرانه هاشم پور دارد. او در این سالها یک بازی تحسین برانگیز و معرکه از خود به نمایش گذاشت: مسافر ری (داود میرباقری، 1379).
جمشید هاشم پور در سال 1382 دو فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت: واکنش پنجم و سفر به فردا. بازی خوب او در فیلم "سفر به فردا" که نامزدی جشنواره بیستم فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد به دلیل اکران نامناسب و نوع فیلم آنچنان که باید دیده نشد.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:23 PM
فرامرز قریبیان
نام اصلي: فرامرز
نام خانوادگي اصلي: قریبیان
سمت (در بخش هاي): بازیگران،تهیه و تولید،کارگردانی،
......................................
تاريخ تولد: 1320
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: ناتمام بازیگری
تحصیل ناتمام در رشته بازیگری در مدرسه ویژوالارت نیویورک.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم بیگانهبیا (مسعود کیمیایی) به عنوان دستیار کارگردان و بازیگر در سال 1347.
فرامرز قریبیان بازی در سینما را با فیلم بیگانه بیا ساخته مسعود کیمیایی در سال 1347 آغاز کرد. سپس به دلیل مسافرت به خارج از کشور چند سالی از سینما دور بود. در سال 1351 بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی به نام خاک بازی کرد و بازی خوب و روانش در فیلم گوزنها در کنار بازی قدرتمندانه بهروز وثوقی، نام او را سر زبانها انداخت. پس از انقلاب و در دهه شصت در فیلمهای بسیاری بازی کرد. و موفق شد از جشنواره ششم فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم ترن دریافت کند. او در ضمن در سال 1365 طعم کارگردانی را هم با فیلم قابل قبول جدال در تاسوکی چشیده است.
در اوایل دهه هفتاد و در سال 1370 پس از 15 سال بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی بازی کرد: ردپای گرگ. یک بازی ماندگار در فیلمی ماندگار. اما فرامرز قریبیان مزد بازی خوبش در این فیلم را از جشنواره یازدهم فیلم فجر بخاطر بازی در فیلم بندر مه آلود گرفت.
قریبیان در سال 1374 دومین فیلم خود را کارگردانی کرد. قانون یک فیلم پلیسی معمولی بود که برای قریبیان امتیازی به حساب نمی آمد. اما قریبیان توانایی هایش در امر کارگردانی را در سال 1378 و با فیلم چشمهایش به همگان ثابت کرد. فیلمی شسته رفته با فصلهایی ماندگار با نگاه به داستان داش آکل صادق هدایت.
فرامرز قریبیان سومین سیمرغ بلورینش را در جشنواره هجدهم فیلم فجر را برای بازی در ملودرام خوش ساخت مرد بارانی بدست آورد.
دو بازی آخر او از ماندگارترین نقش آفرینی های کارنامه هنری اوست: رقص در غبار و شهر زیبا
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:24 PM
محمدرضا گلزار
نام اصلي: محمدرضا
نام خانوادگي اصلي: گلزار
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1354
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس مکانیک
قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم "سام و نرگس" بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای "زمانه"، "بالای شهر، پایین شهر" و "شام آخر" بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای "بوتیک" و "چشمان سیاه" بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم "13 گربه روی شیروانی" آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم "بوتیک" نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد. به شرطی که ...
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:25 PM
بیوگرافی لاله اسکندری
نام اصلي: لاله
نام خانوادگي اصلي: اسکندری
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1354
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل گرافیک
فارغ التحصیل گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی در سال ١٣٧١.
خواهر: ستاره اسکندری (بازیگر).
خواهر: سارا اسکندری (چهره پرداز).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "متولد ماه مهر" در سال ١٣٧٨.
با بازی در فیلم "متولد ماه مهر" به سینما آمد و با فیلم "شراره" مطرح شد.
با بازی در مجموعه تلویزیونی "خاک سرخ" استعدادهایش به معرض نمایش گذاشت و با بازی در نقش زنی که حرف نمی زند در فیلم "این زن حرف نمی زند"، بازی قابل توجهی از خود ارائه داد
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:26 PM
بیوگرافی جمشید مشایخی
جمشيد مشايخي 1313 جمشيد مشايخي در سال 1336 به استخدام اداره تازه تأسيس هنرهاي دراماتيك درآمد و به عنوان بازيگر كار خود را در برنامه نمايشي كانال سوم غير دولتي آغاز كرد. نخستين نمايشي كه اجرا كرد وظيفه پزشك نام داشت و از آن پس با نمايش هاي بلبل سرگشته، خشت اول، سياه، آوار بر سنگ، آقاي آريان فر و خانواده اش، جعفر خان از فرنگ آمده، بيگانه اي در خانه، در منطقه جنگي، دو برادر، شبح كوچك، قصه ماه پنهان، عاشق مترسك، غروب در ديار غريب و مانند اينها كار خود را دنبال كرد همزمان با تأسيس دانشكده هنرهاي دراماتيك به اين دانشكده رفت؛ اما پس از سه سال تحصيل دانشكده را ترك كرد و با ايفاي نقش در فيلم كوتاه جلد مار (هژير داريوش 1341) به همراه فخري خوروش به طور حرفه اي جلوي دوربين فيلمبرداري رفت. سپس در سال 1343 به پيشنهاد ابراهيم گلستان در فيلم خشت و آينه بازي كرد. در روزهايي كه مشايخي نمايش مرده هاي بي كفن و دفن را به كارگرداني حميد سمندريان در انجمن ايران و فرانسه بازي مي كرد گلستان بازي او را ديده و پسنديده بود و براي بازي در فيلمش انتخاب كرده بود. چهارسال بعد داريوش مهرجويي به واسطه عزت الله انتظامي او را براي بازي در فيلم گاو (1348) دعوت كرد و مشايخي به اعتبار نام غلامحسين ساعدي كه نويسنده داستان فيلم بود بازي در نقش كوتاهي از فيلم را پذيرفت. مشايخي در همان سال به نقش خان دايي در فيلم قيصر (مسعود كيميايي) بازي كرد. مسئولان اداره تئاتر مخالف بازي كارمندان اداره در فيلم هاي سينمايي بودند و براي همين مشايخي را براي مدت 9 ماه از كارش اخراج كردند. وقتي مجدداً او را به كار بازگرداندند مثل سابق ميل ماندن در اداره را نداشت؛ به همين دليل از سال1349 فعاليت گسترده اي را در سينما آغاز و اعتبار خود را فداي بازي در هر فيلمي كرد، فيلم هاي بي ارزش پسران زاينده رود (حسين مدني 1349)، جواني هم عالمي داره (عباس دستمالچي 1349)، آسمون بي ستاره (حميد مجتهدي 1350)، سه تا جاهل (پرويز نوري 1350) و آب نبات چوبي (امان منطقي 1351)؛ فيلم هاي متوسط: طلوع (هراند ميناسيان 1349) و صداي صحرا (نادر ابراهيمي 1354) و فيلم هاي شاخص و ماندگار: چشمه (آربي آوانسيان 1351)، نفرين(ناصر تقوايي1352)، شازده احتجاب (بهمن فرمان آرا 1353) و سوته دلان (علي حاتمي 1356). مشايخي همين مسير را در سالهاي بعد از انقلاب هم بدون حزم و احتياط پيمود كه نتيجه اش بازي در فيلم هاي دادا (ايرج قادري 1361)، آوار(سيروس الوند 1364)، آلما(اكبر صادقي 1371)، راه افتخار (داريوش فرهنگ 1373)، حالا چه شود (محمد جعفري 1373)، اعاده امنيت (حميد رخشاني 1375) و مانند اين ها است. البته در كارنامه سينمايي مشايخي فيلم هاي شاخص تري مثل كمال الملك (علي حاتمي 1363) و پدربزرگ (مجيدقاري زاده 1364) هم وجود دارد كه براي اولي جايزه بهترين بازيگر از سومين جشنواره فيلم فجر (1363) و براي دومي جايزه بهترين بازيگر از نخستين جشنواره بين المللي پيونگ يانگ (1987) به او تعلق گرفت. از نظر مشايخي عوامل زيادي هستند كه به طور مستقيم بركار بازيگر تأثير مي گذارند؛ مثل كارگردان، نقش هاي مقابل، فيلمبردار و ديگر عوامل پشت صحنه، به طوري كه گاهي بعضي از آنها مانع مي شوند بازيگر با حس خودش نقش را ايفا كند.
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:27 PM
حامد کمیلی
بیوگرافی حامد کمیلی:
حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان .
دارای مدرک کارشناسس مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر .
دارای ۱۰ سال فعالیت تئاتر در پروندهی هنری خودش .
فصل مورد علاقه : پاییز
چون به گفته ی خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین شادی نهفته هم دارد .
دارای شش سال سابق آشنایی با ساز پیانو .
کارهای مورد علاقه در اوقات فراغت : خواندن فیلنامه / تماشای فیلم / نوازندگی پیانو و همراهی با خانواده .
دارای ۲ برادر ۲ قلو به نام های احسان و ایمان که هر دو تازه وارد دانشگاه شدند .
احسان عمران و ایمان معماری می خواند .در ضمن باباش هم یه نقره فروشی توی خیابان چهار باغ اصفهان داره!!!!!
وضعیت تاهل : مجرد ...
حامد کمیلی کارشناس مدیریت بازرگانی است .اهل اصفهان است . کارش را با تئاتر در اصفهان شروع کرده و بعد در تهران ادامه داده و در این رشته از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه بوده است.جایزه ی بهترین بازیگران تئاتر فجر را برده است.دو کار ملک دل به کارگردانی سعید سعدی و حرف ربط فریدون خسروی را آماده ی کار دارد.
او اهل مطالعه است وبه آینده اش امیدوار . اطرافیانش از او به عنوان انسانی پاک ساده و صمیمی یاد می کنند . در زمینه ی روانشناسی مطالعات زیادی دارد. پیانو وتار می نوازد . بسکتبال هم بازی می کند. از خواننده ها به شهرام ناظری علاقه مند است. از بازیگران خارجی آل پاچینو شون پن و از بازیگران ایرانی علی نصیریان و پرویز پرستویی و رضا کیانیان را دوست دارد . او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیه خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقشهایی که حرفی برای گفتن داشته باشند برایم خیلی باارزشند. دوست دارم در هر نقشی که ایفا می کنم همیشه حرفی برای گفتن داشته باشم
navid nickmanesh
02-12-2009, 03:28 PM
بیوگرافی یکتا ناصر
بیوگرافی یکتا ناصر
اوایل تنها تئاتر بازی می کرده و بعد به دفاتر سینمایی معرفی میشود ....
متولد آبان ۱۳۵۷ است از سال ۷۴ فعالیت هنری خودش رو آغاز کرد در دبیرستان رشته ی تجربی را گذرانده و در حال حاضر رشته ی تحصیلی اش مهندسی محیط زیست است ... به گفته ی خودش آدم تنبلیه و برای بدست آوردن هر آنچه که دوست می داشت به کمک شانس بدست اورده و به همین خاطر خیلی تلاش برای بازیگری ( تحصیل بازیگری ) نکرده ...
او در سال ۷۵ در حالی که فقط ۱۸ سال داشت برای نخستین بار مقابل دوربین رفت و در کار تلویزیونی گلهای کاغذی ایفای نقش کرد ...
در سال ۷۶ که مسیر و سلیقه ی سینمای ایران تغییر کرد و به سمت جوانگرایی و جوان پسندی رفت یکتا ناصر که از قبل زمینه ی حضور در سینما را داشت ترجیح داد به درسهای دانشگاه بپردارد ! در این سالها موجی از جوانان به صورت فراگیر وارد سینما شدند و آنهایی که استعداد داشتند خود را نشان دادند و آنهایی هم که استعداد نداشتند این فرصت را بدست آوردند تا در چند پروژه خوب خود را مطرح کنند امی در این میان تنها کارهایی برای یکتا پیش آمد که خیلی باعث مطرح کردن این هنرمند نشد ( از جمله : پدر خوانده - شب چراغ ) این روند کار تا سال ۷۹ ادامه داشت .... تا اینکه در سال ۷۹ تغییر سرنوشت یکتا به دست حمید لبخنده با کار تلویزیونی ( با من بمان) رقم خورد ...
بهرام رادان که تازه با شور عشق نادر مقدس در کنار مهناز افشار به شهرت و محبوبیت رسیده بود در فیلم ساقی به کارگردانی محمدرضا اعلامی در کنار یکتا قرار گرفت و این خود باعث مطرح شدن یکتا در سینما شد ...بعد از فیلم ساقی سیلی از پیشنهادات به سمت یکتا آمد و یکتا در اواخر سال ۷۹ یک فیلم تلویزیونی به نام ( ضربه سوم ) را کار کرد ...
در دهه ی ۸۰ او بخاطر کار کردن با کارگردانان مطرحی چون لبخنده و اعلامی بازیگری را جدی گرفت و به عنوان اولین انتخاب . پروژه ی سینمایی ( ناه پشت ابر ) را برگزبد ... که البته این فیلم بخاطر اینکه ستارگان نامدار در این فیلم حضور نداشتند و همچنین تبلیغات ضعیف فیلم باعث شد فیلم فروش چندانی نداشته باشد ... بعد از این فیلم یکتا در کنار میترا حجار فیلم ( فراری ) را به ساخته ی رضا جعفری بازی کرد ... که البته فراری هم مانند ساقی توقیف شد !!!!
سال ۸۱ را یکتا با امیدواری برای اکران دو فیلم اصلی ایش که توقیف شده بود آغاز کرد ... وقتی امید او مانند سازنندگان ساقی و فراری نقش بر آب شد دوباره راه تلویزیون را پیش گرفت و با مجموعه ی ( عید آن سالها ) دوباره به تلویزیون آمد ...
( پیش پرده ) نام فیلم تلویزیونی دیگر یکتا در سال ۸۱ بود و با همین اثر این سال کاری هم به پایان برد تا وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی و نقاشی داشته باشد .
وقتی در سال ۸۲ یکتا پیشنهاد بازی در فیلم ( عاشق مترسک ) را پذیرفت نه خود یکتا و نه هیچکدام ار اهالی سینما فکر نمی کردند که این فیلم هم به سرنوشت دو فیلم قبلی بازیگر جوان دچار شود !!!! اما این اتفاق افتاد و این فیلم یکتا هم توقیف شد !!!!
!!!!!! دیگر همه باور کرده بودند که طلسمی در سینما برای ستاره ی سینما بوجود آمده که مشخص نیست کی خواهد شکست و بد شانسی کی دست از سر یکتا ناصر بر می دارد !!!!!! و دوباره یکتا مجبور شد به تلویزیون بیاید ...
او در سالهای ۸۲ تا ۸۴ ترجیح داد فقط به پیشنهادهای تلویزیونی پاسخ مثبت بدهد ... بعد از با من بمان لبخنده - سریال ( لبه تاریکی ) ساخته سعید سلطانی را بازی کرد و در پی پخش این مجموعه از تلویزیون و درصد بالای بیننده اش محبوبیت و شهرت یکتا به چند برابر رسید ....
... و در سال ۸۴ که به پیشنهاد احمد امینی پاسخ مثبت داد و یکی از نقش های اصلی مجموعه (( اولین شب آرامش )) را بازی کرد .... البته یک فیلم تلویزیونی دیگر از یکتا به نام ( قند ترش ) ساخته کوروش خزایی نیز از دیگر کارهای یکتا در این سالهاست ....
و بالاخره در ۲۱ مرداد ( فردای تولد خودم ) سال ۸۳ با اکران فیلم فراری طلسم سینمایی یکتا شکست که البته قبل از آن و با فاصله ی دراز از تولید ( ساقی ) نخستین فیلم یکتا ساخته ی اعلامی اکران شده بود که با تغییر ذائقه ی سینما دوستان به موفقیت لازم نرسید ... این موضوع دقیقا برای فیلم فراری هم بود که وقتی اکران شد که سینما از سوژه ی فرار دختران اشباع شده بود .... ( عاشق مترسک ) هم نیز از ۲۴ فروردین ۸۴ اکران شد و دقیقا سومین کار یکتا هم دچار سرنوشت دو کار قبلی اش شد و خیلی موفق نشد ....
بعد از این او کارهای بسیار دیگری کار کرد . از جمله : ( خنگ آباد ) مهدی اباسلط - ( مستند خانه ای در شن ) اردشیر افشین راد - ( ابر می بارید . باران نه ) محمدرضا آهنج - ( قتل آنلاین ) مسعود آب پرور که در حال حاضر بر پرده ی سینماهاست که این فیلم در پائیز و زمستان ۸۴ فیلمبرداری شد و به مراحل فنی رفت . - (افسانه شادیها ) یا ( روزهای نازنین ) علی قوی تن که این فیلم از دی ماه ۸۴ کلید خورد و تا پایان فروردین ۸۵ ادامه داشت . - ( سود تولد ) علی قوی تن در بهار ۸۵ - ( باران رویا ها را نمی شوید ) اصغر یوسفی نژاد
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.
Language BY
Farsivb
Ver 3.0